_D8_AA_D9_86_D9_81_D8_B1-300x179_d3d53c28edd7d1bd379fadc6a0f0b9bc

چرا ازکا رکردن متنفریم وچطور می‌توانیم عاشق کارمان باشیم؟

چرا ازکا رکردن متنفریم وچطور می‌توانیم عاشق کارمان باشیم؟

آیا تا‌کنون از خودمان پرسیده‌ایم که چرا از کار کردن متنفریم؟ آیا این تنفر به‌خاطر افرادی است که با آن‌ها سروکار داریم؛ یا ناشی از کاری است که انجام می‌دهیم یا کلا مسئله چیز دیگری است؟ یافتن علت دقیق تنفر از کار به ما کمک می‌کند تا عامل اصلی این بیزاری را شناسایی کرده و در صورت امکان، آن را برطرف کنیم تا بتوانیم از کاری که انجام می‌دهیم، لذت ببریم یا دست‌کم آن را قابل‌تحمل‌تر کنیم. در ادامه، ۳ پرسشی را مطرح می‌کنیم که با پاسخ‌دادن به آن‌ها می‌توانیم دریابیم چرا از شغل‌مان متنفر هستیم و برای تغییر این شرایط و ذهنیت، باید چه کارهایی انجام بدهیم.


حتما بخوانید: چطور می‌توانیم عاشق کارمان باشیم؟

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که رضایت از زندگی و رضایت شغلی مردم روبه‌کاهش است. بر اساس پیمایش (نظرسنجی) اجتماعی عمومیِ ایالات متحده (General Social Survey، GSS):

در مقیاسی از ۱ تا ۳ که در آن ۱ به‌معنیِ «نه‌چندان راضی» و ۳ نیز به‌معنیِ «بسیار راضی» است، مردم آمریکا به‌طور میانگین به خود امتیاز ۲٫۱۸ می‌دهند که فقط کمی بالاتر از امتیاز ۲ به‌معنیِ «نسبتا راضی» است.

گرچه ممکن است این نتیجه برای برخی چندان بد به نظر نرسد، نشان‌دهندهٔ اُفت چشمگیرِ میزان خوشنودی در مقایسه با اوایل دههٔ ۱۹۹۰ است. وقتی آمار و ارقام موجود را بیشتر بررسی می‌کنیم، درمی‌یابیم که وقت‌گذرانی در اینترنت، گوش‌دادن به موسیقی و استفاده از رسانه های اجتماعی، همگی کارهایی هستند که با نارضایتی افراد ارتباط دارند.

جالب است که این‌ها همگی سرگرمی‌هایی هستند که در رایانه و گوشی همراه وجود دارند. نکتهٔ جالب دیگر این است که این موارد، همگی فعالیت‌هایی هستند که بیشترِ مردم در حین کار انجام می‌دهند.

۱. آیا فقط بر چیزهای منفی تمرکز می‌کنیم؟

 پادکست‌هایی که گوش می‌دهیم موجب تنفر از کار کردن می‌شود. وقتی به کارآفرینان موفق گوش می‌دهیم که دربارهٔ مسیری که پیموده‌اند و موفقیت هایی که به دست آورده‌اند صحبت می‌کنند، به این فکر می‌افتیم که تعهد ما برای رسیدن به موفقیت چقدر بوده است. آیا مشتاق بوده‌ایم که به زندگی رؤیایی خود برسیم یا فقط درمورد آن حرف زده‌ایم؟

همین حالت درمورد کسانی که برای وقت‌گذراندن در رسانه‌های اجتماعی می‌چرخند یا به موسیقی گوش می‌دهند نیز صدق می‌کند. وقتی موفقیت‌ها و احساسات دیگران را می‌بینیم، آن موفقیت‌ها و احساسات را بلافاصله با زندگی خودمان مقایسه می‌کنیم. وقتی فردی را می‌بینیم که به تعطیلات رفته، خودروی جدیدی خریده یا تشکیل خانواده داده است، احساس نارضایتی می‌کنیم.

چیزی که شاید فهمیده باشید این است که معمولا انجام این کارها موجب می‌شود که در کارمان بر چیزهایی که دوست نداریم تمرکز کنیم. برای نمونه، شاید از این مسئله ناراضی باشیم که شغل ما موجب می‌شود که نتوانیم کسب و کار خودمان را راه‌اندازی کنیم. مسئلهٔ ناخوشایندِ موجود درمورد کارمان می‌تواند موضوع‌هایی مانند این یا چیز کاملا متفاوتی باشد. به هر حال، اگر می‌خواهیم دوباره به کارمان علاقه‌مند شویم، باید بر چیزهایی تمرکز کنیم که به آن‌ها علاقه داریم و برایمان خوشایند هستند.

بر ویژگی‌های مثبت شغل فعلی‌تان تمرکز کنید

تمرکز بر ویژگی‌های مثبت موجب می‌شود به یاد بیاوریم که چرا اصلا به‌سراغ این کار رفته‌ایم و این شغل را انتخاب کرده‌ایم. اگر دلیل انتخاب شغل فعلی‌مان این بوده که حقوق آن ۱۰٪ بالاتر از حقوق شغل قبلی‌مان بوده، بالاتر بودن حقوق چیزی است که وقتی با شرایط سخت روبه‌رو می‌شویم، باید به خودمان یادآوری کنیم. اگر دلیل انتخاب شغل، نزدیکی محل کار به منزل‌مان یا تعادلی که میان کار و زندگی شخصی‌مان ایجاد می‌کند، باید روی همین جنبهٔ شغل‌مان تمرکز کنیم.

وقتی همیشه ویژگی‌های ناخوشایند شغل‌مان را به خودمان یادآوری می‌کنیم، بیشتر از کار کردن بیزار می‌شویم. وقتی روی موارد منفی تمرکز می‌کنیم، پرسش‌هایی مانند موارد زیر را از خودمان می‌پرسیم:

  • چرا در این شغل مانده‌ام؟
  • چرا در شغلم پیشرفت نمی‌کنم؟
  • چرا بدترین افراد، ترقی می‌کنند و ترفیع می‌گیرند؟
  • آیا واقعا باید این کارهای مزخرف را انجام بدهم؟

معمولا پاسخ این پرسش‌ها این است که چون حس می‌کنیم به‌شکلی گرفتار شده‌ایم و گیر کرده‌ایم، مجبور هستیم که به کار کردن در این شغل ادامه دهیم. ولی هرچقدر هم که دچار تنفر از کار باشیم، از کارنکردن و بیکاربودن بیشتر بیزار هستیم.

ترس از شکست چیزی است که هریک از ما با آن روبه‌رو هستیم؛ ولی پرهیز از شکست، تقریبا همیشه به افسوس و پشیمانی منجر می‌شود.

۲. آیا برای کارفرمایی بی‌تفاوت کار می‌کنیم؟

کسی که برایش کار می‌کنیم و فرهنگی که کارفرمای ما در محیط کار شکل می‌دهد، عامل مهمی در رضایت یا نفرت ما از کار کردن است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که ۹۲٪ کارکنان، بیشتر تمایل دارند که برای کارفرمایی دل‌سوز و همدل کار کنند. یک لحظه به این مسئله بیندیشیم که ۹۲٪ مردم از شغل خود راضی نیستند و لذت نمی‌برند. ۹۲٪ مردم از پیشرفت شغلی یا حقوق خود راضی نیستند؛ ولی در هر صورت تمایل دارند که در شغل فعلی خود باقی بمانند.

همدلی به‌معنیِ توانایی هر فرد در درک احساسات طرف مقابل و شریک‌شدن در آن احساسات است. دلیل اینکه همدلی در علاقه یا نفرت ما از کار کردن اهمیت بالایی دارد، این است که هرکسی می‌خواهد پذیرفته و درک شود.

با رئیس خود دربارهٔ رؤیاها و آرزوهایتان گفت‌وگو کنید

وقتی با رئیس یا سرپرست خود دربارهٔ رؤیاها و آرزوهایمان صحبت می‌کنیم، دوست داریم او فردی باشد که می‌خواهد به ما کمک کند تا به آن رؤیاها برسیم. حتی اگر رئیس ما نتواند در دستیابی به آرزوهایمان به ما کمک کند، همین‌ که بدانیم به آرزوهای ما اهمیت می‌دهد، ارزش بسیار زیادی دارد. یکی از بررسی‌های اخیرِ مؤسسهٔ نظرسنجی گالوپ (Gallup) نشان می‌دهد که ۳۷٪ کارکنان، اگر بتوانند در شغل جدیدی به‌صورت پاره‌وقت و از راه دور مشغول‌به‌کار شوند، شغل فعلی خود را رها می‌کنند.

دلایل زیادی وجود دارد که کار کردن در خانه را برای بسیاری از افراد شاغل جذاب می‌کند. کار کردن در خانه موجب می‌شود که بهتر بتوانیم در امور خانوادگی شرکت داشته باشیم و به مسائل خانوادگی‌مان بپردازیم. اگر در شهری شلوغ و پُرترافیک زندگی می‌کنیم، کار کردن در خانه موجب می‌شود که دیگر مجبور نباشیم هر صبح و عصر در ساعات شلوغی و ترافیک به محل کارمان رفت‌و‌آمد کنیم. اگر هر روز در راه‌بندان‌های طولانی در ساعات اوج ترافیک گرفتار نشویم، آیا نفرت و بی‌علاقگی‌مان نسبت به کار کمتر نخواهد بود؟

همدلی به کارکنان حس ارزشمندبودن می‌دهد. وقتی نگرانی‌ها یا مشکلات خود را بیان می‌کنیم و فردی علاقه‌مند است که در برطرف‌کردن آن‌ها به ما کمک کند، احساس خوبی پیدا می‌کنیم. باز هم تأکید می‌کنم که همیشه نتیجهٔ نهایی مهم نیست و همین که فقط بدانیم کسی هست که به ما اهمیت می‌دهد و حال ما را می‌پرسد، ارزش زیادی دارد. احساس ارزشمندبودن و اهمیت‌داشتن مسئلهٔ مهمی است که موجب می‌شود از کار خود لذت ببریم؛ حتی اگر سیاست‌های اداری در سایر جنبه‌ها تغییری نکرده باشد.

در کمک به دیگران داوطلب شوید

اگر در محیط و شرایطی کار می‌کنید که در آن همدلی وجود ندارد، پیشنهاد می‌کنم که داوطلب‌شدن در کمک به دیگران را شروع کنید. کمک به دیگران راه بسیار خوبی برای جلوگیری از تنفر از کار است؛ زیرا موجب می‌شود که روی نیازهای دیگران تمرکز کنیم. اگر برای مشارکت در طرح‌ها و ابتکارهایی که در سازمان اجرا می‌شود داوطلب شویم، می‌توانیم با همکاران‌مان ارتباط خوبی برقرار کنیم. این روابط می‌تواند بُعد دیگری را به زندگی کاری‌مان بیفزاید و کاری کند که از کار کردن لذت ببریم.

اگر در شرکت و محل‌کار ما فرصتی برای انجام کارهای داوطلبانه وجود ندارد، می‌توانیم چنین فرصتی را خودمان ایجاد کنیم. به این ترتیب، علاوه بر اینکه در پروژه‌ای که نسبت به آن شور و علاقهٔ بالایی داریم پیش‌گام می‌شویم، فرصت بسیار خوبی به دست می‌آوریم که توانایی‌های رهبری خود را به مدیران‌مان نشان دهیم. وقتی با بهره‌گیری از این فرصت‌ها روابط جدیدی ایجاد می‌کنیم، می‌توانیم موقعیت‌های تازه‌ای را نیز در درون سازمان به دست بیاوریم.

چرا ازکا کردن متنفریم وچطور می‌توانیم عاشق کارمان باشیم؟

۳. آیا کاری که انجام می‌دهیم چیزی نیست که واقعا به آن علاقه داریم؟

تغییر جملهٔ «از کار کردن متنفرم» به جملهٔ «عاشق کار کردن هستم» بر این استوار است که بیشتر، کارهایی را انجام بدهیم که به آنها علاقه داریم و زیاد مجبور نباشیم کارهایی را انجام بدهیم که از انجام آن‌ها متنفر هستیم.

البته فهمیدن اینکه چه چیزی را دوست داریم، کار راحتی نیست. وقتی سال‌های کودکی و نوجوانی را سپری کردیم و فردی بزرگ‌سال شدیم، دریافتیم که باید همهٔ تصمیم‌هایمان بر این اساس باشد که فردی بالغ و مسئول هستیم. گرچه این مسئله برای بسیاری از مردم خوب است، ولی در نهایت این همان چیزی است که موجب می‌شود بسیاری از مردم از کار کردن متنفر باشند. آنها کاری را انجام می‌دهند که فکر می‌کنند دیگران نیز انجام می‌دهند و به‌لحاظی هم واقعا همین طور است. مشکل اینجاست که آن‌ها نتایجی را به دست می‌آورند که هر شخص دیگری نیز به دست می‌آورد.

فهرستی از ویژگی‌های مشترک میان شغل فعلی و شغل رؤیایی‌تان تهیه کنید

اگر می‌خواهیم این نتایج را عوض کنیم، باید کمی وقت بگذاریم و درمورد شغل رؤیایی‌مان فکر کنیم. تا جایی که می‌توانیم ویژگی‌هایی شغل رؤیایی‌مان را بنویسیم. این ویژگی‌ها می‌تواند هر چیزی باشد؛ مانند موقعیت محل‌کار، میزان حقوق، مسئولیت‌ها یا صنعتی که در آن کار می‌کنیم. سپس فهرستی از تمام ویژگی‌هایی را که میان شغل فعلی و شغل رؤیایی‌مان مشترک هستند، تهیه کنیم. گرچه شاید فکر کنیم که این کار امکان‌پذیر نیست؛ ولی با تهیهٔ این فهرست متوجه می‌شویم که شغل فعلی‌مان ویژگی‌های مشترکی با شغل رؤیایی‌مان دارد. پس از تهیهٔ فهرستی از این ویژگی‌های مشترک به این مسئله توجه کنیم که آیا در شغل فعلی‌مان می‌توانیم کارهای بیشتری را که به آن‌ها علاقه داریم انجام بدهیم.

این کارها می‌تواند شامل هر چیزی باشد؛ مانند وارد گروه‌های دیگر شدن، تغییردادن بخش و اداره‌ای که در آن کار می‌کنیم یا فقط تغییردادن تمرکزمان در نقش و مسئولیتی که داریم. برای نمونه، اگر کارهایی که در شغل فعلی‌مان انجام می‌دهیم، شامل ۶۰٪ تعامل با مشتری و ۴۰٪ کارهای اداری است؛ ولی چندان علاقه‌ای به تعامل با مشتری نداریم، ببینیم که آیا می‌توانیم برنامه‌مان را طوری تغییر دهیم که ۶۰٪ کارمان، کارهای اداری باشد و ۴۰٪ آن نیز به تعامل با مشتری اختصاص یابد.

با کمک سرپرست یا شبکهٔ ارتباطی خود، نقش خود را در سازمان ارتقا دهید

بسیار مهم است که دربارهٔ شغل رؤیایی خود با سرپرست‌مان صحبت کنیم و ببینیم آیا او می‌تواند به ما کمک کند تا رؤیایمان را به واقعیت تبدیل کنیم. اگر متوجه شدیم که برای قبول بعضی از مسئولیت‌هایی که می‌خواهیم بر عهده بگیریم شایستگی لازم را نداریم، با کمک سرپرست یا رئیس خود برنامه‌ای تهیه کنیم که با استفاده از آن بتوانیم شکاف موجود را برطرف کنیم.

اگر حس می‌کنیم سرپرست‌مان لزوما بهترین فردی نیست که می‌تواند در رشد مهارت‌ها و توانایی‌هایمان به ما کمک کند، به فرد دیگری در شبکهٔ ارتباطی خود مراجعه کنیم. این فرد می‌تواند همکار یا دوستی باشد که در شرکت یا سازمان قبلی با او کار می‌کردیم.

سخن پایانی

هدف اصلی ما این است که شغل فعلی‌مان را به شغل رؤیایی‌مان نزدیک کنیم تا دوباره بتوانیم از کار کردن لذت ببریم. قطعا یک‌شبه نمی‌توان به این هدف رسید؛ ولی با ایجاد تغییراتی کوچک در ذهنیت و عملکردمان می‌توانیم تنفر از کار را به عشق و رضایت تبدیل کنیم.

آیا شما تا به‌حال در چنین شرایطی قرار گرفته اید؟‌ راهکار شما برای برطرف کردن تنفر از کار کردن چه بوده است؟ نظرات و تجربه‌های خودتان را همین‌جا برای‌مان بنویسید.

منبع:/lifehack

bazarekar

۴ حقیقت ناگفته که برای داشتن کسب و کاری ماندگار باید بدانید

4 حقیقت برای کسب وکار ماندگار.

اگر علاقه‌مند به دنیای کسب و کار باشید و مطالب و اخبار مرتبط با آن را دنبال کنید، احتمالا از زبان کارآفرین ها صحبت‌های زیادی دربارۀ دشواری‌های پیش‌ِرو برای راه اندازی کسب و کار تازه شنیده‌اید. مسئله اینجاست که کمتر کارآفرینی راجع به چگونگی کسب موفقیت در بلندمدت و ماندگاری کسب و کار صحبت می‌کند و از تجربه‌هایش در این باره حرف می‌زند. به بیان بهتر، همان مراحل اولیۀ شروع کسب و کار جدید است که همۀ توجه‌ها را به خود جلب می‌کند. اما در این میان، کاری وجود دارد که به‌مراتب از آن دشوارتر است: این کار چیزی نیست جز ماندگار نگه داشتن کسب‌وکار در بلندمدت. این مطلب را به همین موضوع اختصاص داده‌ایم. در ادامه، شما را با ۴ حقیقت ناگفته برای ایجاد کسب و کاری ماندگار آشنا خواهیم کرد.

4 حقیقت برای کسب وکار ماندگار.

4 حقیقت برای کسب وکار ماندگار.

۱. راجع به وعده‌ها و قول‌هایی که می‌‌خواهید بدهید، خوب فکر کنید

وعده ها

کارآفرین‌های بسیاری هستند که از روی هیجان یا هر چیز دیگری، قول‌های زیادی به مشتری‌ها و مخاطبان‌شان می‌دهند، اما در ادامهٔ مسیر، در عملی کردن این وعده‌ووعیدها ناتوان می‌مانند. هیچ‌وقت نباید تأثیر و قدرت کلمات و گفته‌های‌مان را دست‌کم بگیریم: کافی است دهان‌به‌دهان میان مخاطب‌های شما بگردد که فرضا کیفیت محصولات‌تان آن‌قدر که ادعا می‌کنید خوب نیست؛ یا مثلا خدمات شما با انتظاراتی که در ابتدای امر به وجود آوردید هم‌خوانی ندارد. در چنین شرایطی، دیگر دشوار بتوان به آیندهٔ کسب و کار امیدوار بود.

قول‌ها و وعده‌ ووعیدهای بی‌پایه‌واساس فقط مشتری‌ها را کلافه یا ناامید نمی‌کند، بلکه باعث بی‌اعتمادی آنها هم می‌شود. رابطهٔ کسب و کار با مشتری، مثل هر رابطهٔ دیگری در زندگی، در درجهٔ اول بر پایهٔ اعتماد شکل می‌گیرد. اگر نتوانیم این اعتماد را در مشتری‌ها به وجود بیاوریم یا به هر دلیلی اعتمادشان را از دست بدهیم، ادامهٔ کار دشوارتر از چیزی خواهد شد که در نگاه اول ممکن است به نظر برسد. پس خوب راجع به وعده‌ها و قول‌هایی که می‌خواهید بدهید، فکر کنید و تمامی جوانب امر را بسنجید و ببینید آیا توان عملی کردن‌شان را دارید یا خیر؟ بعد از آن با مشتری‌های‌تان در میان بگذارید.

۲. قدردان کارکنان خوب و مستعدِ خود باشید

4 حقیقت برای کسب وکار ماندگاراگر واقعا می‌خواهید کسب و کار ماندگاری داشته باشید، یکی از اولویت‌های‌تان باید به خدمت گرفتن افراد مستعد و حفظ آنها باشد. کارکنان خوب هستند که کسب و کار را ماندگار می‌کنند؛ در سوی دیگر اگر کارکنان از صلاحیت کافی برخوردار نباشند، کسب و کارتان جز رؤیایی زودگذر چیز دیگری نخواهد بود.

کارکنان خوب می‌توانند از پسِ کارهای روزمره به بهترین نحو ممکن بربیایند و به این صورت، زمان کافی در اختیار شما قرار می‌گیرد تا روی مسائل مهم‌تری نظیر چگونگی گسترش و رشد بیشتر و بهتر کسب و کار تمرکز کنید.

درست است که نرخ بیکاری بالا است، اما فراموش نکنید کسی که واقعا در کارش حرفی برای گفتن داشته باشد، به دریافت دستمزد کم رضایت نمی‌دهد و ترجیح می‌دهد بیکار بماند. وقتی چنین کارکنانی پیدا کردید، دستمزدی منصفانه برای‌شان در نظر بگیرید و به آنها نشان بدهید که قدردان زحمات‌شان خواهید بود.

۳. رودرروی مشکلات و سختی‌ها بایستید و پا پس نکشید

4 حقیقت برای کسب وکار ماندگارکارآفرینی و راه‌اندازی کسب و کار تازه سخت و دشوار است. در این مسیر، مشکلات زیادی پیشِ‌روی‌تان قرار خواهد گرفت. درست در همان لحظه‌ای که فکر می‌کنید همهٔ کارها طبق انتظار پیش می‌رود، ناگهان گرهی به کارتان می‌خورد. اگر می‌خواهید کسب و کار ماندگاری داشته باشید، نباید در مقابل این مسائل و مشکلات شانه خالی کنید و ناامید شوید.

در کسب و کار تازه گاهی کارها به‌قدری بهم می‌ریزد و شرایط بغرنج می‌شود که شاید دل‌تان بخواهد قید همه‌چیز را بزنید. در چنین مواقعی بهتر است کمی راجع به انگیزه‌تان از راه‌اندازی این کسب و کار در روزهای اول فکر کنید و به این شکل به خودتان دلگرمی بدهید. بعد از آن با تکیه بر توانایی‌ها و نقاط قوت کارکنان‌تان برای هر مشکلی به‌طور جداگانه راه‌حلی پیدا کنید. مطمئن باشید که به‌ مرور، روند کارها همانی خواهد شد که انتظارش را دارید.

اشتباه کردن جزء جدایی‌ناپذیر هر نوع کسب و کاری است، به‌ویژه در اوایل کار. به این اشتباه‌ها به چشم فرصتی برای کسب تجربه‌های جدید نگاه کنید و به‌عنوان کسی که وظیفهٔ دشوار کارآفرینی را متحمل شده است، سعی کنید با برداشتن قدم‌های بهتر و لحاظ کردن تغییرات لازم در جهت بهبود کسب و کارتان تلاش کنید.

4 حقیقت برای کسب وکار ماندگار


۴. همیشه با مشتری‌ها در ارتباط باشید

. کافی است مشتری قرارداد را امضا کند یا محصول را خریداری کند؛ بعد از آن به‌کلی فراموشش می‌کنند و به سراغ جذب مشتری جدید می‌روند.

شما این اشتباه را نکنید و همیشه با مشتری‌ها در ارتباط باشید، حتی مشتری‌های سابق‌تان. گاه‌به‌گاه با ارسال پیام یا ایمیلی جویای نظر آنها شوید و از آنها بخواهید صادقانه بازخورد خود را مطرح کنند. هرچند گرفتنِ بازخورد صادقانه گاهی کار راحتی نیست (مثلا اینکه از شخصی بپرسید چرا دیگر نمی‌خواهد مشتری کسب و کار شما باشد)، اما به هر حال، به بهتر شدن وِجههٔ کسب و کار شما و رابطه‌تان با مشتری‌های سابق کمک می‌کند. در این صورت، اگر بعدها کسی از او سراغ کسب و کاری قابل‌اعتماد را بگیرد، به‌احتمال زیاد از شرکت یا سازمان شما اسم خواهد برد.

نظر شما چیست؟ به‌نظرتان برای ماندگار شدن کسب و کار چه کارهای دیگری می‌توان انجام داد؟ نظرات و تجربه‌های خود را با ما و خوانندگان این مطلب به اشتراک بگذارید.

منبع:inc

Effective-feedback

چطور بازخوردهای مؤثرتری ارائه دهیم؟

چطور بازخوردهای مؤثرتری ارائه دهیم؟

چطور بازخوردهای مؤثرتری ارائه دهیم؟تصور کنید که اخیرا به یکی از اعضای تیم‌تان بازخوردی داده‌اید. شما به او گفته‌اید که برنامه ریزی او برای پیشبرد جلسه عالی به نظر می‌رسد، اما باید مهارت‌های ارائه‌ی خود را تقویت کند.

چند هفته بعد پیگیری می‌کنید تا ببینید چرا هیچ تغییری نکرده است. متوجه می‌شوید که او نفهمیده است چه‌چیزی را می‌تواند اصلاح کند و بازخورد شما برایش سؤالات بیشتری ایجاد کرده است. او با خود فکر کرده که «چه‌چیز در مورد طرح صورت‌جلسه‌ی من خوب است که می‌توانم برای سایر کارهایم از آن استفاده کنم؟» و «چه مشکلی در مهارت‌های ارائه‌ی من وجود دارد؟»

ابزار بازخوردِ موقعیت – رفتار – اثر به شما کمک می‌کند تا بازخوردی بهتر ارائه دهید. همچنین نظرات شما را بر موقعیت‌ها و رفتارهای مشخص متمرکز می‌کند و اثر این رفتارها بر دیگران را نشان می‌دهد.

معرفی ابزار

ابزار SBI که توسط The Center for Creative Leadership ابداع شده، ساختار ساده‌ای را تشریح می‌کند که شما برای بازخورد دادن می‌توانید از آن استفاده کنید:

  • موقعیت (Situation)
  • رفتار (Behavior)
  • اثر (Impact)

وقتی ساختار بازخورد خود را به این صورت شکل دهید، افرادتان دقیقا متوجه می‌شوند که شما در مورد چه‌چیز اظهارنظر می‌کنید و چرا. همچنین زمانی که به اثر رفتار آنها بر دیگران اشاره می‌کنید، به آنها این شانس را می‌دهید تا تأمل کنند و به این فکر کنند که چه‌چیز را باید تغییر بدهند. این ابزار همچنین به شما کمک می‌کند تا از ایجاد فرضیات اشتباه جلوگیری کنید.

چطور بازخوردهای مؤثرتری ارائه دهیم؟

چطور بازخوردهای مؤثرتری ارائه دهیم؟

به‌کارگیری ابزار

برای دریافت نتیجه بهتر، هرکدام از بخش‌های زیر را به‌خوبی بررسی کنید و از آنها برای ارائهٔ بازخوردی بهتر کمک بگیرید.

۱. موقعیت

زمانی که بازخورد می‌دهید، ابتدا موقعیت و زمانی را که می‌خواهید درباره‌اش صحبت کنید، به‌خوبی روشن کنید. این کار بازخورد را در یک زمینه‌ی مشخص قرار می‌دهد که فرد از آن آگاه است.

برای مثال:

  • «در طولِ جلسه‌ی تیمی دیروز صبح، زمانی که در حال ارائه بودی…»
  • «دوشنبه عصر در جلسه‌ی ارباب رجوع…»

۲. رفتار

گام بعدی، تشریح رفتارهای مشخصی است که می‌خواهید به آنها اشاره کنید. این بخش چالشی‌ترین بخش فرآیند است، چون شما فقط باید به رفتارهایی اشاره کنید که مستقیما مشاهده کرده‌اید.

نباید از روی فرضیات جلو بروید یا قضاوت‌های شخصی در مورد آن رفتارها داشته باشید. این کار ممکن است اشتباه باشد و بازخورد شما را خراب می‌کند.

برای مثال، اگر دیدید که یکی از همکاران‌تان در ارائه‌اش دچار اشتباهی شده، نباید گمان کنید که او آمادگی کامل نداشته است. بلکه باید به‌سادگی اظهار کنید که همکارتان دچار اشتباه شده و بهتر اینکه عنوان کنید اشتباهات چه بوده است.

به شنیده‌ها اعتماد نکنید، چون ممکن است شامل قضاوت‌های شخصی دیگران باشد و مجددا، می‌تواند بازخورد را خراب کند و رابطه‌تان با فرد مقابل را به خطر بیندازد.

مثال‌های زیر شامل توصیفی از یک رفتار هستند:

  • «طی جلسه‌ی تیمی دیروز صبح، زمانی که در حال ارائه بودی، در مورد دو اسلاید شک داشتی، همچنین محاسبات مربوط به فروش‌ اشتباه بودند.»
  • «دوشنبه عصر در جلسه‌ی ارباب‌رجوع، جلسه به‌موقع شروع شد و هر کس پیش‌نویس‌ها را از قبل در اختیار داشت. همه‌ی تحقیقات شما درست بودند و به همه‌ی سؤالات ارباب‌رجوع پاسخ داده شد.»

توصیه:

سعی کنید از اطلاعات سنجیدنی در توصیف‌تان از رفتار استفاده کنید. تا به مخاطب این اطمینان را بدهید که نظرات‌تان عینی و منصفانه‌اند.

۳. اثر

آخرین گام، استفاده از عبارات حاوی «من» است که تشریح می‌کند عمل فرد چطور بر شما یا دیگران تأثیر گذاشته است.

برای مثال:

  • «طی جلسه‌ی تیمی دیروز صبح، زمانی که در حال ارائه بودی، در مورد دو اسلاید شک داشتی، همچنین محاسبات مربوط به فروش‌ اشتباه بودند. من احساس شرمندگی کردم، چون کل هیئت‌مدیره در آنجا حضور داشتند. نگرانم که این مسئله بر اعتبار تیم‌مان اثر بگذارد.»
  • «دوشنبه عصر در جلسه‌ ارباب‌رجوع، جلسه به‌موقع شروع شد و همه، پیش‌نویس‌ها را از قبل در اختیار داشتند. همه‌ی تحقیقات درست بودند و به همه‌ سؤالات ارباب‌رجوع پاسخ داده شد. من به تو افتخار می‌کنم که چنین کار فوق‌العادی‌ای انجام دادی‌ و سازمان را در وضعیت مطلوب قرار دادی. مطمئن هستم که ما آن مشتری را به لطف سخت کوشی تو به دست می‌آوریم.»

گام‌های بعدی

زمانی که بازخورد خود را ارائه دادید، فرد مقابل را تشویق کنید تا به موقعیت فکر کند و متوجه اثر رفتارش شود. (تکنیک نگاشت ادراکی می‌تواند به آنها کمک کند تا بفهمند که دیگران چطور فکر می‌کنند.) به طرف مقابل اجازه دهید تا زمانی برای درک گفته‌هایتان داشته باشد و سپس به اقدامات مشخصی اشاره کنید که به وی کمک خواهد کرد تا پیشرفت کند.

همچنین، زمانی که افراد کاری را به‌خوبی انجام داده‌اند، به آنها کمک کنید تا بفهمند چطور می‌توانند به این کار خوب تکیه کنند و آن را در زمینه‌های دیگر به کار گیرند.

منبع:Feedback

bahs

چطور بدون سردرگم‌کردن مخاطب موضوع بحث را عوض کنیم؟

چطور بدون سردرگم‌کردن مخاطب موضوع بحث را عوض کنیم؟

 

شکل‌دادن به سخنرانی

وقتی هدف سخنرانی را مشخص کردید و مخاطب هدف‌تان را شناسایی کردید، باید گام‌های زیر را برای پرداخت ارائه‌تان بردارید.

  1. قضیه‌ای کلی شکل دهید. پردازش یک ارائه، نیازمند این است که با شاخ‌وبرگ‌دادن به هدف‌تان و تبدیل آن به قضیه‌ای کلی آغاز کنید.
  2. نکات اصلی را تولید کنید و آنها را به شکلی راهبردی سازمان‌دهی کنید: پس از طراحی یک قضیه، قادر خواهید بود نکاتی اصلی تولید کنید که از این ادعا پشتیبانی می‌کنند. حتما این نکات را به هم مرتبط و سازمان‌دهی کنید تا مخاطب به‌سادگی بتواند جریان ایده‌هایتان را دنبال کند. حداکثر دو تا پنج نکته‌ی اصلی را باید شفاف و مشخص کنید. نکات اصلی را از هم جدا نگه دارید (گذارها ایده‌ها را از یکدیگر جدا می‌کنند)؛ در مدت‌زمانی که به هر نکته اختصاص می‌دهید، تعادل را رعایت کنید.
  3. مقدمه و نتیجه‌گیری طراحی کنید. پس از اینکه نکات اصلی‌تان را شکل دادید، باید مقدمه و نتیجه‌گیری را تکمیل کنید. نخست، مقدمه را بنویسید. نتیجه‌گیری در واقع، بیشتر آنچه را که در مقدمه گفته شده، تکرار می‌کند. مقدمه آغازگر سخنرانی است و مسئول جلب توجه مخاطبان سخنرانی است؛ مقدمه، موضوع را به مخاطب ربط می‌دهد و برای سخنران اعتبار فراهم می‌کند و نیز نکات اصلی ارائه را مرور می‌کند.
  4. گذارها را جایگزین کنید: پیش از انجام ارائه، گام نهایی شما طراحی گذارهایی است که مخاطب را میان بخش‌های ارائه و میان ایده‌های متمایز و اصلی هدایت می‌کند.

گام نهایی را بردارید و با هوشمندی، گذارها را در متن ارائه بگنجانید. گذارها نقش مهمی در یک سخنرانی موفق دارند.

اهمیت گذارها

این سناریو را تصور کنید. در حال رانندگی هستید و می‌خواهید از نقطه‌ی الف به نقطه‌ی ب بروید. در آغاز مسیر، علامتی می‌بینید که به شما می‌گوید در مسیر صحیح می‌روید؛ اما پس از آن، فقط می‌رانید و می‌رانید. جاده می‌پیچد؛ راه‌های انحرافی و انشعاب‌هایی در جاده است؛ اما هیچ نشانه‌ای نیست که شما را به سوی مقصدتان راهنمایی کند. آیا راه درست را می‌روید؟ اصلا چطور به این نقطه رسیدید؟ چه اتفاقی در حال رخ‌دادن است؟ علامت‌هایی که باید به شما می‌گفتند جاده تغییر کرده است و شما به جای آن راه باید از این راه بروید، کجا هستند؟

در سخنرانی‌ها، گذارها چنین نقشی دارند. نمونه‌ی جاده‌ی بالا را در نظر بگیرید و برای سخنرانی خود به کار ببرید:

مخاطبان شما همه‌ی تلاش‌شان را می‌کنند تا وقتی سخن می‌گویید، دنبال‌تان کنند. با این حال، سخنرانی شما شاید مسیرهای انحرافی داشته باشد؛ مثلا از موضوعی به موضوع دیگر برود. آیا مخاطب‌تان می‌تواند میان ایده‌های گوناگون، ارتباط درستی برقرار کند یا اینکه در جریان سخنرانی شما گم می‌شود؟

همچنین، این احتمال وجود دارد که مخاطبان، تمرکزخود را از دست بدهند و وقتی حواس‌شان را جمع کردند، در عجب بمانند که شما چطور از یک موضوع، به موضوع دیگری رسیده‌اید؛ آنها نمی‌دانند که شما چطور به آنجا رسیده‌اید و این امر، پیگیری سخنرانی را برای آنها دشوار می‌کند.

گذارهای مناسب نه تنها چنین مشکلاتی را رفع می‌کنند، بلکه احتمالا موقعیتی را که موجب حواس پرتی مخاطبان می‌شوند، از بین می‌برند. گذارها جریان سخنرانی را تسهیل می‌کنند. سخنرانی بدون گذارهای هوشمندانه، اغلب پرشکاف و گسسته به نظر می‌رسد و حتی شاید بی‌نظم و شلخته به نظر آید.

به‌کارگیری گذارها به مخاطبان‌تان اجازه می‌دهد تا ارائه‌تان را به شکلی راحت و آسوده دنبال کنند. واژگانی که به کار می‌برید، می‌تواند آنها را راهنمایی کند و علامت دهد که شما از نکته‌ای به نکته‌ی دیگر می‌روید یا نشان دهد که بر نکته‌ای تأکید می‌کنید.

چطور بدون سردرگم‌کردن مخاطب موضوع بحث را عوض کنیم؟

انواع گذار

گذارها جریان سخنرانی را تسهیل می‌کنند. سخنرانی اغلب، بدون گذارها، تکه‌تکه، پراکنده و نامرتب به نظر می‌آید.

گذارها به شیوه‌های گوناگون به سخنرانان اجازه می‌دهند تا ایده‌های محوری خود را، به شکلی تأثیرگذار توضیح دهند و جریانی پیوسته و منسجم را در حرکت از هر ایده‌ای به ایده‌ی دیگر دنبال کنند. انواع گوناگونی از گذار وجود دارد؛ مانند عبارات انتقالی، مرورهای درونی، خلاصه‌های درونی و راهنماها.

۱. گذار انتقالی

واژه یا عبارتی است که نشان می‌دهد سخنران، شرح ایده‌ای را تمام کرده و به‌سوی ایده‌ی دیگری می‌رود.

گزینه‌ها:

  • هرچند؛
  • اما؛
  • با این حال؛
  • از سوی دیگر؛
  • زیرا؛
  • و؛
  • در نهایت

نمونه:

مجموعه‌ی تلویزیونی «دورهمی» علاوه بر اینکه خنده‌دار است، ماهیتی سرگرم‌کننده نیز دارد؛ در نتیجه، افراد بسیاری تلاش کرده‌اند تا از شخصیت مدیری تقلید کنند؛ اما اصلا موفق نبودند.

سخنران در اینجا با بیان یک نتیجه‌گیری و به‌کارگیری واژگان و عبارات انتقالی، می‌کوشد جریان انتقال را به ایده یا موضوع بعدی به نرمی فراهم کند.

۲. مرورهای درونی

مرورهای درونی از جزئیات بیشتری نسبت به عبارات انتقالی ساده برخوردارند؛ اما در واقع، همان عملکرد را دارند. درحالی‌که مرور در مقدمه، نکات کلی‌ای را که در سخنرانی گفته خواهد شد، برای مخاطب آشکار می‌سازد، مرور درونی نکات مهمی را که درون بدنه‌ی سخنرانی بیان خواهد شد، خلاصه می‌کند.

مرورهای درونی مخاطب را وامی‌دارد تا برای دریافت اجزای کلیدیِ درون نکات اصلی به سخنان گوش دهد. نمونه‌هایی از مرورهای درونی عبارت‌اند از «چندین نکته هست که می‌خواهم در اینجا بازگو کنم»، «هم یک مشکل و هم یک راهکار قابل پیشنهاد است» یا «چند مورد برای این بخش باید ذکر شود». هریک از این جملات، غالبا باید با توضیحاتی جزئی‌تر و البته خلاصه‌وار دنبال شود.

نمونه‌ها:

  • من بر دو نکته‌ی اصلی تمرکز خواهم کرد: چرا سارا و محمد باید با هم ازدواج کنند و چرا فرناز و بهزاد نباید با هم ازدواج کنند.
  • پیش از اینکه شروع کنم، مایلم سه قسمت از بهترین قسمت‌های مجموعه «دورهمی» را مرور کنم که عبارت‌اند از: …

۳. خلاصه‌های درونی

خلاصه‌های درونی، برخلاف مرورهای درونی، نکات کلیدی‌ای را که سخنران، چندی پیش مطرح کرده است، مرور می‌کنند. این خلاصه‌های منظم به مخاطب کمک می‌کنند تا نکات کلیدی‌ای را که سخنران بیان کرده است، به خاطر بسپارند.

نمونه‌های خلاصه‌های درونی، جملاتی هستند مانند «من بررسی کردم که…» «حالا که درباره‌ی چند نکته‌ی کلیدی صحبت کردم» یا «برای خلاصه‌‌کردن آنچه بحث شد…» هریک از این جمله‌ها، با خلاصه‌هایی مشخص‌تر، ولی همچنان موجز دنبال خواهند شد. خلاصه‌های درونی، موضوعات کلیدی سخنرانی را تقویت می‌کنند.

نمونه:

  • امیدوارم روشن بیان کرده باشم که به نظرم مجموعه‌ی «دورهمی» بهترین برنامه‌ی تلویزیونی تا به امروز بوده است؛ چون با مخاطب به‌خوبی ارتباط برقرار می‌کند؛ افراد گوناگون را سوژه قرار می‌دهد و خنده‌دار است.

راهنماها

راهنماها اغلب نشانه‌های عددی از نکات بدنه‌ی اصلی هستند. بسیاری از سخنرانان از شمارش «اول، دوم، سوم» استفاده می‌کنند تا نشان دهند که در کجای سخنرانی‌شان قرار دارند.

راهنماها به مخاطب اجازه می‌دهند تا نکات کلیدی را به خاطر بسپارد و سخنرانی را دنبال کند. آنها به شکلی روشن، میان نکات اصلی بدنه و نیز میان بدنه از مقدمه و نتیجه‌گیری تمایز قائل می‌شوند. راهنماها حتی می‌توانند به شکل پرسشی به کار روند.

نمونه‌ها:

  • ابتدا با شما درباره‌ی اهمیت متقاعد کردن دیگران برای عالی‌بودن مجموعه‌ی تلویزیونی «دورهمی» صحبت می‌کنم.
  • برای شروع، باید صحبت کنیم که مجموعه‌ی تلویزیونی «دورهمی» چطور بود.
  • چرا فکر می‌کنید که امروز مجموعه‌ی تلویزیونی «دورهمی» درجه‌یک و عالی است؟

گذارها برای سخنرانی‌ها بسیار مهم هستند؛ بدون آنها مخاطبان شاید فکر کنند که شما در سخنرانی خود سرگردانید.

به‌کارگیری گذارها

هنگام بهره‌گیری از گذارها، آنها را با زبان بدن همراه کنید تا مؤثرتر باشند.

مقدمه

گذارها تأثیر زیادی در بهبود کیفیت سخنرانی‌تان دارند. با ترکیب گذارها با زبان بدن، می‌توانید کیفیت گذارها را در سخنرانی خود واقعا زنده کنید: شاید تعجب کنید اگر دریابید که فقط ۷ درصد از اطلاعاتی که شما به دیگران منتقل می‌کنید، با استفاده از زبان‌تان است. باقی آن به شکل زیر است:

  • ۳۸ درصد اینکه چطور صحبت می‌کنید – کیفیت صدا، لهجه، قدرت صدا، تأکید، اظهارات، سرعت بیان، حجم صدا، زیر و بمی و غیره.
  • ۵۵ درصد زبان بدن – طرز ایستادن، موقعیت، ارتباط چشمی، حالات صورت، حرکات سر و بدن، اداها، تماس و غیره.

وقتی مجهز به اطلاعات باشید، ساده است که بفهمید چرا زبان بدن می‌تواند گذارهای شما را به جلب‌‌توجه‌کننده‌های بهتری تبدیل کند.

چطور بدون سردرگم‌کردن مخاطب موضوع بحث را عوض کنیم؟

همراهی گذارها با زبان بدن

گذارهای همراه با حرکات دست و بازو

احتمالا می‌توانید به شمار زیادی از سخنرانانِ ماهر بیندیشید که از تکان‌دادن انگشت یا دیگر حرکات دست برای تأکید بر یک نکته بهره گرفته‌اند. رئیس جمهور پیشین آمریکا، جان اِف کِندی این کار را انجام می‌داد و همین‌طور بیل کلینتون.

با این حال مراقب باشید؛ اگر حالتی از اخطار در صدای‌تان وجود دارد، بکوشید از اشاره با انگشت خودداری کنید؛ چون اهانت‌آمیز به نظر می‌رسد. دستِ باز با کف دستِ نمایان، کمتر حالتی مقابله‌ای دارد و احتمال بیشتری وجود دارد که مثبت دیده شود.

حرکات دیگر دست و بازو هم اگر به‌درستی انتخاب و به دفعات مناسب تکرار شوند، می‌توانند مفید – و حتی مثبت – تلقی شوند.

سخنرانِ پرتحرکی که هر عبارتی را با حرکات دست یا بازو نشان می‌دهد، می‌تواند سرگرمی یا حواس‌پرتی ایجاد کند؛ با این حال، حرکاتی که گاه و بی‌گاه به کار می‌روند، به نکات مهم ارزش و وقار بیشتری می‌بخشند.

چطور می‌توانید از یک گذار با این حرکت بهره بگیرید؟ شاید در حال توضیح راهبردی هستید که در گذشته اجرا شده است. می‌خواهید تأکید کنید که باید از خطاهای گذشته جلوگیری کنیم.

برای تأکید بر این نکته شاید بگویید: «با این حال، ما باید مراقب باشیم که خطاهای گذشته را تکرار نکنیم.» و وقتی این جمله را می‌گویید، می‌توانید از حرکات دست مانند تکان‌دادن انگشت یا حالت کف دستِ باز استفاده کنید.

گذارهای همراه با قدم‌زدن به جلو و عقب

وقتی استیو جابز سخنرانی می‌کرد، مردم گوش می‌دادند. همهمه‌ای که پیرامون رونمایی محصولات جدیدش ایجاد می‌شد، تأثیر بسیاری داشت؛ اما سبک ارائه‌اش هم بسیار مهم بود.

وی حرکت را با سبک سخنرانی‌اش همراه می‌کرد. فقط پشت تریبون نمی‌ایستاد تا صبحت کند؛ وی به‌خوبی می‌دانست که چطور با بهره‌برداری از گذارها و تغییر موقعیتش در صحنه، داستانش را تقویت کند.

شما هم می‌توانید همین کار را انجام دهید. شاید درباره‌ی زمان حال صحبت کنید و بعد بخواهید مخاطب را به زمان گذشته ببرید. برای این کار شاید از عبارتِ گذاری مانند «اجازه بدهید شما را به عقب ببرم.» استفاده کنید.

هنگام بیان این جمله به‌آرامی به سمت راست یا چپ حرکت کنید تا نشان دهید که به سوی زمان گذشته می‌روید. به زمان آینده می‌روید؟ در مسیر مخالف آن حرکت کنید. دوباره به گذشته می‌روید؟

همان مسیری را بروید که پیش‌تر در آن حرکت کردید؛ این‌گونه می‌توانید توجه مخاطب را پیوسته جلب کنید و او را با خود همراه نگه دارید.

شاید درباره‌ی موضوعی مثبت سخن بگویید و سپس بخواهید از موضوعی منفی حرف بزنید؛ برای این کار، شاید از عبارتِ گذاری مانند «حالا باید شما را به محلی متفاوت ببرم.» بهره بگیرید.

با بیان این جمله، گامی به عقب بردارید یا حتی با گام‌های روبه‌عقب و بعد مورب بر آن تأکید بیشتری کنید. هر دو حرکت نشان می‌دهند که حالا شما به سوی جنبه‌ی منفی سخن‌تان حرکت می‌کنید.

می‌خواهید نکته‌ی مثبتی بگویید؟ وقتی عبارتِ گذار خود را بیان می‌کنید، گامی به سوی جلوی صحنه بردارید.

گذارهای همراه با حرکات دیگر

به یاد داشته باشید که سر و صورت شما تقویت‌کنند‌ه‌های کلیدی شما برای ابراز به شمار می‌روند. با حرکت و حالات مناسب چهره‌تان، می‌توانید هر جا که نیاز است، تأکید بیفزایید.

بالابردن اغراق‌آمیز ابرو یا برداشتن عینک در لحظه‌ی مناسب می‌تواند به‌ظاهر، نمایانگر درک خودتان از اهمیت نکته‌ی خاصی باشد.

بیان نکته‌ای منفی در هنگام تکان‌دادن سر به طرفین یا بیان نکته‌ای مثبت با تأیید آن با سر، ابزاری استاندارد برای تقویتِ گذار هستند. از این حرکات، همراه با گذارها بهره بگیرید.

در نهایت، فراموش نکنید که لحن‌تان را هنگام اجرای گذارها تغییر دهید. هنگامی که گذارهای‌تان را در خلاصه‌ی سخنرانی‌تان می‌نویسید، به روش‌های ارائه‌ی گذاری که می‌توانید به کار بگیرید، به‌خوبی بیندیشید.

AAEAAQAAAAAAAAMzAAAAJDlmZThmZDQ2LTBhODctNDEyYy1iYzAzLTI3M2RhNTNiM2JmMQ

چطور در سخنرانی‌مان از مثال استفاده کنیم؟

چطور در سخنرانی‌مان از مثال استفاده کنیم؟

چطور در سخنرانی‌مان از مثال استفاده کنیم؟با بهره‌گیری از مثال‌های مختصر، مبسوط و فرضی می‌توان به مخاطب کمک کرد که محتوای سخنرانی را بهتر متوجه شود و با نکات کلیدی بیشتر ارتباط برقرار کند.

چطور در سخنرانی‌مان از مثال استفاده کنیم؟

چطور در سخنرانی‌مان از مثال استفاده کنیم؟

انواع مثال: مختصر، مبسوط و فرضی

انواع گوناگونی از مثال‌ها وجود دارد که سخنران یا ارائه‌دهنده می‌تواند از آنها استفاده کند تا به مخاطب کمک کند که موضوع و نکات کلیدیِ ارائه را بهتر درک کند. این مثال‌ها شامل موقعیت‌ها، مسائل یا داستان‌های مشخصی می‌شوند که به انتقال ایده‌ای عمومی‌تر کمک می‌کنند. سه نوع مثال اصلی وجود دارد: مختصر، مبسوط و فرضی

مثال‌های مختصر

مثال‌های مختصر برای توضیح بیشتر نکته‌ای به کار می‌روند که شاید بلافاصله برای مخاطبان واضح نباشد، اما آن‌قدر پیچیده نیست که نیاز به مثالی طولانی‌تر داشته باشد. سخنران ممکن است مثال‌های مختصر را جداگانه یا همراه با نکته‌اش بیان کند. سخنران شاید از مثالی مختصر در سخنرانی‌ای درباره‌ی سیاست و در توضیح مجلس شورای اسلامی بهره بگیرد. از آنجایی که بسیاری از افراد با چگونگی کار مجلس شورای اسلامی آشنا هستند، سخنران شاید فقط اشاره کند که اعضای این مجلس با رای مردم انتخاب می‌شوند و با طرحِ مثالی مختصر، توضیح دهد که این مجلس چطور در اداره کشور سهیم است. در این موقعیت شاید لازم نباشد که مثالی با توضیح طولانی از فرایند شکل‌گیری و کار مجمع گزینندگان مطرح شود؛ چون بسیاری از مردم با این فرایند آشنا هستند.

مثال‌های مسبوط

از مثال‌های مسبوط زمانی استفاده می‌شود که سخنران درباره‌ی موضوعی پیچیده‌تر سخن می‌گوید و چنین می‌اندیشد که مخاطبش شاید با آن آشنا نباشد. سخنران در مثالی مسبوط شاید بخواهد با بهره‌گیری از یک نمودار، جدول یا ابزار دیداری دیگر، به مخاطب کمک کند تا مثال را بفهمد. نمونه‌ای که مثال مبسوط می‌تواند در آن به‌کار رود، ارائه‌ای است که در آن سخنران توضیح می‌دهد که چطور اصل «ارزش زمانی پول» در امور مالی کاربرد دارد. چون این مفهومی است که شاید مردمِ ناآشنا با امور مالی بلافاصله متوجه‌اش نشوند، سخنران باید از یک معادله و ابزار‌های کمکی دیگر بهره بگیرد تا به مخاطب کمک کند که این اصل را بهتر بفهمد. مثال مسبوط احتمالا نسبت به مثال مختصر، زمان بیشتری برای توضیح می‌بَرَد و درباره‌ی موضوعی پیچیده‌تر است.

مثال‌های فرضی

مثال فرضی مثالی ساختگی است که می‌تواند زمانی به‌کار رود که سخنران، موضوعی پیچیده را توضیح می‌دهد که وقتی آن را در شرایطی واقعی‌تر یا مرتبط قرار دهد، بهتر معنا می‌یابد. برای نمونه، اگر سخنرانی درباره‌ی احتمالات آماری سخن می‌گوید، به جای توضیح احتمالات برحسب معادلات، شاید برای مخاطب معنادارتر باشد که مثالی فرضی بسازد. این مثال می‌تواند داستانی درباره‌ی دختری به نام سارا باشد که ۱۰ آب‌نبات از کیسه‌ای محتوی ۵۰ آب‌نبات برمی‌دارد؛ نیمی از آب‌نبات‌ها به رنگ قرمز و نیم دیگر آبی‌رنگ هستند. سپس سخنران، این احتمال را که کل ۱۰ آب‌نباتِ برداشته‌شده‌ی آنی قرمز باشد، مشخص می‌کند. مثال فرضی به مخاطب کمک می‌کند تا با تجسمِ بهترِ موضوع، با نکته‌ی ارائه به شکلی مؤثرتر ارتباط برقرار کند.

انتقال مثال‌ها

مثال‌ها به مخاطب کمک می‌کنند تا نکات کلیدی را دریابد؛ آنها باید مربوط به نکته و مکملِ موضوع باشند.

مثال‌ها برای ارائه‌ای که پشتیبانش شواهد هستند، ضروری‌اند و به مخاطب کمک می‌کنند تا پیامِ ارائه‌شده را به شکلی مؤثرتر درک کند. مثال، موقعیت، مسئله یا داستانی مشخص است که هدفش کمک به انتقال ایده‌ای کلی‌تر است. مثال‌ها زمانی مؤثرتر هستند که به عنوان مکملی برای یک نکته‌ی کلیدی در ارائه به‌کار روند و بر موضوعات مهمِ ارائه تمرکز کنند.

بهره‌گیری از مثال‌ها برای تکمیل نکات کلیدی

روشی برای انتقال مؤثر مثال‌ها، بهره‌گیری از مثال برای شفاف‌سازی و تکمیل نکته‌ای کلیدی در یک ارائه است. اگر سخنران، سمیناری درباره‌ی این دارد که چطور بهره وری در محیط کار تشویق شود، شاید از مثالی استفاده کند که بر کارمندی متمرکز است که انگیزه‌ای (مانند پاداش) دریافت می‌کند تا سخت‌تر کار کند و این کار بهره‌وری کارمند را ارتقا می‌دهد. چنین مثالی نقش مکمل دارد و به مخاطب کمک می‌کند تا بهتر بفهمد که چطور با بهره‌گیری از انگیزه، عملکرد را در محیط کار بهبود ببخشد.

بهره‌گیری از مثال‌های موجز و مرتبط

مثال‌ها برای کمک به مخاطب به‌منظور درک بهتر موضوع ضروری هستند. با این حال، سخنران باید مراقب باشد که بیش از حد از مثال استفاده نکند؛ چون مثال‌های زیاد شاید با سردرگم‌کردنِ مخاطب، حواس او را از تمرکز بر نکات کلیدی پرت کنند.

مثال‌ها همچنین باید موجز و مرتبط باشند تا سخنران، توجه مخاطب را از دست ندهد. مثال‌های موجز باید اثری بزرگ بر اشتیاق مخاطب داشته باشند و در زمانی کوتاه درک شوند.

منبع:successful speech

رشد و یادگیری

چطور دیگران را به رشد و یادگیری تشویق کنیم؟

وقتی به یکی از کارمندان کمک می‌کنید تا از پس یک مشتری عصبانی برآید، فرصت دارید تا به یادگیری او کمک کنید. زمانی که یکی از اعضای گروه به دلیل تغییری جدید در سیستم کاری، با سردرگمی، به شما مراجعه می‌کند، این فرصت را دارید که به او کمک کنید تا درک کند چرا این تغییر لازم بوده است.

 
چه این نوع یادگیری را آموزش محسوب کنید و چه نکنید، این نوع یادگیری در کلاس‌های رسمی و سمینارها و دوره‌های آنلاین اتفاق نمی‌افتد. شما نیز حتما نباید مربی باشید تا در یادگیری چیزهای جدید و درک بهتر نقش‌های سازمانی به افراد کمک کنید. بیشتر مردم، در بسیاری از سطوح، در نقطه‌ای از زندگی، به دیگران آموزش می‌دهند و در ایجاد محیطی مبتنی بر یادگیری‌، نقش مؤثری دارند.

شما چگونه می‌توانید به افراد شرکت یا گروه خود کمک کنید تا مؤثرتر یاد بگیرند؟ روش‌های بسیاری برای انجام این کار وجود دارند که برخی از آنها دروس واقعی هستند. با این حال، مسئله‌ی اصلی ایجاد محیطی است که در آن افراد متعهد به یادگیری بوده و تلاش‌های‌شان مورد حمایت قرار بگیرد.

  چطور دیگران را به رشد و یادگیری تشویق کنیم؟

چطور دیگران را به رشد و یادگیری تشویق کنیم؟

چطور افراد را به یادگیری تحریک و ترغیب کنیم؟

افراد همیشه مشتاق یادگیری نیستند. برخی اصلا نمی‌خواهند چیزهای جدیدی بیاموزند؛ آنها نمی‌خواهند تغییر کنند. برخی دیگر فکر می‌کنند که یادگیری به طور طبیعی اتفاق می‌افتد و نتیجه‌ی فقط تعلیم نیست. روشن است که این مسئله همیشه صدق نمی‌کند زیرا ممکن است شما مهارت‌های زیادی را به کسی بیاموزید ولی باز هم ندانید که آیا این فرد واقعا از این مهارت‌ها استفاده می‌کند و آنها را به کار می‌برد یا خیر.

با این حال، نمی‌توانید کسی را وادار به یادگیری کنید. شما می‌توانید بهترین جلسه‌ی ممکن را برگزار کنید. می‌توانید بهترین ارائه را داشته باشید. می‌توانید جذاب باشید و کاملا بر موضوع آموزش‌تان تسلط داشته باشید. اما بعید است که دانش‌آموزان چیزی بیاموزند، مگر اینکه انگیزه داشته باشند.

به همین دلیل است که دانستن تکنیکی برای ایجاد انگیزه در دیگران برای یادگیری، میتواند بسیار مفید باشد. مدلی به نام ARCS دارد که از حروف اول توجه (Attention) و ربط (Relevance) و اطمینان (Confidence) و رضایت (Satisfaction) تشکیل شده است. این مدل توسط جان کلر (John Keller) در سال ۱۹۸۳ توسعه یافت و توسط معلمان و مربیانی در طیف گسترده‌ای از محیط‌های یادگیری، از دانشگاه‌ها گرفته تا ارتش، مورد استفاده قرار گرفته و تأیید شده است.


حتما بخوانید: چطور بازخوردهای مؤثرتری ارائه دهیم؟

 

اجزای اصلی مدل ARCS

۱. توجه؛ در آغاز جلسه، توجه یادگیرندگان را جلب و در سرتاسر درس آن را حفظ کنید

  • از یادگیرندگان سؤالاتی بپرسید که آنها را به این فکر وادارد که چرا باید این مهارت را بیاموزند.
  • از نقش بازی کردن یا سایر فعالیت‌ها برای نشان دادن اهمیت یادگیری این مهارت استفاده کنید. برای مثال می‌توانید نقش مشتری عصبانی‌ای را ایفا کنید و یادگیرنده را وادار به پاسخ دادن کنید تا بهترین روش برای رفع و رجوع وضعیت دشوار را نشان دهید.
  • از مثال‌های خاص استفاده کنید و برای تحریک بیشترِ علاقه در یادگیرندگان از آنها بخواهید تا راه‌حل‌های خود را ارائه دهند.

۲. ربط؛ توضیح دهید که این درس چقدر مهم است و چگونه می‌تواند برای‌شان مفید باشد

  • مزایا را شرح دهید. به عنوان مثال کارکنان شما با یادگیری استراتژی های مواجهه با مشتریان عصبانی، تنش واضطراب کمتری در مواجهه با آنها خواهند داشت.
  • درس را به کار و تجارب فعلی‌شان ربط دهید. مواد یادگیری و تمرین‌ها و پروژه‌ها باید برای کار آنها و موقعیت‌های خاصی که در شغل‌های روزمره‌ی خود با آنها مواجه می‌شوند کارآمد باشد.
  • بین یادگیری این مهارت و پیشرفت حرفه‌ی آنها ارتباط برقرار کنید. در مورد مسائلی مانند افزایش رضایت شغلی،افزایش حقوق و فرصت‌های ارتقای شغلی صحبت کنید.

۳. اطمینان؛ به یادگیرندگان بگویید که از آنها چه انتظاری می‌رود

  • اهداف روشنی برای جلسه مشخص کنید، و مرتبا یادگیرندگان را بررسی کنید تا مطمئن شوید عقب نیفتاده باشند.
  • پروژه‌ها و درس‌هایی را طراحی کنید که یادگیرندگان قبل از تسلط کامل بر مهارت، موفقیت های کوچک را در امتداد مسیر تجربه کنند.
  • به یادگیرندگان زمان کافی بدهید تا مهارت‌ها را تمرین کنند. این کار کمک می‌کند تا هنگامی که آن مهارت‌ها را در کار خود اعمال می‌کنند موفق باشند.
  • اطمینان حاصل کنید که در سطح درستی آموزش می‌دهید. اگر چیزی بسیار دشوار یا بسیار آسان باشد یادگیرندگان انگیزه‌ی خود را از دست می‌دهند.
  • با کمک به یادگیرندگان در ایجاد اهداف یادگیری مختص به خودشان، به آنها این امکان را بدهید تا برای یادگیری خود، ورودی داشته باشند.

۴. رضایت؛ موفقیت‌ها و انگیزه را تقویت کنید

  • بازخورد زیادی بدهید. مطمئن شوید که این بازخورد خاص و به موقع بوده و به چگونگی به کارگیری مهارت در شغل، مرتبط است.
  • به موفقیت‌های یادگیرندگان اهمیت بدهید. بیشتر تحسین کنید و روش‌هایی برای پاداش دادن به دستاوردها بیابید. بگذارید یادگیرندگان بدانند که شما و شرکت برای تخصص و سطوح بالای مهارت و قابلیت، ارزش قائل بوده و قدر آن را می‌دانید.
  • روش‌های افزایش انگیزه را بررسی کنید. ببینید یادگیرندگان به چه چیزی علاقه دارند و نسبت به آن احساسات نشان می‌دهند. روش‌هایی را بیابید که در آن یادگیرندگان یکدیگر را نیز تشویق کنند.

توصیه‌هایی برای آموزش به دیگران

روش‌های بسیاری وجود دارند که علاوه بر افزایش انگیزه‌ی یادگیری، جلسات شما را برای یادگیرندگان جالب‌تر و لذت‌بخش‌تر و مناسب‌تر می‌کنند. از این ایده‌ها می‌توان برای درس‌های رسمی یا فرصت‌های یادگیری خودجوش که خود یادگیرنده‌ها مطرح می‌کنند، استفاده کرد.

شما می‌توانید با انجام کارهای زیر به فرآیند یادگیری کمک کنید:

۱. از پرسش‌های پیش تعلیمی استفاده کنید

این پرسش‌ها یادگیرندگان را به فکر کردن در مورد این مسئله وا می‌دارند که چرا باید این مهارت جدید را بیاموزند، علاوه بر این، باعث می‌شوند قدر مزایای یادگیری را هم بدانند.

۲. از مدل‌های مفهومی استفاده کنید

این مدل‌ها اغلب روش مناسبی برای کمک به یادگیرندگان برای ذخیره و بازیابی اطلاعات هستند. مدل‌های ذهنی که ممکن است به شکل نمودار هم باشند، اغلب برای یادگیری جزئیات درس مفید هستند.

۳. مواد یادگیری را متنوع کنید

این امر به شما کمک خواهد کرد تا از پس همه‌ی سبک های یادگیری برآیید. برخی از سیستم‌هایی که برای یادگیری از آنها استفاده می‌کنیم عبارتند از:

  • بصری: نمودارها و گراف‌ها و تصاویر، ایده‌ی ارائه شده و همچنین اطلاعات موجود در کتاب‌ها یا گزارش‌ها را نشان می‌دهند.
  • شنیداری: سخنرانی، ارائه‌ها و بحث‌های گروهی این امکان را به یادگیرندگان می‌دهند که در مورد آنچه ارائه شده است بحث کنند.
  • جنبشی: این مورد عبارت است از تجربه و تمرین عملی که یا واقعی و یا شبیه‌سازی است.

همه‌ی ما سبک‌های یادگیری ترجیحی خود را داریم. اگر تا جای ممکن تجربه‌های یادگیری مختلفی را ارائه دهید، احتمال بیشتری وجود دارد که با همه‌ی یادگیرنده‌ها ارتباط برقرار کنید.

۴. یادگیرندگان مهارت‌های مشابه را گروه‌بندی کنید

افراد را از طریق واداشتن آنها به کار کردن با کسانی که مهارت‌های مشابهی را می‌آموزند تشویق به یادگیری و درک کنید. آنها با کمک کردن به یکدیگر، می‌توانند آنچه را که می‌آموزند تقویت کنند. بنابراین همه‌ی اعضای گروه، از نقاط قوت یکدیگر بهره‌مند می‌شوند.

۵. فرصت‌هایی برای تأمل و تفکر فراهم کنید

خاطره نویسی روزانه روش شناخته شده و مؤثری برای افرادی است که می‌خواهند تفکرات خود را در مورد اینکه چگونه فرآیند یادگیری فی‌نفسه برای پیشرفت کلی آنها مفید بوده است در آنها بنویسند.

۶. در پایان درس را فعالانه مرور کنید

یادگیرندگان چه پیشرفتی کردند، و با چه دشواری‌هایی مواجه شدند؟ شما با مرور درس فرصت دارید تا از تجربه‌ی خود بیاموزید و با امیدواری فکر کنید که چگونه محتوا را بهبود داده و دفعه‌ی بعد با کیفیت بالاتری به آن بپردازید. مرور مطالب همچنین به یادگیرندگان فرصت می‌دهد تا عملکرد خود را تحلیل کنند و تعهد آنها به یادگیری مداوم را افزایش می‌دهد.

۷. از همه‌ی هوش هیجانی و مهارت‌های ارتباطاتی خود استفاده کنید

این یعنی مهارت‌های برقراری ارتباط با یادگیرندگان، مهارت گوش دادن فعالانه، استفاده از همدلی در جای مناسب، صبوری، نشان دادن علاقه‌ی واقعی به افراد و آموزش خود را، افزایش دهید. نگرش شما نسبت به یادگیری تأثیر زیادی بر نگرش یادگیرندگان دارد. بنابراین باید الگوی خوبی برای یادگیری مداوم و فعال باشید.

منبع:human resources

daydreaming_visualization

چطور برای رسیدن به هدف تلاش کنیم؟

 
برخی بر این باورند که این امر کاملا بستگی به استعداد دارد؛ یعنی همان مهارت‌های ذاتی که تعداد کمی از افراد باهوش با آنها به دنیا می‌آیند. برخی دیگر نیز معتقدند که این امر بیشتر با تلاش و کوشش در ارتباط است؛ یعنی تمرین بی‌وقفه تا زمانی که به هدف مورد نظر دست یابید.
 

اما انجام این کار احتمالا از طریق ترکیبی از هر دوی این عوامل است و تمرین در مقایسه با اتکاء صرف به استعداد، روش قابل اطمینان‌تری برای بهبود توانایی‌ها به شمار می‌آید. افراد مستعد زیادی همچون علی دایی به عنوان فوتبالیست، بابک بختیاری به عنوان کارآفرین، یا احمد حلت به عنوان سخنران انگیزشی، در حرفه‌ی خود به سختی تمرین کرده‌اند.

اما روش‌های ضعیفی برای تمرین وجود دارند که بسیار متداول، و بعضا زیان‌آور نیز هستند. برای بهبود هر مهارتی، باید به‌صورت اثربخش و سازمان یافته‌ تمرین کنید.

اصول تمرین هدفمند؛ چطور برای رسیدن به هدف تلاش کنیم؟

چطور برای رسیدن به هدف تلاش کنیم؟

تمرین باعث پیشرفت نمی‌شود. تنها تمرین کامل و درست موجب پیشرفت می‌شود.
وینس لومباردی

تمرین چیست؟

توماس استرنر (Thomas Sterner) تمرین را «تکرار آگاهانه‌ی فرایند با نیت رسیدن به هدف خاص» تعریف می‌کند. تمرین شما را قادر می‌سازد تا از یادگیری به سمت عمل حرکت کرده و دانش را به توانایی تبدیل کنید.

روان‌شناس کی آندرس اریکسون (K. Anders Ericsson) در کتاب سال ۲۰۱۶ خود با عنوان «اوج» سه نوع تمرین را مشخص کرده است. نخستین مدل، تمرین ساده است. این تمرین زمانی ممکن است که شما ایده‌ای کلی از هدف خود دارید و عملی را بارها و بارها برای رسیدن به آن تکرار می‌کنید و اطمینان دارید که تکرار برای رسیدن به هدف‌تان کافی است. برای مثال نوازنده‌ی گیتاری را در نظر بگیرید که پنجاه بار پشت سر هم گام پنتاتونیک را تمرین می‌کند.

اگر چه پژوهش‌گران دریافته‌اند که تکرار ساده ممکن است تاثیر اندکی بر پیشرفت فردی داشته باشد، ولی تکرار می‌تواند کمک‌تان کند تا مبانی ضروری را فرا گرفته و به سطح عملکرد مقدماتی دست یابید. گاهی اوقات این همان چیزی است که نیاز دارید. با این حال، آنچه تمرین ساده نمی‌تواند انجام دهد، کمک به پیشرفت بیشتر است. بدون تلاش آگاهانه برای بهبود بیشتر، توانایی‌هایتان متوقف شده یا حتی تضعیف می‌شوند.

نوع دوم تمرین، تمرین هدفمند است که هدف آن بهبود توانایی‌ها از طریق هدایت شما به بیرون از منطقه‌ی آسایش است. کار کردن بر روی چیزی که فراتر از سطح توانایی فعلی‌ شماست، می‌تواند چالش‌برانگیز و به ندرت لذت‌بخش باشد، اما تحریک‌تان می‌کند تا به جای رکود، بهبود یابید.

تمرین هدفمند سه عنصر دیگر را در بر می‌گیرد که عبارتند از تمرکز، بازخورد و اهداف دقیق و تعریف‌شده. برای مثال تعیین هدف صحبت با ۲۰ مشتری احتمالی در روز، و رسیدن به ۵ فروش در هفته تا ماه اسفند، مشخص‌تر و مفیدتر از زمانی است که صرفا بگوییم، می‌خواهم فروشنده‌ی بهتری باشم.

نوع سوم تمرین، تمرین آگاهانه است. این تمرین عناصر تمرین هدفمند را گرفته و مربی یا مشاوری که تجربه‌ی کمک به افراد نخبه دارد را هم به آنها اضافه می‌کند. با این حال، تمرین آگاهانه تنها برای رشته‌هایی مثل ورزش و موسیقی که فرهنگ بهینه‌سازی عملکرد و رقابت، قواعد روشن و معیارهای عینی برای ارزیابی بهترین عملکردها دارند مفید است.

چگونه تمرینی هدفمند داشته باشیم

همیشه روشن نیست که چگونه می‌توانید مهارت‌های خود را در محیط‌ کار تمرین کنید، مثلا در دفاتر کار یا هر جایی که فرهنگ واقعی ارزیابی عملکرد افراد وجود ندارد. افراد آن‌قدر پرمشغله هستند که فرصت‌های تمرین را نادیده می‌گیرند.

هفت مرحله‌ی زیر، نشان می‌دهند که چگونه تمرین هدفمند را در کارتان استفاده کنید.

۱. مثبت شروع کنید و باانگیزه بمانید

تمرین هدفمند دشوار است و برای اینکه موثر باشد، باید علاقه‌ای واقعی به موفقیت داشته باشید. همچنین اذعان به توانمندی‌های خود و نیز اتخاذ آنچه که کارول دوئک (Carol Dweck) «ساختار فکری رشد» می‌خواند، یعنی باور اینکه استعداد رشد و پیشرفت دارید، حیاتی است.

اراده برای موفقیت به شما کمک خواهد کرد تا در مسیرتان با انگیزه بمانید. ایجاد شبکه‌ی حمایتی متشکل از افرادی که تلاش‌های شما را درک می‌کنند و اندیشیدن به دستاورهایتان نیز مفید است.

۲. اهداف دقیق و تعریف‌شده‌ای مشخص کنید

مطمئن شوید که اهداف تمرین‌تان اهداف SMART هستند یعنی مشخص، قابل سنجش، قابل دستیابی، مرتبط و زمان‌دار. برای مثال «افزایش نمره‌ی رضایت مشتری تا ۹۰ درصد در این سال مالی»، هدفی SMART است در حالی که هدفِ «من می‌خواهم خدمات خوبی ارائه کنم»، این‌طور نیست.

همیشه به خاطر داشته باشید که هدف جامع، باید بهتر شدن در انجام کار باشد نه اینکه صرفا چیز بیشتری یاد بگیرید.

۳. منعطف باشید

برای پیشرفت باید خود را به چالش کشیده و چیزهایی را تمرین کنید که فراتر از سطح توانایی فعلی‌تان است. پس علاوه بر SMART بودن، اهداف‌تان باید شما را به تکاپو بیندازند. از انتخاب‌های آسان بپرهیزید و خود را مجبور به انجام کارهایی کنید که واقعا شما را به چالش می‌کشند.

۴. زمانی را به تمرین اختصاص دهید

کی آندرس اریکسون عنوان کرده است که حتی بااستعدادترین افراد باید برای رسیدن به حد اعلای هرکاری، حدود ده هزار ساعت تمرین کنند. این یعنی ۲۰ ساعت تمرین در هفته، به مدت ۱۰ سال. افراد کمی می‌توانند چنین زمانی را صرف کنند، اما برای خبره شدن در هر چیزی باید تمرین منظم و پیوسته‌ای داشته باشید.

منظم باشید و حواس پرتی را از خود دور کنید. در ابتدا جلسات تمرین‌تان را به یک ساعت یا هر زمانی که بتوانید تمرکز خود را حفظ کنید محدود کرده تا این جلسات خیلی استرس‌زا یا دشوار نشوند. در واقع، اریکسون پی برد که بسیاری از کارشناسان، هر روز یک یا دو ساعت مهارت‌هایشان را تمرین می‌کنند.

۵. تمرین را شروع کنید

نحوه‌ی تمرین، حداقل به اندازه‌ی خود تمرین مهم است و تکنیک‌های زیادی وجود دارند که می‌توانید از میان آنها انتخاب کنید. بسیاری از این تکنیک‌ها مخصوص حوزه‌های خاصی از مهارت‌ها هستند. برای مثال، نوازندگان پیانو از تکنیک «دست‌های جدا»، و نویسندگان از تکنیک «خلاصه‌بندی» استفاده می‌کنند. سایر تکنیک‌ها عام‌تر بوده و به طور گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرند. در زیر شش مورد از متداول‌ترین تکنیک‌های مورد استفاده، ارائه شده‌اند:

چطور برای رسیدن به هدف تلاش کنیم؟

تمرین بازیابی

یکی از موثرترین روش‌هایی که به طور گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرد، تمرین بازیابی است. در این تکنیک شما از طریق تمرین دادن حافظه‌ی خود با فلش کارت و پرداختن به مشکلات تمرین و آزمون‌ها به طور فعال و مکرر به آزمودن دانش‌تان می‌پردازید یا از کسی می‌خواهید تا شما را بیازماید.

بسیار مهم است که به چنین آزمون‌هایی که نیازمند تلاش ذهنی هستند به عنوان شیوه‌ای برای یادگیری ایده یا مفهومی جدید بنگرید، نه روشی برای ارزیابی. در پژوهشی بنیادی، نتیجه‌گیری شده است که انجام این آزمون‌های چالش برانگیز و کوتاه، می‌تواند یادگیری افراد را بسیار بهبود داده و به آنها کمک کند تا حافظه بلند مدت خود را تقویت کنند.

 

تمرین توزیع‌شده یا فاصله‌گذاری

این تمرین نیز بسیار مؤثر است. در این تکنیک، شما جلسات تمرینی خود را به جای برگزاری در دوره‌های فشرده‌، در طول زمان تقسیم‌بندی می‌کنید و بین آنها فواصلی برای استراحت قرار می‌دهید. با اینکه فاصله انداختن بین جلسات تمرین ممکن است زیان بخش به نظر برسد اما با دادن زمان به شما برای جذب اطلاعات، به بهبودی‌تان کمک خواهد کرد. تنها باید زودتر شروع کنید و مطمئن شوید که مطالب را به طور منظم بازبینی می‌کنید.

تمرین در هم آمیخته

در طی این تمرین مهارت‌های مختلف را در یک جلسه‌ی تمرین می‌گنجانید. این‌کار نیز می‌تواند اثربخش باشد، چرا که به هشیاری ذهن کمک می‌کند. این تکنیک مغز شما را هم‌زمان که به مسائل تمرینی جدید برمی‌خورد، مجبور به حرکت بین مهارت‌های مختلف در یک توالی‌ سریع می‌کند. این شیوه زمانی بهترین عملکرد را دارد که مهارت خوبی در موضوعی داشته باشید و بخواهید مهارت‌های موجود خود را تقویت کنید یا در تمرین یکپارچه‌تری به کار بگیرید.
با این حال، این تکنیک برای همه نیست و مسدودسازی، که طی آن مهارت خاصی را در یک جلسه تمرین می‌کنید و سپس این فرایند را با مهارت دیگری تکرار می‌کنید می‌تواند موثرتر باشد؛ به‌ویژه زمانی که کاری برای‌تان تازگی دارد یا می‌خواهید مهارتی مقدماتی به دست آورید.

تمرین کامل

تمرین کامل تکنیکی است که طی آن، مهارت را از ابتدا تا پایان و بدون وقفه تمرین می‌کنید. وقتی چیزی برای‌تان تازگی دارد، وقتی گستره‌ی توجه خوبی دارید و زمانی که مهارتی که تمرین می‌کنید پیچیده نیست، این تکنیک به‌خوبی کار می‌کند و به شما این امکان را می‌دهد تا به روشنی ببینید که چگونه همه‌ی عناصر مربوط به مهارت کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و اینکه چه نقشی را در کل فرایند ایفا می‌کنند.

تمرین جزئی

در مورد مهارت‌های پیچیده‌ای مثل مذاکره، سخنرانی و گزارش نویسی، تمرین جزئیکه طی آن مهارت را به زیربخش‌هایی تقسیم‌بندی می‌کنید، می‌تواند به خوبی جواب دهد. برای مثال می‌توانید جلسات هیئت مدیره را به توانایی سازمان‌دهی (ایجاد و توزیع دستور جلسه)، مدیریت افراد (مشارکت همه‌ی حضار) و استفاده از تجهیزات IT (پروژکتور و تجهیزات کنفرانس از راه دور) تقسیم‌بندی کنید.

هر یک از اینها، مهارتی مجزا و قابل بهبودی است. تمرینِ به نوبتِ هر بخش به شما کمک می‌کند تا متمرکز و باانگیزه بمانید، اما وقتی می‌خواهید همه‌ی آنها را ترکیب کنید و بر کل این مهارت‌ها مسلط شوید، چالش‌هایی به وجود می‌آیند. تمرین بخش به بخش زمان‌بر است، اما باعث می‌شود تا شناسایی نقاط ضعف و تقویت آنها آسان شود.

تمرین برخی مهارت‌ها مشکل است، مثل تعامل با همکاران و تصمیم گیری. روش کار بر روی این مهارت‌های غیرملموس‌، ایجاد تمرینی در خودِ کار از طریق ایجاد ساختار فکریِ تمرین‌بنیاد است. این امر به شما امکان می‌دهد تا وظایف روزمره را نه به عنوان کاری که باید انجام دهید، بلکه به عنوان فرصتی برای تمرین و بهبود مهارت‌هایتان در نظر بگیرید.

تکنیک‌های تمرینی دیگری نیز وجود دارند که می‌توانید از آنها استفاده کنید از جمله ایفای نقش، شبیه‌سازی و تصویرسازی.

۶. به دنبال بازخورد باشید

بازخورد کمک‌تان می‌کند تا راهبردهای تمرینی خود را تنظیم کنید. کسی که بتواند اشتباهات را پیدا کند، بر پیشرفت شما نظارت داشته باشد و بازخوردهای سازنده‌ای بدهد می‌تواند همکار ارزشمندی باشد. در مورد بازخوردی که دریافت می‌کنید فکر کنید و ببینید که در چه بخش‌هایی می‌توانید بهبود پیدا کنید.

۷. متمرکز بمانید

توجه خود را به آنچه که انجام می‌دهید و نحوه‌ی انجام آن معطوف کنید. بر بهبود جنبه‌های عملکردتان تمرکز کنید، همیشه اهدافی که می‌خواهید به آنها برسید را در ذهن داشته باشید و توجه کامل خود را به کارتان معطوف کنید.

 

working-relationships

۷ روش برای برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار

۷ روش برای برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار

۷ روش برای برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار.گاهی اوقات تشخیص موانعی که سبب سوءتفاهم در محیط کار می‌شوند، آن‌قدرها که فکر می‌کنیم دشوار نیست. سوءتفاهم هنگامی روی می‌دهد که شفافیت در محیط کار وجود نداشته باشد؛ البته گاهی هم ممکن است ناخواسته اتفاق بیفتد. درهرصورت اگر سوءتفاهم حل‌نشده باقی بماند، ممکن است به درگیری در محیط کار یا کاهش بهره وری منجر شود.

 

واقعیت این است که داشتن تحصیلات یا تجربهٔ کاری لزوما به این معنا نیست که قدرت برقراری ارتباط مؤثر هم داریم. حتی تحصیل‌کرده‌ترین و باتجربه‌ترین افراد هم ممکن است در رساندن درست پیام‌شان به دیگران با مشکل مواجه شوند. می‌دانیم که ارتباط نامؤثر به هدر رفتن فرصت، زمان و منابع می‌انجامد. دلیل اصلی این مسئله این است که مکالمات ما در محیط کار معمولا سازنده نیست.

ویژگی‌های شخصی، فاصلهٔ فیزیکی، موضوع پیام، اصطلاحات خاصی که به‌کار می‌بریم و نیز فرهنگ، از جمله عواملی هستند که بر داشتن ارتباطی روشن، مؤثر و شفاف در محیط کار تأثیر می‌گذارند. در این مطلب، ۷ روش برای برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار را با هم مرور می‌کنیم که به افزایش بهره وری محیط کاری می‌انجامند.

۱. شناخت مخاطب

شناخت مخاطب برای ارتباط مؤثر در محیط کار کاملا ضروری است. منظور از ارتباط در اینجا، همۀ ارتباطات کلامی و نوشتاری، سخنرانی، ایمیل‌های روزانه، اطلاعیه‌های شرکت یا ارائهٔ به‌روزرسانی وضعیت پروژه‌هاست.

اینکه پیام‌مان را به‌خوبی به مخاطب انتقال دهیم یا نه، بستگی به این دارد که تا چه اندازه او را درک کرده‌ایم. به پرسش‌های زیر دقت کنید:

  • چه کسی طرف صحبت من است؟
  • هدف پیامی که می‌خواهم انتقال دهم چیست؟
  • مخاطب من چه چیزی را از این پیام باید درک کند؟
  • از او می‌خواهم چه کاری انجام دهد؟
  • بهترین روش انتقال پیام به او کدام است؟
  • چه برداشتی ممکن است از این پیام داشته باشد؟
  • پس از اینکه پیام را دریافت کرد، چه احساسی خواهد داشت یا چه واکنشی ممکن است نشان دهد؟

برای اینکه بتوانیم این پرسش‌ها را پاسخ دهیم، باید از قبل، رفتارهای مخاطب را مشاهده، تحلیل و بررسی کنیم. در یک کلام باید بدانیم با چه کسی طرف هستیم. مثلا رویکردی که برای ارتباط با گروه یا همکاران‌مان داریم، مسلّما باید متفاوت از نوع ارتباط با رئیس‌مان باشد، زیرا این دو گروه با هم تفاوت‌هایی اساسی دارند.

۲. درک موقعیت و صریح‌ بودن

باملاحظه‌ بودن و سنجیده رفتار کردن نقشی اساسی در برقراری ارتباط مؤثر دارند. برای اینکه این دو صفت خوب را در خودمان نهادینه کنیم، باید برای آنها وقت صرف کنیم. برای برقراری ارتباط با دیگران در محیط کار، باید کمی صبر کنیم و موقعیت را درک کنیم، صحبت‌هایمان را واضح و صریح بیان کنیم و درعین‌حال، رفتار همدلانه‌ای با دیگران داشته باشیم. در اینجا چند نکتهٔ مهم وجود دارد که به برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار کمک می‌کند:

کنجکاو باشید

کنجکاوی در معنای خوب آن، در درک مخاطب بسیار سودمند است. با استفاده از سؤالاتی که با «چه چیزی» و «چگونه» آغاز می‌شوند می‌توانیم انتهای پرسش را باز بگذاریم تا مخاطب به‌ناچار به پرسش پاسخ دهد. به‌این‌ترتیب به‌راحتی می‌توانیم از توضیحات آنها اطلاعاتی را جمع‌آوری کنیم که نیاز داریم. همچنین، می‌توانیم با مطرح‌ کردن پرسش‌هایی کاوشگرانه، زمینهٔ بهتری از موقعیت به‌دست آوریم. هرچه موقعیت را بیشتر درک کنیم، احتمال انتقال بهتر پیام به مخاطب بیشتر خواهد شد.

مانند کودکان یاد بگیرید

معمولا کودکان هیچ پیش‌زمینه یا اطلاعات قبلی دربارهٔ چیزهایی که می‌آموزند ندارند. به‌همین‌دلیل در هنگام یادگیری می‌توانیم نوعی احساس فروتنی را در آنها ببینیم. این رویکرد بسیار مؤثر است. کافی است خودمان را به‌جای مخاطب قرار دهیم تا شرایط را از زاویۀ دید آنها ببینیم. اگر خودمان را پذیرا، آماده و مشتاق نظرات مخاطبان نشان دهیم، از آنها چیزهای زیادی یاد خواهیم گرفت.

پیش‌فرض‌های‌تان را بررسی کنید

معمولا وسعت دانسته‌های ما روی برداشت‌ها و قضاوت‌هایمان سایه می‌اندازد. به‌همین‌دلیل بهتر است ابتدا تصوراتی را که از قبل دربارهٔ مخاطب‌مان داریم بررسی کنیم. باید بدانیم دقیقا با چه کسی باید صحبت کنیم یا اینکه چه تحقیقاتی باید انجام دهیم تا بفهمیم که پیش‌فرض‌های‌مان درست است یا نه. بهتر است قبل از هر اقدامی خوب فکر کنیم.

همه را درگیر کنید

تقریبا همهٔ افراد دوست دارند در محیط کار احساس ارزشمند بودن داشته باشند و حس کنند که حضورشان مهم است. باید همهٔ ایده‌ها را بشنویم و هیچ دیدگاهی را از قلم نیندازیم. مثلا اگر در جلسه‌ای قرار است از افراد دربارهٔ موضوعی اطلاعات کسب کنیم، باید زمان کافی درنظر بگیریم تا همه نظرات‌شان را ابراز کنند. اگر زمان جلسه به‌پایان رسید، در همان جلسه اعلام می‌کنیم که بعدا با بقیۀ افراد صحبت می‌کنیم.

۳. خوب گوش‌ دادن

شاید بسیاری از ما با فنون و مبانی مهارت گوش‌ دادن صحیح آشنا باشیم. اما هنگامی‌که با انبوهی از جلسات، اولویت بندی ها و کارهای مهم درگیر می‌شویم، واقعا تا چه حد اصول مهمی را به‌یاد می‌آوریم که به برقراری ارتباط مؤثر کمک می‌کنند؟ تمرین نکات عملی زیر می‌تواند به گوش‌ دادن صحیح به مخاطب کمک کند:

تفسیر کردن

وقتی درحال صحبت با مخاطب هستیم، می‌توانیم با تکرار کلمات او یا بازگویی آنها به زبان خودمان گفته‌هایش را تأیید کنیم. به‌این‌ترتیب، او مطمئن می‌شود که منظورش را درک می‌کنیم و از آن بهتر اینکه اگر چیزی که ما فهمیده‌ایم همانی نیست که او می‌گوید، بلافاصله می‌توانیم موضوع را روشن کنیم.

سؤال‌ کردن

گاهی ممکن است در هنگام صحبت‌ کردن با مخاطب احساس کنیم به اطلاعات بیشتری نیاز داریم. در این زمان، بهترین کار این است که دربارهٔ جزئیاتِ بیشتر سؤال کنیم.

روشنگری

وقتی چیزی را به‌طور کامل درک نمی‌کنیم، بهتر است درباره‌اش بیشتر سؤال کنیم.

به‌خاطر سپردن

یکی از مهم‌ترین تمریناتی که برای ارتباط مؤثر ضروری است، تقویت مهارت به‌خاطر سپردن است. اگر تلاش کنیم مواردی را که می‌دانیم برای مخاطب‌مان مهم است به‌خاطر بسپاریم، می‌توانیم در آینده آنها را به او یادآوری کنیم. این به مخاطب نشان می‌دهد که ما خوب به او گوش داده‌ایم و برای حرف‌هایش اهمیت قائل شده‌ایم.

اینها مهارت‌های گوش‌ دادن بودند که برای برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار ضروری هستند. برای تقویت این مهارت‌ها باید تمرین کنیم. فراموش نکنیم که:

  • باید با دیگران همدلی کنیم؛
  • نباید فقط به احساسات خودمان اهمیت بدهیم؛ باید احساسات دیگران را هم درک کنیم؛
  • باید رفتارهای هیجانی و واکنش‌های خودمان و دیگران را بسنجیم؛
  • از ارزش‌ها و عقاید خودمان و دیگران آگاه باشیم؛
  • نشانه‌های ارتباط غیرکلامی مانند زبان بدن را ببینیم و درک کنیم.

۴. بررسی نحوهٔ دریافت بازخوردها

نحوهٔ دریافت بازخوردها، ابتدا بر واکنشی که نشان می‌دهیم و سپس نحوهٔ برقراری ارتباط مؤثر با دیگران تأثیر می‌گذارد. گفتنِ اینکه باید بازخوردها و انتقادها را بپذیریم، از انجام‌دادنش خیلی راحت‌تر است. ما انسان هستیم و طبیعت‌مان ایجاب می‌کند که گاهی آسیب‌پذیر باشیم. هنگامی‌که به‌دلیل رویدادهای زندگی پریشان می‌شویم یا وقتی که در محیط کار احساس فشار می‌کنیم، با کوچکترین بازخورد منفی حالت تدافعی می‌گیریم. به‌همین‌دلیل، نحوهٔ دریافت بازخورد بسیار مهم است.

اما چطور می‌توانیم مهارت انتقادپذیری و توانایی‌مان را برای جذب بازخوردها بهبود بخشیم؟ روش کلی کار این است که تمرین کنیم موارد سودمند را از بازخوردها بیرون بکشیم و از آنها یاد بگیریم. از سوی دیگر، باید از بخش‌هایی که سازنده نیستند خلاص شویم و دیگر به آنها فکر نکنیم. راهبردهای زیر می‌توانند در تقویت این مهارت کمک‌کننده باشند:

  • شناخت، درک‌ کردن و مدیریت واکنش‌ها و نیز هر آنچه که پس از دریافت بازخوردها به ما انگیزه می‌دهد؛
  • گرفتن پیام اصلی از بازخوردها بدون توجه به اینکه چه کسی این بازخورد را داده است؛
  • بازخورد را نوعی مشاوره درنظر گرفتن: نباید به این فکر کنیم که دارند قضاوت‌مان می‌کنند؛
  • تفکیک بازخورد به بخش‌های کوچک‌تر و قابل‌فهم‌تر؛
  • بازخورد گرفتن فقط برای یک موضوع خاص (هروقت بازخورد می‌خواهیم، فقط و فقط باید دربارهٔ یک موضوع خاص سؤال کنیم و این موضوع نباید کلی باشد)؛
  • آزمودن روش‌های پیشنهادشده در بازخوردها به‌شکل مرحله‌به‌مرحله و با گام‌های کوچک (نباید بلافاصله برای اجرای کامل هر پیشنهادی که به ما می‌دهند شیرجه بزنیم)؛

بازخوردها می‌توانند درس‌های زیادی به ما بیاموزند و در پیشرفت و رشدمان نقش مهمی داشته باشند. تفکیک بازخورد به بخش‌های کوچک می‌تواند در بررسی پیام‌ها و نشان‌ دادن واکنش مناسب سودمند باشد.

۵. ارائهٔ بازخورد بی‌طرفانه و ملموس (قابل‌مشاهده)

این یکی از سخت‌ترین بخش‌های تمرین برای ارتباط مؤثر است. دادن بازخورد به دیگران کار ساده‌ای نیست. می‌ترسیم کسی را برنجانیم، قصدمان پیشگیری از بروز درگیری‌هاست اما نمی‌دانیم چطور آن را انجام دهیم. خیلی مواقع از نظر هیجانی آماده نیستیم یا پیش‌فرض‌های‌مان مانع درک درست واقعیت می‌شوند.

یکی از روش‌های بسیار مؤثر در ارائهٔ بازخورد صریح و روشن استفاده از مدل «موقعیت، رفتار، اثر» (SBI) است:

  • موقعیت: ابتدا زمینه را آماده می‌کنیم. از خودمان می‌پرسیم چه اتفاقی، کجا و چه‌وقت افتاده است.
  • رفتار: رفتار را توضیح می‌دهیم. این سخت‌ترین بخش کار است، زیرا باید پیش‌فرض‌های‌مان را بررسی کنیم. رفتار مخاطب را باید طوری توضیح دهیم که قابل‌مشاهده باشد. مثلا لحن بازخورد با گفتن عبارت «تو بی‌ادبانه رفتار کردی» به‌جای «تو حرف مرا قطع کردی» تغییر می‌کند، زیرا بی‌ادب دانستن فرد برداشتی شخصی است، درحالی‌که قطع‌کردن صحبت‌مان رفتاری است که همه می‌توانستند ببینند و قابل‌مشاهده بوده است.
  • اثر: برای توصیف نتایج رفتار باید از عباراتی استفاده کنیم که اول‌شخص باشند؛ به‌این‌ترتیب به مخاطب می‌گوییم که این گفته‌ها از جانب خودمان است.

بعد از آن باید به گفت‌وگو ادامه دهیم. از آنها سؤال می‌کنیم تا با توجه به پاسخ‌های‌شان درک بهتری از موضوعِ پیش‌آمده پیدا کنیم. می‌پرسیم:

  • نظرتان چیست؟
  • چه اتفاقی برایتان افتاده است؟
  • چه چیزی از این موضوع فهمیدید؟
  • چه برنامه‌ای برای بهبود شرایط در آینده دارید؟

مثال اول

«توی جلسهٔ دیروز وقتی داشتید ارائه می‌دادین (موقعیت)، متأسفانه دربارهٔ دو تا از اسلایدها یه کم نامطمئن حرف می‌زدین و محاسبات فروش‌تون اشتباه دراومد (رفتار). راستش تا حدودی خجالت کشیدم، چون همهٔ اعضای هیئت‌مدیره توی جلسه حضور داشتند. نگرانم این مسئله روی اعتبار و خوشنامی تیم‌مون تأثیر منفی بذاره (اثر).»

مثال دوم

«جلسهٔ امروز عصرمون با مشتریان خیلی عالی بود. جلسه رو درست به‌موقع برگزار کردین و از قبل، همهٔ بروشورها رو روی میز چیده بودین (موقعیت). همهٔ تحقیقات‌تون درست انجام شده بود و به همهٔ سؤالات مشتریان پاسخ دادین (رفتار). من بهتون افتخار می‌کنم و با اعتماد به نفس میگم که با این کار فوق‌العاده سازمان‌مون می‌تونه تو موقعیت ویژه‌ای قرار بگیره. می‌تونم ببینم که به همهٔ اهداف‌مون می‌رسیم و از همه به‌خاطر اینکه سخت کار کردن، تشکر می‌کنم (اثر).»

دانستن چگونگی ارائه‌ دادن بازخوردی واضح، دقیق و قابل‌مشاهده، از مهارت‌های ضروری برای برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار است.

۶. پیگیری، تأیید، مسئولیت‌پذیری

برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار، فرایندی همیشگی و نیازمند پیگیری، تأیید و مسئولیت پذیری است. باید به‌شکل مداوم بر روند پیشرفت نظارت کرده و به‌شکل پیوسته از دیگران پشتیبانی کنیم. در این راستا باید پیشرفت همکاران، گروه‌ها یا حتی مافوق‌مان را تأیید کنیم.

پرسش‌های زیر برای ارزیابی و اطمینان از مؤثربودن ارتباطات در محیط کار سودمند هستند:

  • چه فرصت‌هایی را می‌توانیم ببینیم؟
  • چگونه می‌توانیم خودمان را با آنها وفق دهیم؟
  • چه تصمیماتی باید بگیریم؟
  • چگونه می‌توانیم نقش حمایتی داشته باشیم؟
  • چطور بفهمیم که پیام‌مان را به‌درستی دریافت می‌کنند؟

۷. استفاده از هفت واژهٔ اساسی در ارتباط مؤثر

برای هر نوع ارتباط در محیط کار می‌توانیم از این هفت واژهٔ مهم استفاده کنیم و آنها را به کار ببندیم:

  • شفافیت: هدف پیام‌مان چیست؟ آیا درک آن برای مخاطب آسان است؟
  • مختصرگویی: چه بخش‌هایی را می‌توانیم در صحبت‌مان حذف کنیم؟ آیا چیزی که می‌خواهیم بگوییم واقعا مهم است؟
  • ملموس‌ بودن: چه حقایقی را می‌خواهیم بیان کنیم؟ آیا این حقایق ملموس و قابل‌مشاهده هستند؟
  • درست‌ بودن: آیا پیامی که می‌خواهیم انتقال بدهیم کاملا درست است و اشتباهی در آن وجود ندارد؟ آیا اصلا برای مخاطب‌مان مناسب هست؟
  • منسجم‌ بودن: آیا جریانی منطقی در صحبت‌های‌مان وجود دارد؟ یا موارد ضدونقیضی در آن دیده می‌شود؟
  • کامل‌ بودن: آیا اطلاعات مربوطه به‌طورکامل ارائه شده است؟ آیا مخاطب می‌داند دقیقا چه کاری از او می‌خواهیم؟
  • مبادی‌آداب‌ بودن: لحن پیام‌مان چگونه است؟

کلام آخر

روش‌های ارتباط مؤثر در محیط کار به تمرین و صرف زمان نیاز دارد. ۷ روشی که در این مطلب گفته شد، می‌تواند به شما در برقراری ارتباط مؤثر در محیط کار کمک کند. با استفاده از آنها می‌توانید مهارت های ارتباطی خود را بهبود بخشید.

شما از کدام‌یک از روش‌های فوق در محیط کارتان استفاده می‌کنید؟ کدام‌یک از موارد بالا را در همین ماه پیش‌ِرو می‌توانید در محیط کارتان اجرا کنید؟ آیا تجربه‌ای از برقراری ارتباط مؤثر در محیط کارتان دارید؟

خوشحال می‌شویم تجربۀ خود را با ما و دوستان‌تان در میان بگذارید.

منبع:.lifehack

aon_era_of_disengagement_1000x589-1000x589

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.

ا۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.ین طور به نظر می‌رسد که طی سالیان اخیر، مسئولان سازمان‌های بسیاری سعی کرده‌اند علاوه بر مدیران پروژه، افراد شاغل در سازمان‌ها را هم ملزم به شرکت در جلسات یا کلاس‌های آموزشی مدیریت پروژه کنند. شاید این مسئله در نگاه اول کمی نامتعارف به نظر برسد، اما با مطالعۀ جزئیات این مطلب متوجه چرایی موضوع خواهید شد. حقیقت امر این است که سازمان‌ها به مزایای مهارت‌ها و توانایی‌هایی که مدیریت پروژه به‌ دنبال دارد، واقف شده‌اند. به همین خاطر می‌خواهند تمامی کارکنان‌شان از این مزایا بهره‌مند باشند. در این مطلب شما را با ۴ مورد از مهم‌ترین این مهارت‌ها آشنا خواهیم کرد. با ما همراه باشید.

با وجود اینکه نمی‌توانیم همه را به‌طور رسمی «مدیر پروژه» بنامیم، تقریبا همۀ ما در برهه‌هایی از زندگی از مهارت‌های مرتبط استفاده می‌کنیم؛ در واقع پروژه‌ای را مدیریت می‌کنیم. مثلا زمانی که برای تولد یکی از بچه‌های‌مان یا دورهمی خانوادگی و دیگر موقعیت‌های مشابه برنامه‌ریزی می‌کنیم، داریم پروژه‌ای را مدیریت می‌کنیم.

دکتر مایکل اوکانر، از افراد صاحب‌نظر در حوزۀ مدیریت و برنامه ریزی است. او در این باره می‌گوید: «مردم بیش از آنچه فکر می‌کنند، از مهارت‌های مدیریت پروژه استفاده می‌کنند. این مهارت‌ها از بسیاری جهات مشابه با آن روش‌هایی هستند که مادرها در طول قرن‌ها از آنها استفاده می‌کرده‌اند.»

نیاز همه به مهارت‌های مدیریت پروژه آن‌قدر پذیرفته‌شده است که بنیادی آموزشی با این منظور برای کودکان و نوجوانان ۵ تا ۱۹ساله تأسیس شده است. بسیاری باور دارند که این مهارت‌ها نه صرفا برای پروژه و سازمان‌ها، بلکه در زندگی روزمره هم قابل‌استفاده هستند.

کتاب‌های مدیریت پروژه پر است از مفاهیم و مهارت‌هایی نظیر تکنیک‌های زمان‌بندی، رهبری اعضای تیم، ساختار جزئیات فعالیت‌ها و … . دانستن این مفاهیم برای مدیران بسیار سودمند است. البته اشخاص شاغل در سازمان‌ها هم با دانستن آنها اطلاعاتی ارزشمند و کاربردی به دست خواهند آورد. اما در این مطلب سعی ما بر آن بوده است که مهارت‌های کمترشناخته‌شده را معرفی کنیم؛ مهارت‌هایی که عملا برای تمامی کارکنان سازمان‌ها مفید و کاربردی خواهند بود.

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.

مهارت اول: استفاده از منشور پروژه

در مبحث مدیریت پروژه از ابزارها، تکنیک‌ها و الگوهای متعددی برای نظم‌وترتیب بیشتر فعالیت‌ها استفاده می‌شود. اگر بخواهیم از میان اینها مؤثرترین‌شان را انتخاب کنیم، احتمالا گزینۀ انتخابی‌مان «منشور پروژه» خواهد بود.

سازمان‌های متعددی هستند که از مشکلِ نبودِ هماهنگی میان کارکنان‌شان رنج می‌برند. از سوی دیگر سازمان‌هایی وجود دارند که کارکنان‌شان درمورد اولویت‌های فعالیت‌ها درست توجیه نمی‌شوند. در این مواقع است که منشور پروژه به کمک‌مان می‌آید.

اما منشور پروژه دقیقا چیست؟ این منشور در واقع نوعی توافق‌نامه است که مدیر پروژه پیش از شروع کار تدوین می‌کند و تمامی دست‌اندرکاران پیشبردِ پروژه موظف به پیروی از محتوای آن خواهند بود. به این صورت می‌توان در ادامۀ مسیر از بروز مشکلات پیش‌بینی‌نشده جلوگیری کرد.

در اینجا به تعدادی از مهم‌ترین مواردی اشاره خواهیم کرد که بهتر است در منشور پروژه لحاظ شوند:

  • اقلام تحویل‌دادنی پروژه: منظور محصول نهایی است که قول آن به مشتری داده می‌شود؛
  • نام/ هدف پروژه؛
  • حامی مالی یا همان اسپانسر پروژه؛
  • سهام‌داران پروژه؛
  • محدودیت‌های سه‌گانۀ پروژه: زمان، بودجه و محدودۀ پروژه؛
  • مواردی که در محدودۀ پروژه قرار می‌گیرند و موارد خارج از آن؛
  • نقش و مسئولیت هریک از اعضای گروه؛
  • خطرات یا ریسک‌های احتمالی پروژه؛
  • عوامل کلیدی موفقیت؛
  • فرضیه‌ها؛
  • شاخص یا معیار موفقیت پروژه؛
  • امضای اعضای تیم.

البته مواردی که عنوان شدند بیشتر مثالی برای درک بهتر موضوع هستند. منشور پروژه می‌تواند از لحاظ شیوۀ تدوین، قالب و حتی محتوا، بسته به صلاحدید و اولویت‌های شما تغییر کند. مهم این است که پیش از شروع‌به‌کار، با استفاده از آن، دست‌اندرکاران اصلی پروژه را گرد هم جمع کنید تا دربارۀ مسائل کلیدی و مهم پروژه به اتفاق نظر برسید. درج امضای اعضای گروه پای منشور، به آن حالتی سندمانند می‌دهد و اعتبارش را بیشتر می‌کند.

مهارت دوم: سنجیدن ایده‌های مربوط به پروژه و در نظر گرفتن تمامی جوانب در همان ابتدای امر

شاید راجع به او. جی. سیمسون، بازیکن سابق فوتبال آمریکایی و ماجرای دادگاهی شدنش چیزهایی شنیده باشید. او به جرم قتل همسر سابقش و دوست‌پسر این شخص دستگیر و محاکمه شد. این ماجرا «محاکمهٔ قرن» لقب گرفت و خبرنگاران کشورهای بسیاری به‌صورت زنده ماجرا را پوشش خبری دادند.

تصویری از او. جی. سیمسون در دادگاه محاکمه به جرم قتل

هدف از ذکر این ماجرا آوردن مثالی برای پروژه‌ای است که به شکست انجامید. در آن زمان قرار بود کتابی تحت عنوان «اگر انجامش داده بودم: اعترافات یک قاتل» به چاپ برسد. این کتاب دربارۀ وقایع قتل سیمسون بود. اما بنا به دلایلی در لحظۀ آخر پروژۀ چاپ کتاب متوقف شد. روپرت مرداک، یکی از مدیران این پروژه بود و در جواب به نارضایتی و عصبانیت عموم مردم و حامیان پروژه در بیانیه‌ای اعلام کرد که فعالیت‌شان «پروژه‌ای نسنجیده» بوده است و به همین خاطر در لحظۀ آخر لغو شد.

این در حالی بود که کار نوشتن و چاپ کتاب به اتمام رسیده بود و برای پخش در بازار آماده شده بود. با این تفاصیل، متوقف شدن پروژه در لحظۀ آخر چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟ این اتفاق به این خاطر افتاد که در همان ابتدای امر، دست‌اندرکاران پروژه به‌خوبی جوانب امر و ایده‌های مربوط به پروژه را نسنجیدند. این مثال، به‌خوبی گویای عواقب این اقدامات نسنجیده است.

راه پرهیز از اقدامات نسنجیده در مدیریت پروژه

حالا ببینیم برای برطرف کردن این مسئله چه تدابیری را می‌توانیم در نظر بگیریم. طبق آموزه‌های بحث مدیریت پروژه، برای اینکه از این حیث به مشکلی برنخوریم، باید پیش از شروع برنامه‌ریزی برای پروژه، کار دیگری انجام بدهیم. بسیاری فکر می‌کنند برنامه‌ریزی مرحلۀ اول در شروع هر نوع پروژه‌ای است؛ حال آنکه این‌طور نیست. در این مرحلۀ آغازین که پیش از برنامه‌ریزی قرار می‌گیرد، ایده‌های مربوط به پروژه را به‌طور دقیق و جامع ارزیابی و بررسی می‌کنیم؛ حالا می‌خواهد پروژه‌مان به پیچیدگیِ راه اندازی کسب و کار تازه باشد، یا آنکه به‌سادگیِ ذکر سردستی معایب و مزایای محصولی بخصوص.

اگر این کار را انجام ندهیم، احتمال دارد با عواقبی جدی روبه‌رو شویم و پروژه به‌کلی به شکست بینجامد. مثلا ممکن است یکی از دست‌اندرکاران پیشبرد پروژه نظری ناآگاهانه بدهد یا آنکه به اتفاقی بخصوص از روی هیجان و احساس پاسخ دهد و فعالیت‌های پروژه با اتکا به چنین اظهارنظرهایی پیش برود. اینها هستند که در نهایت موجبات شکست یک پروژه را فراهم می‌کنند. در صورتی گرفتار این پیامدها خواهیم شد که ایده‌ها را درست نسنجیده باشیم.

این مرحلۀ آغازین می‌تواند بسته به صلاحدید و شرایط شما متفاوت باشد. با وجود این، برای درک بهتر موضوع، تعدادی سؤال کلیدی و مهم در ادامه مطرح می‌کنیم که بهتر است در این مرحله جوابی برای‌شان بیابیم:

  • قصد حل کردن چه مشکلی را داریم؟
  • آیا پروژه‌ای که قصد راه‌اندازی‌اش را داریم بهترین راه‌حل برای این مشکل است؟
  • آیا برای پیشبرد این پروژه، از منابعی که در اختیار داریم به بهترین شکل ممکن استفاده می‌کنیم (زمان، سرمایه، دارایی‌ها و …)؟
  • آیا دستاوردهای احتمالی پروژه ارزش ریسک پذیری و مخاطره‌های پیشبرد آن را دارند؟
  • این ریسک‌ها و مخاطره‌ها چه‌ها هستند؟
  • اگر پروژه را انجام ندهیم، چه هزینه‌ای متحمل خواهیم شد؟
  • آیا باید از پیشبرد آن صرف‌نظر کنیم؟

مهارت سوم: تجزیه‌وتحلیل خطرات و ریسک‌های احتمالی پروژه

برنامه‌ریزی برای هر پروژه‌ای حائز اهمیت است. اما باید در نظر داشته باشیم چیزی که از برنامه‌ریزی‌های‌مان در ذهن داریم کمتر در عالمِ واقع عملی می‌شود. در مسیر پیشبرد فعالیت‌ها ممکن است اتفاقات پیش‌بینی‌نشده‌ای بیفتد؛ گریزی از این مسئله نیست. برای آنکه هریک از این اتفاقات پیش‌بینی‌نشده سردرگم‌مان نکند، باید در مقام مدیر پروژه بدانیم که چطور در همان مرحلۀ برنامه‌ریزی، کار تجزیه‌وتحلیل ریسک‌های احتمالی را هم انجام بدهیم.

با این دست تجزیه‌وتحلیل‌ها، در واقع خودمان را برای مشکلات احتمالی در آینده از قبل آماده می‌کنیم. چشم‌پوشی کردن از این تجزیه‌وتحلیل اگر نگوییم خطرناک، حداقل ساده‌لوحانه است. اما متأسفانه بسیاری از سازمان‌ها از آن چشم‌پوشی می‌کنند. آنان پس از برنامه‌ریزی، روند فعالیت‌های پروژه را شروع می‌کنند و امیدوار به کسب بهترین نتیجه هستند؛ اما طولی نمی‌کشد که بهای این بی‌ملاحظگی‌شان را می‌پردازند.

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.

مزایای تجزیه‌وتحلیل خطرات احتمالی

حالا بیایید ببینیم چطور می‌توان از این دست مسائل جلوگیری کرد. اول اینکه باید از میان روش‌های موجود برای تجزیه‌وتحلیل خطرات احتمالی یکی را انتخاب کنیم. مهم نیست از کدام روش استفاده می‌کنیم؛ مهمْ درک دقیق و درست روند هر روش و عمل کردن بر اساس دانشی است که از آن پیدا می‌کنیم. عملی کردن این تجزیه‌وتحلیل برای‌مان مزایایی خواهد داشت که در ادامه به تعدادی از آنها اشاره خواهیم کرد:

  • می‌توانیم از نتایج آن برای انتقال پیامی دشوار به یکی از مدیران ارشد یا سهام‌داران استفاده کنیم؛
  • ممکن است پی ببریم که برای دستیابی به نتیجۀ مطلوب، به منابعی اضافی یا حامی دیگری احتیاج خواهیم داشت؛ حتی ممکن است به این نتیجه برسیم که به‌کلی باید روند پیشبرد فعالیت‌ها را تغییر داد؛
  • نگرانی دست‌اندرکاران پروژه از بابت خطرات احتمالی آینده به حداقل می‌رسد؛
  • می‌توانیم با طرح‌ریزی برنامه‌های ثانویه یا پشتیبان برای فعالیت‌های کلیدی، به‌کلی از خطرات احتمالی اجتناب کنیم یا امکان رخدادشان را به حداقل برسانیم.

مهارت چهارم: تهیۀ گزارشی کامل از فعالیت‌های انجام‌گرفته در پروژه

اینکه دوباره و دوباره کاری مشابه را انجام بدهیم و انتظار نتیجه‌ای متفاوت را داشته باشیم نامعقول است. با وجود این بسیاری از سازمان‌ها دقیقا همین کار را می‌کنند. علت این است که به‌محض به پایان رسیدن پروژه‌ای بخصوص، همه به‌شکلی دیوانه‌وار برای شروع کردن پروژهٔ بعدی تقلا می‌کنند. در این میان، آینده‌ای که به‌طور بالقوه ممکن است دستخوش تغییر شود در نظر گرفته نمی‌شود.

اینکه پس از پایان هر پروژه یا کار بخصوص، با تهیۀ گزارشی کامل نقاط ضعف و قوت آن را بررسی کنیم، فرصتی است که بیشتر سازمان‌ها از استفاده از آن غافل می‌مانند؛ این سبک بررسی‌ها بیشتر در سازمان‌های ارتشی یا نظامی و بیمارستان‌ها رایج است که با مرگ و زندگی انسان‌ها سروکار دارند. مثلا کالبدشکافی در بیمارستان به‌نوعی زیرمجموعۀ همین گزارش‌نویسی‌ها است، چون در آن سعی می‌شود با پی بردن به علت اصلی مرگ کسی، از بروز دوبارۀ مشکلات در آینده جلوگیری شود.

گزارش نویسی صرفا به کلیت پروژه محدود نمی‌شود؛ می‌توان از آن در قرار ملاقات‌ها، رویدادهای مهم و فعالیت‌های دیگر هم استفاده کرد. هدف اصلی در گزارش‌نویسی این است که در پایان هر پروژه، تمامی فعالیت‌ها و جزئیات آن را بازبینی کنیم. فعالیت‌های ثمربخش را از فعالیت‌های دیگر جدا کنیم و مشکل و خطای فعالیت‌هایی را که نتیجۀ مطلوبی به‌همراه نداشته‌اند پیدا کنیم. اگر پروژه بلندمدت باشد، این گزارش‌نویسی را در حین پیشبرد فعالیت‌ها هم می‌توانیم انجام بدهیم.

درک بهتر ایرادها و موفقیت‌های فعالیت‌های گذشته عاملی کلیدی برای بهبود مستمر است. کسانی که بتوانند در پی بردن به این دست اطلاعات، مهارت پیدا کنند، برای سازمان‌شان بسیار ارزشمند خواهند بود.

جمع‌بندی

سازمان‌هایی که دوره‌های آموزشی مدیریت پروژه برای کارکنان‌شان برگزار نمی‌کنند، مرتکب اشتباه بزرگی می‌شوند. روزبه‌روز به اهمیت مدیریت پروژه افزوده می‌شود و مهارت‌ها و تکنیک‌های جدیدی برای کسب نتایج بهتر به آن اضافه می‌شوند. برای کسب موفقیت باید با این روند همگام باشیم و از آخرین اطلاعات آگاهی داشته باشیم. بررسی‌ها حاکی از آن بوده است که تا سال ۲۰۲۷ مسئولان سازمان‌ها حدودا به ۸۷٫۷ میلیون نیروی کاری احتیاج خواهند داشت که در زمینۀ مدیریت پروژه تخصص و مهارت داشته باشند. این در حالی است که از همین حالا کمبود افراد متخصص در این زمینه احساس می‌شود.

چهار مهارتی که در این مطلب به شما معرفی کردیم، به مبحث مدیریت پروژه منحصر نمی‌شوند. با وجود این، تنها کسانی آنها را فرامی‌گیرند که در دوره‌های آموزشی مرتبط شرکت می‌کنند. سایر افراد از این مهارت‌ها بی‌اطلاع می‌مانند. با این تفاصیل، اشتباه است اگر فکر کنیم این مهارت‌ها و نظایر آن، صرفا برای مدیران پروژه مناسب و کاربردی هستند. با استفاده از آنها علاوه بر اینکه اثربخشی‌تان در محیط کار را بیشتر خواهید کرد، موجب بالا رفتن ارزش کلی سازمان در دنیای کسب و کار خواهید شد.

منبع:forbes

6b6eb940bceab359ca676a9b486aae475c1df883_2880x1620

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

شروع سخنرانی باید با ارائه‌ی مروری کلی از آنچه قرار است مطرح شود، مخاطب را متقاعد کند که سخنرانی‌ شما مرتبط و مفید خواهد بود. شروع سخنرانی بهترین فرصت برای متقاعد کردن دیگران است تا به آنها نشان دهد که شما سخنی ارزشمند برای گفتن دارید. یک شروع سخنرانی مطلوب باید دارای پنج ویژگی مهم باشد: جلب توجه مخاطب؛ معرفی موضوع؛ توضیح ارتباطش با مخاطب؛ بیان قضیه یا هدف سخنرانی؛ و چکیده‌ای از نکات اصلی. در پایان مقدمه، مخاطب باید بداند که شما به چه سویی می‌روید و سخنرانی‌تان چه مسائلی را پوشش خواهد داد. اگر سخنرانی ترغیب‌کننده ارائه می‌دهید، مسئله‌ی خود را در مقدمه بیان کنید. اگر در حال ارائه‌ی سخنرانی آموزنده‌ای هستید، توضیح دهید که چه‌چیزی به مخاطب خواهید آموخت.

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

هنگامی که مقدمه‌ی خود را می‌نویسید، تلاش کنید به این پرسش‌ها پاسخ دهید:

گستره‌ی ارائه‌تان چیست؟ موضوع‌تان چقدر محدود یا گسترده است؟ چطور به مخاطب ربط دارد؟ اهمیتش برای مخاطب چیست؟ آیا هیچ دیدگاه جدید یا چشم‌اندازهای خاصی دارید که به بحث موجود درباره‌ی موضوع تان بیفزایید؟ چرا مخاطب به جای افراد دیگر باید به شما گوش دهد؟ آیا به مخاطب اطلاعاتی می‌دهید یا بحثی دارید؟

نقشه‌ی راه

تا رسیدن به پایان مقدمه، شما باید مروری خلاصه از نکات اصلی خود ارائه دهید. این «نقشه‌ی راه» به مخاطب کمک خواهد کرد تا نکات اصلی را در زمینه‌ی هدف بزرگ‌ترِ شما بفهمد. بدون پیگیری نقشه‌ی راه، مخاطب در معرض سردرگمی در میانه‌ی راه قرار می‌گیرد. شروع سخنرانی خوب، بهترین راه برای اطمینان از انتقال پیام‌تان است.

به طور خلاصه، شروع سخنرانی باید:

  • مخاطب را به دام بیندازد.
  • موضوع‌ تان را توصیف کند.
  • توضیح دهد که موضوع‌تان چطور به مخاطب ربط دارد.
  • اهمیت موضوع را تشریح کند.
  • اعتبار بیافریند: شما چه صلاحیتی برای بحث درباره‌ی این موضوع دارید؟
  • نوآوری شما را بیان کند: چه چیز جدید یا خاصی درباره‌ی دیدگاه‌تان وجود دارد؟
  • نقشه‌ی راهی از سخنرانی‌تان فراهم کند.
  • نکات اصلی‌تان را خلاصه کند.
  • قضیه یا هدف‌تان را بیان کند.

نگارش مقدمه

اگر حکایت، نقل‌قول، پرسش، یا «تله‌»ی دیگری دارید که الهام‌بخش شما برای نوشتن مقدمه است، از آن بهره بگیرید. الهام خود را مسلم فرض نکنید! در برخی موارد، داستان سرایی مناسب، توالی طبیعی‌ای برای طرح نکات اصلی شما ایجاد می‌کند و به‌سادگی سخنرانی را به کار می‌اندازد؛ در غیر اینصورت، شاید راحت‌تر باشد که پس از نوشتن درباره‌ی نکات اصلی‌تان، نگارش مقدمه را آغاز کنید. پردازش نکات اصلی، مقصد سخنرانی را مشخص می‌کند و بهتر است که پیش از شروع، ایده‌ی مشخصی داشته باشید که به کجا می‌روید.

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

جلب توجه و علاقه

برای جلب توجه و علاقه‌ی مخاطب در شروع سخنرانی مقدمه‌ای انفجاری بنویسید و سپس، مروری سریع از سخنرانی‌تان ارائه دهید.

سخنرانی اساسا هنر متقاعدکردن مخاطب است؛ حتی وقتی نامحتمل است که به شما گوش بدهد. چطور می‌توانید شنوندگان خود را از دغدغه‌های روزمره‌شان دور کنید؟ چه‌چیز شما را به جذاب‌ترین فرد در زندگی‌شان -دست‌ِکم تا وقتی که سخنرانی‌تان تمام شود- تبدیل می‌کند؟ شما باید سریع و هوشمندانه عمل کنید؛ چون برخوردهای اولیه معمولا همه‌ی برخوردهای بعدی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. شروع سخنرانی شما تمایل مخاطب را به گوش‌دادن تعیین می‌کند. بنابراین، یاد بگیرید که چطور شروعی انفجاری داشته باشید و از این حقیقت به نفع خود بهره ببرید.

راهبردهایی برای شروع سخنرانی

هشت راه برای شروع سخنرانی ماهرانه عبارت‌اند از:

۱. توضیحی تحریک‌آمیز یا بحث‌برانگیز بدهید

شما سپس می‌توانید از این موضع افراطی عقب‌نشینی کنید؛ اما جدل، راهی مؤثر برای جلب توجه مخاطب است.

نمونه: ایالات متحده‌ی آمریکا باید با اِعمال جریمه برای والدینی که بیشتر از یک فرزند دارند، جمعیت خود را کنترل کند.

۲. حقیقتی غافلگیر‌کننده یا نادر بگویید

نمونه: آیا می‌دانستید که خوردن بلوبری می‌تواند با تقویت پیام‌رسان‌های عصبی در مغزتان، شما را واقعا باهوش‌تر کند؟

۳. با یک نقل‌قول آغاز کنید

اگر خودتان نمی‌توانید به جمله‌ای که توجه مخاطبان را جلب کند بیندیشید، از منابع بیرونی کمک بگیرید (البته با اسناد مناسب).

نمونه: اسکار وایلد (Oscar Wilde) می‌گوید: «همیشه دشمنانت را ببخش؛ هیچ‌چیز بیشتر از این، آنها را نمی‌رنجاند.»

۴. با حکایتی کوتاه آغاز کنید

نمونه: در روزی سرد و بارانی، از خانه به سمت محل کارم رانندگی می‌کردم که گربه‌ای لاغر را کنار جاده دیدم. دنده‌هایش از زیر پوستِ کثیف و چرک‌شده‌اش بیرون زده بود؛ کاملا مشخص بود که خیلی گرسنه است. در لحظه تصمیم گرفتم که برای این گربه خانه‌ای پیدا کنم؛ توقف کردم و او را برداشتم و در صندلی شاگرد نشاندم و مسیری را شروع کردم که زندگی‌ام را به طریقی تغییر داد که هرگز نمی‌توانستم تصور کنم.

۵. درباره‌ی ارتباط موضوع‌تان با مخاطب بحث کنید

نمونه: غذاهایی که از نظر ژنتیکی تغییر یافته‌اند، همه‌ی فروشگاه‌های مواد غذایی را در سراسر کشور پر کرده‌اند؛ امروزه پرهیز از آنها ممکن نیست. اگر امروز چیزی خورده‌اید، چیزی خورده‌اید که از نظر ژنتیکی تغییر یافته است.

۶. در برابر موضوعی مشخص جبهه بگیرید

به یک «مرد پوشالی» یا «مخالف ساختگی» مبهم حمله نکنید؛ روشن و واضح باشید.

نمونه: تشریفات اداری و کاغذبازی‌های بیهوده‌ی این دانشگاه هر روز دست‌ و پاگیرتر می‌شوند.

۷. موقعیت خودتان را در بحث جاری محکم کنید

نمونه: فرهنگ جمعی در حال نفوذ به محیط‌های کاری است که مشارکت در گروه را تشویق می‌کنند؛ مانند طرح‌های فضای اداری باز و محیط‌های گروهی جالب. شرکت ما در برابر این گرایش مقاومت کرده است. ما هنوز مجموعه‌ای قدیمی از اداره‌هایی با درهای بسته داریم که از چهارگوشه‌هایی با دیوارهای بلندِ محصور مانند کندوی زنبورعسل تشکیل شده‌اند! نتیجه‌ی این امر چیست؟ روشن است! کارکنان ما هیچ‌گاه با هم معاشرت نمی‌کنند! به نظرم، زمان آن رسیده است که به درک تازه‌ای از محیط کار و تأثیر صمیمیت در بهره وری نیروی کار برسیم.

۸. پرسشی مطرح کنید

نمونه: آخرین باری که پولی به یک نهاد خیریه اهدا کردید، چه زمانی بود؟

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

تکرار

تکرار خسته‌کننده است؛ درست است؟ چه کسی می‌خواهد چیزی را بیش از یک‌بار بشنود؟ در واقع، سخنرانان باتجربه و هوشمند درمی‌یابند که تکرار نباید حشو و زاید باشد؛ تکرار باید کاملا بجا و هوشمندانه باشد و نقش تأکیدی و جلب‌کننده داشته باشد. در این فرهنگ حواس پرتی، گزینش واژه، عبارت یا ایده‌ای جذاب و برگشتن به آن در طول سخنرانی‌تان می‌تواند به مخاطب کمک کند تا میان نکات گوناگون ارتباط برقرار کند. فکر کنید که گوش‌دادن به آهنگی خوب چه حسی دارد: هر بیتی با سرودی جدید داستانی می‌سازد و بعد بیتِ تکرارشونده به زمینه‌ی آهنگ برمی‌گردد. در اینجا تکرار خسته‌کننده نیست؛ بلکه بر جذابیت موضوع و ماندگاری آن در ذهن مخاطب می‌افزاید.

الهام‌گیری

اگر ایده‌ای ندارید و گیر کرده‌اید، برای الهام‌گرفتن با سخنرانان دیگر گفت‌وگو کنید. اگر در سایت‌های مرجعِ ویدئو مانند یوتیوب یا ویمِئو (Vimeo) به دنبال سخنرانی بگردید، می‌توانید سخنرانان ماهری را ببینید که با همان مشکلات شما درگیر هستند. برای خودتان تصمیم بگیرید که چه چیزی راهگشاست و چه چیزی مؤثر نیست.

اعتبارسازی

برای ایجاد اعتبار، سخنران باید با ارائه‌ی خودش به عنوان مرجعی در موضوع، اعتماد و احترام مخاطب را به دست آورد.

در حوزه‌ی سخنرانی، پیام از پیام‌رسان جداشدنی نیست. اگر مخاطب به شما اعتماد نکند، به شما گوش نخواهد کرد. متأسفانه، اعتماد مخاطب غالبا بر اساس عواملی ظاهری، احمقانه و نامرتبط و به‌ ندرت بر پایه‌ی دغدغه‌های درست شکل می‌گیرد. غلبه بر برخوردهای نخست دشوار است و مخاطب پیش از اینکه حتی فرصتی برای معرفی خود داشته باشید، بی‌رحمانه قضاوتتان می‌کند. برای جلب اعتماد و احترام مخاطب، تنها آماده‌کردن یک سخنرانی خوب کافی نیست؛ همچنین باید خودتان را آماده کنید. ایجاد اعتبار شاید مانند وظیفه‌‌ای مهیب به نظر برسد. به هرحال، افراد گوناگون به دنبال چیزهای متفاوتی هستند. چطور امکان دارد که بتوانید همگی آنها را راضی کنید؟ خوشبختانه، سخنرانان می‌توانند با تکیه بر مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های کلی، در موقعیت‌های گوناگون اعتبار کسب کنند.

خود ارائه‌گری

خود ارائه‌گری عاملی مهم در اعتبار سخنران است. راهبردهای زیر می‌تواند اعتبار و احترام ویژه‌ای را برای سخنرانان از سوی مخاطبان‌شان به ارمغان آورد:

  1. لباس مناسب بپوشید. از میزان رسمی‌بودن موقعیت آگاه باشید و نحوه‌ی پوشش‌تان را بر همان اساس تعیین کنید. ساده باشید: الگوهای زرق‌وبرق‌دار، رنگ‌های روشن، جواهرات پرزرق‌وبرق و پوشش‌های بدن‌نما شاید باعث حواس پرتی مخاطبان از پیام شما شوند. وقتی تردید دارید، بر پوشش حرفه‌ای رسمی تکیه کنید.
  2. به مخاطب نگاه کنید. سخنرانانی که با مخاطب ارتباط چشمی برقرار می‌کنند، گشاده‌روتر، قابل‌اعتمادتر و با اعتمادبه‌نفس‌تر به نظر می‌رسند. حتی اگر از روی نوشتار می‌خوانید یا از کارت‌های یادداشت کمک می‌گیرید، هر از گاهی، نگاه‌تان را بالا بیاورید تا ارتباط‌تان را با مخاطب حفظ کنید.
  3. با صدایی رسا، واضح و با اعتماد به نفس سخن بگویید. اگر شما اعتمادبه‌نفس داشته باشید، مخاطب به‌سادگی آن را درک می‌کند.
  4. اعتبار خود را بیان کنید. مخاطب به شما راحت‌تر اعتماد خواهد کرد اگر بتوانید ثابت کنید که افراد دیگر هم برای تخصص‌تان ارزش قائل هستند. اعتبار شامل مدارک مرتبط، گواهینامه‌ها، تقدیرنامه‌ها، توصیه‌نامه‌ها، تجربه‌های کاری، فعالیت‌های داوطلبانه و انواع دیگر دستاوردهای فردی هستند.
  5. ارتباط شخصی خود را با موضوع‌ آشکار کنید. موضوع چه اهمیتی برای شما دارد؟ این موضوع چطور بر زندگی‌تان اثر گذاشته است؟ اگر مناسب است، داستانی شخصی تعریف کنید که رابطه‌تان را با موضوع تشریح کند.
  6. با مخاطب زمینه‌ای مشترک بسازید. چه مشکلات مشترکی دارید؟ اهداف مشتر‌ک‌تان چیست؟

ابراز شایستگی

چرا مخاطب باید به آنچه شما می‌گویید، گوش دهد؟ بارِ اثبات این موضوع بر دوش شماست؛ پس باید درباره‌ی ارزش تجربه، آموزش یا پژوهش خود بحث کنید و آن را برای مخاطب روشن کنید. به مخاطب بگویید که چطور به مرجعی قابل‌اعتماد در موضوع‌ِ مورد بحث تبدیل شده‌اید. با این حال، انتظار نداشته باشید که همه به‌سادگی سخن‌تان را بپذیرند؛ از منابع بیرونی برای افزایش اعتبارتان بهره بگیرید. تشریح کنید که شما با بحث‌های مربوط به موضوع‌ آشنا هستید. به مراجع دیگر در موضوع‌ سخنرانی اشاره کنید یا از آنها نقل‌قول کنید تا نشان دهید که با فعالیت‌های آنها به‌خوبی آشنایی دارید. همچنین، به مخاطب نشان دهید که می‌فهمید چطور موضوع‌تان در زمینه‌ای بزرگ‌تر جا می‌گیرد. به پیشینه‌ی موضوع و کارکردش در زمینه‌ها یا فرهنگ‌های دیگر نگاه کنید. اصل وینستون چرچیل: «هرچه‌بیشتر به‌عقب بنگرید، احتمالا جلو را بیشتر خواهید دید.» استدلالی عالی برای رابطه‌ی میان زمینه و حکمت است.

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

  1. مرجع شایستگی خود را در این موضوع بیان کنید:‌ تجربه، آموزش یا پژوهش
  2. به مراجع بیرونی ارجاع دهید.
  3. درک‌ و دریافت‌تان را از زمینه‌ی بزرگ‌تر به مخاطب نشان دهید.

کسب اعتبار از مخاطب شکاک

اگر با مخاطبی شکاک یا مخالف صحبت می‌کنید، با ایجاد زمینه‌‌ای مشترک آغاز کنید. به باورها و ارزش‌های مشترک متوسل شوید و هدفی را مشخص کنید که همگی بر آن توافق دارید. به این هدف مشترک در طول سخنرانی‌تان بارها ارجاع دهید تا به مخاطب یاد‌آوری کنید که در نهایت، شما هم همان چیز را می‌خواهید که او می‌خواهد. به افراد دودل نشان دهید که با اشتیاقی صادقانه، انگیزه پیدا کرده‌اید تا بهترین پاسخ را بیابید و در نتیجه، با دقت و هوشمندی، دیدگاه‌های آنها را در نظر گرفته‌اید. اگر بدون تأمل، دیدگاه‌های مخالف را در نظر نگیرید، اعتبارتان را از دست می‌دهید. اگر بتوانید تشریح کنید که می‌فهمید چرا دیدگاه‌های مخالف جذاب هستند، هنگام بحث درباره‌ی موضع‌تان اعتبار بیشتری خواهید یافت. اگر نتوانید به نکات مشترک بحث بپردازید، مخاطب بهانه‌ای عالی خواهد داشت تا با بحث‌تان مخالفت کند. به طور خلاصه:

  1. زمینه‌‌ای مشترک پیدا کنید.
  2. به باورها و ارزش‌های مشترک متوسل شوید.
  3. هدفی مشترک شناسایی کنید.
  4. در طول سخنرانی، به این هدف مشترک برگردید.
  5. تشریح کنید که شما از دیدگاه‌های دیگر درباره‌ی این موضوع آگاه هستید.
  6. نشان دهید که ارزش موضع‌‌های مخالف را می‌فهمید.
  7. درباره‌ی موضع‌تان بحث کنید.

معرفی موضوع، قضیه و نکات اصلی

خیلی زود مروری از موضوع، مسئله و نکات کلیدی‌تان فراهم کنید تا به مخاطبان نشان دهید که چرا باید به سخنرانی‌تان علاقه‌مند باشند.

سخنرانان باید در سریع‌ترین زمان ممکن، با معرفی موضوعی، مسئله (یا هدف‌شان) را بیان کنند. پس از آغازی جذاب و توجه‌برانگیز، زمان کمی دارید تا مخاطب را متقاعد کنید که مطلبی ارزشمند برای گفتن دارید.

معرفی موضوع:

  • موضوع‌تان را بیان کنید.
  • موضوع را در سطح مناسب برای مخاطب توضیح دهید.
  • مفاهیم کلیدی را تعریف کنید.
  • با یادآوری اهمیت موضوع، توضیح دهید که موضوع چطور به حاضران ربط دارد.

معرفی مسئله

بیان اولیه‌ی مسئله (یا بیان هدف در سخنرانی آموزشی) را خلاصه و جذاب بگویید.

به یاد داشته باشید: بیان مسئله باید بحث شما را در یک تا سه جمله خلاصه کند.

معرفی نکات اصلی

پیش از اینکه مقدمه‌تان به پایان برسد، به مخاطب مروری از نکات اصلی‌تان ارائه دهید. شاید مفید باشد که به طرح کلی‌تان رجوع کنید و فهرستی موجز از نکات اصلی‌تان فراهم کنید. آن فهرست را به شکل جملات کامل بیان کنید تا مرور خوبی داشته باشید.

نمونه: موضوع، مسئله و نکات اصلی

ویتامین D شاید امروز داغ‌ترین موضوع در رژیم و تغذیه باشد. نشریات دانشگاهی، مجلات مُد و زندگی و برنامه‌های گفت‌وگوی تلویزیونی، از مطالب فراوانی درباره‌ی ویتامین D پرشده‌اند.

هیچ‌کس در اهمیت این موضوع تردید ندارد؛ ویتامین به جذب کلسیم کمک می‌کند؛ سلامت استخوان را افزایش می‌دهد؛ در تقویت سیستم ایمنی و کاهش التهاب بدن مؤثر است. به همین دلیل، بنا بر برآوردِ پژوهش‌های اخیر، بین ۱۰ تا ۷۵ درصد از آمریکایی‌ها از کمبود ویتامین D رنج می‌برند که وحشتناک است.

صبر کنید؛ ۱۰ تا ۷۵؟ این طیف عظیمی است!

برای کشف وسعت مشکل، باید نگاهی دقیق‌تر به این ارقام بیندازیم؛ و این دقیقا کاری است که در این ارائه انجام خواهیم داد. من مروری با ترتیب زمانی و تحلیلی از روش‌های اندازه‌گیریِ سطح ویتامین D در جمعیت آمریکا را آماده کرده‌ام که با پژوهشی انجام‌شده در این دانشگاه آغاز می‌شود.

شروع سخنرانی قدرتمند و جذاب با چند نکته‌ای که باید بدانید

تحلیل نمونه

آغاز این سخنرانی موضوعی را بیان می‌کند (کمبود ویتامین D)؛ اهمیت آن را بیان می‌کند؛ ارتباطش را با مخاطب توضیح می‌دهد و سپس هدف ارائه را می‌گوید: «بررسی طیف گسترده‌ی پیش‌بینی‌های نرخ کمبود ویتامین D بر پایه‌ی مطالعات گوناگون»؛ و در نهایت نکات اصلی را به طور خلاصه فهرست می‌کند.

منبع:lecture preparation