افراد موفق برای حفظ اعتماد به نفس خود چه می کنند

افراد موفق برای حفظ اعتمادبه‌نفس خود چه می‌کنند؟

افراد موفق از علت عدم اعتمادبه‌نفس خود آگاه هستند و به‌سرعت آن را شناسایی می‌کنند. افراد موفق از خود واقعی‌شان فراری نیستند و یکی از عادت‌های رفتاری آنها اعتمادبه‌نفس است.

احساس عدم اعتمادبه‌نفس از شایع‌ترین احساساتی است که ممکن است به شما دست بدهد. همه افراد این احساس را تجربه می‌کنند و هیچ‌کس از این احساس در امان نیست. مشکل عدم اعتمادبه‌نفس گاهی چنان حاد و شدید می‌شود که فرد همواره درگیر ایجاد اعتماد به نفس در خود است و این رفتار به‌هیچ‌وجه نشانه خوبی نیست.

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که پر از تبلیغات پرزرق‌و‌برق اما دروغین است و شبکه‌های اجتماعی آن پر از تصاویر لحظات شاد و بی‌دردسر دیگران است، این احساس که همه به‌جز شما اعتمادبه‌نفس دارند کاملا قابل‌ توجیه است. زمانی که به زندگی افراد موفق فکر کنید، این تبلیغات دروغین بیشتر نمایان می‌شوند. تصور بسیاری از ما این است که اعتمادبه‌نفس، خودبه‌خود، با رسیدن به سطح معینی از پول و ثروت، قدرت و اعتبار به وجود می‌آید. این باور اشتباه است. افراد موفق نیز به اندازه افراد عادی با مشکلات مربوط به اعتمابه‌نفس روبه‌رو می‌شوند. چون وقتی شما واقعا موفق هستید از دایره آسایش خود خارج می‌شوید و کارهایی انجام می‌دهید که ممکن است موجب هراس شما شوند و تمام این مسائل به‌تدریج در شما عدم اعتمادبه‌نفس به وجود می‌آورند.

تفاوت افراد موفق با دیگران این است که آنها عادت دارند با مشکل عدم اعتمادبه‌نفس روبه‌رو شوند و به همین دلیل، برای غلبه بر این مشکل، آمادگی بیشتری در مدیریت اوضاع و به‌کارگیری ابزار‌های در دسترس دارند. در این مقاله، برخی از این استراتژی‌ها و ابزارها را معرفی می‌کنیم. شما هم می‌توانید در مواقعی که اعتمادبه‌نفس ندارید، با الگوبرداری از افراد موفق، از این راهکارها کمک بگیرید.

۱. از علل عدم اعتمادبه‌نفس خود آگاه هستند و خیلی سریع می‌توانند علت اصلی را شناسایی کنند

بسیاری از افراد هنگامی که دچار کمبود اعتمادبه‌نفس می‌شوند نمی‌توانند تشخیص دهند که دقیقا چه‌چیز باعث بروز این احساس در آنها شده است. اما افراد موفق به‌خوبی علل کمبود یا عدم اعتمادبه‌نفس خود را می‌شناسند و زمانی که در چنین موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند خیلی سریع علت را تشخیص می‌دهند. به‌عنوان‌مثال، شخصی به‌خوبی می‌داند زمانی که دیگران منظورش را به‌درستی متوجه نمی‌شوند او ناراحت می‌شود. بنابراین، به‌جای اینکه اجازه دهد احساسات منفی ساعت‌ها یا حتی روزها او را رنج دهند، به‌سرعت علت را تشخیص می‌دهد و به این نتیجه می‌رسد که بی‌توجهی بقیه چیزی از ارزش واقعی او کم نخواهد کرد. پس در عرض ۱۰ دقیقه اعتمادبه‌نفس و انرژی خود را بازمی‌یابد و به حالت عادی برمی‌گردد.

راهکار

برای شناخت هرچه بهتر احساسات خود و راهکارهای رویارویی با آن از یک فرد متخصص کمک بگیرید.

افراد موفق برای حفظ اعتمادبه‌نفس خود چه می‌کنند؟

۲. در موقعیتی که آداب‌ورسوم آنها را وادار می‌کند که خودشان نباشند، مقاومت می‌کنند

زمان‌هایی که موقعیت شما را مجبور می‌کند خودتان نباشید، اعتمادبه‌نفس شما کم می‌شود و خودتان را گم می‌کنید. افراد موفق به این آسانی‌ها تابع موقعیت و رسوم رایج نمی‌شوند. به‌عنوان‌مثال، گاهی برای پذیرفته‌شدن در یک جمع، مجبور می‌شوید کارهایی را انجام دهید که از خود واقعی شما فاصله دارد. شاید بسیاری از شما این احساس ناخوشایند را تجربه کرده باشید. هرچه بیشتر خودتان را بشناسید و به آنچه هستید ایمان داشته باشید، با اعتمادبه‌نفس بیشتری از گروه‌ها یا موقعیت‌هایی که خود واقعی شما را نمی‌خواهند و آن را بی‌ارزش می‌شمارند فاصله می‌گیرید.

افراد موفق برای حفظ اعتمادبه‌نفس خود چه می‌کنند؟

راهکار

منطقه نبوغ خود را با کمک یک فرد متخصص شناسایی کنید. منطقه نبوغ همان ذات اصلی و خود واقعی شماست: رفتارهایی که از درون شما سرچشمه می‌گیرند، نه آنچه به شما آموزش داده شده است. برای شناخت هرچه بهتر خود مقاله و کتاب بخوانید یا از کسی کمک بگیرید. این روش‌ها به شما کمک می‌کنند تا خودتان باشید و از افراد، مکان‌ها یا موقعیت‌های شغلی که خود واقعی شما را نمی‌خواهند دوری کنید. شناخت صحیح از خودتان، سریع‌ترین راه برای موفق‌شدن در این مسیر است.

۳. اعتمادبه‌نفس عادت آنهاست

افراد موفق خوب می‌دانند که نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود و تنها راه رسیدن به آنچه می‌خواهند تلاش مداوم است. به‌دست‌آوردن اعتمادبه‌نفس هم از این قاعده مستثنی نیست. برای به‌دست‌آوردن اعتمادبه‌نفس باید آن را به جزئی از زندگی خود تبدیل کنید. اعتمادبه‌نفس را کسی به شما آموزش نمی‌دهد. با داشتن اعتمادبه‌نفس، به‌جای اینکه به ترس اجازه دهید سکان زندگی‌تان را در اختیار بگیرد خود شما موانع سخت زندگی را کنار خواهید زد. اعتمادبه‌نفس یعنی به خودتان، هرکه باشید، ایمان داشته باشید و باور کنید که خود شما از پس هر مشکل و مانعی برمی‌آیید.

راهکار

از همین لحظه تمرین کنید که خودتان را باور داشته باشید (خودباوری). پیام‌های منفی را که دائم به خود القا می‌کنید پیدا کنید. یک یا دو مورد از این پیام‌ها را پیدا کنید و خلاف آن را روی کاغذ بنویسید. از همین لحظه، پیام‌های مثبت روی کاغذ را هرروز با خودتان تکرار کنید. تکرار این کار باعث می‌شود که این پیام‌ها به باور شما تبدیل شوند. ابن تمرین اساس ایجاد اعتمادبه‌نفس است. نادیده‌گرفتن پیام‌های منفی و تکرار شکل مثبت این پیام‌ها را فراموش نکنید. هر فردی باارزش است و اگر شما ارزش واقعی خود را باور کنید اعتماد‌به‌نفس نیز به‌دنبال آن خواهد آمد.

منبع: businessinsider

_D8_AA_D9_86_D9_81_D8_B1-300x179_d3d53c28edd7d1bd379fadc6a0f0b9bc

چرا ازکا رکردن متنفریم وچطور می‌توانیم عاشق کارمان باشیم؟

چرا ازکا رکردن متنفریم وچطور می‌توانیم عاشق کارمان باشیم؟

آیا تا‌کنون از خودمان پرسیده‌ایم که چرا از کار کردن متنفریم؟ آیا این تنفر به‌خاطر افرادی است که با آن‌ها سروکار داریم؛ یا ناشی از کاری است که انجام می‌دهیم یا کلا مسئله چیز دیگری است؟ یافتن علت دقیق تنفر از کار به ما کمک می‌کند تا عامل اصلی این بیزاری را شناسایی کرده و در صورت امکان، آن را برطرف کنیم تا بتوانیم از کاری که انجام می‌دهیم، لذت ببریم یا دست‌کم آن را قابل‌تحمل‌تر کنیم. در ادامه، ۳ پرسشی را مطرح می‌کنیم که با پاسخ‌دادن به آن‌ها می‌توانیم دریابیم چرا از شغل‌مان متنفر هستیم و برای تغییر این شرایط و ذهنیت، باید چه کارهایی انجام بدهیم.


حتما بخوانید: چطور می‌توانیم عاشق کارمان باشیم؟

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که رضایت از زندگی و رضایت شغلی مردم روبه‌کاهش است. بر اساس پیمایش (نظرسنجی) اجتماعی عمومیِ ایالات متحده (General Social Survey، GSS):

در مقیاسی از ۱ تا ۳ که در آن ۱ به‌معنیِ «نه‌چندان راضی» و ۳ نیز به‌معنیِ «بسیار راضی» است، مردم آمریکا به‌طور میانگین به خود امتیاز ۲٫۱۸ می‌دهند که فقط کمی بالاتر از امتیاز ۲ به‌معنیِ «نسبتا راضی» است.

گرچه ممکن است این نتیجه برای برخی چندان بد به نظر نرسد، نشان‌دهندهٔ اُفت چشمگیرِ میزان خوشنودی در مقایسه با اوایل دههٔ ۱۹۹۰ است. وقتی آمار و ارقام موجود را بیشتر بررسی می‌کنیم، درمی‌یابیم که وقت‌گذرانی در اینترنت، گوش‌دادن به موسیقی و استفاده از رسانه های اجتماعی، همگی کارهایی هستند که با نارضایتی افراد ارتباط دارند.

جالب است که این‌ها همگی سرگرمی‌هایی هستند که در رایانه و گوشی همراه وجود دارند. نکتهٔ جالب دیگر این است که این موارد، همگی فعالیت‌هایی هستند که بیشترِ مردم در حین کار انجام می‌دهند.

۱. آیا فقط بر چیزهای منفی تمرکز می‌کنیم؟

 پادکست‌هایی که گوش می‌دهیم موجب تنفر از کار کردن می‌شود. وقتی به کارآفرینان موفق گوش می‌دهیم که دربارهٔ مسیری که پیموده‌اند و موفقیت هایی که به دست آورده‌اند صحبت می‌کنند، به این فکر می‌افتیم که تعهد ما برای رسیدن به موفقیت چقدر بوده است. آیا مشتاق بوده‌ایم که به زندگی رؤیایی خود برسیم یا فقط درمورد آن حرف زده‌ایم؟

همین حالت درمورد کسانی که برای وقت‌گذراندن در رسانه‌های اجتماعی می‌چرخند یا به موسیقی گوش می‌دهند نیز صدق می‌کند. وقتی موفقیت‌ها و احساسات دیگران را می‌بینیم، آن موفقیت‌ها و احساسات را بلافاصله با زندگی خودمان مقایسه می‌کنیم. وقتی فردی را می‌بینیم که به تعطیلات رفته، خودروی جدیدی خریده یا تشکیل خانواده داده است، احساس نارضایتی می‌کنیم.

چیزی که شاید فهمیده باشید این است که معمولا انجام این کارها موجب می‌شود که در کارمان بر چیزهایی که دوست نداریم تمرکز کنیم. برای نمونه، شاید از این مسئله ناراضی باشیم که شغل ما موجب می‌شود که نتوانیم کسب و کار خودمان را راه‌اندازی کنیم. مسئلهٔ ناخوشایندِ موجود درمورد کارمان می‌تواند موضوع‌هایی مانند این یا چیز کاملا متفاوتی باشد. به هر حال، اگر می‌خواهیم دوباره به کارمان علاقه‌مند شویم، باید بر چیزهایی تمرکز کنیم که به آن‌ها علاقه داریم و برایمان خوشایند هستند.

بر ویژگی‌های مثبت شغل فعلی‌تان تمرکز کنید

تمرکز بر ویژگی‌های مثبت موجب می‌شود به یاد بیاوریم که چرا اصلا به‌سراغ این کار رفته‌ایم و این شغل را انتخاب کرده‌ایم. اگر دلیل انتخاب شغل فعلی‌مان این بوده که حقوق آن ۱۰٪ بالاتر از حقوق شغل قبلی‌مان بوده، بالاتر بودن حقوق چیزی است که وقتی با شرایط سخت روبه‌رو می‌شویم، باید به خودمان یادآوری کنیم. اگر دلیل انتخاب شغل، نزدیکی محل کار به منزل‌مان یا تعادلی که میان کار و زندگی شخصی‌مان ایجاد می‌کند، باید روی همین جنبهٔ شغل‌مان تمرکز کنیم.

وقتی همیشه ویژگی‌های ناخوشایند شغل‌مان را به خودمان یادآوری می‌کنیم، بیشتر از کار کردن بیزار می‌شویم. وقتی روی موارد منفی تمرکز می‌کنیم، پرسش‌هایی مانند موارد زیر را از خودمان می‌پرسیم:

  • چرا در این شغل مانده‌ام؟
  • چرا در شغلم پیشرفت نمی‌کنم؟
  • چرا بدترین افراد، ترقی می‌کنند و ترفیع می‌گیرند؟
  • آیا واقعا باید این کارهای مزخرف را انجام بدهم؟

معمولا پاسخ این پرسش‌ها این است که چون حس می‌کنیم به‌شکلی گرفتار شده‌ایم و گیر کرده‌ایم، مجبور هستیم که به کار کردن در این شغل ادامه دهیم. ولی هرچقدر هم که دچار تنفر از کار باشیم، از کارنکردن و بیکاربودن بیشتر بیزار هستیم.

ترس از شکست چیزی است که هریک از ما با آن روبه‌رو هستیم؛ ولی پرهیز از شکست، تقریبا همیشه به افسوس و پشیمانی منجر می‌شود.

۲. آیا برای کارفرمایی بی‌تفاوت کار می‌کنیم؟

کسی که برایش کار می‌کنیم و فرهنگی که کارفرمای ما در محیط کار شکل می‌دهد، عامل مهمی در رضایت یا نفرت ما از کار کردن است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که ۹۲٪ کارکنان، بیشتر تمایل دارند که برای کارفرمایی دل‌سوز و همدل کار کنند. یک لحظه به این مسئله بیندیشیم که ۹۲٪ مردم از شغل خود راضی نیستند و لذت نمی‌برند. ۹۲٪ مردم از پیشرفت شغلی یا حقوق خود راضی نیستند؛ ولی در هر صورت تمایل دارند که در شغل فعلی خود باقی بمانند.

همدلی به‌معنیِ توانایی هر فرد در درک احساسات طرف مقابل و شریک‌شدن در آن احساسات است. دلیل اینکه همدلی در علاقه یا نفرت ما از کار کردن اهمیت بالایی دارد، این است که هرکسی می‌خواهد پذیرفته و درک شود.

با رئیس خود دربارهٔ رؤیاها و آرزوهایتان گفت‌وگو کنید

وقتی با رئیس یا سرپرست خود دربارهٔ رؤیاها و آرزوهایمان صحبت می‌کنیم، دوست داریم او فردی باشد که می‌خواهد به ما کمک کند تا به آن رؤیاها برسیم. حتی اگر رئیس ما نتواند در دستیابی به آرزوهایمان به ما کمک کند، همین‌ که بدانیم به آرزوهای ما اهمیت می‌دهد، ارزش بسیار زیادی دارد. یکی از بررسی‌های اخیرِ مؤسسهٔ نظرسنجی گالوپ (Gallup) نشان می‌دهد که ۳۷٪ کارکنان، اگر بتوانند در شغل جدیدی به‌صورت پاره‌وقت و از راه دور مشغول‌به‌کار شوند، شغل فعلی خود را رها می‌کنند.

دلایل زیادی وجود دارد که کار کردن در خانه را برای بسیاری از افراد شاغل جذاب می‌کند. کار کردن در خانه موجب می‌شود که بهتر بتوانیم در امور خانوادگی شرکت داشته باشیم و به مسائل خانوادگی‌مان بپردازیم. اگر در شهری شلوغ و پُرترافیک زندگی می‌کنیم، کار کردن در خانه موجب می‌شود که دیگر مجبور نباشیم هر صبح و عصر در ساعات شلوغی و ترافیک به محل کارمان رفت‌و‌آمد کنیم. اگر هر روز در راه‌بندان‌های طولانی در ساعات اوج ترافیک گرفتار نشویم، آیا نفرت و بی‌علاقگی‌مان نسبت به کار کمتر نخواهد بود؟

همدلی به کارکنان حس ارزشمندبودن می‌دهد. وقتی نگرانی‌ها یا مشکلات خود را بیان می‌کنیم و فردی علاقه‌مند است که در برطرف‌کردن آن‌ها به ما کمک کند، احساس خوبی پیدا می‌کنیم. باز هم تأکید می‌کنم که همیشه نتیجهٔ نهایی مهم نیست و همین که فقط بدانیم کسی هست که به ما اهمیت می‌دهد و حال ما را می‌پرسد، ارزش زیادی دارد. احساس ارزشمندبودن و اهمیت‌داشتن مسئلهٔ مهمی است که موجب می‌شود از کار خود لذت ببریم؛ حتی اگر سیاست‌های اداری در سایر جنبه‌ها تغییری نکرده باشد.

در کمک به دیگران داوطلب شوید

اگر در محیط و شرایطی کار می‌کنید که در آن همدلی وجود ندارد، پیشنهاد می‌کنم که داوطلب‌شدن در کمک به دیگران را شروع کنید. کمک به دیگران راه بسیار خوبی برای جلوگیری از تنفر از کار است؛ زیرا موجب می‌شود که روی نیازهای دیگران تمرکز کنیم. اگر برای مشارکت در طرح‌ها و ابتکارهایی که در سازمان اجرا می‌شود داوطلب شویم، می‌توانیم با همکاران‌مان ارتباط خوبی برقرار کنیم. این روابط می‌تواند بُعد دیگری را به زندگی کاری‌مان بیفزاید و کاری کند که از کار کردن لذت ببریم.

اگر در شرکت و محل‌کار ما فرصتی برای انجام کارهای داوطلبانه وجود ندارد، می‌توانیم چنین فرصتی را خودمان ایجاد کنیم. به این ترتیب، علاوه بر اینکه در پروژه‌ای که نسبت به آن شور و علاقهٔ بالایی داریم پیش‌گام می‌شویم، فرصت بسیار خوبی به دست می‌آوریم که توانایی‌های رهبری خود را به مدیران‌مان نشان دهیم. وقتی با بهره‌گیری از این فرصت‌ها روابط جدیدی ایجاد می‌کنیم، می‌توانیم موقعیت‌های تازه‌ای را نیز در درون سازمان به دست بیاوریم.

چرا ازکا کردن متنفریم وچطور می‌توانیم عاشق کارمان باشیم؟

۳. آیا کاری که انجام می‌دهیم چیزی نیست که واقعا به آن علاقه داریم؟

تغییر جملهٔ «از کار کردن متنفرم» به جملهٔ «عاشق کار کردن هستم» بر این استوار است که بیشتر، کارهایی را انجام بدهیم که به آنها علاقه داریم و زیاد مجبور نباشیم کارهایی را انجام بدهیم که از انجام آن‌ها متنفر هستیم.

البته فهمیدن اینکه چه چیزی را دوست داریم، کار راحتی نیست. وقتی سال‌های کودکی و نوجوانی را سپری کردیم و فردی بزرگ‌سال شدیم، دریافتیم که باید همهٔ تصمیم‌هایمان بر این اساس باشد که فردی بالغ و مسئول هستیم. گرچه این مسئله برای بسیاری از مردم خوب است، ولی در نهایت این همان چیزی است که موجب می‌شود بسیاری از مردم از کار کردن متنفر باشند. آنها کاری را انجام می‌دهند که فکر می‌کنند دیگران نیز انجام می‌دهند و به‌لحاظی هم واقعا همین طور است. مشکل اینجاست که آن‌ها نتایجی را به دست می‌آورند که هر شخص دیگری نیز به دست می‌آورد.

فهرستی از ویژگی‌های مشترک میان شغل فعلی و شغل رؤیایی‌تان تهیه کنید

اگر می‌خواهیم این نتایج را عوض کنیم، باید کمی وقت بگذاریم و درمورد شغل رؤیایی‌مان فکر کنیم. تا جایی که می‌توانیم ویژگی‌هایی شغل رؤیایی‌مان را بنویسیم. این ویژگی‌ها می‌تواند هر چیزی باشد؛ مانند موقعیت محل‌کار، میزان حقوق، مسئولیت‌ها یا صنعتی که در آن کار می‌کنیم. سپس فهرستی از تمام ویژگی‌هایی را که میان شغل فعلی و شغل رؤیایی‌مان مشترک هستند، تهیه کنیم. گرچه شاید فکر کنیم که این کار امکان‌پذیر نیست؛ ولی با تهیهٔ این فهرست متوجه می‌شویم که شغل فعلی‌مان ویژگی‌های مشترکی با شغل رؤیایی‌مان دارد. پس از تهیهٔ فهرستی از این ویژگی‌های مشترک به این مسئله توجه کنیم که آیا در شغل فعلی‌مان می‌توانیم کارهای بیشتری را که به آن‌ها علاقه داریم انجام بدهیم.

این کارها می‌تواند شامل هر چیزی باشد؛ مانند وارد گروه‌های دیگر شدن، تغییردادن بخش و اداره‌ای که در آن کار می‌کنیم یا فقط تغییردادن تمرکزمان در نقش و مسئولیتی که داریم. برای نمونه، اگر کارهایی که در شغل فعلی‌مان انجام می‌دهیم، شامل ۶۰٪ تعامل با مشتری و ۴۰٪ کارهای اداری است؛ ولی چندان علاقه‌ای به تعامل با مشتری نداریم، ببینیم که آیا می‌توانیم برنامه‌مان را طوری تغییر دهیم که ۶۰٪ کارمان، کارهای اداری باشد و ۴۰٪ آن نیز به تعامل با مشتری اختصاص یابد.

با کمک سرپرست یا شبکهٔ ارتباطی خود، نقش خود را در سازمان ارتقا دهید

بسیار مهم است که دربارهٔ شغل رؤیایی خود با سرپرست‌مان صحبت کنیم و ببینیم آیا او می‌تواند به ما کمک کند تا رؤیایمان را به واقعیت تبدیل کنیم. اگر متوجه شدیم که برای قبول بعضی از مسئولیت‌هایی که می‌خواهیم بر عهده بگیریم شایستگی لازم را نداریم، با کمک سرپرست یا رئیس خود برنامه‌ای تهیه کنیم که با استفاده از آن بتوانیم شکاف موجود را برطرف کنیم.

اگر حس می‌کنیم سرپرست‌مان لزوما بهترین فردی نیست که می‌تواند در رشد مهارت‌ها و توانایی‌هایمان به ما کمک کند، به فرد دیگری در شبکهٔ ارتباطی خود مراجعه کنیم. این فرد می‌تواند همکار یا دوستی باشد که در شرکت یا سازمان قبلی با او کار می‌کردیم.

سخن پایانی

هدف اصلی ما این است که شغل فعلی‌مان را به شغل رؤیایی‌مان نزدیک کنیم تا دوباره بتوانیم از کار کردن لذت ببریم. قطعا یک‌شبه نمی‌توان به این هدف رسید؛ ولی با ایجاد تغییراتی کوچک در ذهنیت و عملکردمان می‌توانیم تنفر از کار را به عشق و رضایت تبدیل کنیم.

آیا شما تا به‌حال در چنین شرایطی قرار گرفته اید؟‌ راهکار شما برای برطرف کردن تنفر از کار کردن چه بوده است؟ نظرات و تجربه‌های خودتان را همین‌جا برای‌مان بنویسید.

منبع:/lifehack

5 روش برای داشتن یک برنامه زمانی بهینه به کمک تکنولوژی

5روش برای داشتن یک برنامه زمانی بهینه به کمک تکنولوژی

5روش برای داشتن یک برنامه زمانی بهینه
 
تکنولوژی برای افراد پرمشغله، شمشیری دولبه است. از یک سو گوشی‌های هوشمند و رسانه های اجتماعی موجب شده‌اند که بدون اینکه حتی متوجه شویم، هر روز ساعت‌ها وقت خود را هدر بدهیم؛ از سوی دیگر هر روز نرم‌افزار جدیدی منتشر می‌شود که برای نظم‌وترتیب دادن به برنامهٔ زمانی ما طراحی شده است. استفاده از برنامه‌ای مؤثر و کارآمد فواید زیادی دارد، مانند افزایش بهره وری، راحتی و آسودگی خیال. بهره گرفتن از تکنولوژی برای کنترل و بهینه کردن برنامهٔ زمانی، قابلیت وسوسه‌انگیزی است که نمی‌توانیم از آن چشم‌پوشی کنیم. بنابراین در این مقاله چند مورد از قابلیت‌های تکنولوژی را معرفی می‌کنیم که می‌توانید برای کنترل و بهینه‌سازی برنامه زمانی‌تان به کار بگیرید. با ما همراه باشید.
 
«استفاده از تکنولوژی برای بهینه‌سازی برنامهٔ زمانی» یعنی حوزه‌هایی را که به توجه نیاز دارند، شناسایی کنیم و سپس به آن حوزه‌ها بپردازیم. گرچه صدها برنامه ارائه شده است که سازندگان آنها ادعا می‌کنند برنامه زمانی شما را کنترل می‌کنند، ولی هیچ‌کدام از این برنامه‌ها به‌تنهایی نمی‌تواند تمام نیازهای شما را برآورده کند. در واقع استفاده از نرم‌افزارِ اشتباه، بیشتر مضر است تا مفید. بنابراین انتخاب نرم‌افزار مناسب اهمیت زیادی دارد، نرم‌افزاری که از قابلیت‌های مفید و ویژه‌ای برخوردار باشد، مانند:

۱. مدیریت تقویم

یکی از راه‌های استفاده از تکنولوژی این است که اجازه دهیم مسئولیت کامل برنامه زمانی ما را در دست بگیرد. برنامه‌های متمرکز بر مدیریت تقویم، برنامهٔ زمانی را در طرح‌هایی نمایش می‌دهند که به‌سادگی قابل‌فهم هستند. همچنین، از بیش از حد سنگین شدنِ برنامهٔ کاری‌تان جلوگیری می‌کنند. این ویژگی‌ها کمک بسیار زیادی به ما می‌کند. ولی تقویمی به‌هم‌ریخته و درهم‌برهم موجب می‌شود که به‌آسانی قرار ملاقات‌های خود را از دست بدهیم و برنامه زمانی ما را به هم می‌ریزد.

برنامهٔ مدیریت تقویم صرفا حساب برنامه زمانی ما را نگه نمی‌دارد؛ همین کار را برای اطرافیان ما نیز انجام می‌دهد. برنامه‌های تقویم پویایی وجود دارند که در آنها کاربر می‌تواند برنامهٔ زمانی خود را با دیگران نیز به اشتراک بگذارد. این نرم‌افزارها برنامه ریزی برای جلسات و رویدادها را به‌طور قابل‌توجهی ساده‌تر می‌کنند؛ همچنین، مانع از هدر دادن زمان برای یافتن بازهٔ زمانی و فرجه‌ای می‌شوند که در آن همه بتوانند در جلسه یا رویداد شما شرکت کنند. برای استفاده از تکنولوژی به‌منظور نظم‌وترتیب دادن به برنامهٔ زمانی‌تان، ابتدا باید نرم‌فزار مناسب را برای برنامه‌تان پیدا کنید.

5روش برای داشتن یک برنامه زمانی بهینه به کمک تکنولوژی

۲. تجزیه‌وتحلیل زمان

فهمیدن اینکه دقیقا چقدر زمان را برای انجام فعالیت‌های مختلف در طول روز صرف می‌کنید، کار دشواری است. کارکنان به‌طور میانگین، ٪۲۸ زمان خود را صرف وقفه‌های ناخواستهٔ میان کارهای‌شان می‌کنند. ما نمی‌توانیم دقیقا بفهمیم که چگونه می‌توانیم از هدر رفتن زمان به‌دلیل این وقفه‌ها جلوگیری کنیم. یکی از بهترین راه‌ها برای اینکه بیشترین بهره را از برنامهٔ زمانی خود ببریم این است که زمان خود را به کوچک‌ترین قسمت‌های ممکن تقسیم کنیم؛ سپس به این مسئله توجه کنیم که چطور هر یک دقیقه از روز خود را سپری می‌کنیم. استفاده از نرم‌افزاری که نحوهٔ سپری کردن زمان را تجزیه‌وتحلیل می‌کند، گام مهمی در جهت متعادل و بهینه کردن برنامهٔ زمانی ما است.

در بعضی از برنامه‌های تقویم، نرم‌افزارهای تجزیه‌وتحلیل زمان نیز تعبیه شده است. بعضی از پلت‌فرم‌ها نیز به‌طور کامل به تجزیه‌وتحلیل زمان اختصاص یافته‌اند. وقتی حس کردید برنامه زمانی‌تان کارایی لازم را ندارد، توجه کنید که کدام قسمت‌های برنامهٔ شما مشکل دارد و باید اصلاح شود. آیا مدت‌زمانی که در جلسات سپری می‌کنید، واقعا مفید و سودمند است؟ تماس‌ها چطور؟ درک اینکه هم‌اکنون چطور از زمان خود استفاده می‌کنید، کلید استفادهٔ بهینه‌تر از زمان در آینده است.

۳. کمک به برگزاری جلساتی پویا

جلساتْ بخش مهمی از ساعت‌های کاری شرکت‌ها را تشکیل می‌دهند. ولی ساختار بیش از حد سنتی آنها جنبه‌های منفی قابل‌توجهی دارد. مدیران تجاری بیش از دو‌سوم جلسات را کاملا ناموفق می‌دانند. وقتی افراد دربارۀ تکنولوژی جلسات صحبت می‌کنند، معمولا منظورشان تکنولوژی ویدئوکنفرانس است. تکنولوژی ویدئوکنفرانس ابزار مهمی برای حفظ ارتباط به‌شکل دیجیتالی است. درست است که ابزارهای ارتباطی برای برقراری ارتباط با مشتریان، پیمانکاران و کارکنان غیرحضوری که از راه دور کار می‌کنند، ارزشمند هستند، ولی استفاده از این ابزارها تنها روش دیجیتالی موجود برای بهبود جلسات نیست.

ابزارهای ساده‌ای مانند نظرسنجی‌های آنلاینِ ناشناس تأثیر زیادی در ایجاد حسّ شنیده شدن صدای کارکنان در طول جلسات دارند. ابزارهای جامع‌تر و کامل‌تری مانند «بورد جلسات گروهی ترلو» (Trello’s Team Meetings Board) نیز همین هدف را دنبال می‌کنند. این ابزارها موجب می‌شوند که جلسات از پایین به بالا اداره شوند، نه از بالا به پایین. در جلساتی که به‌صورت پویا اداره می‌شوند، تمام موضوعات مرتبط پوشش داده می‌شود و تا جای ممکن از هدر رفتن زمان جلوگیری می‌شود.


حتما بخوانید:

چرا از کار کردن متنفریم و چطور می‌توانیم عاشق کارمان باشیم؟

۴. اتوماسیون در مقیاس کوچک

آیا می‌دانید که یکی از بزرگ‌ترین عوامل هدر رفتن زمان چیست؟ انجام کارهای کوچک و پیش‌پاافتاده‌ای که جزء جدانشدنی مشاغل اداری‌اند: کارهایی مانند چک کردن ایمیل‌ها، چاپ کردن اسناد، ویرایش کردن و ذخیره کردن فایل‌ها. بسیاری از این کارها اجتناب‌ناپذیر هستند. بنابراین خودکار کردن آنها تنها راه حذف این کارها از برنامه زمانی ما است.

ابزارهای اتوماسیون اداری مانند Zapier یا IFTTT شما را از انجام کارهای کوچک بی‌نیاز می‌کنند. با ایجاد برنامه‌های ساده‌ای که کارهای تکراری و پیش‌پاافتاده را انجام می‌دهند، برای انجام کارهای مهم‌تر زمان کافی خواهیم داشت. خلوت کردن برنامهٔ زمانی فقط به این معنی نیست که فواصل زمانی بزرگی را خالی کنیم؛ شامل افزایش دادن زمان‌های کوتاه آزاد نیز می‌شود.

5روش برای داشتن یک برنامه زمانی بهینه به کمک تکنولوژی

۵. تنظیم استراحت‌ها و وقفه‌های هوشمندانه

استراحت کردن و وقفه در کار نقش مهمی در بالا نگهداشتن بهره وری دارد. ولی با این حال یک‌سوم کارکنان در آمریکا حتی برای زمان ناهار نیز به خود استراحت نمی‌دهند. پژوهش‌ها نشان داده است که بهره‌وری کارکنان زمانی به بالاترین سطح خود می‌رسد که کارکنان در فواصل زمانی ۹۰ دقیقه‌ای کار کنند و میان این فواصل زمانی، مدتی استراحت کنند.

برنامه‌های فراوانی که روی کاهش استرس تمرکز دارند، به شما یادآوری می‌کنند چه زمانی وقت استراحت است و در طول این زمان‌ها چه کارهایی را انجام بدهید. وقتی در طول روز چند زمان استراحت داشته باشیم و در این زمان‌ها کارهای مفیدی مانند قدم زدن، مطالعهٔ کتاب یا حتی مدیتیشن انجام بدهیم، بهره‌وری ما به‌میزان قابل‌توجهی افزایش می‌یابد. با استفاده کردن از زمان‌های استراحت برای افزایش بهره‌وری می‌توانید کارهای بیشتری را انجام بدهید و به تمام کارهایی که برنامه‌ریزی کرده‌اید، برسید.

تکنولوژی بسیار ارزشمند است و نباید آن را کنار بگذاریم. باید از تکنولوژی به‌شکلی استفاده کنیم که مفید باشد. برنامه‌های افزایش بهره‌وری می‌توانند تأثیر بسیار زیادی بر روز کاری ما ایجاد کنند، بدون اینکه نیاز باشد کار خاصی انجام دهیم و برای بهبود بهره‌وری خود تلاش زیادی کنیم. در سال ۲۰۱۹ دیگر مجبور نیستیم برنامهٔ آشفته و درهمی داشته باشیم، چون استفاده از تکنولوژی مناسب به ما کمک می‌کند که به برنامهٔ خود نظم‌وترتیبی بدهیم.

منبع:forbes

_D8_B4_DA_A9_D8_B3_D8_AA_DB_8C-300x145_6c5006f8bdc8eb9d87a977f202aadea6

منبع کنترل موفقیت ها وشکست های ما در زندگی چیست

منبع کنترل موفقیت ها وشکست ها

همان طور که  محیط اطرافمون ما تغییر می‌کند، ما نیز می‌توانیم موفقیت و شکست خود را به چیزهای تحت کنترل‌مان یا نیروهایی که خارج از نفوذ ما هستند، ارتباط بدهیم. دیدگاه ما روی موفقیت بلندمدت ما اثرگذار است. این جهت، «منبع کنترل» ما نامیده می‌شود. مطالعاتِ انجام‌شده دربارهٔ این مفهوم به دههٔ ۱۹۶۰ بازمی‌گردد، زمانی که جولیان راتر (Julian Rotter) دربارهٔ تأثیر رفتارها و نگرش‌های افراد روی عواقب زندگی‌شان تحقیق کرد.

منبع کنترل نشان‌دهنده این است که موفقیت شما به رفتارهای خودتان مربوط است یا نیروهای خارجی موفقیت شما را کنترل می‌کنند. منبع کنترل، زنجیره‌ای است که یک سر آن کنترل بیرونی و سر دیگر آن کنترل درونی است.

منبع کنترل موفقیت ها وشکست های ما در زندکی چیستمنبع کنترل موفقیت ها وشکست های ما در زندگی چیست؟

کسانی که منبع کنترل درونی دارند، باور دارند که مسئول موفقیت‌های خودشان هستند. برعکس، کسانی که منبع کنترل بیرونی دارند، باور دارند که نیروهای خارجی، نظیر شانس، تعیین‌کنندهٔ عاقبت آنها هستند.

برمنبع کنترل موفقیت ها وشکست های ما در زندکی چیستای اینکه نوع منبع کنترل خودتان را بشناسید، نگرش دو گروه الف و ب را در زیر مقایسه کنید:

درک منبع کنترل خودتان

گروه الف: منبع کنترل بیرونی

  1. در بسیاری از موارد، «بدشانسی» علت ناامیدی از زندگی است.
  2. نمراتی که در مدرسه کسب می‌کنید، بیشتر با میزان علاقهٔ معلم به شما یا اخلاق و رفتار شما در روز امتحان ارتباط دارد.
  3. برای رهبر شدن، باید در جای مناسب و در زمان مناسب باشید.
  4. در این دنیا کسانی هستند که شما را دوست نخواهند داشت و این به آنچه که انجام می‌دهید، ربطی ندارد.
  5. اگر قرار است اتفاقی بیفتد، خواهد افتاد، ما نمی‌توانیم برای تغییر آن کار زیادی انجام بدهیم.
  6. آماده‌شدن برای یک مصاحبه شغلی هیچ فایده‌ای ندارد، زیرا سؤالاتی که آنها می‌پرسند کاملا تصادفی است و از روی میل و هوس خودشان مطرح می‌شود.
  7. پیدا کردن شغل مناسب، به افراد بانفوذی که می‌شناسید بستگی دارد، نه چیزهایی که می‌دانید.
  8. افراد عادی نمی‌توانند برای تغییر دنیا کار زیادی انجام دهند، نخبگان و سران قدرت تمام تصمیم‌‌ها را می‌گیرند.
  9. از پیش برنامه ریزی کردن و تعیین هدف هیچ فایده‌ای ندارد، زیرا اتفاقات زیادی خواهند افتاد که شما توان کنترل آنها را ندارید.
  10. زندگی بازی شانس است. چیزهایی را که به‌دست می‌آورید یا اتفاقاتی که پیش می‌آیند، اغلب زاییدهٔ سرنوشت هستند.
  11. مدیران و سرپرستان موقعیت‌هایشان را در زمان درست و با شناختن آدم‌های درست، به‌دست آورده‌اند.
  12. حوادث و پیچ‌وخم‌های سرنوشت، مسیر زندگی یک فرد را تعیین می‌کنند.
  13. نحوه‌ٔ برخورد شما با دیگران، تعیین‌کنندهٔ علاقه یا عدم‌علاقهٔ آنها به شماست.
  14. گذشته از همهٔ این‌ها، اتفاقات مثبت و منفی زندگی اساسا پنجاه-پنجاه هستند.
  15. زمانی که سیاست‌مداری برگزیده می‌شود، هیچ‌کس نمی‌تواند کار زیادی برای کنترل او انجام بدهد.
  16. نتایج ارزیابی عملکرد من، کاملا از روی غرض‌ورزی سرپرستم است.
  17. من اغلب احساس می‌کنم روی زندگی‌ام و اتفاقاتی که برایم می‌افتند، کنترل کمی دارم.
  18. اگر دوستانه برخورد می‌کنید و همچنان کسی شما را دوست ندارد، نمی‌توانید در این مورد کار زیادی انجام دهید.
  19. شما کنترل زیادی روی اتفاقات یا مسیر زندگی‌تان ندارید.
  20. چراییِ تصمیمات سیاست‌مداران را کسی نمی‌داند.

گروه ب: منبع کنترل درونی

  1. ناامیدی معمولا نتیجه‌ی اشتباهات خودمان است.
  2. معلمان با دانش‌آموزان منصفانه رفتار می‌کنند و عملکرد آنها را تا جای ممکن بی‌طرفانه ارزیابی می‌کنند.
  3. کسانی که قادر به رهبری هستند اما رهبری نمی‌کنند، نتوانسته‌اند از فرصت‌هایی که داشته‌اند، بهره ببرند.
  4. اگر شما مهارت‌های میان‌فردی خوبی داشته باشید و بدانید چگونه با دیگران کنار بیایید، در آن صورت ترغیب دیگران به دوست داشتن شما دشوار نخواهد بود.
  5. شما تصمیم می‌گیرید چه اتفاقی برای‌تان بیفتد. شما به سرنوشت اعتقاد ندارید.
  6. اگر برای یک مصاحبه آماده باشید، احتمال موفق شدن‌تان را بالا می‌برید.
  7. لازمهٔ موفق‌شدن در یک کار، سخت کوشی و فداکاری است، زیرا همین تلاش است که اهمیت دارد.
  8. حتی یک نفر هم می‌تواند روی سیاست‌ها و تصمیم گیری دولت اثر بگذارد.
  9. اگر یک هدف منطقی برای خودتان تعیین کنید، می‌توانید با سخت‌کوشی و تعهد به آن هدف برسید.
  10. در رسیدن شما به آنچه از زندگی می‌خواهید، شانس نقش زیادی را بازی نمی‌کند.
  11. برای مدیر و سرپرست بودن، باید اثبات کنید که می‌دانید چگونه کارهایتان را به نحو مؤثر و با مشارکت با دیگران انجام ‌دهید.
  12. این ایده که شانس تا حد زیادی تعیین‌کنندهٔ زندگی ماست، یک استدلال غلط است.
  13. انسان‌ها انگیزه های پنهان بسیار زیادی دارند، تعیین اینکه چه کسی واقعا شما را دوست دارد و چه کسی دوست‌تان ندارد، غیرممکن است.
  14. یک اتفاق منفی معمولا نتیجهٔ بی‌علاقگی، عدم‌آگاهی، عدم‌توانایی یا ترکیبی از همهٔ این‌هاست.
  15. اگر همهٔ ما به‌اندازهٔ کافی تلاش کنیم، می‌توانیم جلوی فساد سیاسی را بگیریم.
  16. میزان سخت‌کوشی و وقتی که من صرفِ کارم می‌کنم، تا حد زیادی تعیین‌کنندهٔ نتایج ارزیابی عملکرد من است.
  17. قبول ندارم که شانس نقش زیادی در تعیین اتفاقات زندگی من دارد.
  18. اگر تنها هستید، دلیلش این است که خودتان به‌اندازهٔ کافی تلاش نمی‌کنید تا با دیگران کنار بیایید و با آنها دوستانه برخورد کنید.
  19. اتفاقاتی که در زندگی شما می‌افتند، نتیجهٔ اعمال خودتان هستند.
  20. مردم نیز به‌اندازهٔ سیاست‌مداران، مسئول تصمیمات دولت هستند.

مزایای منبع کنترل درونی

به‌طور کلی، کسانی که منبع کنترل درونی دارند:

  • در فعالیت‌هایی مشارکت می‌کنند که موقعیت‌شان را بهتر خواهد کرد.
  • روی تلاش برای موفقیت تأکید می‌کنند.
  • برای توسعهٔ آگاهی، مهارت‌ها و توانایی‌هایشان سخت کار می‌کنند.
  • کنجکاوی به خرج می‌دهند و در جست‌وجوی یافتن علت‌ها هستند.
  • اطلاعاتی را که می‌توانند برای ایجاد نتایج مثبت در آینده از آنها استفاده کنند، یادداشت می‌کنند.
  • سبک مدیریتی آنها مشارکتی‌تر است.

مدیریت موانعِ یک منبع کنترل درونی قوی

کسانی که منبع کنترل درونی دارند، معمولا بنا به دلایل بسیار منطقی، انسان‌های موفق‌تری هستند.

با وجود این، گاهی‌اوقات داشتن یک منبع کنترل بیرونی مزیت دارد، به‌ویژه در موقعیت‌هایی که افراد باید باملاحظه‌ و بی‌تکلف‌ باشند. کسانی که منبع کنترل درونی قوی دارند، بسیار به موفقیت اهمیت می‌دهند و این نگرش می‌تواند باعث شود اطرافیان آنها احساس آزردگی و تحقیر ‌کنند. با داشتن یک منبع کنترل درونی بسیار قوی، این تمایل نیز وجود دارد که بخواهید همه چیز را کنترل کنید و این نگرش می‌تواند منجر به مشکلاتی در پیروی از دستورات شود.

اگر شما یک منبع کنترل درونی قوی دارید، حتما به احساسات اطرافیان‌تان توجه کنید، در غیر این صورت، سرکش به نظر خواهید رسید و افراد تمایلی به کار کردن با شما نخواهند داشت.

حتما ریسک‌ها را به‌درستی مدیریت کنید. رویدادهای تصادفی ممکن است به دلایل مختلفی اتفاق بیفتند. شاید بتوانید برخی از این رویدادها را با عزم و اراده‌ٔ کافی مدیریت کنید، اما برخی از آنها هم از کنترل شما خارج هستند.

نکته:

همزمان با افزایش سن، افراد ترجیح می‌دهند منبع کنترل درونی بیشتری داشته باشند. این گرایش به دلیل افزایش توانایی آنها در نفوذ بر اتفاقات زندگی‌شان و رسیدن به این آگاهی است که بسیاری از اتفاقاتی که برای آنها می‌افتد، نتیجه‌ی اَعمال خودشان است.

نکاتی برای توسعهٔ منبع کنترل درونی

این حقیقت اساسی را به رسمیت بشناسید که شما همیشه امکان انتخاب دارید. انتخاب نکردن نیز به نوبهٔ خود یک انتخاب است و این انتخاب شماست که اجازه بدهید دیگران و رویدادهای زندگی برای شما و به‌جای شما تصمیم بگیرند.

اهدافی را برای خودتان تعیین کنید و ببینید که چگونه با تلاش برای رسیدن به این اهداف، کنترل اتفاقات زندگی‌تان را به دست می‌گیرید. با انجام دادن این کار، خواهید دید که اعتماد به نفس شما به‌سرعت بالا می‌رود.

کسانی که منبع کنترل درونی دارند، باور دارند که مسئول موفقیت‌های خودشان هستند. تا اعتمادبه‌نفس بیشتری را احساس کنید و اتفاقات زندگی‌تان را کنترل کنید. با کمک این ابزار، می‌توانید موقعیت‌هایی را درک و هدایت کنید که امکان داشت به شما آسیب برسانند.

به خودگویی های خود توجه کنید. هرگاه چنین جملاتی را به خود گفتید: «من هیچ انتخابی ندارم» یا «من هیچ کاری نمی‌توانم بکنم»، همانجا دست نگه دارید و به خودتان یادآوری کنید که تا حدی کنترل زندگی‌تان با شماست و استفاده کردن یا نکردن از آن، به خودتان بستگی دارد.

منبع: موفقیت

تفاوت افرادمثبت اندیش با منفی نگرها,نگرش مثبت اندیش ها چگونه است

تفاوت افرادمثبت اندیش با منفی نگرها.نگرش مثبت اندیش ها چگونه است.

تفاوت افرادمثبت اندیش با منفی نگرها

همه‌ی ما می‌دانیم که بودن در جمع افراد مثبت اندیش، چقدر متفاوت از زمانی است که گرفتار افراد منفی گرا می‌شویم! چه کسی دلش نمی‌خواهد اطرافیانش، اعضای خانواده و دوستانش، همگی افراد مثبت اندیشی باشند و همیشه نیمه‌ی پُر لیوان را در رابطه‌ی با او ببینند؟ اما خودِ ما چه؟ آیا همان آدم‌های مثبت اندیشی هستیم که از دیگران توقع داریم؟ همراه ما باشید، در این مقاله می‌خواهیم درباره‌‌ی تفاوت طرز فکر افراد مثبت اندیش و افراد منفی‌گرا با شما صحبت کنیم.

۱. شکست جزئی از یادگیری است

افراد مثبت اندیش، شکست را فرصتی می‌بینند برای یادگیری و بهتر شدن. آنها می‌دانند که شکست فقط یک اتفاق است و هویت فردی آنها را تعریف نمی‌کند. آدم‌های منفی‌نگر، بعد از شکست کاملا از پا درمی‌آیند، چون به شکست اجازه می‌دهند هویت فردی آنها را تعریف کند. آنها نمی‌فهمند که شکست جزئی از فرایند یادگیری و رشد است.

۲. از پسِ کارهای سخت برمی‌آیم

آدم‌های مثبت‌اندیش دوست دارند به چالش کشیده شوند. آنها می‌فهمند که بدون چالش، رشدی وجود نخواهد داشت. افراد مثبت اندیش از سختی‌ها استقبال می‌کنند و به‌دنبال راه‌هایی برای غلبه بر آنها هستند. در مقابل، افراد منفی‌نگر همیشه به‌دنبال راه‌های راحت و میان‌بُر هستند. آنها موانع را بلا می‌دانند، چون موانع، احتمال شکست را افزایش می‌دهند. برای آدم‌های منفی‌نگر، روزهای سخت زندگی سازنده نیستند، بلکه شکننده هستند.

۳. همیشه بیشترین تلاشم را می‌کنم

آدم‌های مثبت اندیش به‌جای اوضاع، روی تلاش برای موفقیت تمرکز می‌کنند. آنها می‌دانند که چیزهای زیادی وجود دارند که از کنترل آنها خارج هستند، اما تلاش این‌طور نیست. مثبت اندیش‌ها در هر شرایطی بیشترین تلاش‌شان را می‌کنند، حتی اگر زیاد هم نباشد. افراد منفی‌نگر «هلو برو تو گلو» را دوست دارند! اگر قرار باشد تلاشی بکنند، باور دارند که کار چندانی از دست‌شان برنمی‌آید و زود تسلیم می‌شوند. چنین آدم‌هایی وقتی حس می‌کنند دیگران آنها را زیر نظر دارند، احتمال بیشتری دارد که تلاش خود را زیاد کنند.

۴. فلانی آدمِ الهام‌بخشی است!

مثبت‌اندیش‌ها از موفقیت دیگران الهام می‌گیرند، آنها افراد پیش‌رو در زندگی را می‌بینند و از خودشان می‌پرسند: «چه چیزی می‌توانم از او بیاموزم؟» منفی‌نگرها به موفقیت دیگران حسادت و آن را برای خودشان تهدید تلقی می‌کنند. برای آدم‌های منفی‌نگر، موفقیت دیگران، یعنی شکست خودشان.

۵. چه کارهایی را می‌توانم بهتر انجام بدهم؟

آدم‌های مثبت‌اندیش از بازخورد استقبال می‌کنند. آنها نسبت به یادگیری هر چیزی که مجموعه‌ی مهارت‌هایشان را تقویت کند با روی گشاده برخورد می‌کنند، چون همیشه می‌خواهند بهتر شوند. منفی‌نگرها وقتی بازخوردی دریافت یا فردی رفتار آنها را تصحیح می‌کند، احساس بی‌احترامی می‌کنند. آنها بازخورد را به‌جای آنکه ابزاری برای بهبود ببینند، نشانه‌ی ناشایستگی خود تفسیر می‌کنند.

۶. روی هر چیز تمرکز کنم، به آن قدرت می‌دهم

آدم‌های مثبت اندیش روی چیزهایی تمرکز می‌کنند که می‌توانند کنترل‌شان کنند. آنها می‌دانند که رضایت‌شان در گرو نحوه‌ی واکنش‌شان به اتفاقات است. مثبت‌اندیش‌ها باور دارند به آنچه روی آن متمرکز هستند قدرت می‌دهند، بنابراین خردمندانه از آن استفاده می‌کنند. منفی‌نگرها تمرکز خود را به چیزهایی معطوف می‌کنند که نمی‌توانند کنترل کنند. برای مثال، گفت‌وگوهای مربوط به گذشته را دوباره از نظر می‌گذرانند، خود را به‌خاطر اشتباهات گذشته سرزنش می‌کنند و به ترس‌شان از آینده اجازه می‌دهند تا آنها را در مسیر امروز متوقف کند.

۷. همه می‌توانند تغییر کنند

افراد مثبت اندیش می‌دانند تنها چیزی که تغییر نمی‌کند، خودِ تغییر است. آنها عقیده دارند که می‌توانند تغییر کنند و دیگران هم می‌توانند تغییر کنند. منفی‌نگرها عقیده دارند که آدم‌ها شخصیت ثابتی دارند؛ در نتیجه تلاشی برای بهبودی نمی‌کنند، چون با خود فکر می‌کنند: «فایده‌اش چیست؟» علاوه‌براین، منفی‌نگرها به دیگران هم اجازه‌ی تغییر نمی‌دهند. وقتی آدم منفی‌نگر روی چیزی برچسب می‌زند، دیگر نمی‌تواند آن را طور دیگری ببیند.

۸. هنوز چیزهای زیادی هست که باید یاد بگیرم

مثبت‌اندیش‌ها عاشق یادگیری هستند. آنها می‌دانند که اطلاعات در مسیر تکامل است، و آنچه ۱۰ سال پیش عمل می‌کرد، چه‌بسا امروز اثری نداشته باشد. منفی‌نگرها عقیده دارند که همه‌چیز را می‌دانند، و اگر اطلاعات جدید با آنچه از قبل می‌دانستند تناقضی داشته باشد، بعید است آن را بپذیرند. آنها بیش از آنکه تشخیص بدهند چه چیزی درست است و چه چیزی غلط، به گوینده‌ی آن توجه می‌کنند.

۹. باید کار بزرگی انجام دهم!

فرد مثبت اندیش از بلندپروازی نمی‌ترسد. در مقابل، آدم منفی‌نگر نه‌تنها تفکر کوچکی دارد، بلکه سعی می‌کند دیگران را هم قانع کند که رؤیاها و آرزوهایشان دست‌نیافتنی هستند.

۱۰. با کوچک کردن دیگران، من بزرگ نمی‌شوم

مثبت‌اندیش‌ها پشت سرِ دیگران، شخصیت آنها را بالا می‌برند. منفی‌نگرها دیگران را خُرد و خراب می‌کنند تا خودشان حس بزرگی کنند.

۱۱. من بدترین دشمن یا بهترین دوست خودم هستم

آدم‌های مثبت اندیش با خودشان حرف‌های خوبی می‌زنند. آنها از داستانی که برای خودشان می‌گویند آگاه هستند و به افکار خود اجازه نمی‌دهند دل‌سردشان کنند. علاوه‌براین، انتظارات واقع‌بینانه‌ای از خود دارند. مثبت‌اندیش‌ها درباره‌ی نقاط ضعف خود و دشواریِ وضعیت‌شان به خود دروغ نمی‌گویند. در عوض، به خودشان می‌گویند برای موفقیت چه باید کرد. منفی‌نگرها بدترین دشمن خودشان هستند. آنها نمی‌توانند نیمه‌ی پُر لیوان را ببینند، حتی اگر واقعا موفق باشند. آنها استادِ تمرکز روی همه‌ی جوانب منفی هستند و اعتماد به نفس خود را کاهش می‌دهند.

تفاوت افرادمثبت اندیش با منفی نگرها

۱۲. بدنم چه می‌گوید؟

افراد مثبت اندیش با خودشان مثل قهرمان رفتار می‌کنند. با دیگران آگاهانه رفتار می‌کنند و حالات چهره‌شان مثبت اندیشی را نشان می‌دهد. در مقابل، افراد منفی‌نگر خودشان را کوچک می‌دانند. سرشان روی گردن تلوتلو می‌خورد و همیشه نگاه‌شان به پایین است. در نگاه اول فکر می‌کنید عقل‌شان کم است، یا ناراحت و دچار افسردگی هستند، یا بی‌تفاوت‌اند…؛ خلاصه شاد و راضی به‌نظر نمی‌رسند.

۱۳. بهترین نتیجه از کار گروهی حاصل می‌شود

مثبت‌اندیش‌ها اهل کار گروهی هستند، بنابراین به ایده‌هایی که لزوما مال خودشان نیست هم اهمیت می‌دهند و از آنها حمایت می‌کنند، حتی اگر با آنها موافق هم نباشند. منفی‌نگرها اگر با خودشان فکر کنند ایده‌ای موفقیت‌آمیز نیست، از آن حمایتی هم نمی‌کنند. وقتی ایده‌ای که مال خودشان نبوده با شکست روبه‌رو می‌شود، حتما از عبارتی مثل «من از اول هم گفتم…» برای سرزنش همکاران استفاده می‌کنند.

۱۴. باید نیمه‌ی پُرِ لیوان را ببینم

افراد مثبت اندیش اهل سپاسگزاری هستند. آنها در هر وضعیتی می‌توانند نیمه‌ی پُر لیوان را ببینند و همه چیز را سَرسَری رد نکنند. آدم‌های منفی‌نگر نمی‌توانند نکته‌ی مثبتی در شرایط دشوار بیابند. آنها برای بررسی جوانب مثبت یک وضعیت وقت نمی‌گذارند.

۱۵.کار خوب دیگران را تحسین می‌کنم

آدم‌های مثبت اندیش دوست دارند مثبت اندیشی را گسترش دهند. وقتی دیگران کار خوبی می‌کنند، مثبت‌اندیش‌ها به آن توجه و سریعا آنها را تحسین می‌کنند. افراد منفی‌نگر می‌گویند: «چرا برای کاری که او حتما باید آن را خوب انجام بدهد، تشویقش کنم؟» آنچه منفی‌نگرها از درکش عاجز هستند، این است که تشویق و تحسین اهمیتی ندارد، بلکه این توجه به دیگران است که اهمیت دارد. یک تشویق و تحسین ساده می‌تواند باعث تقویت و بهبود روابط شود و برای انجام بهتر و بهتر کارش به فرد انگیزه بدهد. مثبت‌اندیش‌ها تأثیر و قدرت کلمات را دست کم نمی‌گیرند.

منبع:lifehack

نع گفتن

چطور به دوستان نه بگوییم که ناراحت نشوند؟

چطور به دوستان نه بگوییم که ناراحت نشوند؟ همیشه کلمه‌ی مذاکره، تداعی‌کننده فشار و استرس زیاد برای ما بوده، شرایطی که فکر می‌کردیم اگر در آن مرتکب اشتباه شویم، برای‌مان گران تمام می‌شود، غافل از اینکه ما تقریبا در تمام بخش‌های زندگی‌مان در حال مذاکره هستیم. از تصمیم گرفتن در مورد اینکه شام چه چیزی بخوریم گرفته تا به توافق رسیدن در مورد جزئیات یک قرارداد کاری. پس حتی اگر خودمان هم تا کنون متوجه نشده‌ایم، باید بدانیم که ما در طول زندگی‌مان مذاکرات زیادی انجام داده‌ایم. اما چقدر در این کار مهارت داریم؟ آیا عناصر اصلی یک مذاکره‌ موفق و موثر را می‌شناسیم؟
چطور بدون اینکه طرف مقابل را ناراحت کنیم، به او «نه» بگوییم؟

چطور بدون اینکه طرف مقابل را ناراحت کنیم، به او «نه» بگوییم؟

در این مقاله به بررسی برخی از اصول و قواعد یک مذاکره‌ی موفق می‌پردازیم و خواهیم دید که چگونه و در مواقع ضروری، بدون هیچ کشمکش و تعارضی به طرف مقابل نه بگوییم و از حق خود دفاع کنیم.

اصول مذاکره

مذاکره در حقیقت عمل رسیدن به توافق با دیگران برای برداشتن گامی رو به جلو حول یک موضوع و مسئله است. مذاکره فرآیندی است که در آن با توجه به موقعیت، با حرکت رو به جلو و یا عقب‌نشینی، به سمتی می‌رویم که در نهایت بر سر یک راهکار مشترک با طرف مقابل به توافق می‌رسیم.

راه‌های بسیاری برای رسیدن به توافق وجود دارد. برخی افراد به مذاکره به مثابه یک بازی نگاه می‌کنند که باید در آن پیروز شوند. آنها از تکنیک‌های مذاکره‌ی سخت استفاده می‌کنند که در اغلب موارد منجر به رضایت یکی از طرفین و عدم رضایت طرف دیگر می‌گردد. مشکل اصلی این رویکرد، آسیب رابطه‌ی طرفین مذاکره است. یکی از طرفین به آنچه می‌خواهد دست می‌یابد اما طرف دیگر احتمالا احساس می‌کند که از او سوءاستفاده شده و عصبانی و رنجور خواهد شد. در این نوع مذاکره باید به خاطر داشته باشیم که اگر بله‌ای که از طرف مقابل‌مان می‌گیریم با رضایت‌خاطر و به میل او نباشد، وی علاقه‌ای به انجام کاری که به او سپرده می‌شود نخواهد داشت و آن را به درستی و با نگرشی مثبت انجام نخواهد داد.

رویکردی که در مقابل رویکرد قبلی وجود دارد، رویکرد تطبیق دادن است. در این نوع رویکرد، یکی از طرفین برای رسیدن به توافق و رسیدن طرف مقابل به خواسته‌های اصلی‌اش از برخی از اهداف و خواسته‌های خود می‌گذرد. از این تاکتیک نرم معمولاً در زمانی استفاده می‌شود که یکی از طرفین و یا هردوی آنها خواهان ادامه‌ی رابطه‌ی دوستانه با یکدیگر هستند. اما مشکلی که در این این رویکرد نیز وجود دارد این است که باز هم یکی از طرفین به همه‌ی خواسته‌های خود دست نخواهد یافت و کنترل مذاکره را از دست می‌دهد.

بهترین نوع مذاکرات، مذاکراتی هستند که با هدف به دست آوردن توافقی که هر دو طرف را راضی کند، صورت می‌گیرند. تکنیک‌هایی که برای انجام چنین مذاکراتی استفاده می‌شود، به مذاکره کنندگان کمک می‌کنند تا نشان دهند که برای برآورده کردن نیازهای هر دو طرف تلاش می‌کنند. نتیجه‌ی چنین مذاکره‌ای رسیدن به یک راهکار برد-برد برای مسئله‌ی پیش آمده است. در این نوع مذاکره، به جای اینکه یکی از طرفین مجبور باشد برای رسیدن طرف مقابل از خواسته‌های خود چشم پوشی کند، تمرکزش را روی یافتن یک راه جدید می‌گذارد که از طریق آن، هر دو طرف مذاکره شاد و راضی باشند.

چطور به دوستان نه بگوییم که ناراحت نشوند؟

راجر فیشر و ویلیام یوری (Roger Fisher and William Ury )، نویسندگان کتابی با نام “Getting to Yes” که کتاب خود را بر اساس نتایج یک پروژه تحقیقاتی درباره مذاکره در دانشگاه هاروارد تألیف کرده اند، چهار اصل را برای یک مذاکره‌ی موفق این‌گونه مطرح می‌کنند:

  1. مسئله‌ی پیش آمده را شخصی نکنید.
  2. بر روی منافع کلی تمرکز کنید، نه موقعیتی که در مذاکره در آن قرار دارید.
  3. قبل از اینکه تصمیم نهایی را بگیرید همه‌ی احتمالات موجود را در نظر گیرید.
  4. اهداف خود را به عنوان معیاری برای تصمیم‌گیری در نظر داشته باشید.

اگر اصول گفته شده را رعایت کنید، این توانایی را پیدا می‌کنید که برای حل مسئله‌ای که با آن موجه شده‌اید، راهکارهای خلاقانه بیابید.

قاطع بودن در مذاکره

وقتی که رئیس‌تان از شما می‌خواهد به بخش دیگری در سازمان‌تان انتقال پیدا کنید، و شما تمایلی به انجام این کار ندارید، مجبور نیستید با بلی و خیر به این درخواست پاسخ دهید، بلکه می‌توانید به موقعیت پیش آمده به مثابه فرصتی برای مذاکره کردن نگاه کنید. به این موضوع فکر کنید که آیا رفتن به بخش جدید باعث پیشرفت شغلی شما و رسیدن به اهداف بلند مدت‌تان می‌شود؟ اگر پاسخ‌تان مثبت است، شاید با تغییر جزئی در شرح شغل‌تان و یا درخواست داشتن دستیار برای کاهش سنگینی کارتان، پذیرش این انتقال به سود شما باشد. حتی شاید زمان آن رسیده باشد که در خصوص شرح شغل‌تان با رئیس‌تان مذاکره کنید و با بهبود قوانین و مسئولیت‌های کاری‌تان، شرایط بهتری برای خود به وجود آورید.

اگر به مذاکره به چشم همکاری نگاه می‌کنید، می‌توانید در حالی که به خواسته طرف مقابل‌تان، احترام می‌گذارید، وظیفه و مسئولیتی که می‌خواهد به دوش شما بگذارد را نپذیرید.

چه موقع، «نه» بگوییم؟

قطعا همه‌ی درخواست‌هایی که از شما می‌شود انجام پذیر و قابل‌مذاکره نیستند. مواقعی هست که ما باید جواب‌مان منفی باشد. حتی گاهی لازم است حتی به رئیس‌مان هم نه بگوییم. ولی قبل از این‌کار، باید جوابی برای سوالات زیر داشته باشیم.

  • آیا زمان کافی برای انجام این کار را دارم؟ انجام این کار چقدر ضروری و مهم است؟ با توجه به میزان اهمیت و ضرورت این کار در کدام قسمت از اصول اهمیت و ضرورت آیزنهاور قرار می‌گیرد و اولویت چندم ما خواهد بود؟
  • آیا من شخص مناسب برای انجام این کار هستم؟ آیا شخص مناسب‌تری برای انجام این کار وجود دارد؟
  • آیا انجام این کار در راستای اهداف و خواسته‌های من است؟

اگر پاسخ شما حتی به یکی از سوالات بالا «خیر» باشد، برای شما بهتر است آن کار را انجام ندهید.
به خاطر داشته باشید که نه گفتن به انجام یک کار، صرفا به دلایلی نظیر این که نمی خواهید آن کار را انجام دهید، نمی‌دانید چگونه آن را انجام دهید، وقت زیادی از شما می‌گیرد و یا کار پیچیده‌ای است، عملی غیرحرفه‌ایست.


بخوانید


چطور «نه» بگوییم؟

اگر می‌خواهید به درخواست انجام کاری نه بگویید، راهی را انتخاب کنید که طرف درخواست‌کننده را نرنجانید. بدین منظور اول باید دلایل خود را برای او شرح دهید و بگویید که شما کاملا علاقه مند به همکاری با وی هستید، ولی صرفاً در مورد اینکار خاص و آن هم در زمان فعلی قادر به انجام آن نیستید. اگر طرف مقابل متوجه شود که چرا شما درخواست او را رد می‌کنید، از اینکه به او کمک نکرده‌اید کمتر ناراحت خواهد شد. مضاف بر اینکه خود شما نیز باید کاملا از دلایل نه گفتن خود آگاه باشید.

چطور به دوستان نه بگوییم که ناراحت نشوند؟

همان‌طور که گفته شد، نه گفتن به یک درخواست بدون ناراحت کردن درخواست کننده، در حقیقت مذاکره کردن به شیوه‌ای متفاوت است. برای نه گفتن به درخواست طرف مقابل‌تان، ابتدا باید به این ۳ سوال پاسخ دهید:

۱. خواسته اصلی این شخص چیست؟

  • تا چه اندازه انعطاف پذیر است؟
  • اولویت‌های او کدامند؟

۲. چطور می‌توان خواسته او را برآورده کرد؟

  • از زاویه‌ی جدید و متفاوتی به خواسته او نگاه کنید.
  • چه جایگزین‌هایی برای برآورده کردن نیاز او (از نظر زمان و منابع مورد نیاز) وجود دارد؟

۳. چطور می‌توان او را در راه برآورده کردن خواسته‌اش حمایت کرد؟

  • اهداف بزرگتر را مشخص کنید.
  • نیازها و منافع معمول را بررسی کنید.

برای اینکه بتوانید آنچه گفته شد را پیاده‌سازی نمایید، باید رابطه‌ شما با طرف مقابل، دوستانه بوده و حدی از اعتماد متقابل بین‌تان وجود داشته باشد. ممکن است وجود اعتماد هم تضمینی برای اینکه به یک راهکار خوب و مناسب برسید، نباشد، اما عدم وجود آن، قطعاً به همکاری بین طرفین لطمه خواهد زد.

معمولا افرادی که به همدیگر اعتماد ندارد حالت تدافعی می‌گیرند و از دادن اطلاعات بیشتر امتناع می‌کنند. اما افرادی که به یکدیگر اعتماد دارند، ارتباطات موثری ایجاد می‌کنند و روابط آنها بر اساس درک متقابل است. وقتی اعتماد وجود داشته باشد،‌ مکاله‌ها آسان‌تر شکل می‌گیرد و افراد با یکدیگر تبادل اطلاعات می‌کنند و همین اطلاعات می‌توانند کمک کند که فرد درخواست کننده زودتر به خواسته‌‌اش برسد. اگر در یک محیط سرشار از اعتماد و احترام متقابل کار کنید، دستیابی به توافق بدون چشم‌پوشی از نیازهایتان کار آسان‌تری خواهد بود. بدین منظور و برای اینکه بتوانید بدون ناراحت کردن دیگران به آنها نه بگویید، باید یک مکالمه محترمانه و تاثیرگذار ترتیب دهید. به مثال‌های زیر دقت کنید.

  • «ببخشید، ولی من نمی‌توانم این تحلیل‌ها را تا آخر هفته آماده کنم. می‌توانم تا اولین سه شنبه‌ی ماه آینده آنها را تحویل دهم؟»
  • «ببخشید، نمی‌توانم این تحلیل‌ها را در زمان مشخص‌ شده انجام دهم چون آقای رضائیان از من خواسته تا کار دیگری را هرچه زودتر به پایان برسانم. اما فکر کنم آقای صابرزاده در این کار مهارت دارد و شاید بتواند در زمان مورد نظر آن را انجام دهد، اگر مایلید می‌توانم شما را به او معرفی کنم.»
  • «خیلی دوست دارم این کار را برای‌تان انجام دهم اما من اطلاعات دقیقی از جزئیات این کار ندارم و نمی‌توانم به نتایج مورد نظر برسم. اگر در زمینه‌ی دیگری کمکی از دستم بربیاید خوشحال می‌شوم کمکی کنم.»

بر اساس آنچه گفته شد، نتیجه می‌گیریم اینکه ما درخواست کسی را برای انجام کاری رد کنیم یا نه، یک طرف، ولی چیزی که بیشتر از این، برای طرف مقابل‌مان اهمیت دارد، شیوه ایست که درخواست وی را رد می‌کنیم. ما باید با ترتیب دادن مکالمه‌ای درست و محترمانه دلیل رد درخواست وی و پیشنهاد جایگزین‌مان را برایش توضیح دهیم تا او از شنیدن جواب منفی، آزرده خاطر نشود

واگذاری کسب وکار و3توصیه ای که اعتبارتان را حفظ میکند

واگذاری کسب وکاروحفظ اعتبار

واگذاری کسب وکاروحفظ اعتبار.همه‌جا صحبت از روش‌های راه اندازی کسب و کار و توسعهٔ آن است. اما اگر لازم شد، باید این را هم بدانیم که شیوهٔ صحیحِ خروج از کسب‌و‌کار چگونه است. به دلایل فراوانی، واگذاری کسب و کار می‌تواند نقطهٔ عطفی در مسیر کار‌آفرینی شما باشد. شما زمان و منابع فراوانی را صرف رشد و توسعه کسب و کار خود کرده‌اید و دوست ندارید آن را به دیگران واگذار کنید. اما گاهی خارج‌شدن از کسب‌و‌کار سود‌آور‌ترین فرصت شما در بازار است. واگذار‌ کردنِ یک شرکت موفق شهرت شما در بازار را هم افزایش می‌دهد. البته شما باید رزومه موفقی داشته باشید. بنابراین باید سعی کنید شرکت‌تان حتی پس از رفتن شما نیز موفق بماند. در ادامه، با دلایل و شیوهٔ واگذاری کسب‌و‌کار آشنا می‌شوید.

واگذاری کسب وکاروحفظ اعتبار

به اصل موضوع برگردیم. اصلا چرا باید کسب‌و‌کار سود‌آور خود را ترک کنید؟ شاید برای پروژهٔ دیگری به منابع مالی نیاز دارید. شاید به اهداف کسب‌و‌کار خود رسیده‌اید و تمایل دارید کاری جدید را شروع کنید. شاید غریزهٔ شما حکم می‌کند که وقتِ رفتن است! یا شاید حتی در فکر بازنشستگی هستید.

فارغ از این که دلیل شما چیست، باید کسب‌و‌کار‌تان را به بهترین شیوه واگذار کنید. روش متداول برای واگذاری یک شرکت، جانشینی مستقیم است. در جانشینی مستقیم شما مالکیت شرکت را به اعضای خانواده، شرکای تجاری یا کارمندان خود واگذار می‌کنید. شاید هم شرکت خود را به دیگران (حتی رقبا) بفروشید. برای شرکت‌هایی با پتانسیل رشد بالا نیز ممکن است از عرضه اولیه سهام (IPO) استفاده شود.

اجرای صحیح، درست مانند شروع کسب و کار، کلید موفقیت خروج از کسب‌و‌کار است. برای خروج موفق (و همچنین ادامهٔ موفقیت شرکت) باید بر موارد خاصی تمرکز کنید که در ادامه با آنها آشنا می‌شوید.

واگذاری کسب و کار با ۳ توصیه‌ای که اعتبارتان را حفظ می‌کند

واگذاری کسب و کار با ۳ توصیه‌ای که اعتبارتان را حفظ می‌کند

۱. فرایند حفظ مشتریان را بررسی کنید

یکی از حیاتی‌ترین دغدغه‌های هر کسب‌و‌کار، حفظ مشتریان است. پیش از واگذاری شرکت‌، فرایند حفظ مشتریان را دقیق و عمیق بررسی کنید. حفظ مشتریان به دلایل فراوانی، ضروری است.

اولین دلیل این است که هزینهٔ جذب مشتری جدید ۵ تا ۲۵ برابر بیشتر از هزینهٔ حفظ مشتریان کنونی است. پایگاه قابل‌اتکای مشتریان برنامه ریزی بودجه را بسیار آسان‌تر می‌کند. در نتیجه، تمایل خریداران بالقوه به خرید شرکت قطعا افزایش می‌یابد. مشتریان وفا‌دارْ جذب مشتریان جدید را نیز تسهیل می‌کنند. این مدافعانِ برند برای شما معتبر‌ترین شیوهٔ بازاریابی [یعنی بازاریابی دهان به دهان] را اجرا می‌کنند. پژوهشی که دربارهٔ این موضوع انجام شده است نشان می‌دهد ۹۲ درصد از مردم توصیهٔ دوستان خود را از هر نوع بازاریابی دیگری معتبر‌تر می‌دانند.

حفظ مشتریان را با ترویج فرهنگ مشتری مداری در شرکت تضمین کنید و هر جا که ممکن بود این فرایند را با فناوری روز تجهیز کنید. «مک دونالد» الگوی مناسبی برای این موضوع است. این شرکت با پایه‌ریزیِ سیستم مدیریت شبکه های اجتماعی، هر بازخوردی را که در فضای مجازی از مشتریان دریافت می‌کند به‌دقت جمع‌آوری، تحلیل و رسیدگی می‌کند. شما نیز می‌توانید تنبیه و پاداش کارمندان خود را با تجربه و نظرات مشتریان مرتبط کنید. همهٔ این تلاش‌ها نهایتا تضمین‌کنندهٔ حفظ مشتریان پیش و پس از خروج شما از شرکت است.


۲. حسابرسی مالی را فراموش نکنید

پیش از خروج، حتما سلامت مالی شرکت خود را بررسی کنید. تری لمرز یکی از اعضای هیئت‌مدیرهٔ شرکت مشاورهٔ «Innovative Business Advisors» است. او معتقد است: «همان‌طور که برای بررسی سلامتی خود به پزشک مراجعه می‌کنید، برای بررسی سلامت شرکت‌تان نیز باید نظر متخصصان را جویا شوید.»

ارزیابیِ تحلیل‌گر مالی معتبر (CVA) بینش‌های ارزشمندی دربارهٔ وضعیت مالی عمومی شرکت شما فراهم می‌کند. عموم مالکان، پیش از ترک شرکت، محاسبات مالی اشتباهی انجام می‌دهند. به همین دلیل، مرحلهٔ حسابرسی مالی بسیار ضروری است. اشتباهات مالی متداول عبارت‌اند از: گزارش غیردقیق انبار‌گردانی (ممکن است تبعات مالیاتی نا‌خواسته داشته باشد)، نداشتن سیستم حسابداری مناسب و کم‌اظهاری دربارهٔ فروش نقدی. کم‌اظهاری دربارهٔ فروشِ نقدی مالیات شما را کم می‌کند، اما جریان مالی شرکت شما را نیز ضعیف جلوه می‌دهد. بعید است این وضعیت مطلوب کسی باشد که قصد فروش شرکت خود را دارد!

۳. تیم مدیریتی شرکت را آماده کنید

تیم مدیریتی قوی تضمین‌کنندهٔ واگذاری موفقیت‌آمیز شرکت به مالکان جدید است. این تیم اعتماد خریداران بالقوه به شرکت را هم تقویت می‌کند. در واقع، اگر تیم مدیریتی شرکت شما طراز اول نباشد، فروش شرکت بدون تخفیف بالا ممکن نیست.

واگذاری اختیارات خود به دیگر مدیران را به دقیقهٔ ۹۰ موکول نکنید. زمان کافی را در اختیار آنها قرار دهید تا بتوانند با مسئولیت‌های جدید سازگار شوند و مسائل‌شان دربارهٔ نقش جدید را با شما طرح کنند. پیش از آماده کردن تیم باید در مقابل وسوسهٔ شدید خود برای مطرح کردن اخبار واگذاری مقاومت کنید.

اخبار واگذاری را در ابتدا فقط با مدیران ارشد خود در میان بگذارید. این مدیران می‌توانند در تهیهٔ اسناد مورد‌نیاز و تعامل با بانک سرمایه‌گذار یا واسطه‌های تجاری با شما همکاری کنند. اجازه دهید فروش شرکت قطعی شود و سپس آن را با کل تیم مطرح کنید. اگر پیش از موعد اطلاع‌رسانی کنید، ممکن است تیم مدیریتی دچار دستپاچگی شوند. همین مسئله تأثیراتی منفی بر عملکرد شرکت خواهد داشت.

واگذاری کسب وکاروحفظ اعتبار

سخن آخر

واگذاری شرکت تنها زمانی آسان و موفقیت‌آمیز خواهد بود که به‌درستی مدیریت شود. به این سه مورد دقت کنید و مطمئن باشید تمام توان خود را برای رسیدن به بهترین قیمت فروش به‌ کار گرفته‌اید. بدین ترتیب، شما بهترین فرصت‌های رشد شرکت پس از ترک آن را فراهم کرده‌اید. مطمئن باشید آوازهٔ عملکرد درخشان شما در همه‌جا می‌پیچد.

منبع:inc

 

چگونه حافظه خود را تقویت کنیم

چگونه حافظه خود را تقویت کنیم

چگونه حافظه خودرا تقویت کنیم؟ آیا اغلب برای به خاطر سپردن مواردی که برای‌تان اهمیت دارند، با مشکل مواجه می‌شوید؟ آیا نام افراد را در حساس‌ترین لحظات فراموش می‌کنید؟ آیا تاکنون برای‌تان پیش آمده است که جواب سؤالی را بدانید، اما آن را به یاد نیاورید؟ موارد بالا مشکلات رایجی هستند و بسیاری از مردم آنها را تجربه کرده‌اند. راه‌حل تمام این مشکلات، تقویت حافظه است. همراه ما باشید، در این مطلب یاد می‌گیریم چگونه حافظه خود را تقویت کنیم و به جنگ فراموشی برویم.

اهمیت حافظه، چیزی فراتر از به خاطر سپردن اطلاعات برای امتحانات یا مسابقات پرسش‌و‌پاسخ است. حافظه، مهارت مهمی است که می‌توانید آن را تقویت کنید. چه بخواهید آمارهای مهمی را در طول مذاکره رو کنید، چه بخواهید در حین سخنرانی داستانی نقل کنید و چه بخواهید با دانشی که از خط تولید محصولات مشتریان‌تان دارید، آنها را شگفت‌زده‌ کنید، درهرصورت به حافظه‌ای قوی نیاز دارید.

افرادی که حافظه‌ٔ خوبی دارند اغلب افرادی آگاه، باهوش، باصلاحیت و قابل‌ اطمینان‌اند. تکنیک‌های زیادی وجود دارند که برای بهبودِ تواناییِ به‌خاطر سپردن اطلاعات، می‌توانید از آنها استفاده کنید و در زمان و مکان مورد نیاز، اطلاعات‌تان را به‌خاطر بیاورید.

چگونه حافظه خودرا تقویت کنیم

چگونه حافظه خودرا تقویت کنیم

 

اصل اول: مراقب سلامتی خود باشید

مبنای حافظه‌ٔ خوب، ذهن و جسم سالم است. اگر از جسمی که مغزتان را تغذیه می‌کند مراقبت نکنید، نمی‌توانید انتظار داشته باشید که مغزتان به بهترین نحو عمل کند. اینها برخی از مسائل مهمی هستند که باید به آنها توجه کنید:

  • خوب غذا بخورید. مطمئن شوید که ویتامین ها و مواد معدنی اصلی موردنیاز بدن مانند اسید فولیک، ویتامین B۱۲ و آنتی اکسیدان ها در رژیم غذایی شما وجود دارند. این ویتامین‌ها دقت ذهن را بالا می‌برند. در صورت لزوم، از مکمل های غذایی هم استفاده کنید.
  • زیاد آب بنوشید. گاهی آب بدن‌مان از دست می‌رود و ما اصلا متوجه‌ کمبود آب بدن‌مان نمی‌شویم. زمانی که آب کافی نمی‌نوشید، بدن و ذهن‌تان ضعیف و خسته می‌شوند. آب باعث می‌شود گلبول‌های قرمز خون فعال‌تر شوند و انرژی‌تان بیشتر شود.
  • به مقدار کافی بخوابید. مغز شما هنگام خواب، انرژی خود را دوباره به‌دست می‌آورد. تحقیقات نشان داده‌اند که مغز برای انتقال اطلاعات به حافظه بلند مدت، به خواب کافی نیاز دارد.
  • استرس را به‌طور مؤثر مدیریت کنید. استرس مزمن، تأثیرات نامطلوبی بر سلامتی دارد. به همین دلیل باید روش‌های محدود کردن و کنترل استرس در زندگی را بیاموزید.
  • سیگار نکشید. مصرف کافئین را کاهش بدهید، ورزش کافی داشته باشید و الکل مصرف نکنید چون الکل تأثیر بسیار بدی بر حافظه کوتاه مدت می‌گذارد.

این توصیه‌های بنیادی برای سلامتی، به شما امکان می‌دهند توانایی‌های مغز خود را به حداکثر برسانید.

اصل دوم: از یادآور‌ها استفاده کنید

یادآورها ابزارهای ساده‌ای برای تقویت حافظه هستند و کمک می‌کنند فهرست‌ها و ایده‌هایی را که به‌خاطر سپردن آنها آسان است، با اطلاعاتی که می‌خواهید به یاد بیاورید، مرتبط کنید. سپس با به یاد آوردن این آیتم‌های روزمره، می‌توانید آنچه را می‌خواهید، به خاطر بسپارید.

چگونه حافظه خودرا تقویت کنیم.

تکنیک‌های بسیاری برای یادآوری وجود دارند:

۱. تکنیک عدد و قافیه

تکنیک عدد و قافیه به شما امکان می‌دهد تا فهرست‌های مرتب را به خاطر بسپارید. با واژه‌ی استانداردی که با عدد هم‌قافیه است، شروع کنید (مثل یک: پِلک، دو: لوگو، سه: مدرسه، چهار: ناهار، پنج: گنج، شش: کِش، هفت: نفت، هشت: رشت، نه: نو، ده: تَه) سپس تصویری به‌وجود بیاورید که هر یک از این اعداد را با چیزی که سعی می‌کنید به خاطر بسپارید، تداعی کند. مثلا برای به خاطر سپردن فهرستی از شاعران پارسی‌زبان سده‌ٔ هشتم با استفاده از تکنیک عدد و قافیه، به روش زیر کار را شروع کنید:

  • یک: پلک / خواجوی کرمانی: هروقت به کرمان میریم، پلک چشمم می‌پرد.
  • دو: لوگو / سلمان ساوجی: همان لوگو که برای سلمانی آقا رضا طراحی کردم.
  • سه: مدرسه / عبید زاکانی: مدرسه‌ی ابتدایی من تو خیابان زاکانی بود.
  • چهار: ناهار / حسن کاشی: برای ناهار، کاچی بهتر از هیچی.

۲. سیستم عدد و شکل

در سیستم عدد و شکل باید تصاویری خلق کنید که با شکل هر عدد رابطه داشته باشند و بعد هم آن تصاویر را به آیتم‌های موجود در فهرست‌تان ربط بدهید. اجازه بدهید از همان مثال استفاده کنیم:

  • یک: شمشیر / خواجوی کرمانی: کرمان در قدیم شمشیربازهای بزرگی داشته است.
  • دو: تبر / سلمان ساوجی: سلمان یک تبر درجه‌یک خریده است.
  • سه: عینک / عبید زاکانی: تو خیابان زاکانی، مغازه‌ی عینک‌فروشی هست.
  • چهار: عصا / حسن کاشی: پدربزرگ عصایش را محکم به کاشی زد و آن را شکست.

۳. تکنیک الفبا

تکنیک الفبا برای فهرست‌هایی که بیشتر از ۹ یا ۱۰ آیتم دارند بسیار تأثیرگذار است (اجرای تکنیک قبلی برای بیش از ۱۰ آیتم دشوار است). در این سیستم، به‌جای یافتن واژه‌ای که با عدد هم‌قافیه است، چیزهایی را که می‌خواهید به خاطر بسپارید، به حرف خاصی از الفبا نسبت می‌دهید. این سیستم روش مؤثری برای به خاطر سپردن فهرست مرتبی با ۳۲ آیتم است.

۴. سیستم سفر

در سیستم سفر، در ذهن‌تان سفر یا رفت‌وآمد آشنایی را مجسم می‌کنید. برای مثال ممکن است از دفتر کارتان به خانه بروید. چیزهایی را که می‌خواهید به خاطر بسپارید، با هر مکان شاخصی در مسیر رفت‌و‌آمدتان مرتبط کنید. با سفری که به اندازه‌ی کافی طولانی و شناخته‌شده باشد، می‌توانید چیزهای زیادی را به خاطر بسپارید.

۵. سیستم اتاق رومی

در سیستم اتاق رومی (روش مکانی)، از یک مکان برای تحریک حافظه استفاده می‌کند. فهرست خود را با آیتم‌هایی که در اتاق یا مکان آشنایی می‌بینید، ارتباط بدهید. می‌توانید این ارتباط‌ها را با چیزهایی در آشپرخانه، دفتر کار یا فروشگاهِ آشنایی شکل بدهید.

چگونه حافظه خودرا تقویت کنیم.

اصل سوم: از نگاشت ذهنی استفاده کنید

نقشه های ذهنی (که به آنها نقشه‌های مفهومی یا نقشه‌های حافظه نیز می‌گویند) روش مؤثری برای ایجاد ارتباط بین ایده‌ها و مفاهیم در مغز و سپس دیدن ارتباطات در وهله‌ی نخست است. نگاشت ذهنی یک تکنیک یادداشت برداری است و اطلاعات را به شیوه‌ای ضبط می‌کند که ببینید بخش‌های مختلف اطلاعات، چگونه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. حقایق زیادی در ضرب‌المثل «شنیدن کی بود مانند دیدن» نهفته است. نقشه‌های ذهنی تصویری ساده از اطلاعاتی را که می‌خواهید به یاد بیاورید، به‌وجود می‌آورند.

این تکنیک برای خلاصه نویسی و ترکیب اطلاعات از منابع مختلف بسیار مفید است. همچنین شما را قادر می‌سازد تا درباره‌ی مشکلات پیچیده، به‌صورت سازمان‌یافته‌ای فکر کنید و سپس یافته‌های خود را به شیوه‌ای ارائه بدهید که هم جزئیات و هم کلیات را شامل شود.

خود نقشه‌‌های ذهنی، محصول نهایی سودمندی هستند، اما فرایند ایجاد آنها هم برای حافظه بسیار مفید است. قرار دادن همه‌ی بخش‌ها کنار یکدیگر و جست‌وجو برای یافتن ارتباط میان‌ آنها، وادارتان می‌کند آنچه را که مطالعه می‌کنید، واقعا درک کنید و شما را از حفظ کردنِ صرف، بازمی‌دارد.

چگونه حافظه خودرا تقویت کنیم.

اصل چهارم: مغزتان را به چالش بکشید

ذهن مانند دیگر بخش‌های بدن، به تمرین نیاز دارد. شما می‌توانید مغز خود را با استفاده از روش‌های مختلف و به‌طور منظم تمرین بدهید. برای این کار، راه‌های زیر را امتحان کنید:

  • مهارت جدیدی یاد بگیرید یا سرگرمی جدیدی را شروع کنید. فعالیت‌های جدیدی انجام بدهید تا مهارت‌های جدیدی کسب کنید. برای مثال، اگر تمام روز با اعداد سروکار دارید، به کلاس‌های هنر یا عکاسی بروید و خلاقیت خود را هم پرورش بدهید.
  • به‌طور منظم از تصویرسازی استفاده کنید. از آنجاکه بخش عمده‌ٔ حافظه مربوط به تداعی و یادآوری تصویرهاست، داشتن مهارت تصویرسازی اهمیت زیادی دارد. این مهارت را بسیار تمرین کنید.
  • معاشرت فعالانه داشته باشید. در هنگام برقراری ارتباط با مردم، باید آگاه و هوشیار باشید. این امر به شما کمک می‌کند تا مغز خود را قوی و زنده نگه‌دارید.
  • روی چیزهای مهم تمرکز کنید. مسلما نمی‌توانید همه‌چیز را به خاطر بسپارید، پس مطمئن شوید فقط انجام کارهای مهم را به مغز خود می‌سپارید و آن را با چیزهای بیهوده پر نمی‌کنید. فلسفه‌ی «ورودی زباله، خروجی زباله» (یعنی هر ورودی غلط، نتیجه‌اش هم غلط است) در اینجا به‌خوبی صدق می‌کند.
  • مغز خود را با بازی‌های تقویت کننده حافظه‌ فعال نگه‌دارید. شطرنج، جدول‌ کلمات متقاطع، سودوکو، بازی‌های پرسش‌و‌پاسخ، جفت‌سازی و پازل‌ها را امتحان کنید. با انجام این بازی‌ها هم سرگرم می‌شوید و هم حافظه‌تان را تقویت می‌کنید.

سخن آخر

اگرچه تقویت حافظه‌ مهم است، اما به خاطر سپردن چیزهای غیرضروری (مثل وظایفی که باید انجام بدهید و چیزهایی که باید بخرید) کار سختی است. به‌علاوه، چون این موارد از حافظه‌ٔ کوتاه‌مدت استفاده می‌کنند، می‌توانند توانایی شما را برای تمرکز روی چیزهای دیگر، از بین ببرند. شاید هم موجب استرس بشوند، چرا که مدام تقلا می‌کنید تمام کارهایی را که باید انجام بدهید، به خاطر بسپارید.

شما می‌توانید همه‌ٔ اینها را در فهرست کارهایی که باید انجام دهید بنویسید تا دیگر مجبور نباشید همه‌چیز را به خاطر بسپارید و اگر حافظه‌تان یاری نکرد، می‌دانید کجا به دنبال اطلاعات مورد نیاز بگردید.

منبع:Mejora el aprendizaje

_D8_A8_DB_8C-_D8_AD_D9_88_D8_B5_D9_84_DA_AF_DB_8C-_a80e83296897675c6fb55e8711eb7b4a

علت بی حوصلگی درمحیط کار و راه های درمان آن

دلیل بی‌حوصلگی در محیط کار ،باز هم شنبه از راه رسید. صدای آزاردهندهٔ زنگ ساعت سکوت لذت‌بخش را می‌شکند. چند بار دکمهٔ «چُرت» (snooze) ساعت را می‌زنیم و به تخت‌خواب می‌چسبیم. بعد درست زمانی‌که عقربۀ ساعت به ۸ می‌رسد، تمام عضلات بدن‌مان درد می‌گیرد. نهایتا به محل کار می‌رسیم و کامپیوتر روی میز را روشن می‌کنیم. همه‌چیز به نظر طبیعی می‌آید، جز ذهنی که به هر سو سرک می‌کشد. اگر موقعیت بالا برای‌تان آشناست، احتمال دارد که درگیر بی حوصگی و خستگی در محل کار باشید و حالا به سراغ این نوشته آمده‌اید تا از این شرایط آزاردهنده خلاص شوید. در اینجا به دلایل ایجاد بی‌حوصلگی در محل کار، عواقب کمتر شناخته‌شدۀ آن و راهکارهایی برای رفع خستگی و بی‌حوصلگیِ کاری نگاه می‌کنیم.

دلیل واقعی بی‌حوصلگی و خستگی در محیط کار

بی‌حوصلگی ناشی از مشکلات احتمالی محل کار است:

۱. علایق شما با کاری که می‌کنید همخوان نیست

اتفاق نادری نیست که کارمان با آنچه برای‌مان جالب است منطبق نباشد. اما ممکن است گاهی متوجه این ناهماهنگی نباشیم. خوب است به این فکر کنیم که چرا این شغل را انتخاب کرده‌ایم و در آن مشغول به کار شدیم:

  • درآمد قابل‌توجهی داشت؟
  • گزینۀ دیگری جز آن مصاحبه کاری نداشتیم؟
  • فقط احتیاج به محیط تازه‌ای داشتیم؟

اگر موارد بالا دلایل عمدهٔ ما برای انتخاب شغل فعلی‌مان بوده است، باید دربارۀ علاقه‌مان به این کار بازنگری کنیم.

۲. از توانایی‌های‌تان به‌قدر کافی استفاده نمی‌کنید

هرکس نقاط قوت و استعدادی دارد. هرگاه توانایی‌های ما به‌تمامی در شغل‌مان به کار نیاید، ممکن است وظیفۀ محول‌شده اصلا چالش‌برانگیز به نظر نرسد. بدتر از همه، ممکن است در ارزشمندی‌ خود برای شرکت تردید کنیم و به‌تدریج انگیزه کاری خود را از دست بدهیم.

۳. فرصت‌های رشد و یادگیری کمی دارید

تصور کنید یک وظیفهٔ ثابت را تا دو هفته یا دوماه یا دو سال یا بارها و بارها انجام دهید. احساس‌تان چه خواهد بود؟ مطمئنم که همگی تا حد مرگ، بی‌حوصله خواهیم شد.

اگر محل کارتان فرصت‌های کافی برای رشد و یادگیری فراهم نمی‌کند و قادر به مشاهدهٔ پیشرفتی نیستید، کم‌کم ناامید می‌شوید و دربارۀ کارتان احساس بی‌حوصلگی می‌کنید.

۴. اتلاف وقت زیادی دارید

داشتن زمان تنفس در محل کار ضروری است، اما وقت آزادِ بیش از اندازه دردسرزا است. وقتی زمان بطالت زیاد باشد، ذهن‌ به این شاخه و آن شاخه می‌پرد: به این فکر می‌کنیم که کجا غذا بخوریم و یا به مشکلات رابطه‌های‌مان یا حرفی که همسایه امروز زده است فکر می‌کنیم.

هرچند ذهن مشغول می‌شود، اما دلیل پیدایش این افکار این است که حوصله‌مان سر رفته است.


۵. احساس خستگی و فرسودگی می‌کنید

اهدافی که در زندگی دنبال می‌کنیم و مسائلی که باید بیرون از محیط کار به آنها رسیدگی کنیم فراوان است. وقتی با سایر بخش‌های زندگی خیلی درگیر باشیم، توجه و انرژی خود را به‌سادگی از کار منحرف می‌کنیم. هرچه برای انجام وظایف کاری تلاش کمتری انجام دهیم، علاقه و دلبستگی ما به کارمان کمتر می‌شود؛ همین مسئله حتی بیشتر ما را به بی‌حوصلگی سوق می‌دهد.

۶. هدف روشنی ندارید

افرادی که به‌مدت طولانی در یک پُست مشغول‌اند، به‌آسانی احساس می‌کنند که راه را گم کرده‌اند.

به‌مرور، در مورد اینکه از شغل‌مان چه می‌خواهیم دچار سردرگمی می‌شویم. به روال تکراری روزها عادت می‌کنیم و کم‌کم شور و علاقۀ خود به کار را از دست می‌دهیم.

دلیل واقعی بی‌حوصلگی و خستگی در محیط کار

دلیل واقعی بی‌حوصلگی و خستگی در محیط کار

عواقب کمترشناخته‌شدهٔ اعتنا نکردن به بی‌حوصلگی

ممکن است فکر کنید اشکالی ندارد اگر رسیدگی به بی‌حوصلگی را به وقتی دیگر موکول کنید؛ اما هرچه بیشتر بی‌حوصلگی را نادیده بگیرید، با عواقب بیشتری رو‌به‌رو می‌شوید. بی‌حوصلگیِ خود را جدی بگیرید؛ این حالت می‌تواند عواقبی داشته باشد!

افزایش استرس

تعدادی از شرکت‌کنندگان کارگاه کاهش استرس این‌گونه نظر دادند:

  • کارهای کسل‌کننده می‌توانند واقعا استرس‌آور باشند؛
  • این احساس که مهارت‌های‌مان در کار فعلی‌مان به هدر خواهد رفت، می‌تواند موجب استرس شود.

اکتساب عادات بد

به‌گمان متخصصان، افراد با زیاده‌روی در مصرف غذاهای ناسالم و انجام کارهای خطرناک در محل کار، بی‌حوصلگی خود را تسکین می‌دهند. زمانی که به خستگی و بی‌حوصلگی‌مان رسیدگی نمی‌کنیم، ممکن است جایی دیگر به محرکی پناه ببریم تا بر بی‌حوصلگی فائق شویم.

کاهش سلامت روانی

پژوهشی نشان می‌دهد جوانان یا تازه‌فارغ‌التحصیل‌شدگان ممکن است دچار افسردگی یا خمودگی شوند؛ زیرا آنها «خود را مجبور به انجام کارهایی می‌بینند که موجب رشد و خوشنودی آنها نیست».

بازدهی پایین

همان‌طور که پیش‌از‌این اشاره کردیم، وقتی برای انجام کار بی‌حوصله و بی‌علاقه باشیم، بازدهی کارمان افت شدیدی می‌کند.

۶ راهکار برای رفع خستگی و بی‌حوصلگی در محل کار

بی‌حوصلگی خود‌به‌خود از بین نمی‌رود و باید برایش کاری کرد. ببینیم چطور می‌شود بی‌حوصلگی را رفع کرد. خوشبختانه راه‌هایی برای تغییر اوضاع وجود دارد:

۱. دربارهٔ شرایط کاری خود با رئیس یا سرپرست‌تان گفت‌وگو کنید

اگر رئیس یا سرپرست‌تان به بازخورد علاقه‌مند است، صحبت کردن با او همیشه برای‌تان خوب خواهد بود. آنها قاعدتا همان آدم‌هایی هستند که باید حرف‌تان را به آنها بزنید؛ چون می‌توانند شما را درک کنند و کاری برای‌تان انجام دهند. می‌توانید درخواست وظایف دشوارتر یا کاری را داشته باشید که با علایق‌تان همسو است. این پیشنهاد نه‌تنها به رفع بی‌حوصلگی‌ کمک می‌کند، بلکه رئیس‌تان از اشتیاق شما برای رشد و یادگیری سپاسگزار خواهد بود.

۲. بیشتر از چیزی که از شما انتظار می‌رود انجام دهید

برای استفادۀ کامل از توانایی و زمان‌تان، سعی کنید بیشتر از نیاز رئیس‌تان کار کنید. پس از اتمام وظایف تکراری و ساده، زمانی را صرف انجام وظایف خارج از دایرۀ مسئولیت‌تان کنید. به‌مرورِزمان، رئیس‌تان متوجه اخلاق کاری شما می‌شود و آن را تصدیق خواهد کرد. در آینده ممکن است وظایف جالب‌توجهی به شما محول شود که مشتاق نگه‌تان دارد!

۳. در وقت آزاد، مهارت‌های تازه بیاموزید

اگر اوقات بی‌کاری‌تان زیاد است، دانش خود را افزایش دهید و چیزی تازه یاد بگیرید. کسی که همه‌فن‌حریف باشد، همیشه در چشم رؤسا می‌درخشد. مثلا اگر در گروهِ طراحی کار می‌کنید ولی با نرم‌افزارهای طراحی آشنا نیستید، خودآموزی در این زمینه فرصت خوبی برای‌تان است.

۴. بدانید چه انتظاری از کارتان دارید

دانستن انتظارات اهمیت دارد زیرا شناسایی اهداف می‌تواند ایجاد انگیزه کند! خوب است برای کشف و تعیین اهداف و آنچه مشتاقش هستید وقت بگذارید. اما لطفا فراموش نکنید که این موارد را یادداشت کنید و به‌عنوان یادیار به میز کارتان بچسبانید. همچنین اگر به کمک نیاز دارید، می‌توانید از توصیه‌های موفقیت شغلی «چطور» بهره بگیرید.

۵. استراحت کنید تا فرسوده نشوید

استراحت برای سفر طولانی پیشِ‌رو حکم مرحلهٔ مقدماتی را دارد. هرگز برای استراحت کردن تردید نکنید زیرا به آن نیاز دارید! اگر قصد دارید به موفقیت بیشتری برسید، استراحت برای‌تان ضروری است. قدرت یک استراحت کوتاه را دست‌کم نگیرید.

۶. اگر شغل‌تان مانعی برای شماست، ترکش کنید

اگر همچنان بعد از به کار بستن تمام توصیه‌های بالا، کارتان را خسته‌کننده و کسل‌کننده می‌دانید، باید به فکر ترک شغل فعلی‌تان باشید. فرصت شغلی همه‌جا هست؛ ممکن است شغلی بهتر منتظر شما باشد. تغییری در زندگی‌تان ایجاد کنید و با خودتان مهربان‌تر باشید.

سخن آخر

زمانی که در محل کار خسته و بی‌حوصله هستیم، در واقع با علامت هشداری مواجهیم که نباید آن را نادیده بگیریم. این احساس می‌تواند نشانه‌ای از این باشد که هدفی را در زندگی گم کرده‌ایم. اگر اجازه بدهیم این بی‌حوصلگی ادامه پیدا کند، سلامت روان و شادی خود را در معرض خطر قرار داده‌ایم.

هرروز یک کار تکراری را انجام ندهید که شما را بی‌حوصله می‌کند. تغییری ایجاد کنید تا شوروشوق دوباره‌ای به کار و زندگی‌تان بدهد.

منبع: lifehack

_D8_AA_D8_B5_D9_85_DB_8C_D9_85-_DA_AF_DB_8C_D8_B1__547aaaa4530990e4176c8b1c703c1811

چطور درشرایط بحرانی درست فکر کنیم

چطور درشرایط بحرانی درست فکر کنیم ، «خب سحر، گزارشت اینطور میگه که با باز کردن چند تا فروشگاهِ بیشتر موافقی. اما اصلا فکر کردی که چه تأثیری رو مشتری‌های ما می‌ذاره؟ حتما یادته که سال ۸۹ وقتی می‌خواستیم یه همچین کاری انجام بدیم چه فاجعه‌ای شده بود؟»

اگر جای سحر بودید، به احتمال زیاد بدجور احساس می‌کردید تحت فشارید! باید به سؤال مدیرعامل جواب بدهید و نگرانی‌های او در مورد مشکل با مشتری‌ها را برطرف کنید. چه کار می‌کنید؟ چه می‌گویید؟ چگونه حرف‌تان را می‌زنید؟ اگر هیچ‌ حرفی برای گفتن به ذهن‌تان نمی‌رسید چه؟

چنین موقعیت‌هایی کم پیش نمی‌آیند. فرقی نمی‌کند که در طول یک جلسه باشد یا هنگام ارائه‌ی یک طرح، بخواهید نظر بقیه را در مورد ایده‌تان جلب کنید یا لازم باشد بعد ارائه‌تان به سؤالات جواب بدهید. در هر حالت به زبان آوردن افکارتان در یک موقعیت پیش‌بینی‌نشده برای خودش مهارتی است.

توانایی درست فکر کردن در شرایط بحرانی مهارتی است که خیلی‌ها دنبالش هستند. وقتی بر آن تسلط پیدا کنید، می‌بینید که جواب‌های هوشمندانه‌ای که با نکته‌سنجی می‌دهید درجا اعتبار حرف‌تان را بالا می‌برد.

زمانی که بتوانید افکار و ایده‌هایتان را سریع به صورت گفتار واضح و روشن دربیاورید، ایده‌هایتان بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند. خودتان هم قانع‌کننده، قابل اعتماد و مطمئن جلوه می‌کنید.

در یادگیریِ درست فکر کردن در شرایط بحرانی، اعتمادبه‌نفس نقش کلیدی ایفا می‌کند. وقتی مطلبی می‌گویید یا نظر و پیشنهادی می‌دهید، بهتر است از سوادتان در آن زمینه مطمئن باشید. لازم نیست همه دانستنی‌های جهان در مورد همه چیز را بدانید؛ اما اگر در آن یک حوزه به دانش خودتان اطمینان داشته باشید، این اعتمادبه‌نفس کمک‌تان می‌کند تا حوا‌س‌تان را جمع کنید و اگر ناگهان روی صندلی داغ قرار گرفتید، بتوانید آرامش‌تان را حفظ نمایید.

چطور درشرایط بحرانی درست فکرکنیم

چطور درشرایط بحرانی درست فکرکنیم

چگونه می‌توان تحت فشار، درست فکر کرد؟

فوت کوزه‌گری این است که ‌آمادگی قبلی داشته باشید؛ چند تا مهارت و استراتژی یاد بگیرید، و از قبل برای موقعیت‌های احتمالی اما غیرمنتظره تمرین کنید. آن وقت دفعه بعدی که با سؤالات غیرِ منتظره مواجه شدید و مجبور بودید استدلال‌تان را اثبات کنید، می‌توانید تمرین‌ها و تکنیک‌هایی که یاد گرفته اید را به‌خاطر بیاورید و در آن مدتی که می‌خواهید به افکارتان نظم ببخشید و جواب آماده کنید، آرام و خونسرد بمانید.

چطور در شرایط بحرانی درست فکر کنیم؟

در ادامه، چند تکنیک و نکته مفید برای درست فکر کردن در شرایط بحرانی آورده‌ایم که می‌تواند به دردتان بخورد:

۱. آرام باشید

وقتی آدم تحت فشار است، حسی که دارد دقیقا برعکس آرامش است. اما برای اینکه صدایتان نلرزد و مغزتان به کار بیفتد، باید هرچقدر که می‌شود آرامش‌تان را حفظ کنید.

  • نفس‌های عمیق بکشید.
  • یک لحظه بایستید و جملات تاییدکننده و مثبت به خود بگویید.
  • ماهیچه‌هایی که خارج از دیدند (عضلات ران‌ها، بازوها و پاها) را برای چند ثانیه منقبض کنید، نگه دارید و بعد رها کنید.

۲. گوش بدهید

تعجبی ندارد که گوش دادن برای درست فکر کردن در مواقع بحرانی ضروری است. چرا باید گوش کنید؟ برای اینکه قبل از جواب دادن، حتما سؤال یا درخواستی که ازتان شده را کامل فهمیده باشید. اگر بدون کامل گوش دادن جواب بدهید، ممکن است در مورد چیزی حرف بزنید که اصلا لازم نبوده یا متناسب با موقعیت نیست. برای بهتر گوش کردن به این نکته‌ها توجه کنید:

  • به کسی که از شما سؤال می‌پرسد مستقیم نگاه کنید.
  • علاوه بر حرف‌ها، به زبان بدن طرف مقابل هم توجه داشته باشید.
  • سعی کنید معنای ضمنی سؤال یا درخواستی که ازتان شده را پیدا کنید. آیا هدف از این سؤال حمله کردن به شما بوده، یا صرفا به قصد گرفتن اطلاعات بیشتر پرسیده شده، یا اینکه می‌خواهند امتحان‌تان کنند؟ چرا این فرد چنین سؤالی از شما پرسیده و چه هدفی از پرسیدن آن دارد؟

چطور در شرایط بحرانی درست فکر کنیم؟ 

نکته:

از یاد نبرید که در درجه‌ی اول، علت سؤال پرسیدن این فرد این است که به موضوع علاقه‌مند شده است. بعضی علاقه‌ها مثبت هستند، مثلا طرف فقط می‌خواهد بیشتر بداند. گاهی هم علاقه‌ها منفی‌اند، و شخص مقابل فقط می‌خواهد این پا و آن پا کردن شما را ببیند. در هر دو حالت، این فرد به حرفی که شما قرار است بزنید علاقه دارد. مایه‌ی افتخار و لذت شماست که با دادن جوابِ ضعیف ناامیدش نکنید!

۳. بخواهید سؤال را برای‌تان تکرار کنند

اگر بدجور تحت فشارید، از مخاطب‌تان خواهش کنید سؤال را برای‌تان دوباره تکرار کند. با این کار اندکی بیشتر برای فکر کردن به جواب‌تان وقت دارید.

شاید برخی فکر کنند که این کار باعث می‌شود مردد و نامطمئن به نظر برسند. اما این طور نیست. اگر خودتان را زیادی مردد نشان ندهید، درخواست کردن برای تکرار سؤال نشان می‌دهد که می‌خواهید جواب مناسبی بدهید.

همچنین به کسی که سؤال را پرسیده فرصتی می‌دهید تا سؤالش را به شکل دیگری بیان کند و شاید این بار سؤال دقیق‌تری بپرسد. ممکن است او هم مثل شما تحت فشار قرار گرفته و برای منظم کردن افکارش و پرسیدن سؤال سخت تلاش کرده باشد. بنابراین وقتی شانس دوباره‌ای به او می‌دهید، می‌تواند سؤالش را بهتر بپرسد و همه هم آن را بهتر درک کنند.

وقتی از طرف مقابل خواهش می‌کنید دوباره سؤالش را بپرسد، شانس دیگری برای ارزیابی دوباره‌ی نیت و مقصود او به دست‌تان می‌افتد. اگر سؤالش را دقیق‌تر یا با کلمات بهتری پرسید، احتمال زیاد قصدش خیر است و فقط می‌خواهد اطلاعات بیشتری کسب کند. اگر از دفعه قبل هم پرخاشگرانه‌تر پرسید، آن وقت می‌فهمید که بیشتر از هر چیز هدفش اذیت کردن شما بوده است. اگر این طور بود، نکته‌ی بعدی خوب به کارتان خواهد آمد.

۴. تکنیک‌های وقت‌تلف‌کنی

گاهی وقت‌ها هم کمی وقت بیشتر لازم دارید که فکرهاتان را سر و سامان بدهید و آن قدری آرام شوید که بتوانید جواب درست و واضحی بدهید. آخرین چیزی که لازم دارید این است که اولین چیزی که به ذهن‌تان رسید از دهن‌تان بپرد بیرون. معمولا هم این اولین فکر یک جواب دفاعی است که فقط باعث می‌شود به جای خاطر جمع جلوه کردن، عصبی و نامطمئن به نظر برسید.

چطور در شرایط بحرانی درست فکر کنیم؟

  • خودتان هم سؤال را یک بار تکرار کنید. با این کار هم کمی وقت می‌خرید و هم می‌توانید مشخص کنید که دقیقا سؤال در مورد چیست. همچنین اگر لازم بود می‌توانید سؤال را طور دیگری بیان کنید و شکل مثبت و خوشایندی به آن بدهید. «می‌خواید بدونید من چه فکرایی کردم تا مشتری‌هامون در اون مدتی که ما داریم فروشگاهامونو زیاد می‌کنیم، همچنان تجربه خوبی از خرید کردن از ما داشته باشند.»

 

  • موضوع را زیر ذره‌بین ببرید. این دفعه خود شما سؤالی از طرف مقابل بپرسید. این کار نه تنها باعث می‌شود قضیه برای‌تان واضح‌تر شود، بلکه به این شکل سؤالِ کلیِ طرف مقابل را ریزتر کرده و تبدیل به موضوعی می‌کنید که می‌شود راحت‌تر جمعش کرد. «شما می‌خواید بدونید که من برای تأثیری که این کار رو مشتری میذاره چه فکری کردم. بیشتر چه تأثیری مد نظرتونه؟ موجود بودن کالا به اندازه کافی یا خدمات داخل فروشگاهی؟»

 

  • از طرف مقابل بخواهید موضوع را برای‌تان روشن‌تر کند. این کار هم باعث می‌شود طرف مقابل کمی جزئی‌تر و دقیق‌تر حرفش را بزند. اگر خوش‌شانس باشید، سؤالی که باید جواب بدهید را هم برای‌تان جزئی‌تر و در نتیجه ساده‌تر می‌کند. «وقتی می‌پرسید که در مورد تأثیر کار روی مشتری‌ها چه فکری کردم، منظورتون اینه که یه تحلیل مفصل می‌خواید یا اینکه یه فهرست می‌خواید از ابزارها و روش‌هایی که من استفاده کردم؟»

 

  • معنی کلمات را بپرسید. اصطلاحات فنی و تخصصی ممکن است برای‌تان مشکل‌ساز شوند. از طرف‌تان بخواهید کلمات و مفاهیم را برای‌تان روشن‌تر کند تا مطمئن شوید که هر دو دارید در مورد یک چیز حرف می‌زنید.

۵. از سکوت به نفع خودتان استفاده کنید.

ما طبق عادت فکر می‌کنیم سکوت حالت ناراحت‌کننده‌ای است. با این حال اگر با فراغ بال از سکوت استفاده کنید، به طرف مقابل‌تان چنین القا می‌کند که کنترل افکارتان را به خوبی در دست داشته و به توانایی خودتان برای دادن یک جواب حرفه‌ای ایمان دارید. وقتی برای جواب دادن عجله می‌کنید معمولا کلمات‌تان را هم تندتند و با عجله می‌گویید. با سکوت کردن برای سر و سامان دادن به افکارتان، به مغزتان می‌گویید که سرعت کارهایش را پایین بیاورد.

۶. فقط به یک موضوع بچسبید و در دفاع از آن هم از یک نکته فراتر نروید

احتمالش زیاد است که وقتی زیر منگنه قرار گرفته‌اید در جواب سؤالات یا زیادی حرف بزنید یا خیلی کم. اگر پاسخ‌تان خیلی کوتاه باشد، ممکن است باعث شوید گفت‌وگو تبدیل به بازجویی بشود (یک سؤال دیگر هم ازتان می‌پرسند و یک دفعه می‌بینید طرف مقابل‌تان کاملا جهت و نوع مکالمه را در کنترل خود گرفته). اگر زیادی طولانی جواب بدهید هم ممکن است حوصله‌ی افراد سر برود، یا آدم خسته‌کننده‌ای به نظر بیایید.

حتی ممکن است اطلاعاتی به آنها بدهید که بهتر بود ناگفته می‌ماندند. به یاد داشته باشید که از شما نخواسته‌اند در مورد قضیه سخنرانی کنید. کسی که سؤال را پرسیده می‌خواسته فقط و فقط در مورد یک موضوع خاص اطلاعات بگیرد. به خواسته‌اش احترام بگذارید و پاسخی بدهید که درست به اندازه‌ای که لازم است اطلاعات در خود داشته باشد.

چطور در شرایط بحرانی درست فکر کنیم؟

این تکنیک باعث می‌شود تمرکز بیشتری پیدا کنید. وقتی به یک موضوع واحد می‌چسبید و فقط یک مطلب در دفاع از حرف‌تان می‌گویید، دیگر سعی نخواهید کرد که انبوه چیزهایی که به ذهن‌تان می‌آید را به هم ربط بدهید. به جای آن، می‌توانید مطمئن باشید که جواب دقیق و درستی می‌دهید.

نکته:

اگر جواب سؤال را نمی‌دانید، همین را بگویید. فایده‌ای ندارد که از خودتان چیزی سرهم کنید. نتیجه‌اش این می‌شود که احمق به نظر می‌آیید و دفعه‌ی بعدی که قرار بود زیر منگنه به جواب فکر کنید، اعتمادبه‌نفس‌تان حسابی پایین می‌آید. ندانستن معمولا هیچ عیبی ندارد. فقط حتما بعدا با یک جواب تحقیق‌شده و درست و حسابی برگردید و آن را هرچه سریع‌تر به گوش طرف مقابل‌تان برسانید.

۷. از قبل برای سؤالات احتمالی آماده شوید (تحلیل «آنوقت چه؟»)

با کمی دوراندیشی، می‌شود سؤالاتی که ممکن است پرسیده شود را پیش‌بینی کرد. به این ترتیب می‌توانید خودتان را برای آنها آماده کنید و برای جواب دادن به آنها تمرینی داشته باشید. فرض کنیم قرار است در مورد آمار فروش این ماه برای تیم مدیریت صحبت کنید. به احتمال زیاد، گزارش شما اکثر سؤالات اولیه‌ی مدیران را پوشش خواهد داد؛ اما چه سؤالات دیگری ممکن است مطرح شوند؟

چه چیزی در آمار این ماه فرق کرده؟ چه سؤالات جدیدی ممکن است بپرسند؟ چطوری به آنها جواب می‌دهید؟ اگر سؤالات ریزتری از شما پرسیدند، چه اطلاعات اضافه‌ای ممکن است برای دفاع از حرف‌تان احتیاج داشته باشید؟

حتما زمانی را به بارش فکری اختصاص بدهید و در طی آن سخت‌ترین سؤالاتی که ممکن است ازتان بپرسند را دربیاورید. بعد جواب‌های خوب و مناسبی برای آن سؤالات آماده کنید، تمرین و تکرار جواب‌ها هم یادتان نرود.

۸. برای واضح و شفاف حرف زدن تمرین کنید

اینکه چطور حرف می‌زنید به اندازه محتوای حرفی که می‌زنید اهمیت دارد. با هربار من‌من کردن و هر «اممم» و «آ…»یی که وسط دو کلمه می‌پرانید، اعتبار حرف‌تان در ذهن افرادِ روبرویتان کمتر و کمتر می‌شود. در طول روز با هر کسی که گفت‌وگو می‌کنید، سعی کنید به تمرین این مهارت‌های گفتاری هم بپردازید:

چطور در شرایط بحرانی درست فکر کنیم؟

  • با صدای محکم حرف بزنید. (صدای محکم و صدای بلند با هم فرق دارند!)
  • با هوشمندی از سکوت استفاده کنید و در جای مناسب بین حرف‌تان وقفه بیندازید. به کمک سکوت می‌توانید روی نکته‌ی به‌خصوصی تأکید کنید یا اینکه صرفا سرعت حرف زدن‌تان را کاهش دهید.
  • تن صدایتان را مدام تغییر بدهید. دقت کنید ببینید چطور تغییر آهنگ صدایتان باعث می‌شود مخاطب درک متفاوتی از حرف‌تان پیدا کند.
  • از تماس چشمی به شکل مناسبی استفاده کنید
  • به دستور زبان‌تان دقت داشته باشید.
  • بسته به موقعیت، میزان رسمی حرف زدن‌تان را تغییر بدهید.

۹. خلاصه کنید و بعد تمام!

هرچه در جواب سؤالِ طرف مقابل گفتید را در یک عبارت کوتاه خلاصه کنید. بعد از این، دیگر باید جلوی اضطراری که برای بیشتر توضیح دادن خواهید داشت را بگیرید. ممکن است بعد از خلاصه‌ی شما سکوت برقرار شود. این اشتباه رایج را تکرار نکنید که بخواهید سکوت را با حرف های اضافه پر کنید!

این وقفه، زمانی است که مخاطبان‌تان دارند صحبت‌های شما را پیش خودشان تحلیل می‌کنند. اگر دوباره اطلاعات بیشتری اضافه کنید، ممکن است گیج شوند و همه تلاشی که برای دادن یک جواب درست و حسابی کرده‌اید از بین برود.

برای آن عبارت آخر، از کلماتی استفاده کنید که نشان می‌دهند قرار است حرف‌تان را خلاصه کنید (مثلا سرانجام، به طور خلاصه، نتیجه نهایی این که، و …).

می‌توانید سؤال آنها و جواب خودتان را هم به طور مختصر دوباره بیان کنید. «من برای تحلیل تأثیر افتتاح فروشگاه‌های جدید روی مشتریان چیکار کردم؟ پرونده‌ی سال ۸۹ رو با جزئیات کامل خوندم، و یه تحلیل کامل «آن‌وقت چه؟» از همه‌ی اتفاقات بد احتمالی که ممکنه این بار برامون پیش بیاد، در آوردم.»

نگران نباشید، با تمرین مواردی که گفته شد، شما می‌توانید با کسب مهارت درست فکر کردن در شرایط بحرانی، در پاسخ‌گویی به سؤالات فردی قهار و تمام عیار باشید.

منبع:thebalancecareers