اعتمادبه بنفس

روش های اعتمادبه نفس که شما را به موفقیت می رساند

روش های اعتمادبه نفس که شما را به موفقیت می رساند
 

روش های اعتمادبه نفس که شما را به موفقیت می رساند .اعتماد به نفس نقش تعیین‌کننده‌ای در زندگی هر فرد دارد. چالش‌ها مانند بارانِ شهاب‌سنگ یکی پس از دیگری بر روی سَرمان می‌ریزند و «اعتماد به نفس» تنها سایه‌بان ماست. افراد موفق بخش بزرگی از موفقیت‌شان را مدیون اعتماد به نفس‌شان هستند. موفقیت و اعتماد به نفس رابطه‌ی مستقیمی دارند. ممکن است فردی به‌تازگی به شرکتی که در آن کار می‌کنید پیوسته باشد، ولی در همین زمان کوتاه به لطفِ اعتماد به نفس‌ بالایش، اعتبار زیادی کسب کرده باشد. بسیاری از کارآفرینان موفق، به کمک اعتماد به نفس‌شان ایده‌های انقلابی‌ خود را که از دیدِ دیگران غیرممکن و حتی احمقانه بودند، عملی کرده‌اند.

 
حتما بخوانید: چگونه درکسب وکارتان پیشرفت داشته باشد

برای داشتن اعتماد به نفس لازم نیست آدم بی‌نظیری باشید، تنها کافی است که از خودتان راضی باشید. اعتماد به نفس همان صدای درون سرتان است که می‌گوید: «همه چیز درست میشه، تو می‌تونی.»

حال نگاهی می‌اندازیم به ۸ روشی که می‌تواند اعتماد به نفس‌تان را بالا ببرد و شما را به موفقیت نزدیک‌تر کند.

روش های اعتمادبه نفس که شما را به موفقیت می رساند

روش های اعتمادبه نفس که شما را به موفقیت می رساند

۱. خودباوری داشته باشید

افراد با اعتماد به نفس باور دارند که می‌توانند کارهای دشوار را انجام بدهند. آنها برای انجام کارها، داشتن مدرک یا تحصیلات دانشگاهی را ضروری نمی‌دانند، بلکه تلاش می‌کنند و باور دارند که موفق می‌شوند.

 



۲. شرایط بد را مدیریت کنید

افراد با اعتماد به نفس هنگام بروز مشکلات به جای بدوبیراه گفتن به زمین و زمان، تلاش می‌کنند شرایط را مدیریت کنند. آنها به جای شکایت از چالش‌ها و مشکلاتی که برای‌شان پیش آمده است، تلاش می‌کنند مشکلات را پشت سر بگذارند و آماده‌ی مواجهه با چالش‌های بعدی شوند.

اتفاقات ناخوشایند برای همه‌ی ما پیش می‌آیند. باید تلاش کنید تا از تکرار این اتفاقات جلوگیری کنید و اجازه ندهید که این اتفاقاتِ بد، سایر فعالیت‌هایتان را هم تحت تأثیر قرار بدهد.


۳. تسلیم نشوید

هیچ چیز باارزشی، آسان به‌دست نمی‌آید. اگر می‌خواهید فردِ با اعتماد به نفسی باشید، باید غبار شکست را از خود بتکانید و مسیرتان را ادامه بدهید.

وقتی تمام اطرافیان‌تان معتقدند ایده‌ی شما احمقانه است، شما باید تنها کسی باشید که به خودتان ایمان دارید، درست مانند ایلان ماسک که با وجود مشکلات و چالش‌های موجود، تسلا را ساخت. افراد با اعتماد به نفس سعی می‌کنند دید مثبتی به زندگی داشته باشند تا در دام مشکلات و ناامیدی‌ها گرفتار نشوند. آنها می‌دانند حتی اگر استراتژی‌های فعلی‌شان به موفقیت نرسد، می‌تواند درس‌هایی برای موفقیت در پروژه‌ی بعدی به آنها بدهد.

۴. تمام الگوها را بشکنید

افراد با اعتماد به نفس به جای دنباله‌روی از همه‌ی قواعد، آنها را می‌شکنند، زیرا می‌دانند درنهایت کارشان به نتیجه‌ی مثبت ختم می‌شود. آنها باور دارند وقتی دیگران دستاوردشان را ببینند، کارشان را درک می‌کنند.

در طرف مقابل، افرادی هستند که به‌دلیل نداشتن خودباوری، از شکستن الگوهای ثابت می‌ترسند. آنها تصور می‌کنند شکستن الگوها گناهی کبیره است و به هر قیمتی که شده از اعتماد به خودشان و ساختن الگوهای جدید، پرهیز می‌کنند. آنها افراد با اعتماد به نفس را افرادی مغرور می‌دانند و منتظر فرصتی هستند که نفرت‌شان را به آنها ابراز کنند. البته منظورمان این نیست که الگوها را بشکنید تا نشان بدهید فرد باحالی هستید! بلکه باید الگوها را بشکنید تا چیز فوق‌العاده‌ای خلق کنید.


حتما بخوانید: راهکارهای رشدسریع کسب وکار

۵. به حرف مردم اهمیت ندهید

یکی از چیزهایی که می‌تواند موجب نابودی اعتماد به نفس‌ شود، اهمیت دادن به حرف مردم است. وقتی در مورد یک تصمیم بیش از اندازه فکر کنید، رفته‌رفته اعتماد به نفس‌تان جای خود را به ترس و شک می‌دهد.

افراد با اعتماد به نفس قلبا برای خودشان ارزش قائل هستند. آنها نیازی به تأیید دیگران ندارند، زیرا هیچ چیزی برای‌شان باارزش‌تر از تأیید خودشان نیست.

۶. از اشتباهات دیگران بگذرید

افراد با اعتماد به نفس سنجیده عمل می‌کنند. آنها به همه‌ی رویدادهای منفی واکنش نشان نمی‌دهند، بلکه سعی می‌کنند نسبت به بعضی از مسائل بی‌تفاوت باشند. این هنری است که در مدیتیشن هم به افراد آموخته می‌شود.

اگر بخواهید از انرژی محدودی که دارید، برای مقابله با همه‌‌ی اتفاقات زندگی استفاده کنید، خیلی زود خسته می‌شوید. شاید همین پدیده، علت خستگی و بی‌حوصلگی برخی از اطرافیان‌تان باشد. گاهی اوقات بد نیست از اشتباهات دیگران چشم‌پوشی کنید و به کسی که اعصاب‌تان را بهم می‌ریزد، لبخند بزنید. افراد با اعتماد به نفس خودشان را درگیر مسائل کوچک نمی‌کنند.

۷. از مکالماتِ چالش‌برانگیز نترسید

یکی دیگر از ویژگی‌های افراد با اعتماد به نفس این است که از گفت‌وگوهای دشوار نمی‌ترسند. گاهی اوقات باید چیزهایی ناخوشایندی به دیگران بگوییم که حتی ممکن است به‌خاطر آن از ما متنفر شوند. گفتن این حرف‌ها واقعا دل شیر می‌خواهد!

در این‌گونه مواقع بهترین کاری که می‌توانید انجام بدهید، این است که به گذشته نگاه کنید و موقعیت‌هایی را به یاد بیاورید که شجاعت در یک مکالمه‌ی ترسناک، دستاورد بزرگی برای‌تان به ارمغان آورده بود. مرورِ موفقیت‌های قبلی، یکی از راه‌هایی است که به شما کمک می‌کند در موقعیت‌های سخت، اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید.

افراد با اعتماد به نفس می‌دانند تا زمانی که گفت‌وگوهای دشوارشان را به پایان نرسانند، نمی‌توانند به کارهای مهم دیگرشان رسیدگی کنند. به تأخیر انداختن و اجتناب از مکالمات سخت، احساس دردناکی به شما می‌دهد و بخشی از مغزتان را درگیر این موضوع می‌کند، درحالی‌که اگر این مأموریت را به انجام برسانید، می‌توانید با خیال راحت به سایر کارهایتان رسیدگی کنید.

هیچ‌کس دوست ندارد دیگران او را پس بزنند و بر سرش فریاد بکشند، ولی داشتنِ اعتماد به نفس این شجاعت را به شما می‌دهد تا این جنبه‌ی منفی کوتاه‌مدت را در نظر نگیرید و کاری را که لازم است، انجام بدهید. باید گاهی اوقات بایستید و پیامی را به دیگران برسانید که شاید دوست نداشته باشند بشنوند.

نکته‌ای که نباید فراموش کنید این است که بعضی از مکالمات به آن سختی‌ای که ما تصور می‌کنیم، نیستند و نتیجه‌ی آنها با چیزی که انتظارش را داریم، بسیار متفاوت است. بیشترِ نتایج بزرگ، از گفت‌وگوهای دشوار به‌دست می‌آیند. ممکن است استرسِ برخی از این مکالمات، خواب را از چشمان‌تان برباید و معده‌تان را به درد بیاورد، ولی با به‌کار بردنِ نکاتی که گفتیم، احتمالا کار آسان‌تری پیش‌رو خواهید داشت.

۸. ترس‌تان را به اعتماد به نفس تبدیل کنید

اگر می‌خواهید اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید، وقت آن رسیده است کارهایی را که برای‌تان ترسناک هستند، به انجام برسانید. انجام این کارها اعتماد به نفس‌تان را بیشتر از هر چیز دیگری تقویت می‌کند.

زمانی که زندگی برای‌تان سخت می‌شود و اتفاقات روزمره شما را تحت فشار قرار می‌دهند، دنبال کردن اهداف‌، کار سختی خواهد شد. در این بین، تنها راه‌ این است که ترس‌تان را به‌عنوان یک سلاح به‌کار ببرید و آن را به اعتماد به نفس‌ تبدیل کنید. با این کار، مورد تحسین دیگران نیز قرار می‌گیرید.

منبع: entrepreneur

افراد دارای هوش هیجانی بالا در محیط‌های کاری چگونه رفتار می‌کنن

هوش هیجانی

 

افراد دارای هوش هیجانی بالا در محیط‌های کاری چگونه رفتار می‌کنن

 
 

هوش هیجانی، توانایی افراد در تنظیم زندگی خودشان، مدیریت دیگران و دستیابی به موفقیت را رقم می‌زند. تحقیقات نشان می‌دهند که بین هوش هیجانی و موفقیت شغلی رابطه‌ی مستقیمی وجود دارد. البته هر کسی از بدو تولد هوش هیجانی بالایی ندارد، اما می‌توان آن را برخلاف آی‌کیو یا بهره‌ی هوشی، به‌دست آورد و با تمرین تقویت کند. چطور می‌توانیم بفهمیم کسی هوش هیجانی بالایی دارد یا نه؟ آنچه در این مقاله می‌خوانید، ۵ نشانه‌ی داشتن هوش هیجانی بالا است. این نشانه‌ها را می‌توان در هر موقعیت روزمره‌ای به راحتی ارزیابی کرد.

افراد دارای هوش هیجانی بالا در محیط‌های کاری چگونه رفتار می‌کنن

افراد دارای هوش هیجانی بالا در محیط‌های کاری چگونه رفتار می‌کنن

 
 

۱. آنها بدون انکار، سرزنش، بهانه یا اضطراب، با انتقادات روبه‌رو می‌شوند

یکی از نشانه‌های اصلیِ هوش هیجانی بالا، خودآگاهی است. خودآگاهی عبارت است از درک عمیقی از آنچه ما را به حرکت وا می‌دارد، عصبانی می‌کند، خوشحال می‌کند، حوصله‌مان را سر می‌برد یا توجه‌مان را جلب می‌کند. به این معنی هم هست که می‌توانیم خودمان، اشتباهات‌مان و همه چیز را با صداقت و شفافیت فراوان ارزیابی کنیم. بنابراین اگر کسانی که هوش هیجانی بالایی دارند، اشتباهی مرتکب شوند و مورد انتقاد قرار بگیرند، در خودشان فرو نمی‌روند. این فقط حقیقتی است که مورد توجه قرار گرفته و تحلیل شده است که باید آن را تصحیح کنند.

البته همه‌ی کسانی که هوش هیجانی بالایی دارند به یک شکل نسبت به انتقاد واکنش نشان نمی‌دهند. بعضی‌ها همدلانه‌تر برخورد می‌کنند و از خودشان می‌پرسند: «اصلا چرا او از من انتقاد کرد؟» و به‌دنبال این هستند که بفهمند این انتقاد چه تأثیری بر پیشرفت روابط کاریشان دارد. بعضی دیگر مثل یک مهندس فرایند با انتقاد برخورد کرده و به‌دنبال ریشه‌یابی آن هستند و تک‌تک مراحل را که به‌خاطرش مورد انتقاد قرار گرفته‌اند، به‌طور سیستماتیک تجزیه و تحلیل می‌کنند. اولین فکری که به ذهن این گروه می‌رسد این است که: «باید بفهمم اِشکال دقیقا از کجاست؟»

افراد دارای هوش هیجانی بالا در محیط‌های کاری چگونه رفتار می‌کنن

 

افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، صرف‌نظر از ماهیت دقیق واکنش‌شان، اشتباه خود را انکار نمی‌کنند، دیگران را سرزنش نمی‌کنند، بهانه نمی‌آورند و دچار اضطراب هم نمی‌شوند.

اگر تا به‌حال شنیده‌اید که کسی بگوید: «فلان قانون شامل حال من نمی‌شود» یا «عملکرد من خیلی هم خوب بود» (وقتی واقعا نبوده)، در واقع شاهد انکار هستید. بعضی‌ها بسیار تدافعی برخورد می‌کنند و گارد می‌گیرند، یا وجودشان آن‌قدر حساس است که اصلا آمادگی بازخورد را ندارند. آنها می‌گویند: «این مشکلی ندارد؛ عملکرد من واقعا خوب بوده است. اگر نتیجه‌ی کار را دوست ندارید، مشکل از خود شماست، نه من».

بقیه سرزنش می‌کنند. سرزنش تصدیق ناگفته‌ی این موضوع است که بازخورد سازنده لازم است (یعنی نتایج نقص داشته‌اند)، ضمن اینکه تمایلی به اعتراف به هیچ اشتباه شخصی هم وجود ندارند. در برخورد با چنین افرادی می‌شنوید که: «باشد، نتایج خوب نبودند، اما اگر می‌خواهید بدانید مشکل از کجاست، با حسابداری صحبت کنید که چرا پیش از مهلت مقرر، اطلاعات درستی به تیم من ندادند».

بهانه‌آوردن واکنش رایج دیگری در میان کسانی است که هوش هیجانی پایینی دارند. بهانه عبارت است از پذیرش نتایج ناقص، علاوه بر پذیرش تقصیر همراه با بیان عواملی که هیچ آدم نرمالی نمی‌توانسته بر آنها غلبه کند. در بهانه‌تراشی، برخلاف سرزنش‌کردن، شخص یا مجموعه‌ی دیگری داخل مهلکه پرتاب نمی‌شود، بلکه امکانات، فرایندها، سیستم‌های تلفنی و مانند اینها هستند که مقصر دانسته می‌شوند.

در نهایت به اضطراب می‌رسیم. در اینجا، عملکرد ناقص و مسئولیت آن کاملا به عهده گرفته می‌شوند، اما شخص مورد نظر آمادگی گذر از آن و بهبود عملکرد آتی خود را ندارد. افرادی که دچار اضطراب هستند چنین جملاتی را به زبان می‌آورند: «امکان ندارد این کار را به موقع تمام کنیم» یا «قبلا هم تلاش کردیم این را درست کنیم، ولی نشد».

۲. آنها ذهنی باز دارند

سطح بالای خودآگاهی، به افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، اجازه می‌دهد بدون واکنش به قضاوت‌ها، به حرف دیگران گوش کنند. آنها ایده‌های دیگران را فقط به این خاطر که با دیدگاه‌های خودشان متفاوت هستند، به‌طور خودکار رد نمی‌کنند. بنابراین وقتی مشکل، مسئله یا چالشی برای اطرافیان‌شان پیش می‌آید، یا اینکه فقط به دنبال گوش شنوایی هستند، به این افراد مراجعه می‌کنند. البته آنها تمام طول روز را مشغول حرف‌زدن یا تحمل غُرغُرهای آدم‌های منفی‌باف نیستند، بلکه توانایی کمک به دیگران برای حل سریع مشکلات را دارند.

۳. آنها شنونده‌های خوبی هستند

 

خوب گوش‌دادن نیازمند ساختار توسعه‌یافته‌ای است که بتواند حقایق را از تفاسیر، واکنش‌ها و منظورها جدا کند. کسانی که هوش هیجانی دارند، می‌توانند هیجاناتی که تواناییِ گوش‌دادن آنها را تحت تأثیر منفی قرار می‌دهند، شناسایی کنند. آنها روی تقویت تواناییِ جدا‌کردن خودشان از آن هیجانات کار کرده‌اند، در نتیجه می‌توانند فکری باز داشته باشند و آنچه را واقعا گفته می‌شود، بشنوند.

۴. آنها حقایق را رنگ نمی‌کنند

هوش هیجانی مستلزم تشخیص هیجانات در دیگران هم هست، اما این دیگر آگاهی به معنای عدم بیان حقیقت یا استفاده از ترفندهایی برای تلطیفِ بازخورد نیست. کسانی که هوش هیجانی دارند، می‌دانند که شنیده‌شدن پیام‌های سخت چقدر مهم است. البته شاید صراحتی را که باعث تمام‌شدن گفت‌وگو شود از طرف مقابل نشنوید، اما پیام واضحی را در میان حرف‌هایش خواهید شنید که می‌تواند چیزی شبیه به این باشد: «می‌خواهم با تو رُک باشم. باید بدانی این را به‌خاطر خودت می‌گویم. چون اگر این مسئله رو درست نکنی، موقعیت شغلی‌ات در اینجا به‌خطر خواهد افتاد.»

۵. آنها وقتی اشتباه کنند، عذرخواهی می‌کنند

کسانی که هوش هیجانی بالایی دارند وقت ارزشمند خود را صرف اثبات درستی کارشان نمی‌کنند، آن هم وقتی می‌دانند که اشتباه بوده است. آنها به‌جای اینکه به‌دنبال بهانه باشند، عذرخواهی ساده و صمیمانه‌ای می‌کنند و به سرعت به مسیر خود برمی‌گردند. چیزی شبیه به این: «متاسفم! خراب کردم و کلمه‌هایی به کار بردم که مناسب نبودند، اما قصدم این نبود. حالا می‌خواهم از نو تلاشم را بکنم».

نشانه‌های زیادی برای داشتن هوش هیجانی بالا وجود دارند. اما این ۵ نشانه به شما کمک می‌کنند آنچه هر روز در محل کار می‌بینید را به بوته‌ی آزمایش بگذارید و ببینید آیا شخص مورد نظر هوش هیجانی بالایی دارد یا نه.

منبع: lifehack

آخر+هفته

مهم‌ترین دلیلی که باعث می‌شود کارمندان شغلشان را ترک کنند

مهم‌ترین دلیلی که باعث می‌شود کارمندان شغلشان را ترک کنند.اگر هر روز از سر اجبار و با بی انگیزگی سر کار می‌روید بدانید تنها نیستید! بر اساس تحقیقات نشریهٔ «Gallup»، تنها ۳۳٪ از کارمندان نسبت به شغل خود شور و شوق دارند. اما چرا حدود ۷۰٪ از نیروی کار اشتیاقی نسبت به شغل خود ندارند؟ متخصصین معتقدند «قدر‌نشناسی» در جهان امروز موج می‌زند. می‌توان این وضعیت را «نقصانِ قدرشناسیِ جهانی» نامید! برای اثبات این ادعا آمار‌های متنوعی در دسترس است که در این مقاله به بررسی آنها و شیوه‌های حل این معضل می‌پردازیم.

مهم‌ترین دلیلی که باعث می‌شود کارمندان شغلشان را ترک کنند.

مهم‌ترین دلیلی که باعث می‌شود کارمندان شغلشان را ترک کنند.

 

شرکت «OC Tanner» در زمینهٔ طراحیاستراتژی هایی برای قدردانی از کارمندان فعال است. بر مبنای پژوهش‌های این مؤسسه:

  • ۷۹٪ از افرادی که کارشان را ترک کرده‌اند، قدر‌ناشناسی را یکی از دلایل اصلیِ تصمیم خود می‌دانند.
  • همین‌طور ۶۵٪ از آمریکایی‌ها مدعی‌اند زحمات‌شان در سال گذشته حتی یک بار هم دیده نشد.

سازمان «oGoLead» در زمینهٔ آموزشِ رهبران سازمانی فعال است. تحقیقات این شرکت حقایق بیشتری را در خصوص ضعفِ قدر‌دانی در محیط‌های کاری بر‌ملا می‌کند:

  • ۸۲٪ از کارمندان احساس می‌کنند تلاش آنها برای سرپرست‌شان به اندازه کافی ارزشمند نیست.
  • ۶۰٪ از کارمندان تصور می‌کنند قدرشناسی، بیش از دریافت پاداش مالی به آنها انگیزه می‌دهد.

اگر رهبران ارزش دست‌آورد‌های کارمندان خود را بدانند، خالصانه از آنها قدر‌دانی کنند و کار‌های بی‌نظیری را که عرضه می‌کنند، ببینند؛ نتایج بسیار بهتری نصیب‌شان می‌شود. بدین ترتیب روح تمامی کارکنان، از جمله خودِ رهبران، به شوق خواهد آمد. با این کار یک انرژی مثبت خلق می‌شود که با انتقال به همه مانند موج در تمامی سازمان جریان می‌یابد.

پس چرا همهٔ مدیران از قدرتِ قدرشناسی نیروی کار در محیط کاری استفاده نمی‌کنند؟

اولین دلیل این است که قدرشناسی به شکلی هدف‌مند به کار گرفته نمی‌شود. برای نتیجه‌بخش کردن آن کارکنان باید شایستهٔ قدرشناسی باشند. افراد باید بدانند چگونه می‌توانند به این شرایط برسند. بنابراین مدیران باید هر‌آنچه برای آنها اهمیت دارد را شفاف مشخص کنند و ارتباط این امور با نتایج عملکردی را روشن کنند. بدین ترتیب قدرشناسی و تقدیر از تلاش‌های کارکنان به تسهیل‌گری برای دستیابی به نتایج مطلوب تبدیل می‌شود. به این وضعیت «تقدیر هدف‌مند» می‌گوییم.

دلیل دوم این است که موانع متنوعی سدِ راهِ به رسمیت شناخته شدن افراد است. هر زمان فرهنگِ قدرشناسی در محیط کار اجرا می‌شود، با تمامیِ این موانع رو‌به‌رو می‌شوید!

مدیران باید شیوهٔ شکستنِ این موانع را بیاموزند. با این کار هر مدیری به رهبری تبدیل می‌شود که تیمِ با‌انگیزه‌اش نتایج مثبتی برای او به ارمغان می‌آورد. بیایید با هم نگاهی به این موانع و شیوه‌های در‌هم شکستن آنها بیاندازیم:

مانع اول: قدردانی طبیعی نیست؛ عجیب‌و‌غریب است

هرچه مدیر شما بیشتر ارزش کار‌تان را بداند، با این وضعیت احساسِ راحت‌تری می‌کنید. به علاوه هرچه نتیجهٔ قدر‌دانیِ او نمایان‌تر شود، انگیزهٔ بیشتری برای به‌رسمیت‌شناختنِ شما پیدا می‌کند.

مانع دوم: هوشیار باشید که افراد انتظار دارند از همهٔ کار‌های‌شان قدردانی کنید

این وضعیت وقتی به وجود می‌آید که رئیس شما ازقدرشناسی هدفمند استفاده نمی‌کند. رهبران باید اهداف سازمانی و ساز‌و‌کار‌های کلیدی برای دستیابی به آنها را تعیین کنند. سپس از رفتار‌های منطبق بر این اهداف و ساز‌و‌کار‌ها به شکلی شکوه‌مند تقدیر کنند.

آخرین چیزی که هر کدام از ما می‌خواهیم این است که افراد تصور کنند صرفا برای حاضر شدن سر کار شایستهٔ قدر‌دانی هستند. به همین دلیل است که هدف‌مند کردنِ قدرشناسی،نقطه ی عطفی است که رهبران برای دستیابی به نتیجه به آن نیاز دارند.

مانع سوم: قدردانی زمان مشخصی ندارد

زمانی که مدیران صرفِ قدردانی از کارمندان می‌کنند یکی از بهترین سرمایه گذاری های آنها‌ست. با تبدیلِ قدردانی به یکی از فعالیت‌های روزمره، انجام آن به مرور طبیعی‌تر و راحت‌تر می‌شود. به همین راحتی می‌توان قدرشناسی را از فعالیتی عجیب به شیوهٔ معمولِ انجام کار‌ها تبدیل کرد.

در حقیقت با ایجادِ این تغییر بهره وری مدیران نیز افزایش می‌یابد. چون کارکنان برای کمک به آنها مشتاق می‌شوند. نتایجِ به دست آمده از قدرشناسی هدف‌مند را می‌توان در همه جای جهان و در افرادی با سنین متفاوت مشاهده کرد. این کلید موفقیت سازمان ها و افراد بسیاری است؛ می‌تواند کلید موفقیت شما هم باشد.

منبع:nbcnews

0-2

جذب و استخدام

جذب و استخدام

 

 انتخاب و استخدام

 انتخاب و استخدام

جذب و استخدام

استخدام از مهمترین اقدامات و تصمیمات در حوزه مدیریت منابع انسانی است، آنقدر مهم که برخی صاحبنظران استخدام را سنگ بنای موفقیت سازمان­ها می­دانند. به عقیده آقای پیتر دراکر هیچ سازمانی نمی­تواند کاری بیش از توانایی کارکنانش انجام دهد. استخدام افراد مناسب و شایسته کمک می­کند تا استراتژی­های سازمان بخوبی تحقق یابد. استخدام کارکنان خلاق سازمان را خلاق و استخدام کارکنان منظم سازمان را منظم می­کند، سازمان­ها و مدیران آن­ها مایلند کسانی را استخدام کنند که با فضا، فرهنگ و ارزش­های سازمان سازگارند و به تقویت و تحکیم آن کمک می­کند.

ظریفی می گفت علت اصلی همه طلاق ها ازدواج است. با این استدلال و از این نگاه علت همه ماندن­ها و رفتن­های کارکنان هم به موضوع مهم استخدام بر می­گردد.

 

جذب و استخدام

 

بسیاری از تلاش های آموزشی و انگیزشی سازمان ها به سرانجام مطلوب نمی­رسند و به اهداف خود نائل نمی شوند فقط به این دلیل که در انتخاب و انتصاب افراد اشتباه شده است و افراد در موقعیت­های سازمانی قرار گرفته اند که مناسب آن نیستند. به تعبیر دیگر هیچ برنامه آموزشی یا انگیزشی نمی­تواند اشتباهاتی که در زمان استخدام رخ داده است را جبران کند.  انتخاب درست کارکنان به این معنی است که آن­ها با شغل، همکارشان و سازمان تناسب دارند، و تناسب یکی از عواملی است که موجب حفظ ارتباط و پایداری رابطه استخدامی می­شود.

فرایند استخدام سه رکن اصلی دارد که مثلث استخدام، ارتباط و تعامل این سه رکن را نشان می دهد.

اول: فهرستی از قابلیت ها که نشان می دهد سازمان در جستجوی چه فرد یا افرادی با کدام دانش، مهارت و ویژگی ها و تواناییهاست.

منظور از شایستگی ها، مجموعه­ ای از ویژگی­ها و خصوصیات زیربنایی فرد است که او را قادر می سازد در یک شغل، نقش یا موقعیت تعریف شده، عملکرد پیشرو و برجسته ای داشته باشد،پیش از استخدام می بایست مدلی از شایستگی­ ها در شغل ترسیم نماییم.  از طریق تجزیه و تحلیل شغل به عنوان یک ورودی تعیین شایستگی ها نیز می­توان به فهرستی از ابعاد رفتاری و شایستگی­ های مورد نیاز برای انجام شغل پی برد.

دوم: ابزارها و آزمون هایی که برای سنجش قابلیت های استخدام مورد استفاده قرار می گیرد. انتخاب ابزارهای ارزیابی را می بایست بر اساس مدل شایستگی هاانجام داد به گونه ای که بتواند شایستگی های مورد نظر را با دقت و صحت مورد نظر بسنجد، استفاده از کانون های ارزیابی رویکرد معتبری است که برای ارزیابی شایستگی های داوطلبان به خصوص در مشاغل مدیریتی و کلیدی استفاده می شود.

سوم: تیم های ارزیابی که باید با بکارگیری ابزارها و آزمون های موجود به ارزیابی قابلیت ها ومهارت های داوطلبان استخدام بپردازد.

 این سه رکن با یکدیگر در تعامل هستند و یر یکدیگر اثر میگذارند. برای مثال فقط وقتی تعریف و تعیین شد چه قابلیت هایی مورد نیاز است می توان ابزارها و آزمون های مناسب و مرتبط را انتخاب کرد.

 

نکته آخر این که تصمیم های مرتبط با کارکنان، آخرین و شاید تنها تدبیر اداره کردن هر سازمان است، یکی از مهمترین این تصمیم ­ها این است که چه کسی را استخدام کنیم و به چه کاری بگماریم، پس کارکنان را به اتکا غریزه خود استخدام نکنید، برای یافتن و آزمودن بهترین کارکنان از بین داوطلبان استخدام راه و روش منظم و معتبر فراهم کنید.

 

lazy-coworkers

کار امروز به فردا نسپار!

کار امروز به فردا نسپار!

اگر تصمیم داشتید رژیم لاغری بگیرید و پس از مدتی آن را رها کرده‌اید، اگر مصمم بودید زبان خارجی یاد بگیرید اما هرگز این کار را انجام نداده‌اید، اگر ایده‌ی نوشتن کتابی را داشتید اما هرگز آن را شروع نکرده‌اید، اگر علاقه‌مند به نقاشی هستید ولی تاکنون یک نقاشی هم نکشیده‌اید، اگر قصد داشتید کار پاره‌وقتی را انجام بدهید ولی هیچ‌وقت شروعش نکرده‌اید، اگر می‌خواستید تغییری در برخی عادات خود ایجاد کنید اما همچنان همان آدم سابق هستید، اگر بارها احساس کرده‌اید که توانایی انجام کارهای خیلی بزرگ‌تری را دارید اما هرگز به سراغ آنها نرفته‌اید، اگر سال‌هاست برای شروع کاری همچنان امروز و فردا می‌کنید، اگر تجربه‌هایی از این نوع را داشتید، پس شما هم نیروی بازدارنده‌ی مقاومت درونی را احساس کرده‌اید.

دشمن درون خود را بشناسید
از سنین نوجوانی همیشه نوشتن را دوست داشتم. ایده‌های زیادی هم برای نوشتن داشتم اما هر وقت کاغذ سفید را روی میز می‌گذاشتم با نیروی بازدارنده‌ی عجیبی روبه‌رو می‌شدم که اجازه‌ی نوشتن حتی یک کلمه را به من نمی‌داد. این نیرو آنچنان قوی بود که معمولا بر من پیروز می‌شد. برخی مواقع نیز که موفق می‌شدم و نوشتن را شروع می‌کردم، مرا از ادامه‌ی کار بازمی‌داشت. به مدت بیست سال این وضع ادامه داشت و من همچنان در رؤیای نوشتن به سر می‌بردم بدون اینکه چیزی بنویسم. برایم عجیب بود که بدون وجود هیچ مانع بیرونی‌ چرا نمی‌توانم بنویسم؟! تا اینکه چند سال پیش به کتابی برخورد کردم با عنوان «نبرد هنرمند» از نویسنده‌ای به نام استیون پرسفیلد (ترجمه نوشین دیانتی، نشر پیکان) و با خواندن این کتاب بود که متوجه شدم یک دشمن نامرئی و قدرتمند در درون من پنهان است که مانع نوشتن من می‌شود. این نیروی بازدارنده مقاومت درونی نام داشت. پرسفیلد مقاومت را «مسموم‌ترین نیروی روی زمین» می‌داند که بیشتر از فقر و بیماری و اختلالات جسمی، ریشه‌ی بدبختی است زیرا تن دادن به مقاومت روح و روان ما را از شکل می‌اندازد. ما را از رشد بازمی‌دارد و از آنچه هستیم و به دنیا آمده‌ایم تا باشیم، کوچک‌تر می‌کند. اما این نیروی بازدارنده یک نشانه‌ی خوب هم هست.

مقاومت سایه‌ی نبوغ است

مقاومت یک نیروی منفی است اما این نیرو یک وجه مثبت هم دارد و آن استعداد و نبوغ درونی شماست. در روان‌شناسی یونگ بخش تاریک وجود ما که شامل نیروهای منفی است «سایه» نام دارد. مقاومت هم یکی از همین سایه‌هاست. اما وقتی سایه‌ای باشد پس نوری هم هست. هر خورشیدی سایه ایجاد می‌کند و سایه‌ی نبوغ هم مقاومت است. هرقدر که شور و اشتیاق‌تان برای تحقق نبوغ‌تان بیشتر باشد، نیروی مقاومت شما در برابر آن نیز بیشتر خواهد بود. مقاومت سریع‌تر از گلوله‌ی شلیک شده، قدرتمندتر از لوکوموتیو و ترک آن هم سخت‌تر از ترک مواد مخدر است. ما تنها افرادی نیستیم که این مقاومت شکست‌مان داده است. میلیون‌ها انسان بااستعدادتر و باهوش‌تر نیز پیش از ما به زمین افتاده‌اند. اما اکثر ما حتی نمی‌دانیم که چه چیزی ما را به زمین زده است. اگر اجازه بدهیم مقاومت همچنان ما را شکست بدهد، زندگی حسرت‌باری در پیش خواهیم داشت.

مقاومت درونی در چه مواقعی بروز می‌کند؟
مقاومت در برابر انجام کارهای مختلف خود را به میان می‌کشد. در اینجا فهرستی از مواردی که مقاومت را برمی‌انگیزند می‌آوریم:

انجام و پیگیری هر کار هنری و خلاقانه از جمله نویسندگی، نقاشی، موسیقی، فیلم و هر نوع فعالیت هنری و مبتکرانه؛
هرگونه رژیم تناسب اندام و سلامتی؛
هر نوع ریسک و خطر برای تغییر و تحول در شغل، پیشرفت مالی و کارآفرینی؛
هر برنامه‌ای در جهت رشد شخصی و خودشکوفایی؛
هر تصمیمی برای تغییر و ترک عادات منفی یا ایجاد عادات مثبت؛
هرگونه آموزش و یادگیری.
در تمام این موارد و وضعیت‌های مشابه، ما با مقاومت درونی مواجه می‌شویم. مقاومت به شکل‌های مختلف مانع انجام کار می‌شود. شناخت این شیوه‌ها می‌تواند ما را برای غلبه بر آن یاری کند.

مقاومت، درونی و نامرئی است
بسیاری مواقع ما علت تعلل در انجام یا اتمام کارها را به عوامل بیرونی و قابل مشاهده مثل همسر، والدین، دوستان یا شرایط نسبت می‌دهیم در صورتی‌ که آن نیروی بازدارنده در درون ماست و دیده نمی‌شود. ما فقط آن را به شکل یک انرژی و قدرت بازدارنده‌ی منفی در درون خود تجربه می‌کنیم که حواس‌مان را به شکل‌های مختلف پرت می‌کند و ما را از انجام کار بازمی‌دارد.

مقاومت در آغاز کار قد علم می‌کند
حتما تجربه کرده‌اید که گاهی شروع کردن برخی کارها برای ما خیلی دشوار است. مقاومت همیشه در شروع به میان می‌آید و می‌خواهد به هر شکلی مانع آغاز کار شود. طفره رفتن از شروع کار معمولا نشانه‌ی آشکاری از غلبه‌ی مقاومت است. طفره رفتن بارزترین مظهر مقاومت است. چون توجیه آن آسان است. ما به جای اینکه بگوییم: «هرگز نمی‌خواهم زبان خارجی یاد بگیرم»، می‌گوییم: «از تابستان آینده در کلاس زبان ثبت‌نام خواهم کرد». خطر بزرگ طفره رفتن این است که اگر به عادت تبدیل شود، ما همواره و تا دم مرگ، زندگی به روش دلخواه‌مان را به تعویق خواهیم انداخت. «شروع کردن» مشکل‌ترین قسمت کار است و انجام کار معمولا بسیار راحت‌تر از شروع کردن آن است. پس هر ایده و هر برنامه‌ای که در سر دارید بلافاصله قدمی در جهت انجام آن بردارید و کار را شروع کنید.

مقاومت موذی است
مقاومت ترفندهای زیادی برای بازداشتن ما از کار بلد است. مقاومت با پیشنهادهای کوچک و خوشایندی مثل صرف یک قهوه، سر زدن به شبکه‌های اجتماعی، چک کردن ایمیل‌ها، تماس با یک دوست، یک چرت ده دقیقه‌ای به سراغ شما می‌آید و اگر موفق شود، شما ناگهان می‌بینید که ساعت‌ها گذشته و شما همچنان در حال سیاحت در اینترنت هستید و هیچ کاری هم انجام نداده‌اید. اگر مقاومت با پیشنهادهای کوچک نتوانست بر شما پیروز شود از راه‌های مرموزتر و زیرکانه‌تری وارد می‌شود. برای انجام ندادن کار دلایل و بهانه‌های بسیار منطقی و معقول می‌آورد و فلسفه‌ی انجام آن کار را زیر سؤال می‌برد. به شما می‌گوید که توانایی انجام کار را ندارید و صدها توجیه و بهانه‌ی دیگر.

مقاومت از ترس تغذیه می‌کند
مقاومت هیچ قدرتی از خود ندارد. آن تمام انرژی و نیرویش را از خود ما می‌گیرد. ترس یکی از منابع تغذیه‌ی مقاومت است. بر اساس یک قاعده‌ی کلی «هرچه بیشتر از یک فعالیت یا از یک چالش بترسیم، باید با اطمینان بیشتری به طرف آن برویم»، زیرا شدت ترس ما نشانه‌ی آن است که انجام آن کار می‌تواند به رشد و شکوفایی ما بیشتر کمک کند. شدت ترس با شدت مقاومت ارتباط مستقیم دارد. اگر از انجام کاری ترس زیادی داشته باشیم، برای انجام آن با مقاومت زیادی نیز روبه‌رو خواهیم بود. تنها راه غلبه بر ترس، مواجه شدن با آن است. اگر از صحبت در جمع می‌ترسید، این ترس مربوط به قبل از شروع صحبت است و به‌محض شروع به حرف زدن در جمع تمام ترس‌تان از بین می‌رود و مقاومت نیز نیرویش را از دست می‌دهد. پس هر چه زودتر باید با ترس‌هایمان روبه‌رو شویم.

مقاومت باعث خودتخریبی می‌شود
گاهی مقاومت باعث می‌شود که به‌جای انجام کار مورد نظر عکس آن را انجام دهیم. مثلا به‌جای شروع رژیم لاغری به پرخوری بیشتر روی می‌آوریم. گاهی ما بزرگ‌ترین دشمن خویشتنیم و دائما در حال گستردن دام‌هایی هستیم که در نهایت خود در آنها گرفتار می‌شویم. خود تخریبی یکی از این دام‌هاست. خودتخریب‌گرها معمولا انسان‌های بسیار مستعدی هستند اما فقط بخش کوچکی از قوای خود را در جهت فعالیت‌های سازنده به ‌کار می‌گیرند. قسمت عمده‌ی توان آنها، صرف خنثی کردن فعالیت‌های از پیش برنامه‌ریزی‌شده و در نهایت آماده ساختن خود برای روبه‌رو شدن با شکست می‌شود. عنصر مشترک در تمام الگوهای خودتخریبی این است که «فرد به انجام کاری مبادرت می‌ورزد که برای خودش زیان‌آور است». مقاومت از طریق خودتخریبی دو بار ما را شکست می‌دهد. هم مانع انجام کار مفید می‌شود و هم با وادار کردن ما به انجام کار مخرب به ما لطمه‌ی بیشتری می‌زند.

کمال‌گرایی، شکل دیگری از مقاومت

کمال‌گرایی نیز می‌تواند یکی از اشکال مقاومت باشد. نقاشی که چند رنگ مختلف را با هم ترکیب می‌کند، اما به دلیل عدم رضایت از ترکیب رنگ به‌دست آمده، بارها و بارها این کار را تکرار می‌کند و هیچ کار دیگری انجام نمی‌دهد و نویسنده‌ای که پشت سر هم صفحات یک دست‌نوشته را پاره می‌کند و تا ابد «کارش را دوباره آغاز می‌کند»، در دام کمال‌گرایی گرفتار شده‌اند. کمال‌گرایی آنها به‌تدریج تمام انرژی و اراده‌شان را سست می‌کند و انجام کارها را به تعویق می‌‌اندازد. کمال‌گرایی باعث می‌شود که هرگز نتوانیم یک فعالیت خلاقانه را به اتمام برسانیم.

مقاومت در پایان کار نیرومندتر می‌شود
مقاومت بسیار سرسخت است. وقتی که شما به مقاومت در شروع کار غلبه کردید و اجازه ندادید که شما را از ادامه‌ی کار باز دارد باید حواس‌تان باشد که در پایان کار با نیروی بیشتر به شما حمله خواهد کرد. آیا برای‌تان پیش آمده که در نزدیکی‌های اتمام یک کار رهایش کرده باشید؟ اینجا نقطه‌ی حساسی است چون شما در حال غلبه‌ی کامل بر مقاومت هستید و آن همه‌ی نیروهایش را علیه شما بسیج می‌کند.

حتما بخوانید: مذاکره چیست؟

حرفه‌ای شدن؛ راه غلبه بر مقاومت
در برخی کارها مثل کنترل وزن یا یادگیری زبان شاید آگاهی از مقاومت و شیوه‌های بروز و ظهور آن به غلبه بر آن کمک کند، اما برای غلبه بر مقاومت در انجام کارهایی که مربوط به شکوفایی استعدادها و توانایی‌های ماست باید نقش و اهمیت آن را در زندگی خود مشخص کنیم و به شکل حرفه‌ای آن را پی بگیریم. علت اینکه سال‌ها برای نوشتن تعلل می‌کردم این بود که حرفه‌ای نبودم. آن زمان فکر می‌کردم فقط به خاطر علاقه و برای دل خودم می‌خواهم بنویسم اما هیچ وقت نیز این کار را نمی‌کردم. درست زمانی که تصمیم گرفتم نوشتن را به یک حرفه و کار تبدیل کنم، شروع کردم به نوشتن و توانستم به مقاومت بیست ساله‌ی خود غلبه کنم. منظور از حرفه‌ای بودن در اینجا در مقایسه با انگیزه‌ها و تعهدات فرد تازه‌کار یا غیرحرفه‌ای است. برخی تفاوت فرد حرفه‌ای و تازه‌کار چنین است:

تازه‌کار برای لذت و سرگرمی کار می‌کند اما حرفه‌ای برای معاش؛
برای تازه‌کار، کار در درجه‌ی دوم اهمیت قرار دارد در صورتی‌ که برای حرفه‌ای وظیفه اصلی و در درجه‌ی اول است؛
تازه‌کار پاره‌وقت کار می‌کند و حرفه‌ای تمام‌وقت.
به نظر می‌رسد تازه‌کار عشق بیشتری برای کار دارد و از آن لذت بیشتری می‌برد اما چنین نیست. اگر کار را دوست داشت آن را در درجه‌ی اول اهمیت قرار می‌داد، آن را به شغل اصلی‌اش تبدیل و زندگی‌اش را وقف آن می‌کرد.

مقاومت درونی هیچ‌وقت از بین نمی‌رود
مقاومت مانعی نیست که بشود آن را یک بار و برای همیشه از میان برداشت و پس از آن با خیال راحت به انجام کارهای مثبت و مفید پرداخت. مقاومت یک نیرو و یک بخش از وجود ماست و همان‌طور که دیدیم با ترس، خودتخریبی، کمال‌گرایی، بهانه‌تراشی و بسیاری از جنبه‌های وجود و رفتارهای ما در ارتباط است. تنها کاری که ما در برابر مقاومت می‌توانیم انجام دهیم غلبه بر آن است و این مبارزه تا زنده‌ هستیم ادامه خواهد داشت. با هر بار موفقیت در غلبه بر مقاومت درونی، قوی‌تر می‌شویم و زندگی‌مان کمی بهتر و غنی‌تر می‌شود.