working-relationships

۷ روش برای برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار

۷ روش برای برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار

۷ روش برای برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار.گاهی اوقات تشخیص موانعی که سبب سوءتفاهم در محیط کار می‌شوند، آن‌قدرها که فکر می‌کنیم دشوار نیست. سوءتفاهم هنگامی روی می‌دهد که شفافیت در محیط کار وجود نداشته باشد؛ البته گاهی هم ممکن است ناخواسته اتفاق بیفتد. درهرصورت اگر سوءتفاهم حل‌نشده باقی بماند، ممکن است به درگیری در محیط کار یا کاهش بهره وری منجر شود.

 

واقعیت این است که داشتن تحصیلات یا تجربهٔ کاری لزوما به این معنا نیست که قدرت برقراری ارتباط مؤثر هم داریم. حتی تحصیل‌کرده‌ترین و باتجربه‌ترین افراد هم ممکن است در رساندن درست پیام‌شان به دیگران با مشکل مواجه شوند. می‌دانیم که ارتباط نامؤثر به هدر رفتن فرصت، زمان و منابع می‌انجامد. دلیل اصلی این مسئله این است که مکالمات ما در محیط کار معمولا سازنده نیست.

ویژگی‌های شخصی، فاصلهٔ فیزیکی، موضوع پیام، اصطلاحات خاصی که به‌کار می‌بریم و نیز فرهنگ، از جمله عواملی هستند که بر داشتن ارتباطی روشن، مؤثر و شفاف در محیط کار تأثیر می‌گذارند. در این مطلب، ۷ روش برای برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار را با هم مرور می‌کنیم که به افزایش بهره وری محیط کاری می‌انجامند.

۱. شناخت مخاطب

شناخت مخاطب برای ارتباط مؤثر در محیط کار کاملا ضروری است. منظور از ارتباط در اینجا، همۀ ارتباطات کلامی و نوشتاری، سخنرانی، ایمیل‌های روزانه، اطلاعیه‌های شرکت یا ارائهٔ به‌روزرسانی وضعیت پروژه‌هاست.

اینکه پیام‌مان را به‌خوبی به مخاطب انتقال دهیم یا نه، بستگی به این دارد که تا چه اندازه او را درک کرده‌ایم. به پرسش‌های زیر دقت کنید:

  • چه کسی طرف صحبت من است؟
  • هدف پیامی که می‌خواهم انتقال دهم چیست؟
  • مخاطب من چه چیزی را از این پیام باید درک کند؟
  • از او می‌خواهم چه کاری انجام دهد؟
  • بهترین روش انتقال پیام به او کدام است؟
  • چه برداشتی ممکن است از این پیام داشته باشد؟
  • پس از اینکه پیام را دریافت کرد، چه احساسی خواهد داشت یا چه واکنشی ممکن است نشان دهد؟

برای اینکه بتوانیم این پرسش‌ها را پاسخ دهیم، باید از قبل، رفتارهای مخاطب را مشاهده، تحلیل و بررسی کنیم. در یک کلام باید بدانیم با چه کسی طرف هستیم. مثلا رویکردی که برای ارتباط با گروه یا همکاران‌مان داریم، مسلّما باید متفاوت از نوع ارتباط با رئیس‌مان باشد، زیرا این دو گروه با هم تفاوت‌هایی اساسی دارند.

۲. درک موقعیت و صریح‌ بودن

باملاحظه‌ بودن و سنجیده رفتار کردن نقشی اساسی در برقراری ارتباط مؤثر دارند. برای اینکه این دو صفت خوب را در خودمان نهادینه کنیم، باید برای آنها وقت صرف کنیم. برای برقراری ارتباط با دیگران در محیط کار، باید کمی صبر کنیم و موقعیت را درک کنیم، صحبت‌هایمان را واضح و صریح بیان کنیم و درعین‌حال، رفتار همدلانه‌ای با دیگران داشته باشیم. در اینجا چند نکتهٔ مهم وجود دارد که به برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار کمک می‌کند:

کنجکاو باشید

کنجکاوی در معنای خوب آن، در درک مخاطب بسیار سودمند است. با استفاده از سؤالاتی که با «چه چیزی» و «چگونه» آغاز می‌شوند می‌توانیم انتهای پرسش را باز بگذاریم تا مخاطب به‌ناچار به پرسش پاسخ دهد. به‌این‌ترتیب به‌راحتی می‌توانیم از توضیحات آنها اطلاعاتی را جمع‌آوری کنیم که نیاز داریم. همچنین، می‌توانیم با مطرح‌ کردن پرسش‌هایی کاوشگرانه، زمینهٔ بهتری از موقعیت به‌دست آوریم. هرچه موقعیت را بیشتر درک کنیم، احتمال انتقال بهتر پیام به مخاطب بیشتر خواهد شد.

مانند کودکان یاد بگیرید

معمولا کودکان هیچ پیش‌زمینه یا اطلاعات قبلی دربارهٔ چیزهایی که می‌آموزند ندارند. به‌همین‌دلیل در هنگام یادگیری می‌توانیم نوعی احساس فروتنی را در آنها ببینیم. این رویکرد بسیار مؤثر است. کافی است خودمان را به‌جای مخاطب قرار دهیم تا شرایط را از زاویۀ دید آنها ببینیم. اگر خودمان را پذیرا، آماده و مشتاق نظرات مخاطبان نشان دهیم، از آنها چیزهای زیادی یاد خواهیم گرفت.

پیش‌فرض‌های‌تان را بررسی کنید

معمولا وسعت دانسته‌های ما روی برداشت‌ها و قضاوت‌هایمان سایه می‌اندازد. به‌همین‌دلیل بهتر است ابتدا تصوراتی را که از قبل دربارهٔ مخاطب‌مان داریم بررسی کنیم. باید بدانیم دقیقا با چه کسی باید صحبت کنیم یا اینکه چه تحقیقاتی باید انجام دهیم تا بفهمیم که پیش‌فرض‌های‌مان درست است یا نه. بهتر است قبل از هر اقدامی خوب فکر کنیم.

همه را درگیر کنید

تقریبا همهٔ افراد دوست دارند در محیط کار احساس ارزشمند بودن داشته باشند و حس کنند که حضورشان مهم است. باید همهٔ ایده‌ها را بشنویم و هیچ دیدگاهی را از قلم نیندازیم. مثلا اگر در جلسه‌ای قرار است از افراد دربارهٔ موضوعی اطلاعات کسب کنیم، باید زمان کافی درنظر بگیریم تا همه نظرات‌شان را ابراز کنند. اگر زمان جلسه به‌پایان رسید، در همان جلسه اعلام می‌کنیم که بعدا با بقیۀ افراد صحبت می‌کنیم.

۳. خوب گوش‌ دادن

شاید بسیاری از ما با فنون و مبانی مهارت گوش‌ دادن صحیح آشنا باشیم. اما هنگامی‌که با انبوهی از جلسات، اولویت بندی ها و کارهای مهم درگیر می‌شویم، واقعا تا چه حد اصول مهمی را به‌یاد می‌آوریم که به برقراری ارتباط مؤثر کمک می‌کنند؟ تمرین نکات عملی زیر می‌تواند به گوش‌ دادن صحیح به مخاطب کمک کند:

تفسیر کردن

وقتی درحال صحبت با مخاطب هستیم، می‌توانیم با تکرار کلمات او یا بازگویی آنها به زبان خودمان گفته‌هایش را تأیید کنیم. به‌این‌ترتیب، او مطمئن می‌شود که منظورش را درک می‌کنیم و از آن بهتر اینکه اگر چیزی که ما فهمیده‌ایم همانی نیست که او می‌گوید، بلافاصله می‌توانیم موضوع را روشن کنیم.

سؤال‌ کردن

گاهی ممکن است در هنگام صحبت‌ کردن با مخاطب احساس کنیم به اطلاعات بیشتری نیاز داریم. در این زمان، بهترین کار این است که دربارهٔ جزئیاتِ بیشتر سؤال کنیم.

روشنگری

وقتی چیزی را به‌طور کامل درک نمی‌کنیم، بهتر است درباره‌اش بیشتر سؤال کنیم.

به‌خاطر سپردن

یکی از مهم‌ترین تمریناتی که برای ارتباط مؤثر ضروری است، تقویت مهارت به‌خاطر سپردن است. اگر تلاش کنیم مواردی را که می‌دانیم برای مخاطب‌مان مهم است به‌خاطر بسپاریم، می‌توانیم در آینده آنها را به او یادآوری کنیم. این به مخاطب نشان می‌دهد که ما خوب به او گوش داده‌ایم و برای حرف‌هایش اهمیت قائل شده‌ایم.

اینها مهارت‌های گوش‌ دادن بودند که برای برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار ضروری هستند. برای تقویت این مهارت‌ها باید تمرین کنیم. فراموش نکنیم که:

  • باید با دیگران همدلی کنیم؛
  • نباید فقط به احساسات خودمان اهمیت بدهیم؛ باید احساسات دیگران را هم درک کنیم؛
  • باید رفتارهای هیجانی و واکنش‌های خودمان و دیگران را بسنجیم؛
  • از ارزش‌ها و عقاید خودمان و دیگران آگاه باشیم؛
  • نشانه‌های ارتباط غیرکلامی مانند زبان بدن را ببینیم و درک کنیم.

۴. بررسی نحوهٔ دریافت بازخوردها

نحوهٔ دریافت بازخوردها، ابتدا بر واکنشی که نشان می‌دهیم و سپس نحوهٔ برقراری ارتباط مؤثر با دیگران تأثیر می‌گذارد. گفتنِ اینکه باید بازخوردها و انتقادها را بپذیریم، از انجام‌دادنش خیلی راحت‌تر است. ما انسان هستیم و طبیعت‌مان ایجاب می‌کند که گاهی آسیب‌پذیر باشیم. هنگامی‌که به‌دلیل رویدادهای زندگی پریشان می‌شویم یا وقتی که در محیط کار احساس فشار می‌کنیم، با کوچکترین بازخورد منفی حالت تدافعی می‌گیریم. به‌همین‌دلیل، نحوهٔ دریافت بازخورد بسیار مهم است.

اما چطور می‌توانیم مهارت انتقادپذیری و توانایی‌مان را برای جذب بازخوردها بهبود بخشیم؟ روش کلی کار این است که تمرین کنیم موارد سودمند را از بازخوردها بیرون بکشیم و از آنها یاد بگیریم. از سوی دیگر، باید از بخش‌هایی که سازنده نیستند خلاص شویم و دیگر به آنها فکر نکنیم. راهبردهای زیر می‌توانند در تقویت این مهارت کمک‌کننده باشند:

  • شناخت، درک‌ کردن و مدیریت واکنش‌ها و نیز هر آنچه که پس از دریافت بازخوردها به ما انگیزه می‌دهد؛
  • گرفتن پیام اصلی از بازخوردها بدون توجه به اینکه چه کسی این بازخورد را داده است؛
  • بازخورد را نوعی مشاوره درنظر گرفتن: نباید به این فکر کنیم که دارند قضاوت‌مان می‌کنند؛
  • تفکیک بازخورد به بخش‌های کوچک‌تر و قابل‌فهم‌تر؛
  • بازخورد گرفتن فقط برای یک موضوع خاص (هروقت بازخورد می‌خواهیم، فقط و فقط باید دربارهٔ یک موضوع خاص سؤال کنیم و این موضوع نباید کلی باشد)؛
  • آزمودن روش‌های پیشنهادشده در بازخوردها به‌شکل مرحله‌به‌مرحله و با گام‌های کوچک (نباید بلافاصله برای اجرای کامل هر پیشنهادی که به ما می‌دهند شیرجه بزنیم)؛

بازخوردها می‌توانند درس‌های زیادی به ما بیاموزند و در پیشرفت و رشدمان نقش مهمی داشته باشند. تفکیک بازخورد به بخش‌های کوچک می‌تواند در بررسی پیام‌ها و نشان‌ دادن واکنش مناسب سودمند باشد.

۵. ارائهٔ بازخورد بی‌طرفانه و ملموس (قابل‌مشاهده)

این یکی از سخت‌ترین بخش‌های تمرین برای ارتباط مؤثر است. دادن بازخورد به دیگران کار ساده‌ای نیست. می‌ترسیم کسی را برنجانیم، قصدمان پیشگیری از بروز درگیری‌هاست اما نمی‌دانیم چطور آن را انجام دهیم. خیلی مواقع از نظر هیجانی آماده نیستیم یا پیش‌فرض‌های‌مان مانع درک درست واقعیت می‌شوند.

یکی از روش‌های بسیار مؤثر در ارائهٔ بازخورد صریح و روشن استفاده از مدل «موقعیت، رفتار، اثر» (SBI) است:

  • موقعیت: ابتدا زمینه را آماده می‌کنیم. از خودمان می‌پرسیم چه اتفاقی، کجا و چه‌وقت افتاده است.
  • رفتار: رفتار را توضیح می‌دهیم. این سخت‌ترین بخش کار است، زیرا باید پیش‌فرض‌های‌مان را بررسی کنیم. رفتار مخاطب را باید طوری توضیح دهیم که قابل‌مشاهده باشد. مثلا لحن بازخورد با گفتن عبارت «تو بی‌ادبانه رفتار کردی» به‌جای «تو حرف مرا قطع کردی» تغییر می‌کند، زیرا بی‌ادب دانستن فرد برداشتی شخصی است، درحالی‌که قطع‌کردن صحبت‌مان رفتاری است که همه می‌توانستند ببینند و قابل‌مشاهده بوده است.
  • اثر: برای توصیف نتایج رفتار باید از عباراتی استفاده کنیم که اول‌شخص باشند؛ به‌این‌ترتیب به مخاطب می‌گوییم که این گفته‌ها از جانب خودمان است.

بعد از آن باید به گفت‌وگو ادامه دهیم. از آنها سؤال می‌کنیم تا با توجه به پاسخ‌های‌شان درک بهتری از موضوعِ پیش‌آمده پیدا کنیم. می‌پرسیم:

  • نظرتان چیست؟
  • چه اتفاقی برایتان افتاده است؟
  • چه چیزی از این موضوع فهمیدید؟
  • چه برنامه‌ای برای بهبود شرایط در آینده دارید؟

مثال اول

«توی جلسهٔ دیروز وقتی داشتید ارائه می‌دادین (موقعیت)، متأسفانه دربارهٔ دو تا از اسلایدها یه کم نامطمئن حرف می‌زدین و محاسبات فروش‌تون اشتباه دراومد (رفتار). راستش تا حدودی خجالت کشیدم، چون همهٔ اعضای هیئت‌مدیره توی جلسه حضور داشتند. نگرانم این مسئله روی اعتبار و خوشنامی تیم‌مون تأثیر منفی بذاره (اثر).»

مثال دوم

«جلسهٔ امروز عصرمون با مشتریان خیلی عالی بود. جلسه رو درست به‌موقع برگزار کردین و از قبل، همهٔ بروشورها رو روی میز چیده بودین (موقعیت). همهٔ تحقیقات‌تون درست انجام شده بود و به همهٔ سؤالات مشتریان پاسخ دادین (رفتار). من بهتون افتخار می‌کنم و با اعتماد به نفس میگم که با این کار فوق‌العاده سازمان‌مون می‌تونه تو موقعیت ویژه‌ای قرار بگیره. می‌تونم ببینم که به همهٔ اهداف‌مون می‌رسیم و از همه به‌خاطر اینکه سخت کار کردن، تشکر می‌کنم (اثر).»

دانستن چگونگی ارائه‌ دادن بازخوردی واضح، دقیق و قابل‌مشاهده، از مهارت‌های ضروری برای برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار است.

۶. پیگیری، تأیید، مسئولیت‌پذیری

برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار، فرایندی همیشگی و نیازمند پیگیری، تأیید و مسئولیت پذیری است. باید به‌شکل مداوم بر روند پیشرفت نظارت کرده و به‌شکل پیوسته از دیگران پشتیبانی کنیم. در این راستا باید پیشرفت همکاران، گروه‌ها یا حتی مافوق‌مان را تأیید کنیم.

پرسش‌های زیر برای ارزیابی و اطمینان از مؤثربودن ارتباطات در محیط کار سودمند هستند:

  • چه فرصت‌هایی را می‌توانیم ببینیم؟
  • چگونه می‌توانیم خودمان را با آنها وفق دهیم؟
  • چه تصمیماتی باید بگیریم؟
  • چگونه می‌توانیم نقش حمایتی داشته باشیم؟
  • چطور بفهمیم که پیام‌مان را به‌درستی دریافت می‌کنند؟

۷. استفاده از هفت واژهٔ اساسی در ارتباط مؤثر

برای هر نوع ارتباط در محیط کار می‌توانیم از این هفت واژهٔ مهم استفاده کنیم و آنها را به کار ببندیم:

  • شفافیت: هدف پیام‌مان چیست؟ آیا درک آن برای مخاطب آسان است؟
  • مختصرگویی: چه بخش‌هایی را می‌توانیم در صحبت‌مان حذف کنیم؟ آیا چیزی که می‌خواهیم بگوییم واقعا مهم است؟
  • ملموس‌ بودن: چه حقایقی را می‌خواهیم بیان کنیم؟ آیا این حقایق ملموس و قابل‌مشاهده هستند؟
  • درست‌ بودن: آیا پیامی که می‌خواهیم انتقال بدهیم کاملا درست است و اشتباهی در آن وجود ندارد؟ آیا اصلا برای مخاطب‌مان مناسب هست؟
  • منسجم‌ بودن: آیا جریانی منطقی در صحبت‌های‌مان وجود دارد؟ یا موارد ضدونقیضی در آن دیده می‌شود؟
  • کامل‌ بودن: آیا اطلاعات مربوطه به‌طورکامل ارائه شده است؟ آیا مخاطب می‌داند دقیقا چه کاری از او می‌خواهیم؟
  • مبادی‌آداب‌ بودن: لحن پیام‌مان چگونه است؟

کلام آخر

روش‌های ارتباط مؤثر در محیط کار به تمرین و صرف زمان نیاز دارد. ۷ روشی که در این مطلب گفته شد، می‌تواند به شما در برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار کمک کند. با استفاده از آنها می‌توانید مهارت های ارتباطی خود را بهبود بخشید.

شما از کدام‌یک از روش‌های فوق در محیط کارتان استفاده می‌کنید؟ کدام‌یک از موارد بالا را در همین ماه پیش‌ِرو می‌توانید در محیط کارتان اجرا کنید؟ آیا تجربه‌ای از برقراری ارتباط مؤثر در محیط کارتان دارید؟

خوشحال می‌شویم تجربۀ خود را با ما و دوستان‌تان در میان بگذارید.

منبع:.lifehack

aon_era_of_disengagement_1000x589-1000x589

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.

ا۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.ین طور به نظر می‌رسد که طی سالیان اخیر، مسئولان سازمان‌های بسیاری سعی کرده‌اند علاوه بر مدیران پروژه، افراد شاغل در سازمان‌ها را هم ملزم به شرکت در جلسات یا کلاس‌های آموزشی مدیریت پروژه کنند. شاید این مسئله در نگاه اول کمی نامتعارف به نظر برسد، اما با مطالعۀ جزئیات این مطلب متوجه چرایی موضوع خواهید شد. حقیقت امر این است که سازمان‌ها به مزایای مهارت‌ها و توانایی‌هایی که مدیریت پروژه به‌ دنبال دارد، واقف شده‌اند. به همین خاطر می‌خواهند تمامی کارکنان‌شان از این مزایا بهره‌مند باشند. در این مطلب شما را با ۴ مورد از مهم‌ترین این مهارت‌ها آشنا خواهیم کرد. با ما همراه باشید.

با وجود اینکه نمی‌توانیم همه را به‌طور رسمی «مدیر پروژه» بنامیم، تقریبا همۀ ما در برهه‌هایی از زندگی از مهارت‌های مرتبط استفاده می‌کنیم؛ در واقع پروژه‌ای را مدیریت می‌کنیم. مثلا زمانی که برای تولد یکی از بچه‌های‌مان یا دورهمی خانوادگی و دیگر موقعیت‌های مشابه برنامه‌ریزی می‌کنیم، داریم پروژه‌ای را مدیریت می‌کنیم.

دکتر مایکل اوکانر، از افراد صاحب‌نظر در حوزۀ مدیریت و برنامه ریزی است. او در این باره می‌گوید: «مردم بیش از آنچه فکر می‌کنند، از مهارت‌های مدیریت پروژه استفاده می‌کنند. این مهارت‌ها از بسیاری جهات مشابه با آن روش‌هایی هستند که مادرها در طول قرن‌ها از آنها استفاده می‌کرده‌اند.»

نیاز همه به مهارت‌های مدیریت پروژه آن‌قدر پذیرفته‌شده است که بنیادی آموزشی با این منظور برای کودکان و نوجوانان ۵ تا ۱۹ساله تأسیس شده است. بسیاری باور دارند که این مهارت‌ها نه صرفا برای پروژه و سازمان‌ها، بلکه در زندگی روزمره هم قابل‌استفاده هستند.

کتاب‌های مدیریت پروژه پر است از مفاهیم و مهارت‌هایی نظیر تکنیک‌های زمان‌بندی، رهبری اعضای تیم، ساختار جزئیات فعالیت‌ها و … . دانستن این مفاهیم برای مدیران بسیار سودمند است. البته اشخاص شاغل در سازمان‌ها هم با دانستن آنها اطلاعاتی ارزشمند و کاربردی به دست خواهند آورد. اما در این مطلب سعی ما بر آن بوده است که مهارت‌های کمترشناخته‌شده را معرفی کنیم؛ مهارت‌هایی که عملا برای تمامی کارکنان سازمان‌ها مفید و کاربردی خواهند بود.

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.

مهارت اول: استفاده از منشور پروژه

در مبحث مدیریت پروژه از ابزارها، تکنیک‌ها و الگوهای متعددی برای نظم‌وترتیب بیشتر فعالیت‌ها استفاده می‌شود. اگر بخواهیم از میان اینها مؤثرترین‌شان را انتخاب کنیم، احتمالا گزینۀ انتخابی‌مان «منشور پروژه» خواهد بود.

سازمان‌های متعددی هستند که از مشکلِ نبودِ هماهنگی میان کارکنان‌شان رنج می‌برند. از سوی دیگر سازمان‌هایی وجود دارند که کارکنان‌شان درمورد اولویت‌های فعالیت‌ها درست توجیه نمی‌شوند. در این مواقع است که منشور پروژه به کمک‌مان می‌آید.

اما منشور پروژه دقیقا چیست؟ این منشور در واقع نوعی توافق‌نامه است که مدیر پروژه پیش از شروع کار تدوین می‌کند و تمامی دست‌اندرکاران پیشبردِ پروژه موظف به پیروی از محتوای آن خواهند بود. به این صورت می‌توان در ادامۀ مسیر از بروز مشکلات پیش‌بینی‌نشده جلوگیری کرد.

در اینجا به تعدادی از مهم‌ترین مواردی اشاره خواهیم کرد که بهتر است در منشور پروژه لحاظ شوند:

  • اقلام تحویل‌دادنی پروژه: منظور محصول نهایی است که قول آن به مشتری داده می‌شود؛
  • نام/ هدف پروژه؛
  • حامی مالی یا همان اسپانسر پروژه؛
  • سهام‌داران پروژه؛
  • محدودیت‌های سه‌گانۀ پروژه: زمان، بودجه و محدودۀ پروژه؛
  • مواردی که در محدودۀ پروژه قرار می‌گیرند و موارد خارج از آن؛
  • نقش و مسئولیت هریک از اعضای گروه؛
  • خطرات یا ریسک‌های احتمالی پروژه؛
  • عوامل کلیدی موفقیت؛
  • فرضیه‌ها؛
  • شاخص یا معیار موفقیت پروژه؛
  • امضای اعضای تیم.

البته مواردی که عنوان شدند بیشتر مثالی برای درک بهتر موضوع هستند. منشور پروژه می‌تواند از لحاظ شیوۀ تدوین، قالب و حتی محتوا، بسته به صلاحدید و اولویت‌های شما تغییر کند. مهم این است که پیش از شروع‌به‌کار، با استفاده از آن، دست‌اندرکاران اصلی پروژه را گرد هم جمع کنید تا دربارۀ مسائل کلیدی و مهم پروژه به اتفاق نظر برسید. درج امضای اعضای گروه پای منشور، به آن حالتی سندمانند می‌دهد و اعتبارش را بیشتر می‌کند.

مهارت دوم: سنجیدن ایده‌های مربوط به پروژه و در نظر گرفتن تمامی جوانب در همان ابتدای امر

شاید راجع به او. جی. سیمسون، بازیکن سابق فوتبال آمریکایی و ماجرای دادگاهی شدنش چیزهایی شنیده باشید. او به جرم قتل همسر سابقش و دوست‌پسر این شخص دستگیر و محاکمه شد. این ماجرا «محاکمهٔ قرن» لقب گرفت و خبرنگاران کشورهای بسیاری به‌صورت زنده ماجرا را پوشش خبری دادند.

تصویری از او. جی. سیمسون در دادگاه محاکمه به جرم قتل

هدف از ذکر این ماجرا آوردن مثالی برای پروژه‌ای است که به شکست انجامید. در آن زمان قرار بود کتابی تحت عنوان «اگر انجامش داده بودم: اعترافات یک قاتل» به چاپ برسد. این کتاب دربارۀ وقایع قتل سیمسون بود. اما بنا به دلایلی در لحظۀ آخر پروژۀ چاپ کتاب متوقف شد. روپرت مرداک، یکی از مدیران این پروژه بود و در جواب به نارضایتی و عصبانیت عموم مردم و حامیان پروژه در بیانیه‌ای اعلام کرد که فعالیت‌شان «پروژه‌ای نسنجیده» بوده است و به همین خاطر در لحظۀ آخر لغو شد.

این در حالی بود که کار نوشتن و چاپ کتاب به اتمام رسیده بود و برای پخش در بازار آماده شده بود. با این تفاصیل، متوقف شدن پروژه در لحظۀ آخر چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟ این اتفاق به این خاطر افتاد که در همان ابتدای امر، دست‌اندرکاران پروژه به‌خوبی جوانب امر و ایده‌های مربوط به پروژه را نسنجیدند. این مثال، به‌خوبی گویای عواقب این اقدامات نسنجیده است.

راه پرهیز از اقدامات نسنجیده در مدیریت پروژه

حالا ببینیم برای برطرف کردن این مسئله چه تدابیری را می‌توانیم در نظر بگیریم. طبق آموزه‌های بحث مدیریت پروژه، برای اینکه از این حیث به مشکلی برنخوریم، باید پیش از شروع برنامه‌ریزی برای پروژه، کار دیگری انجام بدهیم. بسیاری فکر می‌کنند برنامه‌ریزی مرحلۀ اول در شروع هر نوع پروژه‌ای است؛ حال آنکه این‌طور نیست. در این مرحلۀ آغازین که پیش از برنامه‌ریزی قرار می‌گیرد، ایده‌های مربوط به پروژه را به‌طور دقیق و جامع ارزیابی و بررسی می‌کنیم؛ حالا می‌خواهد پروژه‌مان به پیچیدگیِ راه اندازی کسب و کار تازه باشد، یا آنکه به‌سادگیِ ذکر سردستی معایب و مزایای محصولی بخصوص.

اگر این کار را انجام ندهیم، احتمال دارد با عواقبی جدی روبه‌رو شویم و پروژه به‌کلی به شکست بینجامد. مثلا ممکن است یکی از دست‌اندرکاران پیشبرد پروژه نظری ناآگاهانه بدهد یا آنکه به اتفاقی بخصوص از روی هیجان و احساس پاسخ دهد و فعالیت‌های پروژه با اتکا به چنین اظهارنظرهایی پیش برود. اینها هستند که در نهایت موجبات شکست یک پروژه را فراهم می‌کنند. در صورتی گرفتار این پیامدها خواهیم شد که ایده‌ها را درست نسنجیده باشیم.

این مرحلۀ آغازین می‌تواند بسته به صلاحدید و شرایط شما متفاوت باشد. با وجود این، برای درک بهتر موضوع، تعدادی سؤال کلیدی و مهم در ادامه مطرح می‌کنیم که بهتر است در این مرحله جوابی برای‌شان بیابیم:

  • قصد حل کردن چه مشکلی را داریم؟
  • آیا پروژه‌ای که قصد راه‌اندازی‌اش را داریم بهترین راه‌حل برای این مشکل است؟
  • آیا برای پیشبرد این پروژه، از منابعی که در اختیار داریم به بهترین شکل ممکن استفاده می‌کنیم (زمان، سرمایه، دارایی‌ها و …)؟
  • آیا دستاوردهای احتمالی پروژه ارزش ریسک پذیری و مخاطره‌های پیشبرد آن را دارند؟
  • این ریسک‌ها و مخاطره‌ها چه‌ها هستند؟
  • اگر پروژه را انجام ندهیم، چه هزینه‌ای متحمل خواهیم شد؟
  • آیا باید از پیشبرد آن صرف‌نظر کنیم؟

مهارت سوم: تجزیه‌وتحلیل خطرات و ریسک‌های احتمالی پروژه

برنامه‌ریزی برای هر پروژه‌ای حائز اهمیت است. اما باید در نظر داشته باشیم چیزی که از برنامه‌ریزی‌های‌مان در ذهن داریم کمتر در عالمِ واقع عملی می‌شود. در مسیر پیشبرد فعالیت‌ها ممکن است اتفاقات پیش‌بینی‌نشده‌ای بیفتد؛ گریزی از این مسئله نیست. برای آنکه هریک از این اتفاقات پیش‌بینی‌نشده سردرگم‌مان نکند، باید در مقام مدیر پروژه بدانیم که چطور در همان مرحلۀ برنامه‌ریزی، کار تجزیه‌وتحلیل ریسک‌های احتمالی را هم انجام بدهیم.

با این دست تجزیه‌وتحلیل‌ها، در واقع خودمان را برای مشکلات احتمالی در آینده از قبل آماده می‌کنیم. چشم‌پوشی کردن از این تجزیه‌وتحلیل اگر نگوییم خطرناک، حداقل ساده‌لوحانه است. اما متأسفانه بسیاری از سازمان‌ها از آن چشم‌پوشی می‌کنند. آنان پس از برنامه‌ریزی، روند فعالیت‌های پروژه را شروع می‌کنند و امیدوار به کسب بهترین نتیجه هستند؛ اما طولی نمی‌کشد که بهای این بی‌ملاحظگی‌شان را می‌پردازند.

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.

مزایای تجزیه‌وتحلیل خطرات احتمالی

حالا بیایید ببینیم چطور می‌توان از این دست مسائل جلوگیری کرد. اول اینکه باید از میان روش‌های موجود برای تجزیه‌وتحلیل خطرات احتمالی یکی را انتخاب کنیم. مهم نیست از کدام روش استفاده می‌کنیم؛ مهمْ درک دقیق و درست روند هر روش و عمل کردن بر اساس دانشی است که از آن پیدا می‌کنیم. عملی کردن این تجزیه‌وتحلیل برای‌مان مزایایی خواهد داشت که در ادامه به تعدادی از آنها اشاره خواهیم کرد:

  • می‌توانیم از نتایج آن برای انتقال پیامی دشوار به یکی از مدیران ارشد یا سهام‌داران استفاده کنیم؛
  • ممکن است پی ببریم که برای دستیابی به نتیجۀ مطلوب، به منابعی اضافی یا حامی دیگری احتیاج خواهیم داشت؛ حتی ممکن است به این نتیجه برسیم که به‌کلی باید روند پیشبرد فعالیت‌ها را تغییر داد؛
  • نگرانی دست‌اندرکاران پروژه از بابت خطرات احتمالی آینده به حداقل می‌رسد؛
  • می‌توانیم با طرح‌ریزی برنامه‌های ثانویه یا پشتیبان برای فعالیت‌های کلیدی، به‌کلی از خطرات احتمالی اجتناب کنیم یا امکان رخدادشان را به حداقل برسانیم.

مهارت چهارم: تهیۀ گزارشی کامل از فعالیت‌های انجام‌گرفته در پروژه

اینکه دوباره و دوباره کاری مشابه را انجام بدهیم و انتظار نتیجه‌ای متفاوت را داشته باشیم نامعقول است. با وجود این بسیاری از سازمان‌ها دقیقا همین کار را می‌کنند. علت این است که به‌محض به پایان رسیدن پروژه‌ای بخصوص، همه به‌شکلی دیوانه‌وار برای شروع کردن پروژهٔ بعدی تقلا می‌کنند. در این میان، آینده‌ای که به‌طور بالقوه ممکن است دستخوش تغییر شود در نظر گرفته نمی‌شود.

اینکه پس از پایان هر پروژه یا کار بخصوص، با تهیۀ گزارشی کامل نقاط ضعف و قوت آن را بررسی کنیم، فرصتی است که بیشتر سازمان‌ها از استفاده از آن غافل می‌مانند؛ این سبک بررسی‌ها بیشتر در سازمان‌های ارتشی یا نظامی و بیمارستان‌ها رایج است که با مرگ و زندگی انسان‌ها سروکار دارند. مثلا کالبدشکافی در بیمارستان به‌نوعی زیرمجموعۀ همین گزارش‌نویسی‌ها است، چون در آن سعی می‌شود با پی بردن به علت اصلی مرگ کسی، از بروز دوبارۀ مشکلات در آینده جلوگیری شود.

گزارش نویسی صرفا به کلیت پروژه محدود نمی‌شود؛ می‌توان از آن در قرار ملاقات‌ها، رویدادهای مهم و فعالیت‌های دیگر هم استفاده کرد. هدف اصلی در گزارش‌نویسی این است که در پایان هر پروژه، تمامی فعالیت‌ها و جزئیات آن را بازبینی کنیم. فعالیت‌های ثمربخش را از فعالیت‌های دیگر جدا کنیم و مشکل و خطای فعالیت‌هایی را که نتیجۀ مطلوبی به‌همراه نداشته‌اند پیدا کنیم. اگر پروژه بلندمدت باشد، این گزارش‌نویسی را در حین پیشبرد فعالیت‌ها هم می‌توانیم انجام بدهیم.

درک بهتر ایرادها و موفقیت‌های فعالیت‌های گذشته عاملی کلیدی برای بهبود مستمر است. کسانی که بتوانند در پی بردن به این دست اطلاعات، مهارت پیدا کنند، برای سازمان‌شان بسیار ارزشمند خواهند بود.

جمع‌بندی

سازمان‌هایی که دوره‌های آموزشی مدیریت پروژه برای کارکنان‌شان برگزار نمی‌کنند، مرتکب اشتباه بزرگی می‌شوند. روزبه‌روز به اهمیت مدیریت پروژه افزوده می‌شود و مهارت‌ها و تکنیک‌های جدیدی برای کسب نتایج بهتر به آن اضافه می‌شوند. برای کسب موفقیت باید با این روند همگام باشیم و از آخرین اطلاعات آگاهی داشته باشیم. بررسی‌ها حاکی از آن بوده است که تا سال ۲۰۲۷ مسئولان سازمان‌ها حدودا به ۸۷٫۷ میلیون نیروی کاری احتیاج خواهند داشت که در زمینۀ مدیریت پروژه تخصص و مهارت داشته باشند. این در حالی است که از همین حالا کمبود افراد متخصص در این زمینه احساس می‌شود.

چهار مهارتی که در این مطلب به شما معرفی کردیم، به مبحث مدیریت پروژه منحصر نمی‌شوند. با وجود این، تنها کسانی آنها را فرامی‌گیرند که در دوره‌های آموزشی مرتبط شرکت می‌کنند. سایر افراد از این مهارت‌ها بی‌اطلاع می‌مانند. با این تفاصیل، اشتباه است اگر فکر کنیم این مهارت‌ها و نظایر آن، صرفا برای مدیران پروژه مناسب و کاربردی هستند. با استفاده از آنها علاوه بر اینکه اثربخشی‌تان در محیط کار را بیشتر خواهید کرد، موجب بالا رفتن ارزش کلی سازمان در دنیای کسب و کار خواهید شد.

منبع:forbes

6b6eb940bceab359ca676a9b486aae475c1df883_2880x1620

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

شروع سخنرانی باید با ارائه‌ی مروری کلی از آنچه قرار است مطرح شود، مخاطب را متقاعد کند که سخنرانی‌ شما مرتبط و مفید خواهد بود. شروع سخنرانی بهترین فرصت برای متقاعد کردن دیگران است تا به آنها نشان دهد که شما سخنی ارزشمند برای گفتن دارید. یک شروع سخنرانی مطلوب باید دارای پنج ویژگی مهم باشد: جلب توجه مخاطب؛ معرفی موضوع؛ توضیح ارتباطش با مخاطب؛ بیان قضیه یا هدف سخنرانی؛ و چکیده‌ای از نکات اصلی. در پایان مقدمه، مخاطب باید بداند که شما به چه سویی می‌روید و سخنرانی‌تان چه مسائلی را پوشش خواهد داد. اگر سخنرانی ترغیب‌کننده ارائه می‌دهید، مسئله‌ی خود را در مقدمه بیان کنید. اگر در حال ارائه‌ی سخنرانی آموزنده‌ای هستید، توضیح دهید که چه‌چیزی به مخاطب خواهید آموخت.

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

هنگامی که مقدمه‌ی خود را می‌نویسید، تلاش کنید به این پرسش‌ها پاسخ دهید:

گستره‌ی ارائه‌تان چیست؟ موضوع‌تان چقدر محدود یا گسترده است؟ چطور به مخاطب ربط دارد؟ اهمیتش برای مخاطب چیست؟ آیا هیچ دیدگاه جدید یا چشم‌اندازهای خاصی دارید که به بحث موجود درباره‌ی موضوع تان بیفزایید؟ چرا مخاطب به جای افراد دیگر باید به شما گوش دهد؟ آیا به مخاطب اطلاعاتی می‌دهید یا بحثی دارید؟

نقشه‌ی راه

تا رسیدن به پایان مقدمه، شما باید مروری خلاصه از نکات اصلی خود ارائه دهید. این «نقشه‌ی راه» به مخاطب کمک خواهد کرد تا نکات اصلی را در زمینه‌ی هدف بزرگ‌ترِ شما بفهمد. بدون پیگیری نقشه‌ی راه، مخاطب در معرض سردرگمی در میانه‌ی راه قرار می‌گیرد. شروع سخنرانی خوب، بهترین راه برای اطمینان از انتقال پیام‌تان است.

به طور خلاصه، شروع سخنرانی باید:

  • مخاطب را به دام بیندازد.
  • موضوع‌ تان را توصیف کند.
  • توضیح دهد که موضوع‌تان چطور به مخاطب ربط دارد.
  • اهمیت موضوع را تشریح کند.
  • اعتبار بیافریند: شما چه صلاحیتی برای بحث درباره‌ی این موضوع دارید؟
  • نوآوری شما را بیان کند: چه چیز جدید یا خاصی درباره‌ی دیدگاه‌تان وجود دارد؟
  • نقشه‌ی راهی از سخنرانی‌تان فراهم کند.
  • نکات اصلی‌تان را خلاصه کند.
  • قضیه یا هدف‌تان را بیان کند.

نگارش مقدمه

اگر حکایت، نقل‌قول، پرسش، یا «تله‌»ی دیگری دارید که الهام‌بخش شما برای نوشتن مقدمه است، از آن بهره بگیرید. الهام خود را مسلم فرض نکنید! در برخی موارد، داستان سرایی مناسب، توالی طبیعی‌ای برای طرح نکات اصلی شما ایجاد می‌کند و به‌سادگی سخنرانی را به کار می‌اندازد؛ در غیر اینصورت، شاید راحت‌تر باشد که پس از نوشتن درباره‌ی نکات اصلی‌تان، نگارش مقدمه را آغاز کنید. پردازش نکات اصلی، مقصد سخنرانی را مشخص می‌کند و بهتر است که پیش از شروع، ایده‌ی مشخصی داشته باشید که به کجا می‌روید.

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

جلب توجه و علاقه

برای جلب توجه و علاقه‌ی مخاطب در شروع سخنرانی مقدمه‌ای انفجاری بنویسید و سپس، مروری سریع از سخنرانی‌تان ارائه دهید.

سخنرانی اساسا هنر متقاعدکردن مخاطب است؛ حتی وقتی نامحتمل است که به شما گوش بدهد. چطور می‌توانید شنوندگان خود را از دغدغه‌های روزمره‌شان دور کنید؟ چه‌چیز شما را به جذاب‌ترین فرد در زندگی‌شان -دست‌ِکم تا وقتی که سخنرانی‌تان تمام شود- تبدیل می‌کند؟ شما باید سریع و هوشمندانه عمل کنید؛ چون برخوردهای اولیه معمولا همه‌ی برخوردهای بعدی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. شروع سخنرانی شما تمایل مخاطب را به گوش‌دادن تعیین می‌کند. بنابراین، یاد بگیرید که چطور شروعی انفجاری داشته باشید و از این حقیقت به نفع خود بهره ببرید.

راهبردهایی برای شروع سخنرانی

هشت راه برای شروع سخنرانی ماهرانه عبارت‌اند از:

۱. توضیحی تحریک‌آمیز یا بحث‌برانگیز بدهید

شما سپس می‌توانید از این موضع افراطی عقب‌نشینی کنید؛ اما جدل، راهی مؤثر برای جلب توجه مخاطب است.

نمونه: ایالات متحده‌ی آمریکا باید با اِعمال جریمه برای والدینی که بیشتر از یک فرزند دارند، جمعیت خود را کنترل کند.

۲. حقیقتی غافلگیر‌کننده یا نادر بگویید

نمونه: آیا می‌دانستید که خوردن بلوبری می‌تواند با تقویت پیام‌رسان‌های عصبی در مغزتان، شما را واقعا باهوش‌تر کند؟

۳. با یک نقل‌قول آغاز کنید

اگر خودتان نمی‌توانید به جمله‌ای که توجه مخاطبان را جلب کند بیندیشید، از منابع بیرونی کمک بگیرید (البته با اسناد مناسب).

نمونه: اسکار وایلد (Oscar Wilde) می‌گوید: «همیشه دشمنانت را ببخش؛ هیچ‌چیز بیشتر از این، آنها را نمی‌رنجاند.»

۴. با حکایتی کوتاه آغاز کنید

نمونه: در روزی سرد و بارانی، از خانه به سمت محل کارم رانندگی می‌کردم که گربه‌ای لاغر را کنار جاده دیدم. دنده‌هایش از زیر پوستِ کثیف و چرک‌شده‌اش بیرون زده بود؛ کاملا مشخص بود که خیلی گرسنه است. در لحظه تصمیم گرفتم که برای این گربه خانه‌ای پیدا کنم؛ توقف کردم و او را برداشتم و در صندلی شاگرد نشاندم و مسیری را شروع کردم که زندگی‌ام را به طریقی تغییر داد که هرگز نمی‌توانستم تصور کنم.

۵. درباره‌ی ارتباط موضوع‌تان با مخاطب بحث کنید

نمونه: غذاهایی که از نظر ژنتیکی تغییر یافته‌اند، همه‌ی فروشگاه‌های مواد غذایی را در سراسر کشور پر کرده‌اند؛ امروزه پرهیز از آنها ممکن نیست. اگر امروز چیزی خورده‌اید، چیزی خورده‌اید که از نظر ژنتیکی تغییر یافته است.

۶. در برابر موضوعی مشخص جبهه بگیرید

به یک «مرد پوشالی» یا «مخالف ساختگی» مبهم حمله نکنید؛ روشن و واضح باشید.

نمونه: تشریفات اداری و کاغذبازی‌های بیهوده‌ی این دانشگاه هر روز دست‌ و پاگیرتر می‌شوند.

۷. موقعیت خودتان را در بحث جاری محکم کنید

نمونه: فرهنگ جمعی در حال نفوذ به محیط‌های کاری است که مشارکت در گروه را تشویق می‌کنند؛ مانند طرح‌های فضای اداری باز و محیط‌های گروهی جالب. شرکت ما در برابر این گرایش مقاومت کرده است. ما هنوز مجموعه‌ای قدیمی از اداره‌هایی با درهای بسته داریم که از چهارگوشه‌هایی با دیوارهای بلندِ محصور مانند کندوی زنبورعسل تشکیل شده‌اند! نتیجه‌ی این امر چیست؟ روشن است! کارکنان ما هیچ‌گاه با هم معاشرت نمی‌کنند! به نظرم، زمان آن رسیده است که به درک تازه‌ای از محیط کار و تأثیر صمیمیت در بهره وری نیروی کار برسیم.

۸. پرسشی مطرح کنید

نمونه: آخرین باری که پولی به یک نهاد خیریه اهدا کردید، چه زمانی بود؟

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

تکرار

تکرار خسته‌کننده است؛ درست است؟ چه کسی می‌خواهد چیزی را بیش از یک‌بار بشنود؟ در واقع، سخنرانان باتجربه و هوشمند درمی‌یابند که تکرار نباید حشو و زاید باشد؛ تکرار باید کاملا بجا و هوشمندانه باشد و نقش تأکیدی و جلب‌کننده داشته باشد. در این فرهنگ حواس پرتی، گزینش واژه، عبارت یا ایده‌ای جذاب و برگشتن به آن در طول سخنرانی‌تان می‌تواند به مخاطب کمک کند تا میان نکات گوناگون ارتباط برقرار کند. فکر کنید که گوش‌دادن به آهنگی خوب چه حسی دارد: هر بیتی با سرودی جدید داستانی می‌سازد و بعد بیتِ تکرارشونده به زمینه‌ی آهنگ برمی‌گردد. در اینجا تکرار خسته‌کننده نیست؛ بلکه بر جذابیت موضوع و ماندگاری آن در ذهن مخاطب می‌افزاید.

الهام‌گیری

اگر ایده‌ای ندارید و گیر کرده‌اید، برای الهام‌گرفتن با سخنرانان دیگر گفت‌وگو کنید. اگر در سایت‌های مرجعِ ویدئو مانند یوتیوب یا ویمِئو (Vimeo) به دنبال سخنرانی بگردید، می‌توانید سخنرانان ماهری را ببینید که با همان مشکلات شما درگیر هستند. برای خودتان تصمیم بگیرید که چه چیزی راهگشاست و چه چیزی مؤثر نیست.

اعتبارسازی

برای ایجاد اعتبار، سخنران باید با ارائه‌ی خودش به عنوان مرجعی در موضوع، اعتماد و احترام مخاطب را به دست آورد.

در حوزه‌ی سخنرانی، پیام از پیام‌رسان جداشدنی نیست. اگر مخاطب به شما اعتماد نکند، به شما گوش نخواهد کرد. متأسفانه، اعتماد مخاطب غالبا بر اساس عواملی ظاهری، احمقانه و نامرتبط و به‌ ندرت بر پایه‌ی دغدغه‌های درست شکل می‌گیرد. غلبه بر برخوردهای نخست دشوار است و مخاطب پیش از اینکه حتی فرصتی برای معرفی خود داشته باشید، بی‌رحمانه قضاوتتان می‌کند. برای جلب اعتماد و احترام مخاطب، تنها آماده‌کردن یک سخنرانی خوب کافی نیست؛ همچنین باید خودتان را آماده کنید. ایجاد اعتبار شاید مانند وظیفه‌‌ای مهیب به نظر برسد. به هرحال، افراد گوناگون به دنبال چیزهای متفاوتی هستند. چطور امکان دارد که بتوانید همگی آنها را راضی کنید؟ خوشبختانه، سخنرانان می‌توانند با تکیه بر مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های کلی، در موقعیت‌های گوناگون اعتبار کسب کنند.

خود ارائه‌گری

خود ارائه‌گری عاملی مهم در اعتبار سخنران است. راهبردهای زیر می‌تواند اعتبار و احترام ویژه‌ای را برای سخنرانان از سوی مخاطبان‌شان به ارمغان آورد:

  1. لباس مناسب بپوشید. از میزان رسمی‌بودن موقعیت آگاه باشید و نحوه‌ی پوشش‌تان را بر همان اساس تعیین کنید. ساده باشید: الگوهای زرق‌وبرق‌دار، رنگ‌های روشن، جواهرات پرزرق‌وبرق و پوشش‌های بدن‌نما شاید باعث حواس پرتی مخاطبان از پیام شما شوند. وقتی تردید دارید، بر پوشش حرفه‌ای رسمی تکیه کنید.
  2. به مخاطب نگاه کنید. سخنرانانی که با مخاطب ارتباط چشمی برقرار می‌کنند، گشاده‌روتر، قابل‌اعتمادتر و با اعتمادبه‌نفس‌تر به نظر می‌رسند. حتی اگر از روی نوشتار می‌خوانید یا از کارت‌های یادداشت کمک می‌گیرید، هر از گاهی، نگاه‌تان را بالا بیاورید تا ارتباط‌تان را با مخاطب حفظ کنید.
  3. با صدایی رسا، واضح و با اعتماد به نفس سخن بگویید. اگر شما اعتمادبه‌نفس داشته باشید، مخاطب به‌سادگی آن را درک می‌کند.
  4. اعتبار خود را بیان کنید. مخاطب به شما راحت‌تر اعتماد خواهد کرد اگر بتوانید ثابت کنید که افراد دیگر هم برای تخصص‌تان ارزش قائل هستند. اعتبار شامل مدارک مرتبط، گواهینامه‌ها، تقدیرنامه‌ها، توصیه‌نامه‌ها، تجربه‌های کاری، فعالیت‌های داوطلبانه و انواع دیگر دستاوردهای فردی هستند.
  5. ارتباط شخصی خود را با موضوع‌ آشکار کنید. موضوع چه اهمیتی برای شما دارد؟ این موضوع چطور بر زندگی‌تان اثر گذاشته است؟ اگر مناسب است، داستانی شخصی تعریف کنید که رابطه‌تان را با موضوع تشریح کند.
  6. با مخاطب زمینه‌ای مشترک بسازید. چه مشکلات مشترکی دارید؟ اهداف مشتر‌ک‌تان چیست؟

ابراز شایستگی

چرا مخاطب باید به آنچه شما می‌گویید، گوش دهد؟ بارِ اثبات این موضوع بر دوش شماست؛ پس باید درباره‌ی ارزش تجربه، آموزش یا پژوهش خود بحث کنید و آن را برای مخاطب روشن کنید. به مخاطب بگویید که چطور به مرجعی قابل‌اعتماد در موضوع‌ِ مورد بحث تبدیل شده‌اید. با این حال، انتظار نداشته باشید که همه به‌سادگی سخن‌تان را بپذیرند؛ از منابع بیرونی برای افزایش اعتبارتان بهره بگیرید. تشریح کنید که شما با بحث‌های مربوط به موضوع‌ آشنا هستید. به مراجع دیگر در موضوع‌ سخنرانی اشاره کنید یا از آنها نقل‌قول کنید تا نشان دهید که با فعالیت‌های آنها به‌خوبی آشنایی دارید. همچنین، به مخاطب نشان دهید که می‌فهمید چطور موضوع‌تان در زمینه‌ای بزرگ‌تر جا می‌گیرد. به پیشینه‌ی موضوع و کارکردش در زمینه‌ها یا فرهنگ‌های دیگر نگاه کنید. اصل وینستون چرچیل: «هرچه‌بیشتر به‌عقب بنگرید، احتمالا جلو را بیشتر خواهید دید.» استدلالی عالی برای رابطه‌ی میان زمینه و حکمت است.

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

  1. مرجع شایستگی خود را در این موضوع بیان کنید:‌ تجربه، آموزش یا پژوهش
  2. به مراجع بیرونی ارجاع دهید.
  3. درک‌ و دریافت‌تان را از زمینه‌ی بزرگ‌تر به مخاطب نشان دهید.

کسب اعتبار از مخاطب شکاک

اگر با مخاطبی شکاک یا مخالف صحبت می‌کنید، با ایجاد زمینه‌‌ای مشترک آغاز کنید. به باورها و ارزش‌های مشترک متوسل شوید و هدفی را مشخص کنید که همگی بر آن توافق دارید. به این هدف مشترک در طول سخنرانی‌تان بارها ارجاع دهید تا به مخاطب یاد‌آوری کنید که در نهایت، شما هم همان چیز را می‌خواهید که او می‌خواهد. به افراد دودل نشان دهید که با اشتیاقی صادقانه، انگیزه پیدا کرده‌اید تا بهترین پاسخ را بیابید و در نتیجه، با دقت و هوشمندی، دیدگاه‌های آنها را در نظر گرفته‌اید. اگر بدون تأمل، دیدگاه‌های مخالف را در نظر نگیرید، اعتبارتان را از دست می‌دهید. اگر بتوانید تشریح کنید که می‌فهمید چرا دیدگاه‌های مخالف جذاب هستند، هنگام بحث درباره‌ی موضع‌تان اعتبار بیشتری خواهید یافت. اگر نتوانید به نکات مشترک بحث بپردازید، مخاطب بهانه‌ای عالی خواهد داشت تا با بحث‌تان مخالفت کند. به طور خلاصه:

  1. زمینه‌‌ای مشترک پیدا کنید.
  2. به باورها و ارزش‌های مشترک متوسل شوید.
  3. هدفی مشترک شناسایی کنید.
  4. در طول سخنرانی، به این هدف مشترک برگردید.
  5. تشریح کنید که شما از دیدگاه‌های دیگر درباره‌ی این موضوع آگاه هستید.
  6. نشان دهید که ارزش موضع‌‌های مخالف را می‌فهمید.
  7. درباره‌ی موضع‌تان بحث کنید.

معرفی موضوع، قضیه و نکات اصلی

خیلی زود مروری از موضوع، مسئله و نکات کلیدی‌تان فراهم کنید تا به مخاطبان نشان دهید که چرا باید به سخنرانی‌تان علاقه‌مند باشند.

سخنرانان باید در سریع‌ترین زمان ممکن، با معرفی موضوعی، مسئله (یا هدف‌شان) را بیان کنند. پس از آغازی جذاب و توجه‌برانگیز، زمان کمی دارید تا مخاطب را متقاعد کنید که مطلبی ارزشمند برای گفتن دارید.

معرفی موضوع:

  • موضوع‌تان را بیان کنید.
  • موضوع را در سطح مناسب برای مخاطب توضیح دهید.
  • مفاهیم کلیدی را تعریف کنید.
  • با یادآوری اهمیت موضوع، توضیح دهید که موضوع چطور به حاضران ربط دارد.

معرفی مسئله

بیان اولیه‌ی مسئله (یا بیان هدف در سخنرانی آموزشی) را خلاصه و جذاب بگویید.

به یاد داشته باشید: بیان مسئله باید بحث شما را در یک تا سه جمله خلاصه کند.

معرفی نکات اصلی

پیش از اینکه مقدمه‌تان به پایان برسد، به مخاطب مروری از نکات اصلی‌تان ارائه دهید. شاید مفید باشد که به طرح کلی‌تان رجوع کنید و فهرستی موجز از نکات اصلی‌تان فراهم کنید. آن فهرست را به شکل جملات کامل بیان کنید تا مرور خوبی داشته باشید.

نمونه: موضوع، مسئله و نکات اصلی

ویتامین D شاید امروز داغ‌ترین موضوع در رژیم و تغذیه باشد. نشریات دانشگاهی، مجلات مُد و زندگی و برنامه‌های گفت‌وگوی تلویزیونی، از مطالب فراوانی درباره‌ی ویتامین D پرشده‌اند.

هیچ‌کس در اهمیت این موضوع تردید ندارد؛ ویتامین به جذب کلسیم کمک می‌کند؛ سلامت استخوان را افزایش می‌دهد؛ در تقویت سیستم ایمنی و کاهش التهاب بدن مؤثر است. به همین دلیل، بنا بر برآوردِ پژوهش‌های اخیر، بین ۱۰ تا ۷۵ درصد از آمریکایی‌ها از کمبود ویتامین D رنج می‌برند که وحشتناک است.

صبر کنید؛ ۱۰ تا ۷۵؟ این طیف عظیمی است!

برای کشف وسعت مشکل، باید نگاهی دقیق‌تر به این ارقام بیندازیم؛ و این دقیقا کاری است که در این ارائه انجام خواهیم داد. من مروری با ترتیب زمانی و تحلیلی از روش‌های اندازه‌گیریِ سطح ویتامین D در جمعیت آمریکا را آماده کرده‌ام که با پژوهشی انجام‌شده در این دانشگاه آغاز می‌شود.

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

تحلیل نمونه

آغاز این سخنرانی موضوعی را بیان می‌کند (کمبود ویتامین D)؛ اهمیت آن را بیان می‌کند؛ ارتباطش را با مخاطب توضیح می‌دهد و سپس هدف ارائه را می‌گوید: «بررسی طیف گسترده‌ی پیش‌بینی‌های نرخ کمبود ویتامین D بر پایه‌ی مطالعات گوناگون»؛ و در نهایت نکات اصلی را به طور خلاصه فهرست می‌کند.

منبع:lecture preparation

Strategy

تصمیم گیری استراتژیک چیست؟ انواع و نتایج آن

تصمیم گیری استراتژیک چیست؟ انواع و نتایج آن

مشخصه و ویژگی بارز مدیریت استراتژیک ، تأکید آن بر اتخاذ تصمیم گیری های استراتژیک است.

تصمیم گیری استراتژیک چیست؟ انواع و نتایج آن.

هر چه که سازمان بزرگتر و پیچیده تر می شود و هر قدر که محیط نامطمئن تر می گردد ، کار تصمیم گیری دشوارتر و پیچیده تر می شود . ما در یک چارچوب تصمیم گیری استراتژیک را پیشنهاد می کنیم که می تواند به اعضای سازمان در اتخاذ چنین تصمیم های پیچیده و دشوار کمک کند. در ادامه با الی گشت همراه باشید.

تصمیم گیری استراتژیک

مشخصه و ویژگی بارز مدیریت استراتژیک ، تأکید آن بر اتخاذ تصمیم گیری های استراتژیک است . هر چه که سازمان بزرگتر و پیچیده تر می شود و هر قدر که محیط نامطمئن تر می گردد ، کار تصمیم گیری دشوارتر و پیچیده تر می شود . ما در یک چارچوب تصمیم گیری استراتژیک را پیشنهاد می کنیم که می تواند به اعضای سازمان در اتخاذ چنین تصمیم های پیچیده و دشوار کمک کند.

 

ویژگی تصمیم های استراتژیک

بر خلاف بسیاری از تصمیم ها ، تصمیم های استراتژیک به آینده بلند مدت کل سازمان مربوط می شود دارای سه ویژگی اساسی و اصلی است .

۱- نادر بودن : تصمیم های استراتژیک اتفاقی هستند و مشخصاً سابقه ای برای پیشگیری و دنبال کردن ندارند .

۲- نتیجه محور بودن : تصمیم های استراتژیک منابع قابل توجهی را جذب می کند و تعهد جدی سازمان را می طلبند .

۳- هدایتگر بودن : تصمیم های استراتژیک را می توان در تصمیم های کم اهمیت تر و انتخاب اقدامات بعدی در سازمان مورد توجه و استفاده قرار داد .

 

سبک های تصمیم گیری استراتژیک مینتز برگ

برخی تصمیم های استراتژیک در یک لحظه توسط فردی ( اغلب یک فرد کار آفرین یا مدیر عامل مقتدر ) که از بینش قوی برخوردار است گرفته می شود . فردی که قادر است به سرعت دیگران را به پیروی و تبعیت از افکارش متقاعد سازد . به نظر می رسد دیگر تصمیم های استراتژیک نشأت گرفته از انتخاب های تدریجی باشد در طول زمان سازمان را به یک سمت بیشتر سوق می دهد . براساس نظر هنری مینتز برگ ، مشخص ترین سبک های تصمیم گیری استراتژیک عبارتند از : کارآفرینی ، تعدیلی ، برنامه ریزی

برای انتخاب هر یک از سبک های تصمیم گیری استراتژیک در شرایط و موقعیت های خاص می توان مباحث و بررسی های خوبی انجام داد البته ما در بیشتر شرایط ، سبک تصمیم گیری استرتژیک « برنامه ریزی » را پیشنهاد می کنیم ؛ زیرا شامل عناصر اساسی و اصلی مدیریت استراتژیک می باشد.

برگرفته از:وب سایت الی گشت

 

word-image-240

تقویت فن بیان و گویندگی با چند نکته کاربردی

تقویت فن بیان و گویندگی با چند نکته کاربردی.
 

تقویت فن بیان و گویندگی با چند نکته کاربردی.فن بیان و گویندگی یک هنر است. فرقی نمی‌کند که می‌خواهید قصه‌ای تعریف کنید یا شعری را در کلاس با صدای بلند بخوانید. در هر حال باید فن بیان و گویندگی را به‌خوبی بدانید. مثلا باید با محتوایی که ارائه می‌کنید، مأنوس باشید و بتوانید بر نکاتی که لازم است تأکید بیشتری کنید و از بعضی موارد نیز عبور کنید. فن بیان و گویندگی هنری است که می‌تواند مخاطبان شما را تحت تأثیر قرار دهد و به جذابیت شما درحین سخنرانی و صحبت کردن بیفزاید.

تقویت فن بیان و گویندگی با چند نکته کاربردی.

تقویت فن بیان و گویندگی با چند نکته کاربردی.

فنون صحبت کردن

۱. به همزمان صحبت کردن و خواندن عادت کنید

این فن و تکنیک در زمانی‌ که باید متن یا شعری را از رو بخوانید بسیار مهم است. حفظ کردن متن و شعر هم فکر خوبی است اما باید بتوانید به‌راحتی به متن مکتوب هم نگاهی داشته باشید و از درست بودن آنچه می‌گویید، اطمینان حاصل کنید.

  • وقتی قرار است متنی را برای جمع بخوانید، بهتر است آن را چند بار تمرین کنید تا با واژه‌ها و عبارات آشنا شوید. وقتی با متن آمیخته شده باشید و کاملا آن را بدانید، می‌توانید درحین صحبت کردن با مخاطبان نیز ارتباط برقرار کرده و به آنها نگاه کنید.
  • آهنگ واژگان را درک کنید. وقتی شعر یا حتی داستان می‌خوانید به‌ویژه داستان‌هایی که شفاهی هستند، طول جملات و کلمات آهنگ خاصی دارد. باید تلاش کنید تا با آهنگ این جملات و واژه‌ها آشنا شوید تا بهتر بتوانید آنها را با صدای بلند و برای جمع، ادا کنید.
  • درهنگام روایت کردن و تعریف داستان و… نباید صرفا متکی به متن باشید. باید بتوانید سرتان را از روی کاغذ بلند کرده و با مخاطبان ارتباط چشمی برقرار کنید. وقتی در قالب گوینده ظاهر می‌شوید باید نقشی فعال و پویا ایفا کنید. فقط از روی متن چیزی خواندن و بی‌حس جملات را پشت سر هم ردیف کردن هیچ فایده‌ای ندارد.

۲. بلندی، سرعت و لحن صدای خود را بررسی و اصلاح کنید

اگر می‌خواهید فن بیان و گویندگی را به‌خوبی در کلام خود رعایت کنید، باید بتوانید سرعت، لحن و بلندی صدای‌تان را تحت کنترل داشته باشید. اگر فقط با لحنی یکنواخت صحبت کنید، مخاطبان خود را خسته می‌کنید. هر چقدر هم که محتوای کلام شما جالب باشد باز هم تفاوتی نخواهد کرد و مخاطبان با شما همراه نخواهند شد.

  • لحن شما باید با لحن جاری در داستان تناسب داشته باشد. وقتی داستانی حماسی تعریف می‌کنید با زمانی که داستان شما شعری طنزآمیز از شِل سیلورستاین است، کاملا متفاوت خواهد بود. باید بتوانید با توجه به متنی که از آن حرف می‌زنید و آن را تعریف می‌کنید، لحنی درخور و متناسب داشته باشید.
  • وقتی برای تعدادی از مخاطبان صحبت می‌کنید باید سرعت کلام خود را تحت کنترل داشته باشید. طبیعتا سرعت شما باید کمتر از زمانی باشد که در یک مکالمه‌ی عادی گفت‌و‌گو می‌کنید. شمرده صحبت کردن باعث می‌شود تا مخاطب را با خود همراه سازید و به او اجازه بدهید که درک بهتری از مضمون حرف‌هایتان پیدا کند. درهنگام سخنرانی بهتر است که با خود آب به همراه داشته باشید و پس از گذشت مدتی از صحبت‌تان، گلویی تازه کنید. با این کار از سرعت‌تان هم کاسته خواهد شد.
  • در سخنرانی و رعایت فن بیان و گویندگی، باید صدایی رسا و واضح داشته باشید اما یادتان نرود که نباید فریاد بکشید. نفس عمیق بکشید و از دیافراگم صحبت کنید. می‌توانید از این تمرین کمک بگیرید: بلند شوید و صاف بایستید، سپس دست‌هایتان را روی شکم بگذارید. طوری دم و بازدم را فرو ببرید و به بیرون بدهید که احساس کنید شکم‌تان داخل می‌رود و دوباره بیرون می‌آید. در هر مرتبه از نفس‌گیری تا ۱۰ بشمارید. این کار شما را در حالت آرامش قرار می‌دهد.

۳. واضح صحبت کنید

بیشتر افراد درهنگام صحبت کردن و سخنرانی واضح و شفاف صحبت نمی‌کنند. شما باید مطمئن بشوید که مخاطب صحبت‌هایتان را به‌خوبی می‌شنود و درک می‌کند، پس از آهسته صحبت کردن و زیرلب نجوا کردن و نامفهوم بودن کلام بپرهیزید.

تقویت فن بیان و گویندگی با چند نکته کاربردی.

  • سعی کنید، بیان درستی داشته باشید. منظور از رعایت بیان مناسب، ادا کردن صداها به‌درستی است. درواقع به جای تلفظ لغات سعی کنید تا بیان درستی داشته باشید و هر صدا در لغات و کلمات را به‌ طور صحیح بیان کنید. برخی حروف مانند «ب، د، ج، پ، ت و ک» در بیان و تلفظ نیاز به تأکید بیشتری دارند. تأکید بر این حروف باعث می‌شود تا واضح‌تر صحبت کنید.
  • کلمات را درست تلفظ کنید. باید معانی واژگانی را که در شعر یا متن سخنرانی و داستان وجود دارند، بدانید. اگر در به خاطر سپردن تلفظ واژه‌ای مشکل دارید، نشانه و یادآوری کوچکی در کنار آن قرار بدهید تا درحین صحبت اشتباه نکنید.
  • درهنگام صحبت کردن نباید زیاد وقفه داشته باشید. مثلا مدام نگویید اممم… و یا از واژگانی استفاده نکنید که عدم تسلط شما را نشان می‌دهند. این کار باعث می‌شود تا حواس مخاطب نیز پرت شود و دیگر به شما توجه نداشته باشد.

۴. بر قسمت‌های مناسبی از صحبت‌تان تأکید داشته باشید

اگر می‌خواهید مطمئن باشید که مخاطب مهم‌ترین بخش‌های کلامتان را درک می‌کند، باید از صدای خود کمک بگیرد و تأکیدهای لازم را با صدای‌تان نشان بدهید.

  • برای تأکید بر قسمت‌های مهم موردنظر خود، می‌توانید اندکی صدای‌تان را پایین بیاورید و سپس آن را بالا ببرید. این روش برای تحریک مخاطب بسیار مناسب است. اگر آهسته‌تر و با دقت بیشتری هم صحبت می‌کنید، حواس‌تان به یکدستی کلام‌تان باشد.
  • مثلا اگر داستان رستم و سهراب را روایت و تعریف می‌کنید، درهنگام آشکار شدن قضیه پدر و فرزندی باید تأکید بیشتری در روایت خود داشته باشید.
  • شعرخوانی نیز قلق‌های مخصوص به خودش را دارد. بنا به ساختار شعر باید بدانید که کدام بخش‌ها را با تأکید بیشتری بخوانید و چه لحنی را انتخاب کنید.

۵. در نقاط مناسب مکث و توقف کنید

برای رعایت فن بیان و گویندگی باید حواس‌تان باشد که در روایت کردن سرعت زیادی نداشته باشید. تعریف کردن داستان، خواندن شعر و… مسابقه نیست و لازم نیست که با سرعت زیاد پیش بروید. با این کار مخاطب به شما گوش نخواهد کرد و نمی‌تواند درکی از آنچه می‌گویید داشته باشد.

  • بعد از بخش عاطفی یا خنده‌دار صحبت‌تان، کمی مکث کنید تا به مخاطب خود اجازه‌ی ابراز واکنش بدهید. از نقاط مهم صحبت خود بدون ایجاد وقفه نگذرید. مثلا اگر درباره موضوع خنده‌داری صحبت می‌کنید، در نقاط حساس داستان کمی صبر کنید تا هم مخاطب واکنش نشان بدهد و هم منتظر این باشد که در ادامه این نقطه‌ی حساس به کجا رهسپار خواهد شد.
  • علائم نوشتاری هم کمک شایانی در ایجاد مکث‌های به‌موقع می‌کنند. مثلا در متن و شعری که می‌خوانید وجود کاما باعث می‌شود تا به‌موقع متوقف شوید.
  • وجود علائم نوشتاری که به روایت شفاهیِ بهتر کمک می‌کنند، در نمونه‌های خارجی نیز مشاهده می‌شود. برای مثال در متن داستان ارباب حلقه‌ها با تعداد زیادی کاما مواجه هستیم. به‌گونه‌ای که در ابتدا، احساس می‌شود که تالکین یعنی نویسنده‌ی کتاب از کاربرد کاما در نوشتار کاملا بی‌خبر است. اما کافی است متن کتاب را با صدای بلند بخوانید تا به اهمیت وجود این علائم در متن کتاب و روایت شفاهی بهتر داستان پی ببرید.

روایتی خوب با رعایت فن بیان و گویندگی

تقویت فن بیان و گویندگی با چند نکته کاربردی.

۱. موقعیت را به‌درستی توصیف کنید

وقتی چیزی را روایت می‌کنید، بسته به اینکه شرح است یا داستان و حتی لطیفه، باید موقعیتی را که روایت در آن شکل می‌گیرد، به‌خوبی و درستی شرح بدهید. به‌گونه‌ای که مخاطب خود را در بطن آن موقعیت احساس کند.

  • پیش‌زمینه‌ای برای تعریف روایت آماده کنید. شروع به چه ترتیب است؟ زمان‌بندی داستان و روایت به چه موقعی بازمی‌گردد؟ آیا آنچه بازگو می‌کنید در زندگی خودتان رخ داده است یا درمورد شخص دیگری است؟ آیا داستانی مربوط به گذشته است؟ نقل همه‌ی این پیش‌زمینه‌ها به مخاطب برای قرار گرفتن در جریان قصه، کمک زیادی می‌کند.
  • نقطه نظر مناسبی را برای روایت انتخاب کنید. باید انتخاب درستی داشته باشید. این داستان متعلق به چه کسی است؟ آیا داستان آن کلی و عمومی است و برای همه آشناست؟
  • اگر داستانی که تعریف می‌کنید در گذشته رخ داده است، بهتر است آن را به زمان حال تعریف کنید. با این کار مخاطب بهتر با آن ارتباط برقرار می‌کند و سریع‌تر با داستان مأنوس می‌شود.

۲. برای داستان ساختار مناسبی طراحی کنید

وقتی داستانی تعریف می‌کنید باید به ساختار مناسب آن دقت داشته باشید. به‌خصوص اگر این داستان برای خودتان رخ داده است یا به شما ارتباطی دارد، حتما باید به‌گونه‌ای ساختار آن را تنطیم کنید که برای مخاطب جذاب باشد. سالیان درازی است که بشر به داستان‌گویی می‌پردازد. و رعایت تعدادی نکته و جزئیات می‌تواند این داستان‌گویی را بهتر و جذاب‌تر کند.

  • فرقی نمی‌کند که داستان شما درباره‌ی چیست. در هر حال باید در ساختار آن روابط علت و معلولی وجود داشته باشد. یعنی باید در روایت شما اتفاقی رخ بدهد که نتیجه و خروجی آن چیز دیگری است. پس به واژه‌هایی مانند «زیرا» و «به‌خاطر اینکه» و سایر عبارات و کلماتی که روابط علت و معلولی را بازگو می‌کنند، توجه داشته باشید.
  • مثلا علت و معلول در داستانی که برایتان اتفاق افتاده، این است که به‌خاطر ریختن آب روی زمین شما سُر خورده‌اید و این اتفاق باعث مسئله و رویدادی خنده‌دار شده است.
  • نقطه شروع تضاد و تعارض در داستان را سریعا معرفی کنید. مدام حاشیه نروید و زود قسمتی را که موجب پیش‌آمدهای بعدی می‌شود شرح دهید. مثلا در داستان سیندرلا، لازم نیست خیلی به زندگی سیندرلا قبل از ورود نامادری و دخترانش بپردازید. باید زود، تند و سریع به قلب ماجرا بروید.

۳. جزئیات مناسب را شرح بدهید

جزئیات این قابلیت را دارند که داستان شما را شگفت‌انگیز کنند یا آن را با سر به زمین بزنند. اگر زیادی از جزئیات صحبت کنید مخاطب را گیج و خسته می‌سازید. اگر هم در بیان جزئیات خسّت به خرج بدهید، مخاطب به اندازه‌ی کافی در حال و هوای قصه قرار نخواهد گرفت.

  • به جزئیاتی بپردازید که در شکل‌گیری نتیجه‌ی داستان نقش دارند. مثلا دوباره داستان سیندرلا را درنظر بگیرید: لازم نیست که تک‌تک کارهایی را که ناخواهری‌ها از سیندرلا طلب می‌کنند، نام ببرید اما بیان وظایفی که نامادری برای ممانعت از حضور سیندرلا در شب مهمانی شاه به او محول می‌کند، در پیشبرد و نتیجه‌ی داستان ضروری است و باید آنها را مطرح کنید.
  • شما می‌توانید از جزئیاتی بامزه و طنزآمیز نیز در صحبت کردن خود استفاده کنید. فقط حواس‌تان باشد که اعتدال را رعایت کنید و از نکاتی استفاده کنید که به درک بهتر موضوع کمک می‌کنند.
  • در بیان جزئیات از ابهام بپرهیزید. حتما جزئیاتی را که برای درک داستان مهم هستند، بازگو کنید و اجازه ندهید که مخاطب گیج شود؛ مثلا در داستان سیندرلا، مخاطب باید بداند که لباس سیندرلا برای جشن چگونه آماده می‌شود.

۴. پیوستگی و یکدست بودن داستان را حفظ کنید

باید یکدستی داستان را حفظ کنید. مثلا ممکن است داستانی را روایت کنید که در آن وقایع هیجان‌انگیر و عجیبی رخ می‌دهد، تا زمانی‌ که پیوستگی در کلام‌تان منعقد شود، داستان برای مخاطب باورپذیر خواهد بود اما اگر در میان داستانی واقعی و عادی، صحبت سفینه‌ها و فضاپیماها را پیش بکشید، قطعا رشته‌ی افکار و عقاید مخاطب را پاره خواهید کرد.

  • یکدستی و پیوستگی ویژگی‌های شخصیت‌های داستان هم بسیار مهم است. مثلا وقتی درباره‌ی شخصیتی صحبت می‌کنید که در آغاز داستان ترسو و خجالتی است، نمی‌توانید باورپذیری قصه را با بیان ویژگی‌های دلیرانه‌ی او در انتها زیر سؤال ببرید.

۵. به مدت زمان مناسب روایت توجه کنید

تعیین مدت زمان مناسب داستان و شعر کمی دشوار است. این شما هستید که مدت زمان مناسب را مشخص می‌کنید اما در این راه رعایت نکاتی می‌تواند به شما کمک کند:

  • هر چقدر داستان و روایت شما کوتاه‌تر باشد، مدیریت سرعت، لحن، جزئیات و… برای‌تان ساده‌تر خواهد بود. به‌ویژه برای کسانی که به‌تازگی شروع به سخنرانی و… می‌کنند، انتخاب مدت زمان کوتاه‌تر برای داستان و… ساده‌تر و بهتر است.
  • اگر داستان شما بلند و طولانی است، باید مطمئن شوید که این طولانی بودن از ملزومات قصه است. درغیراین‌صورت باید از جزئیات بیهوده و ذکر موارد غیرضروری بپرهیزید.

پرهیز از اشتباهات رایج در فن بیان و گویندگی

تقویت فن بیان و گویندگی با چند نکته کاربردی.

۱. از صدای خود به‌درستی استفاده کنید

از اشتباهات رایجی که بیشتر مردم در فن بیان رعایت نمی‌کنند، یکنواختی و بالا بودن سرعت حرف زدن است. این ۲ مسئله با هم رخ می‌دهند، به این دلیل که وقتی تند صحبت می‌کنید، قادر به تغییر لحن خود نیز نیستید. نمی‌توانید انتظار داشته باشید که با سرعت نور صحبت کنید و صدای‌تان را نیز در نقاط مختلف روایت تغییر بدهید.

  •  اگر از اینکه تند صحبت می‌کنید نگران هستید، باید حواس‌تان به تنفس و وقفه‌ها باشد. وقتی نفس‌های عمیق و آرام نکشید، تند صحبت خواهید کرد و وقتی تند صحبت کنید، مخاطب نمی‌تواند با شما همراهی کند.
  • لحن و ترکیب واژه‌ها را به‌خوبی ادا کنید. حواس‌تان به بخش‌ها و هجاها باشد. با این کار لحن و آهنگی یکنواخت نخواهید داشت و حتی اگر داستانی که می‌گویید چندان جالب نباشد، مخاطب کماکان با شما همراه خواهد شد.

۲. سر اصل مطلب بروید

مشکل رایج دیگر در صحبت کردن بیشتر افراد، حاشیه رفتن است. زیاد حاشیه نروید و به‌موقع به سراغ اصل مطلب بروید. گاهی اوقات، صحبت کردن درباره‌ی حواشی علمی و خنده‌دار مشکلی ایجاد نمی‌کند ولی درغیراین‌صورت باید از جوانب و نکات غیرضروری بپرهیزید.

  • خیلی مقدمه‌چینی نکنید. باور کنید مخاطب زیاد نمی‌پسندد که شما از ریشه‌ی داستان و چگونگی رسیدن آن به ذهن‌تان و… بداند. به عبارت خودمانی لِفت دادن و حاشیه‌بازی خسته‌ کننده است.
  • درطول تعریف کردن داستان نیز مدام به حواشی مختلف سرکشی نکنید. مثلا لازم نیست ماجرای خنده‌دار دیگری را که به ذهن‌تان رسیده است تعریف کنید و… . سریعا به سراغ اساس و استخوان‌بندی اصلی داستان بروید.

۳. لازم نیست نتیجه‌گیری اخلاقی و تفاسیر شخصی را بارگو کنید

وقتی داستانی را روایت می‌کنید، چه مربوط به خودتان باشد و چه مربوط به شخصی دیگر، لازم نیست که مرتبا نتیجه‌گیری‌های اخلاقی و تفاسیر شخصی داشته باشید. کافی است سری به داستان‌های دوران کودکی خود بزنید… همه‌ی آنها حاوی پندها و نکات آموزش و اخلاقی بودند اما اکنون فقط چارچوب محتوای قصه‌ها در خاطر شما مانده است.

  • داستان‌ها براساس حقایقی روایی شکل گرفته‌اند. این حقایق درپایان خود به‌طور غیرمستقیم مفاهیم درونی و نتیجه‌گیری‌های اخلاقی را به مخاطب القا خواهند کرد.

۴. تمرین کنید

فرقی نمی‌کند که می‌خواهید درباره‌ی چه موضوعی و در چه قالبی صحبت کنید: مثلا شعری می‌خوانید یا داستانی را تعریف می‌کنید؛ در هر حال باید به اندازه‌ی کافی تمرین داشته باشید. تمرین کردن در ظاهر بسیار مهم و بدیهی به نظر می‌آید ولی بیشتر افراد از انجام آن برای ارائه‌ی سخنرانی و روایتی تأثیرگذار غافل می‌مانند.

  • هرچه بیشتر تمرین کنید و محتوای موردنظر خود را بهتر بدانید و بشناسید، مسلط‌تر خواهید بود واعتماد‌به‌نفس بیشتری خواهید داشت و در این صورت مخاطب نیز بیشتر جذب شما خواهد شد.

۵. الگوبرداری کنید

شغل بعضی از افراد، داستان‌گویی حرفه‌ای برای کتاب صوتی و… است.

  • سعی کنید به داستان‌گویی و شیوه‌‌ی روایت آنها توجه کنید. به زبان بدن و حالات آنها دقت داشته باشید. نگاه کردن دقیق به آنها، شیوه‌ی تغییر صدای‌شان درحین داستان‌گویی و روایت باعث می‌شود که الگوبرداری مثبتی داشته باشید و بتوانید از تجربه‌ی آنها در جذب مخاطب کمک بگیرید.
  • منبع:.wikihow
13971221823459567

سرمایه گذاری چیست و چه مدل‌هایی دارد؟

سرمایه گذاری چیست و چه مدل‌هایی دارد؟

سرمایه‌گذاری ابزاری برای کسب دارایی است اما فقط برای کسب دارایی استفاده نمی‌شود. هرکسی می‌تواند وارد یک برنامه‌ی سرمایه‌گذاری شود و ابزارهای زیادی وجود دارد که می‌توان به‌وسیله‌ی آنها شروع کار با سرمایه‌ ی کم را آسان کرد. در واقع تفاوت میان سرمایه‌گذاری و شرط‌بندی این است که سرمایه‌گذاری یک فرایند زمان‌بر محسوب می‌شود و روشی نیست که به‌ وسیله‌ی آن بتوان خیلی سریع ثروتمند شد.

سرمایه‌گذاری:‌ عمل اختصاص دادن پول برای کاری که به تلاش زیادی نیاز دارد با این انتظار که درآمد یا سود اضافی به‌دست آید.

سرمایه‌گذار افسانه‌ای، وارن بافت (Warren Buffett) سرمایه‌گذاری را این‌گونه تعریف می‌کند: «فرایند برنامه‌ریزی برای پول تا در آینده پول بیشتری نصیب شما بشود.» هدف از سرمایه‌گذاری این است که پولتان را در یک یا چند جا انباشته کنید تا برای شما کار کند به این امید که پولتان در طول زمان رشد خواهد کرد.

سرمایه گذاری چیست و چه مدل‌هایی دارد؟

سرمایه گذاری چیست و چه مدل‌هایی دارد؟

سرمایه گذاری چیست؟

سرمایه‌گذاری به معنای «هوشمندانه‌تر کار کردن است، نه سخت‌تر کار کردن.» ما در شغل‌هایمان سخت کار می‌کنیم، خواه برای یک شرکت باشد و خواه برای کسب‌وکاری که خودمان راه‌اندازی کرده‌ایم. ما معمولا ساعت‌های زیادی کار می‌کنیم که نیازمند فداکاری است و باعث افزایش استرس می‌شود. برداشتن بخشی از پولی که به‌سختی به‌دست آمده است و سرمایه‌گذاری آن برای نیازهای آینده، بهترین روش استفاده از پولی است که کسب کرده‌ایم.

همچنین سرمایه‌گذاری به اولویت‌گذاری برای پولتان مربوط می‌شود. پول خرج کردن کار ساده‌ای است و باعث ایجاد خوشی‌های زودگذر می‌شود، برای مثال می‌توانید پول‌تان را صرف خرید وسایل جدید برای خانه کنید، به یک سفر تفریحی هیجان‌انگیز بروید یا در یک رستوران گران قیمت شام بخورید. همه‌ی این کارها فوق‌العاده هستند و زندگی شما را لذت‌بخش‌تر می‌کنند اما سرمایه‌گذاری مستلزم اولویت بخشیدن به آینده‌ی مالی در برابر خواسته‌های کنونی است.

سرمایه‌گذاری راهی است برای اینکه در دورانی که درگیر زندگی روزمره هستید مقداری پول کنار بگذارید تا برای شما کار کند و در آینده از دست‌رنج کارتان بهره ببرید. در حقیقت، سرمایه‌گذاری ابزاری است برای اینکه آینده‌ی شادتری داشته باشید.

سرمایه گذاری چیست و چه مدل‌هایی دارد؟

سه نوع سرمایه‌گذاری

همان‌‌طور که در فرهنگ لغات توضیح داده شده است، سرمایه‌گذاری چیزی است که با پول خریداری می‌شود و انتظار می‌رود که در آینده درآمد یا سود تولید کند. می‌توان سرمایه‌گذاری را به سه گروه عمده تقسیم کرد:‌ مالکیتی، اعتباردهی و معادل نقدی.

سرمایه‌گذاری‌های مالکیتی

زمانی که درباره‌ی سرمایه‌گذاری صحبت می‌شود، سرمایه‌گذاری مالکیتی اولین چیزی است که به ذهن افراد می‌رسد. سرمایه‌گذاری مالکیتی پُرخطرترین و پُرسودترین نوع سرمایه‌گذاری است. در ادامه مثال‌هایی از سرمایه‌گذاری مالکیتی بیان می‌شود:

سهام

سهام مدرکی است که نشان می‌دهد شما مالک سهمی از یک کارخانه یا شرکت هستید. به بیان کلی‌تر همه‌ی اوراق بهادار نوعی سرمایه‌گذاری مالکیتی هستند، هرچند که تمام چیزی که در اختیار شماست تنها یک قرارداد است. زمانی که یکی از این سرمایه‌گذاری‌ها را خریداری می‌کنید، شما مالک بخشی از ارزش آن شرکت خواهید بود.

با توجه به ارزش بازاری که دارایی شما به آن تعلق دارد، سود مورد انتظارتان محقق می‌شود. اگر شما در شرکت سونی سهام‌دار هستید و این شرکت سودی به‌دست آورد، سرمایه‌گذارها سهم‌شان را از شرکت سونی طلب خواهند کرد. تقاضای آنها برای سود باعث افزایش قیمت خواهد شد و اگر تصمیم بگیرید سهام‌تان را بفروشید سود شما نیز افزایش پیدا می‌کند.

کسب‌وکار

پولی که برای شروع و اداره‌ی یک کسب‌وکار اختصاص داده می‌شود نوعی سرمایه‌گذاری است. کارآفرینی یکی از دشوارترین سرمایه‌گذاری‌ها است چرا که به چیزی بیش از پول احتیاج دارد. در نتیجه این نوع سرمایه‌گذاری نیز نوعی سرمایه‌گذاری مالکیتی تلقی می‌شود که بازگشت سرمایه‌ی بسیار زیادی به همراه خواهد آورد. کارآفرینان با تولید یک محصول یا خدمات و فروش آن به افرادی که خواهان آن هستند، درآمد بسیار زیادی به‌دست می‌آورند. بیل گیتس، مؤسس شرکت مایکروسافت و یکی از ثروتمندترین افراد دنیا بهترین مثال در این مورد است.

املاک

خانه‌ها، آپارتمان‌ها و دیگر املاک که شما می‌خرید، اجاره یا تعمیر می‌کنید و دوباره می‌فروشید نوعی سرمایه‌گذاری هستند. البته خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنید قدری متفاوت است، چرا که یکی از نیازهای اساسی شما را تأمین می‌کند. خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنید نیاز شما به سرپناه را برآورده می‌کند و هرچند که ممکن است ارزش آن در طول زمان افزایش پیدا کند، اما نباید آن را با انتظار سوددهی خریداری کنید. رکود بازار مسکن سال ۲۰۰۸ در آمریکا به‌خوبی خطر این نوع سرمایه‌گذاری را نشان داده است.

کالاهای گران قیمت

خرید طلا، جواهرات و نقاشی‌های داوینچی همگی می‌توانند به عنوان نوعی سرمایه‌گذاری مالکیتی درنظر گرفته شوند. به این شرط که این کالاها با این هدف که در آینده با قیمت بالاتر فروخته شوند خریداری شده باشند. فلزات گران‌بها و کلکسیون‌ها به دلایل مختلفی موارد خوبی برای سرمایه‌گذاری نیستند، اما قطعا در زمره‌ی سرمایه‌گذاری‌ها قرار می‌گیرند. درست مانند خانه، این احتمال وجود دارد که اقلام اشاره شده نیز از نظر فیزیکی آسیب ببینند، در نتیجه نیازمند مراقبت و هزینه‌ی نگهداری هستند که در آن صورت بدیهی است که از سود نهایی کم خواهد شد.

سرمایه‌گذاری‌های اعتباردهی

سرمایه‌گذاری اعتبار‌دهی به شما اجازه می‌دهد که مانند یک بانک عمل کنید. این نوع سرمایه‌گذاری‌ها در مقایسه با سرمایه‌گذاری‌های مالکیتی خطر کم‌تری دارند و در نتیجه سود آنها نیز کم‌تر است. اوراق قرضه‌ای که برای یک شرکت صادر می‌شود مقدار پول مشخصی را برای یک دوره‌ی مشخص به شما می‌دهد، درحالی‌که ممکن است در طول این مدت ارزش سهام آن شرکت دو یا سه برابر شود یا ممکن است ارزش سهام به‌شدت سقوط کند و شرکت ورشکسته شود. در هر دو صورت کسی که اوراق قرضه را در اختیار دارد پول خود را دریافت می‌کند.

حساب پس‌اندازتان

حتی اگر هیچ چیزی جز یک حساب پس‌انداز عادی ندارید، می‌توانید خود را یک سرمایه‌گذار بدانید. در واقع شما به بانک پول قرض داده‌اید که ممکن است به‌صورت وام به دیگران داده شود. بازگشت سرمایه‌ی این مورد بسیار ناچیز است اما خطر آن نیز بسیار کم است چرا که شرکت‌های بیمه از بانک حمایت می‌کنند.

اوراق بهادار

اوراق بهادار دسته‌ی گسترده‌ای از سرمایه‌گذاری هستند که از اوراق خزانه‌داری و وام‌های بین‌المللی تا اوراق قرضه‌ی بنگاه‌های کوچک و تبادل افول اعتبار را شامل می‌شوند. خطر و بازگشت سرمایه‌ی اوراق قرضه‌ی مختلف، با یکدیگر تفاوت دارد اما به‌طور کلی سرمایه‌گذاری اعتباردهی در مقایسه با سرمایه‌گذاری‌های مالکیتی خطر کم‌تری خواهد داشت و سود کم‌تری نیز به همراه می‌آورد.

معادل نقدی

این نوع سرمایه‌گذاری درست مانند پول نقد است، یعنی به‌سادگی می‌توان آن را تبدیل به پول نقد کرد.

صندوق سرمایه‌گذاری بازار پول

بازگشت سرمایه در صندوق سرمایه‌گذاری بازار پول بسیار کم است (چیزی در حدود ۱ تا ۲ درصد) اما خطر آن نیز بسیار کم خواهد بود. اگرچه ارزش سهام این صندوق اخیرا با افت بسیاری مواجه شد، اما این اتفاق آنچنان نادر است که می‌توان از آن چشم‌پوشی کرد. صندوق‌های سرمایه‌گذاری در مقایسه با سرمایه‌گذاری‌های دیگر راحت‌تر به پول تبدیل می‌شوند، یعنی درست مانند حساب خودتان می‌توانید از صندوق سرمایه‌گذاری چک بنویسید و آن را نقد کنید.

نزدیک شده‌اید اما نه کاملا

آموزشی که در اینجا به شما داده شد سرمایه‌گذاری نام دارد و به شما کمک می‌کند درآمد بیشتری داشته باشید. یکی از کارهایی که می‌توانید انجام بدهید این است که مانند یک کسب‌وکار خدماتی کوچک، آموزش‌تان را بفروشید و مانند یک سرمایه‌گذاری مالکیتی از آن پول به‌دست آورید. دلیل اینکه این کار را نوعی سرمایه‌گذاری قلمداد نمی‌کنیم این است که نمی‌خواهیم همه چیز را به عنوان نوعی سرمایه‌گذاری دسته‌بندی کنیم. در واقع هر زمانی که ما چیزی می‌خریم که باعث کارایی بیشتر می‌شود نوعی سرمایه‌گذاری انجام داده‌ایم. برای مثال سرمایه‌گذاری بر روی یک توپ کاهش استرس یا یک فنجان قهوه که ما را بیدار نگه می‌دارد. به این ترتیب ما معنای سرمایه‌گذاری را گسترش داده‌ایم اما چیزی به شما آموزش داده نشده است.

چه چیزهایی سرمایه‌گذاری نیستند

خریداری چیزهایی مانند تخت خواب، ماشین، تلویزیون و هر چیزی که به‌طور طبیعی در اثر استفاده و گذر زمان خراب می‌شود سرمایه‌گذاری محسوب نمی‌شود. برای مثال شما با خرید یک بالشت اسفنجی برای یک خواب خوب سرمایه‌گذاری نمی‌کنید. مگر اینکه شما فرد بسیار معروفی باشید و انتظار داشته باشید که افرادی حاضر باشند قیمت بیشتری برای بالشت پرداخت کنند.

منبع: investopedia

motivation

افراد با انگیزه و رفتاری منحصربفرد آنها

نداشتن انگیزه در زندگی یعنی رکود و درجازدن. انگیزه همان نیروی قدرتمندی است که شما را به حرکت وامی‌دارد. داشتن انگیزه در زندگی یعنی رکود و درجازدن. انگیزه همان نیروی قدرتمندی است که شما را به حرکت وامی‌دارد. بدون داشتن انگیزه حتی دستیابی به اهداف‌ِ بسیار کوچک‌تان نیز غیرممکن می‌شود. شاید متوجه شده‌ باشید که بعضی افراد ذاتا انسان‌های با انگیزه‌ای هستند. آنها هر کاری را با نهایت پشتکار دنبال می‌کنند و در اکثر مواقع به هدف‌شان می‌رسند. اگر حس می‌کنید جزء این دسته از افراد نیستید، نگران نباشید. افراد با انگیزه چند عادت مشترک دارند که در ادامه به آنها اشاره می‌کنیم. شما با تکرار و تمرین موارد زیر می‌توانید میزان انگیزه‌تان را افزایش دهید و به فرد موفق‌تری تبدیل شوید.

هرکس در درونش نیروی محرکی دارد که او را به جلو می‌راند؛ برخی افراد باید از دیگران یاد بگیرند چطور آن را پیدا کنند، اما در بقیه، این نیروی محرک به‌طور طبیعی وارد عمل می‌شود و آنها را به انجام کارهای مهم تشویق می‌کند. بیایید ببینیم افراد با انگیزه چه کارهایی را متفاوت انجام می‌دهند و چه چیزهایی می‌توانند به ما بیاموزند.

۱. به راه‌شان ادامه می‌دهند

افراد با انگیزه هنگام مواجهه با مشکلات، توقف نمی‌کنند. اگر یک وقت در سخنرانی عمومی‌شان خرابکاری کنند، در آزمونی رد شوند یا کار خجالت‌آوری بکنند، سعی نمی‌کنند آن را نادیده بگیرند. آنها اجازه نمی‌دهند اشتباهاتشان مانع رسیدن آنها به اهدافشان شود. درعوض، به این اشتباهات فقط به‌چشم لحظاتی ساده در زندگی‌شان نگاه می‌کنند. آنها اشتباهات‌شان را می‌پذیرند، از آنها درس می‌گیرند و به‌ سراغ هدف بعدی در فهرست کارهایشان می‌روند.

جانی کَش: «از شکست نهراسید؛ از آن به‌عنوان پله‌ی ترقی استفاده کنید. در را به‌ روی گذشته ببندید. سعی نکنید اشتباهات را فراموش کنید، اما در کنارشان متوقف هم نشوید و به آنها اجازه ندهید حتی ذره‌ای از انرژی، زمان یا آزادی عمل شما را بگیرند.»

۲. صبح زود از خواب بیدار می‌شوند

صبح برای اکثر مردم، پربارترین زمان روز است. درحالی‌که جهان خواب است، افراد باانگیزه در حال انجام کارهایشان هستند. صبح‌های زود، میزان حواس‌پرتی کمتر است و ایده‌های بهتری به ذهن خطور می‌کند.

  افراد با انگیزه و ۸ ویژگی رفتاری منحصربفرد آنها.

pic

زودخوابیدن و زود بیدارشدن، انسان را تندرست، ثروتمند و عاقل می‌کند.

– بنجامین فرانکلین

۳. زیاد مطالعه می‌کنند

هنگامی که از بیل گیتس و وارن بافت پرسیدند ترجیح می‌دهند کدام قدرت فوق‌العاده را داشته باشند، هر دوِ آنها یک جواب دادند: «توانایی سریع‌ترخواندن». افراد با انگیزه همیشه در حال یادگیری‌اند. مطالعه به شخص امکان می‌دهد به علم و آگاهیِ افرادی دست پیدا کند که زیرک‌ترین انسان‌ها بوده‌اند. افرادِ با انگیزه زمان زیادی را صرف دیدن برنامه‌های تلویزیونی نمی‌کنند و درعوض، وقت‌شان را به مطالعه اختصاص می‌دهند.

۴. آنها برنامه‌ریزی می‌کنند

افراد باانگیزه، کارهایشان را به شانس و اقبال واگذار نمی‌کنند. برنامه‌ریزی به افراد امکان می‌دهد کارها را سریع‌تر و بهتر انجام دهند. افراد با انگیزه این را می‌دانند و از آن استفاده می‌کنند. بعد از بیدارشدن از خواب، برای تمام کارهایی که باید در طول روز انجام دهید، برنامه‌ریزی کنید و ببینید روزتان چقدر پربارتر می‌شود.

۵. هدف تعیین می‌کنند

افراد با انگیزه همیشه برای هدفی تلاش می‌کنند. آنها می‌دانند چه می‌خواهند و به‌دنبال راه‌هایی برای دستیابی به آن هستند. دراین‌رابطه مقالات و کتاب‌های بسیاری درمورد تعیین هدف وجود دارد که می‌توانید از آنها کمک بگیرید.

۶. در صورت لزوم با دیگران مشورت می‌کنند

در زندگیِ همه‌ی افراد، مواقعی وجود دارد که نمی‌توانند کاری را به‌تنهایی و بدون هم‌فکری با بقیه انجام دهند. افراد با انگیزه از کمک‌گرفتن از دیگران نمی‌ترسند. آنها اجازه نمی‌دهند لجاجت و خیره‌سری، آنها را از دستیابی به اهداف‌شان بازدارد. در اغلب موارد، بهترین شخصی که می‌توانید با او مشورت کنید، همان فردی است که هر روز می‌بینید. به دیگران کمک کنید تا آنها هم به شما کمک کنند. بله، به همین سادگی!

۷. شکرگزارند

بارهاو بارها ثابت شده است شکرگزاری، شادی را افزایش می‌دهد. افرادِ بسیار باانگیزه از این مسئله آگاه‌اند و همیشه سپاسگزاری می‌کنند. این کار، آنها را متواضع نگه می‌دارد و به‌یادشان می‌آورد که در برخی مواقع، آنها نیز کمک دریافت کرده‌اند. هر روز ۵ مورد از چیزهایی را که به‌خاطرشان سپاسگزارید، در جایی یادداشت کنید. مهم نیست این موارد، بزرگ یا کوچک باشند؛ فقط ۵ چیزی باشند که به‌خاطرشان سپاسگزارید.

۸. حدومرز تعیین نمی‌کنند

افراد با انگیزه هرگز از تلاش دست برنمی‌دارند. آنها رؤیاهایشان را بدون نگرانی دنبال می‌کنند. چیزی به‌اسم «محدودیت» در ذهن آنها وجود ندارد. چند لحظه وقت بگذارید و تصور کنید در ۵ سال آینده می‌خواهید در چه موقعیتی باشید. نگران نباشید که چقدر غیرممکن به‌نظر می‌رسد. به‌یاد داشته باشید که افراد با انگیزه، حدومرزی تعیین نمی‌کنند. حالا آن را یادداشت کنید. فرد با انگیزه این برگه را جایی می چسباند، هر صبح آن را می‌خواند و هر روز برای رسیدن به آن تلاش می‌کند.

منبع: lifehack.org

834x437

۱۸ مهارت فروش که برای تجارت موفق به آن احتیاج دارید

 

۱۸ مهارت فروش تجارت موفق .مهارت فروش در معرض تغییرات بسیار زیادی قرار دارد. خریداران همه‌کاره شده‌اند، فروشِ «از تولید به مصرف» رو به انقراض است و پیشرفت تکنولوژی نیز در حال تغییر این حرفه است. خبر تأسف‌بار این است که گفته می‌شود ظرف چند سال آینده، ۱۵ میلیون شغل فروش به دلیل همین تغییرات از بین خواهند رفت. نیروهای فروش برای نجات یافتن در این بازار رقابتی باید مهارت‌های جدیدی بیاموزند. ما با بررسی روندهای بازار و مطالعه‌ی راهکارهای فروشندگان موفق، ۱۸ مهارت فروش را گردآوری کرده‌ایم که همه‌ی فروشندگان برای ادامه‌ی مسیر خود به آنها احتیاج دارند. اگر شما هم می‌خواهید فروشنده موفقی باشید، در ادامه‌ی مطلب با توضیحات تکمیلی ما همراه باشید.

۱۸ مهارت فروش  تجارت موفق

۱۸ مهارت فروش تجارت موفق

 

۱. درک خریدار؛ مهم‌ترین مهارت فروش

اصلی‌ترین مهارت فروش در دنیای امروزی این است که درک کنیم خریدار چه می‌خواهد. همین موضوعِ به‌ظاهر ساده، پایه‌ی فروش موفق است. اما موفقیت در کسب و کار فقط به درک اینکه خریدار چه می‌خواهد محدود نمی‌شود. به بیان ساده‌تر، فقط این مهم نیست که بدانیم مشتری کدام برند قهوه را می‌پسندد، باید دقیقا بدانیم مشتری وقتی وارد فروشگاه ما می‌شود، به دنبال کسب چه تجربه‌ای است؟ چرا فلان برند را انتخاب می‌کند؟ خریدار مجموعه انتظاراتی دارد و وظیفه‌ی فروشنده این است که نیازهای او را فراتر از انتظاراتش برطرف کند (این در واقع تعریف رضایت مشتری است). اگر ندانید خریدار با خرید کالای موردنظر به دنبال کسب چه تجربه‌ای است، نمی‌توانید توقعات او را برطرف کنید.

۲. فروش مشتری‌پسندانه

زمانی که فروشنده‌ای خریدار را درک کند، می‌تواند فروشی به شیوه‌ی مشتری‌پسند انجام بدهد، یعنی دقیقا در زمان مناسب، همان چیزی را که مشتری می‌خواهد در اختیارش قرار بدهد. مثلا اگر یک خریدار برای تصمیم گیری قطعی به استفاده‌ی آزمایشی از محصول احتیاج دارد تا خیالش راحت شود و در عین حال با کمبود وقت مواجه است، یکفروشنده حرفه ای به‌سرعت نسخه‌‌ای آزمایشی در اختیار او قرار می‌دهد، آن هم نه یک نسخه‌ی معمولی، نسخه‌ای که راه‌اندازی و استفاده از آن سریع و ساده باشد و بتواند ارزش واقعی کالا را در مدت زمانی حتی کمتر از ۳۰ دقیقه ثابت کند. خریداران عاشق فروشندگانی هستند که زِبروزرنگ باشند.

۳. روان‌شناسی ایجاد علاقه در خریدار

عده‌ی محدودی از فروشندگان از روان‌شناسی فروش برای جذب مشتری در مغازه استفاده می‌کنند. روش‌های روان‌شناسی متفاوتی برای ایجاد علاقه در مشتریان بالقوه وجود دارد. یکی از روش‌های مؤثر این است که مشتری مطمئن شود زیاد وقتش را نمی‌گیرید.

۴. ایجاد اعتماد در خریدار

خریداران عاشق معامله با کسانی هستند که به آنها اعتماد دارند. فروشندگان موفق حتما کاری می‌کنند که صداقت خود را به مشتری ثابت و اعتماد او را جلب کنند. کمک بی‌دریغ به خریدار، یکی از ابزارهای جلب اعتماد مشتری برای افزایش فروش است.

۵. توضیح مختصر محصول

با توجه به اینکه این روزها سر همه خیلی شلوغ است، تعامل مختصر و مفید با مشتری، مهارت فروش بسیار مهمی است. روزهای پُرگوییِ فروشندگان رو به پایان است. خریداران بیشتر به «شیوه‌ی بیان اطلاعات» اهمیت می‌دهند نه خودِ اطلاعات. یک قانون طلایی این است که در هر مکالمه به بیش از سه نکته‌ی مهم اشاره نکنید، چون حوصله‌ی مخاطب را سر خواهید برد و مشتری نکات اصلی را فراموش خواهد کرد.

۶. واکنش مناسب به صحبت‌های مشتری

بسیاری از مدیران فروش و متخصصان بر این باورند که فروشندگان موفق، شنوندگان خوبی هستند. ما هم این حرف را قبول داریم و جای توضیحی برای آن نمی‌ماند. فروشنده‌ی موفق به حرف‌های مشتری واکنش مناسبی نشان می‌دهد. باید مهارت گوش دادن را یاد بگیرید؛ یعنی گوش بدهید، درک کنید و اقدام مناسبی در راستای صحبت‌هایی که شنیده‌اید، انجام بدهید.

۷. داشتن اطلاعات جامع و کاربردی درباره‌ی محصولات

۱۸ مهارت فروش تجارت موفق

فروشندگان دیگر فقط پُل ارتباطی بین تولیدکننده و خریدار نیستند. آنها باید از دو جهت متخصص هم باشند:

  1. خریدار را درک کنند. به این ترتیب هنگام فروش می‌توانند به مشکلاتی که مشتری با آنها سروکله می‌زند اشاره کنند و کالای موردنظر را به‌عنوان راهکاری برای رفع مشکل یا برآورده کردن نیاز او پیشنهاد بدهند.
  2. باید کالای فروشی را از بَر باشند و اطلاعات کاملی درباره‌ی آن داشته باشند تا بتوانند سؤالات مشتری را به‌ طور کامل و صحیح پاسخ بدهند.

۸. کمک به مشتری

کمک کردن بیشتر از اینکه یک مهارت فروش باشد، یک ذهنیت است که باید در خودتان نهادینه کنید. بسیاری از فروشندگان با این مورد دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. سعی کنید هربار که با یک مشتری در تعامل هستید، به خودتان یادآوری کنید که یاری‌رسان مشتری باشید و به چشم ابزاری برای دستیابی به پول، به او نگاه نکنید.

۹. داستان‌‌گویی

خریداران لزوما نمی‌خواهند درباره‌ی کالای شما اطلاعات فنی دریافت کنند. فروشندگان ماهر، کالای خود را به یک تصویر بزرگ‌تر وصل می‌کنند و این تصویر، احساس مشتریان قبلی یا تبعات خرید کالاست. برای مثال، کسی که از شما یک سیستم تلفن می‌خرد در واقع تنها به دنبال خرید تلفن نیست، به دنبال افزایش درآمد از طریق خرید این تلفن است و اگر شما بتوانید با داستان‌گویی درباره‌ی مشتریان قبلی به او ثابت کنید که با خرید این سیستم، هدفش محقق خواهد شد، او را به خرید ترغیب کرده‌اید.

۱۰. توانایی نویسندگی یا کپی‌رایت

۱۸ مهارت فروش تجارت موفق

فروشندگان باید قدرت نویسندگی داشته باشند. این مهارت فروش از زمانی مهم شده است که بسیاری از ارتباطات با مشتریان از طریق ایمیل صورت می‌گیرد. در هنگام کپی‌رایت، چند قانون طلایی زیر را به یاد داشته باشید:

  1. هرچه کمتر بنویسید، بهتر است. سعی کنید نوشته‌ی خود را کوتاه، اما دلنشین نگه دارید.
  2. عمومی ننویسید. تا جایی که ممکن است برای نوشته‌هایتان زمان بگذارید و آنها را شخصی‌سازی کنید.
  3. برای نظم دادن به نوشته‌، متن خود را بولت‌بندی کنید (یعنی قسمت‌ها و نکات مهم را به‌صورت موردی بنویسید). بررسی یک فهرست برای مشتریان، خیلی ساده‌تر از بررسی یک متن طولانی و کسالت‌بار است.
  4. در قسمت نتیجه‌گیری، یک گزینه‌ی فراخوانی برای اقدام (Call-to-Action) بگذارید و مشتری را به سفارش دادن ترغیب کنید.

۱۱. بازاریابی تلفنی

دوره‌ی جلسات حضوری و فروش سر مزرعه رو به اتمام است و به‌تدریج همه‌چیز جای خود را به ویدئو‌کنفرانس‌ها و ارتباطات غیرحضوری خواهد داد. درنتیجه فروشنده باید قابلیت مدیریت فروش از طریق تلفن را نیز داشته باشد. بازاریاب تلفنی باید با تکنیک‌های برتر در فروش تلفنی آشنا باشد و همچنین توانایی‌هایی مانند قدرت تشخیص تُن صدای مخاطب برای ارزیابی میزان تمایل وی به خرید را داشته باشد. بهتر است فروشندگان به تکنولوژی‌های جدید (مثلا اسکایپ، فیس تایم و …) مسلط باشند تا در صورت لزوم بتوانند مکالمه‌‌های غیرحضوری تأثیرگذارتری صورت بدهند.

۱۲. ارتباط با مشتری در فضای مجازی

بازاریابی در شبکه های اجتماعی رو به گسترش است و این شبکه‌ها به بستری برای فروش آنلاین تبدیل شده‌اند. بسیاری از فروشندگان حرفه‌ای از فیسبوک، توئیتر، لینکدین، اینستاگرام و تلگرام، به‌عنوان ابزاری برای فروش بیشتر استفاده می‌کنند. منظور ما فقط این نیست که مخاطبان خود را در دنیای مجازی دنبال کنید. نیروهای فروش حرفه‌ای از طریق ارتباطاتی که به‌دست می‌آورند، در دنیای واقعی هم رویدادهایی ترتیب می‌دهند تا بتوانند رابطه‌ی صمیمانه‌تری با مشتریان برقرار کنند. این کار می‌تواند اعتماد و اشتیاق مشتریان را برانگیزد و تا حدی به فروش کمک کند.

۱۳. تعاملات شخصی‌سازی شده با مشتریان

همه‌ی ما از پیام‌های انبوه تبلیغاتی گریزانیم. خریداران پیغام‌های عمومی را دور می‌ریزند. تعاملات میان فروشنده و خریدار زمانی اثرگذار خواهد بود که شخصی‌سازی شده باشد. بهترین راه این است که پیام‌ها را با توجه به خصوصیات جمعیت‌شناختی مشتریان دسته‌بندی کنید. در بازاریابی b2b بهتر است شرکت‌ها را با توجه به زمینه‌ی فعالیت‌شان طبقه‌بندی کنید. در روابط رودررو هم باید رفتار خود را برحسب جنسیت و سن مشتری تغییر بدهید. می‌توانید به رویدادهایی که فروشگاه یا شرکتتان برای افرادی مانند آن خریدار برگزار شده است اشاره کنید تا مشتری بیشتر احساس صمیمیت کند.

۱۴. استفاده از مهارت‌های بازاریابی

خیلی‌ها معتقدند که بازاریابی در حال بلعیدن فروش است! ما معتقدیم بازاریابی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد که «فروش» باید آنها را سرمشق خود قرار بدهد. فروشندگانی که دوره‌های بازاریابی را گذرانده باشند، می‌توانند بسیار موفق‌تر از فروشندگان عادی عمل کنند. بسیاری از فعالیت‌ها مانند تولید محتوا یا تحقیقات بازار اگر با علم بازاریابیترکیب شوند، می‌توانند نتایج بهتری به همراه داشته باشند و به فروشِ بیشتر کمک کنند.

۱۵. تلاش فعالانه برای تبدیل مشتری بالقوه به خریدار

این روزها حواس همه پرت است، پس فروشنده برای جلب توجه مشتری و تبدیل او به خریدار، باید بیش از پیش تلاش کند. نباید مشتری را در مسیر تصمیم‌گیری تنها بگذارید؛ بلکه باید قدم‌به‌قدم تا زمان خرید او را همراهی کنید. برای مثال اگر یک مشتری برای تصمیم‌گیری نهایی به تائید مدیرعامل احتیاج دارد، باید تمام اطلاعات موردنیاز، محتوا و ابزارهایی را که به متقاعدسازی مدیرعامل کمک می‌کنند، شسته‌ و رُفته در اختیار مشتری بگذارید. توضیح شفاهی به مشتری و سپس رها کردن او برای انتقال آن توضیحات به شخص تصمیم‌گیرنده در این دنیایی که حواس همه پرت است، به معنی از دست دادن یک معامله است.

۱۶. استفاده از تکنولوژی‌های فروش

بسیاری از بخش‌های فروش برای بهبود کارایی و کوتاه کردن چرخه فروش، از تکنولوژی‌های جدید استفاده می‌کنند. با اینکه این روزها فروشندگان مشغله‌های بیشتری دارند، اما آمار اخیر سازمان «Chief Science Officer» نشان می‌دهد که فروشندگان تنها ۳۷٪ از زمان خود را واقعا مشغول امر فروش هستند و این یعنی ناکارآمدی. فروشنده‌ای که بتواند از تکنولوژی‌های جدید در جهت کارآمدتر شدن بهره بگیرد، یک قدم از رقیبانش جلوتر است، چون با این کار در واقع زمان بیشتری مشغول کار فروش خواهد بود.

۱۷. ایجاد ارتباط میان فعالیت‌های روزانه و هدف فروش

رسیدن به هدف فروش چیزی نیست که یک‌مرتبه در روز آخر ماه یا روز آخر فصل اتفاق بیفتد. این چیزی است که بهبرنامه ریزی نیاز دارد. فروشندگان باتجربه وظایف روزانه‌ی خود را طوری برنامه‌ریزی می‌کنند تا آخر ماه به هدف تعیین‌شده برسند. این مهارت فروش به مرور زمان کسب می‌شود و بسیار ارزشمند است. برای مثال، فروشنده‌ای به‌تدریج می‌فهمد اگر در یک ماه فلان تعداد جلسه با مشتریان بالقوه داشته باشد، به‌طور حدودی در ماه بعد فلان درصد از آن جلسات به فروش منجر خواهند شد.

۱۸. مدیریت فعالیت‌ها مانند مدیریت پرتفولیو

فروشندگان باتجربه به ارتباطات خود به چشم پرتفولیو (سبد سرمایه‌گذاری) نگاه می‌کنند. آنها زمان خود را (مانند سهام در بورس) در فرصت‌های گوناگونی سرمایه‌گذاری می‌کنند و می‌دانند تعدادی از آنها به نتیجه نخواهد رسید. آخر هر هفته نیز تمام سرمایه‌گذاری‌های خود را بررسی می‌کنند تا برآورد کنند کدام‌‌یک از آنها به سودآوری می‌رسد. از طریق مدیریت سبد سرمایه‌گذاری فعالیت‌هایشان، می‌‌فهمند که آیا به هدف خود می‌رسند یا خیر؟

می‌بینید؟ علم فروش دیگر به‌سادگی گذشته‌ها نیست. تازه این مطلب تمام مهارت‌های نوین فروش را پوشش نداده است، اما به کمک همین ۱۸ مهارت فروش هم می‌توان به دنیای فروش نوین پا گذاشت. نظر شما چیست؟ کدام‌یک از این مهارت‌ها به نظر شما کاربردی است و کدام موارد را قبلا هم اجرا می‌کردید؟

11-3-660x330

جلب اعتماد به برند با ۱۶ توصیه‌ای که وفاداری مشتریان شما را افزایش می‌دهد

جلب اعتماد به برند با ۱۶ توصیه‌ای که وفاداری مشتریان شما را افزایش می‌دهد

جلب اعتماد به برند با ۱۶ توصیه‌ای که وفاداری مشتریان شما را افزایش می‌دهد.برای کسب‌و‌کارهای جدید، شهرت و اعتبار همه چیز است. بدون داشتن سابقه و پیشینه‌ای که بتوانید بر آن تکیه کنید، مشتریان فقط به وعده‌هایی که به آنها می‌دهید، تکیه می‌کنند. با توجه به سرمایه و همه‌ی آنچه باید از به خطر افتادن آنها جلوگیری کنید، ایجاد اعتماد به برند اهمیت بسیار زیادی دارد. ولی برای اینکه مشتریان به برند شما اعتماد کنند و حتی آن را به دیگران نیز توصیه کنند، چه کارهایی باید انجام بدهید؟ در این مقاله ۱۶ اقدام ضروری را شرح می‌دهیم که در جلب اعتماد مشتریان به برند شما اهمیت بسیار زیادی دارد.

برای برندسازی و ایجاد حس اعتماد به برند همواره و در تمام ارتباطات خود صداقت و درستی را در پیش بگیرید و اطمینان بیابید که صدای برند شما با مصرف‌کننده ارتباط برقرار می‌کند. حتما به تمام بازخوردهای مشتریان، چه مثبت و چه منفی توجه کنید. واکنش‌های صادقانه و بی‌ریای شما نسبت به بازخوردها موجب می‌شود مواردی را که لازم است اصلاح کنید و از سوی دیگر به مخاطبانتان نشان می‌دهید که به گفته‌های آنها توجه می‌کنید و برای آنچه می‌گویند ارزش قائل هستید.

جلب اعتماد به برند با ۱۶ توصیه‌ای که وفاداری مشتریان شما را افزایش می‌دهد

جلب اعتماد به برند با ۱۶ توصیه‌ای که وفاداری مشتریان شما را افزایش می‌دهد

۱. با مشتریان خود با صدایی واقعی و انسانی صحبت کنید

صدای برند باید آراسته، مقتدرانه و در عین‌ حال مهربان و انسانی باشد. وقتی متن معرفی محصولات و خدمات خود را می‌نویسید، آن را تا حدی محاوره‌ای نگه دارید که پیام‌های شما شبیه زبان واقعی افرادی باشد که در پس برند شما قرار دارند. استفاده از زبان بسیار آراسته ارزشمند است و جایگاه خود را دارد، ولی این زبان چیزی نیست که اعتمادی دوستانه ایجاد کند و برای این منظور به تعامل‌های واقعی و گفت‌و‌گوهای طبیعی و صادقانه نیاز دارید.

۲. رابطه‌ای دوستانه ایجاد کنید

ایجاد اعتماد به برند برای شرکتی تازه‌کار بسیار شبیه ایجاد رابطه‌ای دوستانه است، زیرا در اینجا نیز شما باید تا حد زیادی بر دوست جدید خود (مشتری جدید) سرمایه‌گذاری و به احساسات او و آنچه برایش اهمیت دارد، توجه کنید. بر اساس همین توجه و مواظبت ویژه در مورد تأثیر هر یک از تعاملاتی که با مشتریان جدید دارید، قوانین لازم را برای ایجاد اعتماد نسبت به برند خود مشخص می‌کنید.

۳. با نخستین مشتری مانند شخصی بسیار مهم رفتار کنید

برای نخستین مشتری خود، استانداردها را در سطح بالایی قرار بدهید و از استانداردهای معمول خود فراتر بروید. به او نشان بدهید که شرکت شما برای به‌دست آوردن اعتماد و راضی نگه داشتن او هر کاری را که لازم باشد، انجام می‌دهد. وقتی پایه و اساس اولیه‌ی ارتباط قوی با مشتریان خود را ایجاد کنید، زمینه‌ای را فراهم می‌کنید که این مشتریان راضی دیگران را نیز به خرید از شما ترغیب کنند و از طرف شما، در مورد شما به مشتریان جدید اطمینان بدهند.

۴. خواهان بازخورد باشید و برای بازخوردها ارزش قائل شوید

شرکت‌ها باید از مشتریان خود بخواهند که بازخوردهای خود را بیان کنند و البته باید به این بازخوردها بها بدهند. برای دریافت بازخوردها می‌توان از فرم‌های نظرسنجی، درخواست برای دنبال کردن شرکت در شبکه‌های اجتماعی یا شرکت در بررسی‌های آنلاین استفاده کرد. بررسی‌های آنلاین تأثیر بسیار زیادی بر تصمیم‌گیری مشتریان در مورد خرید دارند. شرکت‌ها باید مشتریان را به بیان بازخوردهایشان تشویق کنند و بر بازخوردهایی که دریافت می‌کنند نظارت داشته باشند و با شفافیت به آنها پاسخ بدهند.

۵. از اعتبار بنیانگذاری استفاده کنید

صحبت در مورد بنیانگذار محصول و داستان شکل‌گیری ایده و تولید محصول، روش مؤثری برای نشان دادن شورواشتیاق و تمام سختی‌ها و مرارت‌هایی است که در تولید محصول وجود داشته است. با بیان فرایند طراحی و تفکرات پس آن، نمونه‌های آزمایشی و شکست‌های فراوان، می‌توانید ارتباط احساسی با مشتریان برقرار کنید و کاری کنید که مشتریان جدید از شرکت خرید کنند. همه شنیدن داستان داوود و جالوت را دوست دارند و این مزیتی است که شرکت‌های دیگر نمی‌توانند با آن رقابت کنند.

۶. خدمات عالی به مشتریان ارائه بدهید

چگونه در روابط خود اعتماد طرف مقابل را جلب می‌کنید؟ نشان می‌دهید که به او اهمیت می‌دهید، قابل‌ اطمینان و صادق هستید و در مقابل آنچه از او می‌گیرید، شما هم چیزهایی به او می‌دهید. در مورد اعتماد به برند هم همین مسئله صادق است. شما باید با ارائه‌ی بهترین خدمات به مشتریان به‌صورت شبانه‌روزی نشان بدهید که به آنها اهمیت می‌دهید. هرگز در مورد چیزی که ارائه می‌دهید دروغ نگویید و همیشه شفاف باشید. فراموش نکنید که هر چند وقت یک‌بار بدون دلیل به آنها خدمات و محصولات اضافه‌ای ارائه بدهید.

۷. برای مشتریان خود تجربه‌ ایجاد کنید

امروزه تاکتیک‌های سنتی «برندسازی» تا حد زیادی بی‌تأثیر شده‌اند. بازاریابان برندها را ایجاد نمی‌کنند بلکه این مردم هستند که این کار را انجام می‌دهند، بنابراین شما باید زمینه‌ی لازم برای انجام این کار را برای مردم فراهم کنید. استفاده از رویدادهای واقعی بهترین روش انجام این کار است. به همین دلیل است که فعال‌سازی برند (activation) به بزرگ‌ترین بخش بودجه‌های بازاریابی کسب‌و‌کار به کسب‌و‌کار (B2B) تبدیل شده است و بخش قابل‌ توجهی از بودجه‌ی برندهای کسب‌و‌کار به مصرف‌کننده‌ی (B2C) در حال‌ ظهور را به خود اختصاص می‌دهد.

۸. ابتدا ارزش ویژه‌ی برند را ایجاد کنید

ارزش ویژه‌ی برند (Brand Equity) یعنی آنچه مشتریان‌تان در مورد شما می‌گویند. ارزش ویژه‌ی برند اهمیت زیادی در ایجاد اعتماد به برند شما دارد. در طول زمان کارهای بزرگ انجام بدهید و کاری کنید مشتریان‌تان در وب‌سایت‌های بررسی برند در مورد کارهایی که انجام داده‌اید صحبت کنند. با انجام مطالعات موردی عمیق در مورد مشتریان راضی و ارسال آنها در وبسایت خود یا به اشتراک گذاشتن آنها با مشتریان بالقوه‌ی خود، اعتماد بیشتری نسبت به برند خود ایجاد کنید. با انجام این کارها با گذشت زمان ارزش ویژه‌ی برند شما افزایش خواهد یافت.

۹. از شفافیت استقبال کنید

موفق‌ترین برندها از طریق کاهش شکاف میان وعده‌هایی که داده‌اند و عمل به آن وعده‌ها، اعتماد به برند خود را در میان مشتریان افزایش می‌دهند. می‌توان این کار را از طریق سرمایه‌گذاری بر امنیت داده‌ها، جمع‌سپاری (crowdsourcing) محصولات جدید از بازخوردهای مشتریان یا اجرای شیوه‌های آگاهانه‌ی اجتماعی در سرتاسر زنجیره‌ی تأمین انجام داد. اجرای این تاکتیک‌ها به برندهای پیشرو کمک می‌کند اعتماد مشتریان را به خود جلب کنند و تجربه‌ی کاربری عالی‌ای را برای مشتریان خود ایجاد کنند.

۱۰. برای یافتن پاسخ‌ها به مخاطبان‌تان توجه کنید

از اشتباه‌های رایج و معمول برندسازی (کلیشه‌های طراحی/ اصطلاحات رایج/ زبان و لحنی پرآب‌وتاب) پرهیز کنید، زیرا مشتریان بوی آن را از فرسنگ‌ها دورتر حس می‌کنند. شما نخست باید بر درک مخاطب، آنچه می‌خواهد و اینکه کالا یا خدمات شما چه ارزشی برای آنها دارد، تمرکز کنید. سپس اجازه بدهید که این درک و شناخت، شکل‌گیری ارتباطی واقعی و معنی‌دار را که در آن نگرش و جهان‌بینی مخاطبان در نظر گرفته شده است، هدایت کند. پیام خود را به‌صورت یکسان و هماهنگ در تمام فرصت‌ها به‌کار بگیرید.

۱۱. از مدارک اثبات‌شده استفاده کنید

شما می‌توانید از شهادت مشتریان به‌عنوان مدارک اثبات‌شده‌ای برای نشان دادن ارزشی که برند شما ارائه می‌دهد، جوایزی که شرکت و مدیران دریافت کرده‌اند برای نشان دادن اعتبار کسب‌و‌کارتان در صنعت و ضمانت‌های خدماتی‌ای که ریسک‌های موجود برای مشتریان بالقوه را از میان می‌برد، استفاده کنید.

۱۲. برای ایجاد اعتماد به برند ارزشی را ارائه دهید

شرکت‌ها می‌توانند به‌جای اینکه صرفا محصول یا خدمات خود را تبلیغ کنند، از طریق ارائه‌ی ارزش به مشتریان خود، به شکل‌گیری اعتماد به برند خود کمک کنند. می‌توان این کار را با ارسال مطالبی مرتبط با صنعت خود و ارسال مطالب آموزنده‌ای انجام داد که موجب افزایش اعتبار و نفوذ کسب‌و‌کار در زمینه و حوزه‌ی فعالیت خود می‌شود. به‌علاوه این کار به مشتریان نشان می‌دهد که به آنها اهمیت می‌دهید و این خود موجب افزایش بیشترِ اعتماد به برند شما می‌شود.

۱۳. تعامل برقرار کنید و آن را تقویت کنید

مانند هر رابطه‌ی دیگری در اینجا نیز اعتماد با یک اقدام ساده ایجاد نمی‌شود و برای جلب اعتماد مشتریان باید مجموعه‌ای از تجربه‌ها وجود داشته باشد که موجب شود مصرف‌کننده با برند شما رابطه‌ای عاطفی برقرار کند. وبلاگ‌ها ابزار بسیار مناسبی برای ارائه‌ی مطالب سودمند به مخاطبان شما هستند که در آنها سعی نمی‌شود چیزی به مخاطبان فروخته شود. افزودن ارزش، نخستین گام در ایجاد علاقه میان شما و مخاطبان شماست. پس از ایجاد این علاقه، وظیفه‌ی شما تقویت این رابطه از طریق تعاملات و تأکیدهای مکرر است.

۱۴. بگذارید دیگران برند شما را بسازند

مردم علاقه‌ی چندانی به آنچه شما می‌گویید ندارند و بیشتر تمایل دارند چیزهایی را بشنوند که دیگران در مورد شما می‌گویند. شما باید به‌طور مرتب شهادت‌های مکتوب یا ویدئویی مشتریان و مطالعات موردی را به اشتراک بگذارید. اگر بتوانید به‌طور مؤثر داستان‌های موفقیت دیگران را بازگو کنید، مصرف‌کنندگان دیرباور نیز راحت‌تر باور می‌کنند که شما می‌توانید آنها را نیز به موفقیت برسانید. در مطالعات موردی خود، ارقام مشخصی را بیان کنید و تا جای ممکن از کُلی‌گویی بپرهیزید.

۱۵. مشتریان خود را نمایش بدهید

اگر شما یک سازمان B2B هستید، اهمیت زیادی دارد که نام مشتریان قبلی و فعلی خود را در وبسایت‌تان نمایش بدهید. این کار به ایجاد اعتبار برای شما کمک می‌کند و موجب می‌شود بیننده، برند شما را به رسمیت بشناسد. اگر با برندهای دیگری که مشتریان به آنها اعتماد دارند همکاری کرده‌اید، مشتریان تمایل بیشتری خواهند داشت که به شما نیز اعتماد کنند.

۱۶. به وعده‌های خود عمل کنید

هر سازمانی می‌تواند بیانیه‌ی رسالت (mission statement) و وعده‌ی برند خود را در وب‌سایت خود بیان کند، ولی آنچه موجب ایجاد اعتماد به برند شما می‌شود، این است که نشان بدهید به آنچه می‌گویید عمل می‌کنید و وقتی حرفی می‌زنید به آن پایبند هستید. هیچ‌چیز بیشتر و سریع‌تر از برآورده نکردن انتظارات مشتریان، به رابطه‌ی شما با آنها آسیب نمی‌زند. ولی اگر از نظر کیفیت و سرعت ارائه‌ی محصولات یا خدمات، از انتظارات مشتریان نیز بهتر باشید، به‌سرعت در دید آنها به قهرمان تبدیل می‌شوید.

همیشه به یاد داشته باشید که برند شما بر اساس اینکه دیگران چه درک و شناختی از شما دارند، شکل می‌گیرد. شما می‌خواهید برندتان چه پیامی را بیان کند؟

منبع: infinityconcepts forbes