_D8_AA_D9_86_D9_81_D8_B1-300x179_d3d53c28edd7d1bd379fadc6a0f0b9bc

چرا ازکا رکردن متنفریم وچطور می‌توانیم عاشق کارمان باشیم؟

چرا ازکا رکردن متنفریم وچطور می‌توانیم عاشق کارمان باشیم؟

آیا تا‌کنون از خودمان پرسیده‌ایم که چرا از کار کردن متنفریم؟ آیا این تنفر به‌خاطر افرادی است که با آن‌ها سروکار داریم؛ یا ناشی از کاری است که انجام می‌دهیم یا کلا مسئله چیز دیگری است؟ یافتن علت دقیق تنفر از کار به ما کمک می‌کند تا عامل اصلی این بیزاری را شناسایی کرده و در صورت امکان، آن را برطرف کنیم تا بتوانیم از کاری که انجام می‌دهیم، لذت ببریم یا دست‌کم آن را قابل‌تحمل‌تر کنیم. در ادامه، ۳ پرسشی را مطرح می‌کنیم که با پاسخ‌دادن به آن‌ها می‌توانیم دریابیم چرا از شغل‌مان متنفر هستیم و برای تغییر این شرایط و ذهنیت، باید چه کارهایی انجام بدهیم.


حتما بخوانید: چطور می‌توانیم عاشق کارمان باشیم؟

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که رضایت از زندگی و رضایت شغلی مردم روبه‌کاهش است. بر اساس پیمایش (نظرسنجی) اجتماعی عمومیِ ایالات متحده (General Social Survey، GSS):

در مقیاسی از ۱ تا ۳ که در آن ۱ به‌معنیِ «نه‌چندان راضی» و ۳ نیز به‌معنیِ «بسیار راضی» است، مردم آمریکا به‌طور میانگین به خود امتیاز ۲٫۱۸ می‌دهند که فقط کمی بالاتر از امتیاز ۲ به‌معنیِ «نسبتا راضی» است.

گرچه ممکن است این نتیجه برای برخی چندان بد به نظر نرسد، نشان‌دهندهٔ اُفت چشمگیرِ میزان خوشنودی در مقایسه با اوایل دههٔ ۱۹۹۰ است. وقتی آمار و ارقام موجود را بیشتر بررسی می‌کنیم، درمی‌یابیم که وقت‌گذرانی در اینترنت، گوش‌دادن به موسیقی و استفاده از رسانه های اجتماعی، همگی کارهایی هستند که با نارضایتی افراد ارتباط دارند.

جالب است که این‌ها همگی سرگرمی‌هایی هستند که در رایانه و گوشی همراه وجود دارند. نکتهٔ جالب دیگر این است که این موارد، همگی فعالیت‌هایی هستند که بیشترِ مردم در حین کار انجام می‌دهند.

۱. آیا فقط بر چیزهای منفی تمرکز می‌کنیم؟

 پادکست‌هایی که گوش می‌دهیم موجب تنفر از کار کردن می‌شود. وقتی به کارآفرینان موفق گوش می‌دهیم که دربارهٔ مسیری که پیموده‌اند و موفقیت هایی که به دست آورده‌اند صحبت می‌کنند، به این فکر می‌افتیم که تعهد ما برای رسیدن به موفقیت چقدر بوده است. آیا مشتاق بوده‌ایم که به زندگی رؤیایی خود برسیم یا فقط درمورد آن حرف زده‌ایم؟

همین حالت درمورد کسانی که برای وقت‌گذراندن در رسانه‌های اجتماعی می‌چرخند یا به موسیقی گوش می‌دهند نیز صدق می‌کند. وقتی موفقیت‌ها و احساسات دیگران را می‌بینیم، آن موفقیت‌ها و احساسات را بلافاصله با زندگی خودمان مقایسه می‌کنیم. وقتی فردی را می‌بینیم که به تعطیلات رفته، خودروی جدیدی خریده یا تشکیل خانواده داده است، احساس نارضایتی می‌کنیم.

چیزی که شاید فهمیده باشید این است که معمولا انجام این کارها موجب می‌شود که در کارمان بر چیزهایی که دوست نداریم تمرکز کنیم. برای نمونه، شاید از این مسئله ناراضی باشیم که شغل ما موجب می‌شود که نتوانیم کسب و کار خودمان را راه‌اندازی کنیم. مسئلهٔ ناخوشایندِ موجود درمورد کارمان می‌تواند موضوع‌هایی مانند این یا چیز کاملا متفاوتی باشد. به هر حال، اگر می‌خواهیم دوباره به کارمان علاقه‌مند شویم، باید بر چیزهایی تمرکز کنیم که به آن‌ها علاقه داریم و برایمان خوشایند هستند.

بر ویژگی‌های مثبت شغل فعلی‌تان تمرکز کنید

تمرکز بر ویژگی‌های مثبت موجب می‌شود به یاد بیاوریم که چرا اصلا به‌سراغ این کار رفته‌ایم و این شغل را انتخاب کرده‌ایم. اگر دلیل انتخاب شغل فعلی‌مان این بوده که حقوق آن ۱۰٪ بالاتر از حقوق شغل قبلی‌مان بوده، بالاتر بودن حقوق چیزی است که وقتی با شرایط سخت روبه‌رو می‌شویم، باید به خودمان یادآوری کنیم. اگر دلیل انتخاب شغل، نزدیکی محل کار به منزل‌مان یا تعادلی که میان کار و زندگی شخصی‌مان ایجاد می‌کند، باید روی همین جنبهٔ شغل‌مان تمرکز کنیم.

وقتی همیشه ویژگی‌های ناخوشایند شغل‌مان را به خودمان یادآوری می‌کنیم، بیشتر از کار کردن بیزار می‌شویم. وقتی روی موارد منفی تمرکز می‌کنیم، پرسش‌هایی مانند موارد زیر را از خودمان می‌پرسیم:

  • چرا در این شغل مانده‌ام؟
  • چرا در شغلم پیشرفت نمی‌کنم؟
  • چرا بدترین افراد، ترقی می‌کنند و ترفیع می‌گیرند؟
  • آیا واقعا باید این کارهای مزخرف را انجام بدهم؟

معمولا پاسخ این پرسش‌ها این است که چون حس می‌کنیم به‌شکلی گرفتار شده‌ایم و گیر کرده‌ایم، مجبور هستیم که به کار کردن در این شغل ادامه دهیم. ولی هرچقدر هم که دچار تنفر از کار باشیم، از کارنکردن و بیکاربودن بیشتر بیزار هستیم.

ترس از شکست چیزی است که هریک از ما با آن روبه‌رو هستیم؛ ولی پرهیز از شکست، تقریبا همیشه به افسوس و پشیمانی منجر می‌شود.

۲. آیا برای کارفرمایی بی‌تفاوت کار می‌کنیم؟

کسی که برایش کار می‌کنیم و فرهنگی که کارفرمای ما در محیط کار شکل می‌دهد، عامل مهمی در رضایت یا نفرت ما از کار کردن است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که ۹۲٪ کارکنان، بیشتر تمایل دارند که برای کارفرمایی دل‌سوز و همدل کار کنند. یک لحظه به این مسئله بیندیشیم که ۹۲٪ مردم از شغل خود راضی نیستند و لذت نمی‌برند. ۹۲٪ مردم از پیشرفت شغلی یا حقوق خود راضی نیستند؛ ولی در هر صورت تمایل دارند که در شغل فعلی خود باقی بمانند.

همدلی به‌معنیِ توانایی هر فرد در درک احساسات طرف مقابل و شریک‌شدن در آن احساسات است. دلیل اینکه همدلی در علاقه یا نفرت ما از کار کردن اهمیت بالایی دارد، این است که هرکسی می‌خواهد پذیرفته و درک شود.

با رئیس خود دربارهٔ رؤیاها و آرزوهایتان گفت‌وگو کنید

وقتی با رئیس یا سرپرست خود دربارهٔ رؤیاها و آرزوهایمان صحبت می‌کنیم، دوست داریم او فردی باشد که می‌خواهد به ما کمک کند تا به آن رؤیاها برسیم. حتی اگر رئیس ما نتواند در دستیابی به آرزوهایمان به ما کمک کند، همین‌ که بدانیم به آرزوهای ما اهمیت می‌دهد، ارزش بسیار زیادی دارد. یکی از بررسی‌های اخیرِ مؤسسهٔ نظرسنجی گالوپ (Gallup) نشان می‌دهد که ۳۷٪ کارکنان، اگر بتوانند در شغل جدیدی به‌صورت پاره‌وقت و از راه دور مشغول‌به‌کار شوند، شغل فعلی خود را رها می‌کنند.

دلایل زیادی وجود دارد که کار کردن در خانه را برای بسیاری از افراد شاغل جذاب می‌کند. کار کردن در خانه موجب می‌شود که بهتر بتوانیم در امور خانوادگی شرکت داشته باشیم و به مسائل خانوادگی‌مان بپردازیم. اگر در شهری شلوغ و پُرترافیک زندگی می‌کنیم، کار کردن در خانه موجب می‌شود که دیگر مجبور نباشیم هر صبح و عصر در ساعات شلوغی و ترافیک به محل کارمان رفت‌و‌آمد کنیم. اگر هر روز در راه‌بندان‌های طولانی در ساعات اوج ترافیک گرفتار نشویم، آیا نفرت و بی‌علاقگی‌مان نسبت به کار کمتر نخواهد بود؟

همدلی به کارکنان حس ارزشمندبودن می‌دهد. وقتی نگرانی‌ها یا مشکلات خود را بیان می‌کنیم و فردی علاقه‌مند است که در برطرف‌کردن آن‌ها به ما کمک کند، احساس خوبی پیدا می‌کنیم. باز هم تأکید می‌کنم که همیشه نتیجهٔ نهایی مهم نیست و همین که فقط بدانیم کسی هست که به ما اهمیت می‌دهد و حال ما را می‌پرسد، ارزش زیادی دارد. احساس ارزشمندبودن و اهمیت‌داشتن مسئلهٔ مهمی است که موجب می‌شود از کار خود لذت ببریم؛ حتی اگر سیاست‌های اداری در سایر جنبه‌ها تغییری نکرده باشد.

در کمک به دیگران داوطلب شوید

اگر در محیط و شرایطی کار می‌کنید که در آن همدلی وجود ندارد، پیشنهاد می‌کنم که داوطلب‌شدن در کمک به دیگران را شروع کنید. کمک به دیگران راه بسیار خوبی برای جلوگیری از تنفر از کار است؛ زیرا موجب می‌شود که روی نیازهای دیگران تمرکز کنیم. اگر برای مشارکت در طرح‌ها و ابتکارهایی که در سازمان اجرا می‌شود داوطلب شویم، می‌توانیم با همکاران‌مان ارتباط خوبی برقرار کنیم. این روابط می‌تواند بُعد دیگری را به زندگی کاری‌مان بیفزاید و کاری کند که از کار کردن لذت ببریم.

اگر در شرکت و محل‌کار ما فرصتی برای انجام کارهای داوطلبانه وجود ندارد، می‌توانیم چنین فرصتی را خودمان ایجاد کنیم. به این ترتیب، علاوه بر اینکه در پروژه‌ای که نسبت به آن شور و علاقهٔ بالایی داریم پیش‌گام می‌شویم، فرصت بسیار خوبی به دست می‌آوریم که توانایی‌های رهبری خود را به مدیران‌مان نشان دهیم. وقتی با بهره‌گیری از این فرصت‌ها روابط جدیدی ایجاد می‌کنیم، می‌توانیم موقعیت‌های تازه‌ای را نیز در درون سازمان به دست بیاوریم.

چرا ازکا کردن متنفریم وچطور می‌توانیم عاشق کارمان باشیم؟

۳. آیا کاری که انجام می‌دهیم چیزی نیست که واقعا به آن علاقه داریم؟

تغییر جملهٔ «از کار کردن متنفرم» به جملهٔ «عاشق کار کردن هستم» بر این استوار است که بیشتر، کارهایی را انجام بدهیم که به آنها علاقه داریم و زیاد مجبور نباشیم کارهایی را انجام بدهیم که از انجام آن‌ها متنفر هستیم.

البته فهمیدن اینکه چه چیزی را دوست داریم، کار راحتی نیست. وقتی سال‌های کودکی و نوجوانی را سپری کردیم و فردی بزرگ‌سال شدیم، دریافتیم که باید همهٔ تصمیم‌هایمان بر این اساس باشد که فردی بالغ و مسئول هستیم. گرچه این مسئله برای بسیاری از مردم خوب است، ولی در نهایت این همان چیزی است که موجب می‌شود بسیاری از مردم از کار کردن متنفر باشند. آنها کاری را انجام می‌دهند که فکر می‌کنند دیگران نیز انجام می‌دهند و به‌لحاظی هم واقعا همین طور است. مشکل اینجاست که آن‌ها نتایجی را به دست می‌آورند که هر شخص دیگری نیز به دست می‌آورد.

فهرستی از ویژگی‌های مشترک میان شغل فعلی و شغل رؤیایی‌تان تهیه کنید

اگر می‌خواهیم این نتایج را عوض کنیم، باید کمی وقت بگذاریم و درمورد شغل رؤیایی‌مان فکر کنیم. تا جایی که می‌توانیم ویژگی‌هایی شغل رؤیایی‌مان را بنویسیم. این ویژگی‌ها می‌تواند هر چیزی باشد؛ مانند موقعیت محل‌کار، میزان حقوق، مسئولیت‌ها یا صنعتی که در آن کار می‌کنیم. سپس فهرستی از تمام ویژگی‌هایی را که میان شغل فعلی و شغل رؤیایی‌مان مشترک هستند، تهیه کنیم. گرچه شاید فکر کنیم که این کار امکان‌پذیر نیست؛ ولی با تهیهٔ این فهرست متوجه می‌شویم که شغل فعلی‌مان ویژگی‌های مشترکی با شغل رؤیایی‌مان دارد. پس از تهیهٔ فهرستی از این ویژگی‌های مشترک به این مسئله توجه کنیم که آیا در شغل فعلی‌مان می‌توانیم کارهای بیشتری را که به آن‌ها علاقه داریم انجام بدهیم.

این کارها می‌تواند شامل هر چیزی باشد؛ مانند وارد گروه‌های دیگر شدن، تغییردادن بخش و اداره‌ای که در آن کار می‌کنیم یا فقط تغییردادن تمرکزمان در نقش و مسئولیتی که داریم. برای نمونه، اگر کارهایی که در شغل فعلی‌مان انجام می‌دهیم، شامل ۶۰٪ تعامل با مشتری و ۴۰٪ کارهای اداری است؛ ولی چندان علاقه‌ای به تعامل با مشتری نداریم، ببینیم که آیا می‌توانیم برنامه‌مان را طوری تغییر دهیم که ۶۰٪ کارمان، کارهای اداری باشد و ۴۰٪ آن نیز به تعامل با مشتری اختصاص یابد.

با کمک سرپرست یا شبکهٔ ارتباطی خود، نقش خود را در سازمان ارتقا دهید

بسیار مهم است که دربارهٔ شغل رؤیایی خود با سرپرست‌مان صحبت کنیم و ببینیم آیا او می‌تواند به ما کمک کند تا رؤیایمان را به واقعیت تبدیل کنیم. اگر متوجه شدیم که برای قبول بعضی از مسئولیت‌هایی که می‌خواهیم بر عهده بگیریم شایستگی لازم را نداریم، با کمک سرپرست یا رئیس خود برنامه‌ای تهیه کنیم که با استفاده از آن بتوانیم شکاف موجود را برطرف کنیم.

اگر حس می‌کنیم سرپرست‌مان لزوما بهترین فردی نیست که می‌تواند در رشد مهارت‌ها و توانایی‌هایمان به ما کمک کند، به فرد دیگری در شبکهٔ ارتباطی خود مراجعه کنیم. این فرد می‌تواند همکار یا دوستی باشد که در شرکت یا سازمان قبلی با او کار می‌کردیم.

سخن پایانی

هدف اصلی ما این است که شغل فعلی‌مان را به شغل رؤیایی‌مان نزدیک کنیم تا دوباره بتوانیم از کار کردن لذت ببریم. قطعا یک‌شبه نمی‌توان به این هدف رسید؛ ولی با ایجاد تغییراتی کوچک در ذهنیت و عملکردمان می‌توانیم تنفر از کار را به عشق و رضایت تبدیل کنیم.

آیا شما تا به‌حال در چنین شرایطی قرار گرفته اید؟‌ راهکار شما برای برطرف کردن تنفر از کار کردن چه بوده است؟ نظرات و تجربه‌های خودتان را همین‌جا برای‌مان بنویسید.

منبع:/lifehack

حرفه ای بودن درمحیط کاربه چه معناست

حرفه ای بودن درکارچیست

حرفه ای بودن درکارچیست

حرفه ای بودن درمحیط کار به چه معناست؟حتما می‌دانید که اگر می‌خواهید موفق باشید، حرفه ای بودن (Professionalism) بسیار ضروری است. اما «حرفه ای بودن» دقیقا به چه معناست؟ شاید برای بعضی‌ها به معنای هوشمندانه لباس پوشیدن در محل کار، توانایی ایجاد ارتباطات گوناگون یا انجام درست کارشان باشد. برای برخی دیگر، حرفه‌ای بودن به معنای داشتن مدارک پیشرفته یا سایر گواهی‌هایی است که آنها را قاب گرفته و روی دیوار دفتر نصب کرده‌اند. حرفه‌ای‌گری همه‌ی این تعاریف را در بر می‌گیرد، اما تعاریف بیشتری هم دارد.

پس حرفه ای بودن چیست و چرا اهمیت دارد؟ چگونه می‌توانید در نقش روزمره‌تان کاملا حرفه ای باشید؟ در این مقاله ما همه‌ی این پرسش‌ها را مورد بررسی قرار خواهیم داد تا بتوانید تصویر درستی از حرفه ای گری در محل کار از خود نشان دهید.

تعریف حرفه‌ای‌گری

دیکشنری وبستر حرفه‌ای‌گری را این‌طور تعریف می‌کند: «رفتار، اهداف، یا ویژگی‌هایی که معرف یا نشانگر حرفه یا فرد حرفه‌ای است»؛ و حرفه را «شغلی که مستلزم دانش تخصصی و اغلب آمادگی آکادمیک در درازمدت و به صورت فشرده است» تعریف می‌کند.

این تعاریف می‌گویند حرفه‌ای‌گری شامل ویژگی‌های مختلف بسیاری است و این ویژگی‌ها فرد حرفه ای را مشخص و تعریف می‌کنند. اما این ویژگی‌ها چه هستند؟

دانش تخصصی

نخست آنکه افراد حرفه‌ای به خاطر دانش تخصصی خود شناخته می‌شوند. آنها تعهد شخصی عمیقی به پیشرفت و بهبود مهارت‌های خود داشته و در صورت نیاز درجات و گواهی‌هایی دارند که به عنوان شالوده‌ی این دانش به کار می‌رود. همه‌ی حوزه‌های کسب و کار دارای هسته‌ی ثابت دانش و صلاحیت‌های دانشگاهی مرتبط نیستند؛ همه‌ی حوزه‌ها برای آنکه با موفقیت عمل کنند، به دانش گسترده‌ای نیاز ندارند و همه‌ی افراد حرفه‌ای در حوزه‌های فعالیت‌شان، دارای درجات عالی نیستند.

با این حال، آنچه اهمیت دارد این است که افراد حرفه ای، جدی و اندیشمندانه و با پشتکار کار کرده‌اند تا بر دانش تخصصی لازم برای موفقیت در حوزه‌های کاری‌شان تسلط یابند؛ و آنها این دانش را به‌روز نگه داشته‌اند تا بتوانند هم‌چنان بهترین کار ممکن را ارائه دهند.

حرفه ای بودن درکارچیست

شایستگی

افراد حرفه‌ای کار را به انجام می‌رسانند. آنها قابل اعتماد هستند و به قول خود عمل می‌کنند. اگر شرایطی به وجود بیاید که نتوانند به عهدشان وفا کنند، از قبل انتظارات را مدیریت می‌کنند و نهایت تلاش خود را می‌کنند تا وضعیت را سر و سامان ببخشند. افراد حرفه‌ای بهانه‌تراشی نمی‌کنند، بلکه بر روی یافتن راه‌حل‌ها تمرکز می‌کنند.

صداقت و راستی

افراد حرفه‌ای ویژگی‌هایی مانند صداقت و اخلاق مداری از خود نشان می‌دهند. آنها به قول‌شان عمل می‌کنند و به همین دلیل قابل اعتماد هستند. هرگز ارزش‌های خود را به خطر نمی‌اندازند و کار درست را انجام می‌دهند؛ حتی اگر این امر به معنای در پیش گرفتن مسیر دشوارتر باشد.

علاوه بر این، افراد حرفه ای متواضع هستند. اگر پروژه یا شغلی خارج از حوزه‌ی مهارت آنها باشد، از قبول آن هراسی ندارند. در صورت نیاز فورا از دیگران کمک می‌گیرند و تمایل به آموختن دارند.

حرفه ای بودن درمحیط کار به چه معناست

حرفه ای بودن درکارچیست

مسئولیت‌پذیری

افراد حرفه‌ای خود را مسئول تفکرات و سخنان و اقدامات خودشان می‌دانند؛ به ویژه اگر دچار اشتباه شده باشند. این مسئولیت پذیری شخصی، پیوند نزدیکی با صداقت و راستی دارد و عنصری حیاتی در حرفه‌ای‌گری است.

خودتنظیمی

آنها تحت فشار نیز حرفه‌ای باقی می‌مانند. برای مثال کارمندی در بخش خدمات مشتریان را در نظر بگیرید که با مشتری عصبانی‌ای مواجه می‌شود. به جای آنکه کارمند هم در واکنش به او آشفته و عصبانی شود، با حفظ آرامش و انجام رفتاری متناسب با محیط کسب‌وکار و با انجام هر کاری که وضعیت را بهتر می‌کند، حرفه‌ای‌گری حقیقی را نشان می‌دهد.

افراد حرفه‌ای واقعی برای افراد پیرامون‌شان، فارغ از سمت یا موقعیت آنها، احترام قائلند. آنها با در نظر گرفتن احساسات و نیازهای دیگران، هوش هیجانی (EI) زیادی از خود نشان می‌دهند و نمی‌گذارند که روز بدی که دارند، بر چگونگی تعامل آنها با همکاران یا مراجعه‌کنندگان تأثیر بگذارد.

حرفه ای بودن درکارچیست

ظاهر

افراد حرفه‌ای ظاهر مناسبی دارند. آنها با لباس شلخته و موهای ژولیده سر کار حاضر نمی‌شوند. آراسته هستند و متناسب با وضعیت لباس می‌پوشند. به همین دلیل از خود اطمینان ساطع می‌کنند و برای این کار احترام هم می‌بینند.

چگونه حرفه‌ای‌گری خود را نشان دهیم

با توجه به این ویژگی‌ها می‌بینید که افراد حرفه‌ای کسانی هستند که دیگران به آنها احترام می‌گذارند و برای آنها ارزش قائلند. آنها اعتباری حقیقی برای سازمان‌شان هستند.

به همین دلیل، باید شهرتی حرفه‌ای در محل کار به دست آوریم. افراد حرفه‌ای حقیقی نخستین کسانی هستند که برای ترفیع در نظر گرفته می‌شوند و پروژه‌ها یا مراجعه‌کنندگان ارزشمند را به آنها ارجاع می‌دهند. این افراد معمولا در حرفه‌ی خود موفق هستند.

حال که تصویر شفافی از آنچه حرفه‌ای‌گری را تشکیل می‌دهد در ذهن‌تان شکل گرفت، آیا این ویژگی‌ها را به افراد پیرامون خود نشان می‌دهید؟ احتمالا تا کنون برخی از این ویژگی‌ها را نشان داده‌اید، اما ممکن است متوجه شوید که فاقد برخی از آنها هستید. به منظور پیشرفت حرفه‌ای‌گری خود، بر روی بهبود هر کدام از این ویژگی‌ها تمرکز کنید. البته هر بار روی یکی از آنها تمرکز کنید تا دچار سردرگمی نشوید.

حرفه ای بودن درکارچیست

به علاوه، راهبردهای دیگری نیز وجود دارد که به شما کمک خواهند کرد تا در محل کار حرفه‌ای‌تر باشید:

مهارت‌سازی کنید

نگذارید دانش و مهارت‌هایتان منسوخ شوند. نسبت به یادگیری مهارت‌‌های جدید حساس باشید و در صنعت‌تان به‌روز بمانید.

هوش هیجانی خود را تقویت کنید

افراد حرفه‌ای می‌توانند نیازهای عاطفی دیگران را درک کنند. آنها قادرند به مراجعه‌کنندگان و همکاران‌شان آنچه را نیاز دارند بدهند؛ زیرا می‌دانند چگونه فعالانه گوش بدهند و آنچه را که رخ می‌دهد مشاهده کنند.

بنابراین اگر می‌خواهید حرفه‌ای‌گری خود را بهبود دهید، بر روی افزایش هوش هیجانی تمرکز کنید.

برای تعهدات خود احترام قائل باشید

هر زمان به رئیس یا همکار یا مراجعه‌کنندگان قولی می‌دهید، به آن عمل کنید. اگر فکر می‌کنید نمی‌توانید سر موعد به قول خود عمل کنید، تا حد امکان هر چه زودتر رئیس یا گروه یا مراجعه‌کننده را در جریان بگذارید. با این حال، هر کاری که می‌توانید بکنید تا وضعیت به این مرحله ختم نشود.

بهانه‌تراشی نکنید. در عوض بر روی برآوردن انتظارات به نحو احسن و بر روی سامان بخشیدن به وضعیت تمرکز کنید.

مؤدب باشید

مهربان و مؤدب باشید. با هر کسی که ارتباط دارید، فارغ از سِمَت او و احساس خودتان، رفتار خوبی داشته باشید. این امر ممکن است بی‌اهمیت به نظر برسد، اما تأثیر چشمگیری دارد.

حرفه ای بودن درمحیط کار به چه معناست؟

ابزار موردنیازتان را همراه داشته باشید

آیا بدون همراه بردن نمونه‌ی کالای موردنیازتان، در جلسه‌ای با مشتری شرکت می‌کنید؟ آیا به محل کار می‌رسید و تازه متوجه می‌شوید که فایل بسیار مهمی را در خانه جا گذاشته‌اید؟ آیا مدام خود را در وضعیت‌هایی می‌یابید که فاقد مهارت‌های لازم برای انجام درست کارتان هستید؟

افراد حرفه‌ای واقعی همیشه آمادگی دارند. این امر مستلزم برنامه‌ریزی بهتر، به موقع بودن و توجه است. روی بهبود مدیریت زمان و مهارت‌های برنامه ریزی تمرکز کنید تا همیشه همه چیز را تحت کنترل داشته باشید.
توجه:

اگر چه حرفه‌ای بودن به معنای حفظ تعهدات، انجام کار باکیفیت و داشتن خبرگی است، اما گاهی اوقات، حرفه‌ای بودن یعنی برای پروژه‌هایی که خارج از توانمندی‌هایتان است داوطلب نشوید.

حرفه ای بودن درمحیط کار به چه معناست؟

با این حال، این امر الزاما به این معنی نیست که شما نباید آزمون و خطا کنید! ابتدا ریسک‌ها را تحلیل کنید تا عواقب عملکرد اشتباه را به حداقل برسانید. در مورد هر خلأ حرفه‌ای که دارید صادق باشید و برای پر کردن‌شان تلاش کنید. بعد هم تا جایی که امکان دارد، نهایت تلاش‌تان را بکنید.

منبع:desarrollo de carrera

 

1-272x300_c669b6c2a4146dc8ab2a15cf4711d07e

10 اشتباه رایج دراصول مذاکره

10 اشتباه رایج دراصول مذاکره ،  اهمیت انجام یک مذاکره بر هیچ‌کس پوشیده نیست، همه‌ی مدیران موفق می‌دانند برای به انجام رسیدن یک پروژه، به دست آوردن توافق یا مشخص کردن زمان‌بندی کارها برای اعضای تیم‌شان، به مذاکره نیاز دارند. اگر نتوانید به طور موثر و مفید مذاکره کنید، در کارتان به مشکل خواهید خورد. به عنوان مثال ممکن است کسب‌وکار و یا اعتبار و احترام‌تان نزد اعضای تیم‌تان را از دست بدهید و نتوانید در حل مشکلات موفق عمل کنید.

در این مقاله نگاهی به ۱۰ اشتباه رایج در مذاکره (بدون ترتیب خاص از نظر اهمیت) می‌اندازیم و خواهیم دید که چطور می‌توان از این اشتباهات اجتناب کرد.

نکته:
رویکردهایی متفاوتی برای مذاکره وجود دارد. رویکردهایی نظیر مذاکره توزیعی، مذاکره‌ی یکپارچه، مذاکره‌ی برد-برد. همچنین ابزارهایی نظیر مدل لایه‌ای تعارض و ماتریس مذاکره‌ی لویکی-هیام می‌توانند شما را در انجام موثرتر مذاکرات یاری کنند. برای درک بهتر راه های افزایش مهارت‌های مذاکره، مقالات ما در این حوزه را مطالعه کنید.

اشتباه شماره ۱: عدم آماده سازی مناسب

حتی اگر کاملا برای‌تان روشن است که در یک مذاکره به دنبال به دست آوردن چه هستید، بازهم لازم است که خود را پیش از مذاکره آماده کنید و خواسته‌ها و آن‌چه که می‌خواهید مطرح کنید را با دقت با خود مرور کنید.

وقتی با آمادگی قبلی وارد مذاکره می‌شوید، اعتماد به نفس بیشتری خواهید داشت. اگر بتوانید در طول صحبت‌هایی که می‌کنید دانش خود پیرامون موضوع مورد بحث را به طرف مقابل نشان دهید او شما را جدی‌تر می‌گیرد. همچنین با آماده‌سازی مناسب، احتمال این‌که مطالب موردنظرتان را حین مذاکره فراموش کنید، کاهش می‌یابد. این موضوع از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، چرا که اگر بخشی از خواسته‌ها و مطالب موردنظرتان را فراموش کنید و مذاکره به اتمام برسد و احیاناً توافقی حاصل شود بسیار دشوار خواهد بود که بتوانید خواسته‌های فراموش‌شده را دوباره مطرح کنید و در توافق بگنجانید.

اگر می‌خواهید وارد مذاکره‌ی گروهی شوید، پیش از مذاکره با اعضای تیمتان هماهنگی‌های لازم را صورت دهید و مشخص کنید که هرکس باید چه چیزی بگوید. گفته‌ها و خواسته‌هایتان را هماهنگ و مشخص کنید، شاید نقش‌بازی در این مورد به کار بیاید. با یکدیگر در مورد خواسته‌های احتمالی طرف مقابل به بحث و گفتگو بپردازید و بررسی کنید که برای رسیدن به توافق، آمادگی کنار آمدن با چه شرایطی را دارید. نت‌برداری کنید و آن‌ها را در جلسه‌ی مذاکره همراه خود داشته باشید.

اشتباه شماره ۲: رابطه برقرار نکردن

ممکن است مواردی پیش بیاید که مجبور باشید بدون اشتیاق و آمادگی قبلی وارد یک مذاکره شوید و از خواسته‌های طرف مقابل نیز هیچ آگاهی‌ای نداشته باشید. با این وجود سعی کنید که در صورت امکان با طرف مقابل رابطه برقرار کنید. با مکالمات کوتاه اعتماد ایجاد کنید. این کار به شما دید بهتری نسبت به اهداف، آرزوها و هراس‌های طرف مقابل از فرآیند مذاکره می‌دهد. ممکن است گفتگوی سخت و پرتنشی پیش رو داشته باشید. پس با ایجاد یکه رابطه‌ی خوب بین خود و طرف مقابل می‌توانید احتمال اینکه به یک توافق رضایت بخش برسید را افزایش دهید.

اشتباه شماره ۳: ترس از رنجاندن طرف مقابل

تلاش برای تضمین رسیدن به بهترین توافق ممکن برای شما، تیم و سازمان‌تان، می‌تواند توأم با اضطراب و دلهره باشد. ممکن است هراس داشته باشید که مبادا حرف اشتباهی بزنید، زودتر از موعد مناسب به بحث خاتمه دهید و یا بیش از حد اصرار بکنید. شاید رد کردن درخواست دیگران شما را خجالت زده و مضطرب می‌کند، مخصوصاً اگر سبک رهبری شما مبتنی بر رضایت طرفین باشد.

می‌توانید با تداعی این موضوع برای خود که مذاکره با مشاجره تفاوت دارد، این احساسات را کنترل کنید. بر خلاف مشاجره که در آن هر کدام از طرفین در رد یا تأیید چیزی بحث می‌کنند، هدف از مذاکره دستیابی به توافقی برای هر دو طرف است. با توجه به اینکه طرفین خواسته‌های متفاوتی دارند، شما فقط باید در طول بحث به این نقطه برسید (به عنوان بخشی از فرآیند مذاکره) که آماده‌ی انجام چه کارهایی هستید و چه کارهایی را انجام نخواهید داد

اشتباه شماره۴: گوش ندادن

برای اینکه مذاکره کننده‌ی خوبی باشید، لازم است که به خوبی به حرف‌های طرف مقابل گوش دهید. اگر بیش از اندازه صحبت کنید و اجازه ندهید که او حرفش را بزند، رسیدن به توافق دشوارتر خواهد شد و ممکن است او را ناراحت و عصبانی کنید. اگر از مهارت گوش دادن به خوبی بهره‌مند باشید، می‌توانید خواسته‌های طرف مقابل را دریابید، منافع مشترکتان را (در صورت وجود) شناسایی کنید و متوجه شوید که تا چه اندازه موقعیت‌هایتان با هم در تضاد یا تداخل‌اند. برای درک صحیح انگیزه‌ها و منافع طرف مقابل از تکنیک‌های گوش دادن فعالانه و گوش دادن همدلانه استفاده کنید.

10 اشتباه رایج مذاکره

10 اشتباه رایج دراصول مذاکره

اشتباه شماره ۵: مشخص نکردن بهترین گزینه‌های جایگزین خود

اصطلاح بتنا (BATNA، مخفف شده‌ی عبارت بهترین گزینه‌های جایگزین برای رسیدن به توافق در مذاکره) از کتاب “Getting to Yes” نوشته‌ی راجر فیشر و ویلیام یوری، گرفته شده است.

اگرچه هدف اصلی از مذاکره کردن رسیدن به خواسته‌هایتان است، اما باید در مورد بهترین گزینه‌ای که می‌تواند جایگزین گزینه‌ی اول شما شود، تصمیم‌گیری کنید. با این کار می‌توانید عدم توفیق در حصول خواسته‌ی اول را فراموش کرده و با گزینه‌ی جایگزین به دنبال رسیدن به توافق در خور توجهی باشید.
بتناهای خود را قبل از مذاکره مشخص کنید، و مطمئن شوید که حقیقتاً می‌دانید که خروجی و نتیجه‌ی خوب از نظر شما چیست.

داشتن بتناهای خوب به شما کمک می‌کند تا در طول مذاکره قدرت مانور بیشتری داشته باشید و به طور بالقوه به توافقی بهتر از آنچه که تصور می‌کنید دست یابید، چرا که حق انتخاب خود را گسترش داده‌اید.

10 اشتباه رایج دراصول مذاکره

اشتباه شماره ۶: احتیاط بیش از حد

باید نسبت به نتیجه‌ی مذاکره حساس و محتاط باشید، ولی نه تا حدی که به دلیل احتیاط بیش از حد و ترس از به نتیجه نرسیدن مذاکره، تصمیمات اشتباه بگیرید. به عبارت دیگر، احساسات خود را مدیریت کنید و به فرآیند مذاکره به مثابه یک بازی نگاه کنید و با در نظر گرفتن همه‌ی جوانب کار، تصمیم بگیرید.

اگر این توانایی را داشته باشید که از خیر مذاکره بگذرید و در صورت لزوم آن را ترک کنید، می‌توانید در آینده موقعیت قوی تری در مذاکره به دست بیاورید که طرف مقابل را وادار میکند که برای نگه داشتن شما در مذاکره، امتیازاتی بدهد، چرا که در می‌یابد برای به نتیجه رساندن مذاکره باید پیشنهاد بهتری به شما بدهد.

نکته:
برای قرار گرفتن در شرایطی که گفته شد، مطمئن شوید که گزینه‌های جایگزین متعددی دارید که به شما حق انتخاب گسترده‌ای می‌دهند، اگر فقط یک انتخاب داشته باشید، در موضع ضعف قرار خواهید گرفت و بهتر است این کار را نکنید.

اشتباه شماره ۷: بعضی از شرایط را غیرقابل مذاکره فرض کردن

شرایط زیر را در نظر بگیرید:

یک فوتبالیست معروف یک قراداد میلیاردی چهارساله با یک تیم مطرح امضاء کرده است. طبق این قرارداد این بازیکن با حقوق و مزایای مشخص شده به مدت ۴ سال باید در تیم بماند و جریمه‌ی بسیار سنگینی برای فسخ قرارداد در نظر گرفته شده است. اما در طول فصل، او آمادگی و فرم همیشگی خود را از دست می‌دهد و از طرفی هم تیم حریف به جذب او علاقه نشان می‌دهد. او با تیم خود به مذاکره می‌نشیند و با هم توافق می‌کنند که با توجه به عدم رضایت آن‌ها از عملکرد او و مبلغ بالای قراردادش، با صرف نظر کردن از جریمه‌ی در نظر گرفته شده، برای فسخ قرار داد او به صورت توافقی اقدام کنند. بدین ترتیب او در فصل آینده در تیم جدید بازی می‌کند و رضایت همه‌ی طرف‌های مذاکره حاصل می‌گردد. این مثال نشان می‌دهد هیچ چیز غیرقابل مذاکره نیست. اگر همه چیز را قابل مذاکره ببینید، انتخاب‌های بسیاری پیش رو خواهید داشت و احتمال موفقیت‌تان افزایش می‌یابد.

10 اشتباه رایج دراصول مذاکره

اشتباه شماره ۸: تمرکز بر روی قیمت

محور اصلی مذاکرات در کسب و کارها عمدتاً مسائل مالی است. اما اگر صرفاً با تمرکز بر روی قیمت، وارد مذاکره شوید (صرفاً خواهان کاهش یا افزایش قیمت باشید) این خطر وجود دارد که خود یا طرف مقابل را در تنگنا قرار دهید. البته که قیمت مسئله‌ی مهمی است ، اما فقط یکی از جنبه‌های معامله است. موارد دیگری را که می‌شود بر سر آن‌ها مذاکره کرد را هم در نظر بگیرید. به عنوان مثال، شاید بتوانید روی یک بند انحصار و خدمات ویژه و … کار کنید و شرایط معامله را از طرق مختلف بهبود ببخشید.

اشتباه شماره ۹: به دنبال «بُرد» بودن

اگر به هر شکلی شده فقط به دنبال برد باشید دستیابی به توافق دشوار خواهد شد، حتی اگر از موضع قدرت وارد مذاکره شده باشید. مؤثرترین نوع مذاکره، مذاکره‌ای است که در آن طرفین، با احساس رضایت و داشتن دستاورد، میز مذاکره را ترک کنند. ممکن است تمام آنچه می‌خواستند را به دست نیاورند، اما باید به اندازه‌ی کافی دستاورد داشته باشند که انجام معامله برای‌شان بیارزد.

برای رسیدن به توافق، بسیار مهم است که حریص نباشید. وقتی طرف مقابل خواهان رسیدن به توافق باشد و شرایط معامله برای هردو طرف قابل قبول باشد، اگر با سخت گیری شما مذاکره به مشکل بخورد، مذاکرات آینده را نیز به خطر می‌اندازید. به عبارت دیگر بیاموزید که کی وقت خاتمه دادن به مذاکره است. برای اینکه ببینید چطور می‌توان به یک توافق منصفانه دست یافت، مقاله‌ی مذاکره‌ی برد-برد را مطالعه بفرمائید.

اشتباه شماره ۱۰: اولتیماتوم دادن

.وقتی از چنین اولتیماتومی استفاده کنید، طرف مقابل را در تنگنا قرار داده و شانس رسیدن به توافق را تا حد زیادی کاهش می‌دهید. این رویکرد همراه با تهاجم و تحکم خواهد بود. البته گاهی لازم است از این روش استفاده کرد؛ وقتی که طرف مقابل سعی دارد تا شما را در موضع ضعف قرار دهد.

۱۰ اشتباه رایج دراصول مذاکره

توجه داشته باشید که میان اولتیماتوم دادن و تعیین فرصت زمانی، تفاوت وجود دارد. مذاکره کنندگان با تجربه به شکل ساختگی زمانی را برای به اتمام رسیدن وقت تصمیم‌گیری مشخص می‌کنند تا از این طریق طرف مقابل را ترغیب به تصمیم‌گیری کنند. نقطه ضعف این روش این است که محدودیت و فشار زمانی ایجاد می‌کند، و نقطه‌ی قوت آن این است که طرفین را وادار می‌کند که بر روی رسیدن به توافق در یک چارچوب زمانی مشخص تمرکز کنند، که این امر منجر به افزایش سرعت در فرآیند رسیدن به توافق می‌شود.

اگر موارد گفته شده را به درستی رعایت کنید، می‌توانید امیدوار باشید که مذاکره‌ای دل‌پذیر و امیدوارکننده خواهید داشت

منبع:Negociación

 

 

چطوراسترس را به انرژی مثبت تبدیل کنیم

چطور استرس را به انرژی مثبت تبدیل کنیم

چطور استرس را به انرژی مثبت تبدیل کنیم ؟ فرض کنید به زمان مهم‌ترین سخنرانی زندگی‌تان نزدیک شده‌اید و سالن پر از افرادی شده است که شما باید آنها را تحت تأثیر قرار دهید. چه احساسی خواهید داشت؟

بر اساس پژوهشی که کارن دویر (Karen Dwyer) و مارلینا دیویدسون (Marlina Davidson) در سال ۲۰۱۲ انجام دادند، ترس از صحبت کردن در جمع، یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های ما انسان‌هاست. اگر مانند بسیاری از افراد، سخنرانی در برابر جمعی از حاضرین بدترین کابوس شماست، احتمالا با نزدیک شدن به یک سخنرانی عمومی ترس شما را فرا خواهد گرفت.

در زندگی موقعیت‌های زیادی وجود دارد که به علت شرایط نامساعد عصبی نمی‌توانیم بهترین عملکرد را داشته باشیم. احساس اضطراب که شامل علائمی مانند ضربان قلب شدید، کوتاه شدن تنفس، عرق کردن و سرگیجه است؛ در چنین شرایطی کاملا طبیعی خواهد بود.

خوشبختانه با کمی تمرین و با استفاده از تکنیکی که تمرکز کردن نامیده می‌شود، شما می‌توانید این انرژی عصبی را تبدیل به تمرکز مثبت بکنید.

 

تمرکز کردن چیست؟

تمرکز کردن یک تکنیک تجسم قدیمی است که در آیکیدو (هنر دفاع رزمی ژاپنی به معنی «هماهنگی روحی») بسیار رایج است. این تکنیک به شما می‌آموزد که بر روی اینجا و اکنون خود تمرکز داشته باشید و انرژی خود را صرف توجه به بیرون و افکار منفی نکنید. همچنین به شما کمک می‌کند در شرایطی پایدار و استوار باقی بمانید.

آیکیدو ذهن شما را آموزش می‌دهد تا با استفاده از مفهوم «ki» (که به معنی روح، نیروی درونی و انرژی طبیعی بدن است) کنترل واکنش‌های بدن را در دست بگیرد. آیکیدو معتقد است تمام انرژی فیزیکی و روانی از جریان انرژی اطراف بدن به دست می‌آید. زمانی که شما عصبی هستید یا دچار استرس شده‌اید این انرژی از دست می‌رود. اما تمرکز کردن می‌تواند جهت انرژی منفی را در یک مسیر سودمند تغییر دهد.

به زمانی فکر کنید که دچار استرس شده یا ترسیده بودید. چه واکنش فیزیکی‌ای تجربه کردید؟ ماهیچه‌های منقبض، تنفس سریع، دست‌های عرق کرده و ضربان قلب شدید واکنش‌های طبیعی به یک وضعیت پراسترس هستند.

چطور استرس را به انرژی مثبت تبدیل کنیم

این تکنیک در میانه‌ی دهه‌ی هفتاد میلادی و با تلاش‌های یک روان‌شناس ورزشی، دکتر رابرت نیدفر (Dr Robert Nideffer) به عنوان یک ابزار افزایش انرژی تغییر کرد و در سال ۱۹۹۲ در کتاب «Psyched to Win» منتشر شد. همچنین در سال ۲۰۰۲ یک مربیِ سخنرانی، دکتر دان گرین (Dr Don Greene)، در کتاب «Fight Your Fear and Win» از این تکنیک دفاع کرد.

تمرکز چه زمانی سودمند است؟

شما می‌توانید برای افزایش تمرکز و مدیریت استرس پیش از یک سخنرانی، نواختن موسیقی، امتحان، مصاحبه شغلی، مذاکره یا اتفاقات ورزشی از تکنیک تمرکز استفاده کنید. در واقع هر زمانی که نیاز دارید در یک شرایط سخت، ذهن آزادی داشته باشید این تکنیک می‌تواند مفید باشد.

علاوه بر این، تمرکز می‌تواند در بیشتر موقعیت‌های روزمره‌ی زندگی مفید باشد. اگر لازم است قبل از یک مکالمه‌ی دشوار افکار خود را جمع کنید، یا اگر یک خبر بد را به دیگران بگویید از تکنیک تمرکز برای هدایت اعصاب استفاده کنید، به این ترتیب می‌توانید به راحتی، به شکلی مؤثر و با آرامش ارتباط برقرار کنید.

چطوراسترس را به انرژی مثبت تبدیل کنیم

چطوراسترس را به انرژی مثبت تبدیل کنیم

چگونه خود را متمرکز کنید؟

برای تمرکز کردن سه گام وجود دارد:

گام ۱: بر روی تنفس خود تمرکز کنید

بر روی نفس عمیق کشیدن تمرکز کنید، از دیافراگم خود استفاده کنید تا ریه‌هایتان را پر از هوا کنید.
نکته:
اگر با تنفس عمیق آشنا نیستید، زمانی را برای تمرکز کامل بر روی نفس کشیدن صرف کنید و این تمرین را انجام دهید:
بر روی زمین یا یک جای راحت و مستحکم دراز بکشید. دست خود را بر روی شکم‌تان بگذارید و از راه بینی یک نفس عمیق بکشید. با استفاده از هوایی که به درون می‌کشید، دست‌تان را به بالا هل بدهید. سینه و شانه‌های شما نباید حرکت بکنند، فقط شکم‌تان. سپس به آرامی هوا را از دهان‌تان خارج کنید.
به طور آگاهانه تنش را از بدن‌تان خارج کنید. در حالی که بدن‌تان را برای یافتن احساس تنش بررسی می‌کنید، به نفس کشیدن آرام و عمیق ادامه بدهید. این کار را با انگشتان پایتان شروع کنید و به سمت بالای بدن حرکت کنید. همچنان که پیش می‌روید، به تک تک عضلات‌تان توجه کنید. هر عضله‌ای را که احساس می‌کنید در تنش است منقبض و سپس آن را رها کنید.

گام ۲: مرکز بدن خود را پیدا کنید

مرکز گرانش بدن خود را پیدا کنید، در تکنیک تمرکز کردن، این نقطه حدود ۵ سانتی‌متر پایین ناف در نظر گرفته می‌شود. مرکز بدن‌ خود را به خوبی بشناسید و به یاد داشته باشید که چه احساسی دارد. احتمالا با تمرکز کردن بر روی این قسمت از بدن‌تان احساس ثبات و پایداری خواهید کرد.

زمانی که احساس کردید دچار استرس شده‌اید، به مرکز بدن‌تان توجه کنید و به خودتان یادآوری کنید که تعادل و کنترل را در دست دارید. سپس حداقل برای پنچ بار دم و بازدم عمیق انجام دهید. همچنان بر روی مرکز‌تان تمرکز کنید و ثبات و پایداری را احساس کنید.

گام ۳: تغییر جهت انرژی

سرانجام انرژی را در مسیری که می‌خواهید به اهداف‌تان برسید هدایت کنید.

تصور کنید که تمام انرژی بدن‌ شما به مرکزتان جریان پیدا می‌کند. چیزهایی را تصور کنید که به شما برای این کار کمک کند برای مثال این انرژی را مانند یک توپ درخشان، یا یک بالن در نظر بگیرید. تصور کنید که تمام انرژی منفی‌تان را درون یک بالن گذاشته‌اید و آن را رها کرده‌اید. هنگام دم بگویید «من اجازه می‌دهم…» و هنگام بازدم بگویید «…برود».

اگر انرژی را مانند یک توپ تصور می‌کنید، فرض کنید آن را به یک فاصله‌ی بسیار دور شوت کرده‌اید. اگر آن را مانند یک بالن می‌بینید، تصور کنید که بالای سر شما به هوا می‌رود. بگذارید هر چیزی که شما را دچار استرس می‌کند، از شما دور شود. تصور کنید که مرکز بدن‌تان با آرامش پر شده‌ است.

در تنفس بعدی، به این فکر کنید که می‌خواهید چه چیزی به دست بیاورید و بر روی مثبت اندیشی و جملات مثبت تمرکز کنید. هنگامی که اجازه می‌دهید تنش از بدن‌تان خارج شود از تصدیقاتی مانند «این کار مال من است» یا «ارائه‌های من عالی است» استفاده کنید. علاوه بر این باید واژه‌هایی مانند «موفقیت» یا «اعتماد به نفس» را با خودتان تکرار کنید.

چطور استرس را به انرژی مثبت تبدیل کنیم؟

با تمرین مهارت بیشتری پیدا می‌کنید

برای اینکه بتوانید از تکنیک تمرکز کردن با اطمینان استفاده کنید نیاز به کمی تمرین دارید. برای این کار لازم است قبل از اینکه با یک موقعیت واقعا پراسترس روبه‌رو شوید، در این تکنیک مهارت کافی پیدا کنید. سعی کنید از این تکنیک در موقعیت‌هایی که مقدار کمی استرس به شما وارد می‌کنند، استفاده کنید. برای مثال با چیزی که هر روز در سر کار تجربه می‌کنید.

روش دیگری که به وسیله‌ی آن می‌توانید تمرکز کردن را تمرین کنید این است که بدن خود را در شرایط پر استرس قرار دهید و سپس سعی کنید خود را متمرکز کنید.

برای مثال نوازندگان، پیش از اجرا تمرکز کردن را تمرین می‌کنند. برای اینکه خود را در شرایط استرس قرار دهند ممکن است تعداد زیادی پله را بالا و پایین بروند و سپس بالافاصله قطعات‌شان را تنها یا در مقابل دیگران بنوازند.

فعالیت بدنی به علت واکنش‌های فیزیکی‌ای که ایجاد می‌کند، مانند افزایش ضربان قلب و کوتاه شدن نفس‌ها، روش بسیار خوبی برای شبیه‌سازی علائم استرس است.

این کار را انجام دهید سپس با توجه به مراحلی که گفته شد مرکز خود را پیدا کنید. به این ترتیب زمانی که واقعا دچار استرس می‌شوید، به خوبی می دانید که باید چه کار کنید.

زمانی که در تمرکز کردن مهارت کافی پیدا کردید، هر زمان که دچار استرس شدید و کنترل خود را از دست دادید؛ می‌توانید از آن به راحتی استفاده کنید. همچنین این تکنیک به شما می‌آموزد هنگامی که با شرایط دشواری روبه‌رو شدید به غریزه‌تان اعتماد کنید.

منبع:Positive Energy

aon_era_of_disengagement_1000x589-1000x589

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.

ا۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.ین طور به نظر می‌رسد که طی سالیان اخیر، مسئولان سازمان‌های بسیاری سعی کرده‌اند علاوه بر مدیران پروژه، افراد شاغل در سازمان‌ها را هم ملزم به شرکت در جلسات یا کلاس‌های آموزشی مدیریت پروژه کنند. شاید این مسئله در نگاه اول کمی نامتعارف به نظر برسد، اما با مطالعۀ جزئیات این مطلب متوجه چرایی موضوع خواهید شد. حقیقت امر این است که سازمان‌ها به مزایای مهارت‌ها و توانایی‌هایی که مدیریت پروژه به‌ دنبال دارد، واقف شده‌اند. به همین خاطر می‌خواهند تمامی کارکنان‌شان از این مزایا بهره‌مند باشند. در این مطلب شما را با ۴ مورد از مهم‌ترین این مهارت‌ها آشنا خواهیم کرد. با ما همراه باشید.

با وجود اینکه نمی‌توانیم همه را به‌طور رسمی «مدیر پروژه» بنامیم، تقریبا همۀ ما در برهه‌هایی از زندگی از مهارت‌های مرتبط استفاده می‌کنیم؛ در واقع پروژه‌ای را مدیریت می‌کنیم. مثلا زمانی که برای تولد یکی از بچه‌های‌مان یا دورهمی خانوادگی و دیگر موقعیت‌های مشابه برنامه‌ریزی می‌کنیم، داریم پروژه‌ای را مدیریت می‌کنیم.

دکتر مایکل اوکانر، از افراد صاحب‌نظر در حوزۀ مدیریت و برنامه ریزی است. او در این باره می‌گوید: «مردم بیش از آنچه فکر می‌کنند، از مهارت‌های مدیریت پروژه استفاده می‌کنند. این مهارت‌ها از بسیاری جهات مشابه با آن روش‌هایی هستند که مادرها در طول قرن‌ها از آنها استفاده می‌کرده‌اند.»

نیاز همه به مهارت‌های مدیریت پروژه آن‌قدر پذیرفته‌شده است که بنیادی آموزشی با این منظور برای کودکان و نوجوانان ۵ تا ۱۹ساله تأسیس شده است. بسیاری باور دارند که این مهارت‌ها نه صرفا برای پروژه و سازمان‌ها، بلکه در زندگی روزمره هم قابل‌استفاده هستند.

کتاب‌های مدیریت پروژه پر است از مفاهیم و مهارت‌هایی نظیر تکنیک‌های زمان‌بندی، رهبری اعضای تیم، ساختار جزئیات فعالیت‌ها و … . دانستن این مفاهیم برای مدیران بسیار سودمند است. البته اشخاص شاغل در سازمان‌ها هم با دانستن آنها اطلاعاتی ارزشمند و کاربردی به دست خواهند آورد. اما در این مطلب سعی ما بر آن بوده است که مهارت‌های کمترشناخته‌شده را معرفی کنیم؛ مهارت‌هایی که عملا برای تمامی کارکنان سازمان‌ها مفید و کاربردی خواهند بود.

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.

مهارت اول: استفاده از منشور پروژه

در مبحث مدیریت پروژه از ابزارها، تکنیک‌ها و الگوهای متعددی برای نظم‌وترتیب بیشتر فعالیت‌ها استفاده می‌شود. اگر بخواهیم از میان اینها مؤثرترین‌شان را انتخاب کنیم، احتمالا گزینۀ انتخابی‌مان «منشور پروژه» خواهد بود.

سازمان‌های متعددی هستند که از مشکلِ نبودِ هماهنگی میان کارکنان‌شان رنج می‌برند. از سوی دیگر سازمان‌هایی وجود دارند که کارکنان‌شان درمورد اولویت‌های فعالیت‌ها درست توجیه نمی‌شوند. در این مواقع است که منشور پروژه به کمک‌مان می‌آید.

اما منشور پروژه دقیقا چیست؟ این منشور در واقع نوعی توافق‌نامه است که مدیر پروژه پیش از شروع کار تدوین می‌کند و تمامی دست‌اندرکاران پیشبردِ پروژه موظف به پیروی از محتوای آن خواهند بود. به این صورت می‌توان در ادامۀ مسیر از بروز مشکلات پیش‌بینی‌نشده جلوگیری کرد.

در اینجا به تعدادی از مهم‌ترین مواردی اشاره خواهیم کرد که بهتر است در منشور پروژه لحاظ شوند:

  • اقلام تحویل‌دادنی پروژه: منظور محصول نهایی است که قول آن به مشتری داده می‌شود؛
  • نام/ هدف پروژه؛
  • حامی مالی یا همان اسپانسر پروژه؛
  • سهام‌داران پروژه؛
  • محدودیت‌های سه‌گانۀ پروژه: زمان، بودجه و محدودۀ پروژه؛
  • مواردی که در محدودۀ پروژه قرار می‌گیرند و موارد خارج از آن؛
  • نقش و مسئولیت هریک از اعضای گروه؛
  • خطرات یا ریسک‌های احتمالی پروژه؛
  • عوامل کلیدی موفقیت؛
  • فرضیه‌ها؛
  • شاخص یا معیار موفقیت پروژه؛
  • امضای اعضای تیم.

البته مواردی که عنوان شدند بیشتر مثالی برای درک بهتر موضوع هستند. منشور پروژه می‌تواند از لحاظ شیوۀ تدوین، قالب و حتی محتوا، بسته به صلاحدید و اولویت‌های شما تغییر کند. مهم این است که پیش از شروع‌به‌کار، با استفاده از آن، دست‌اندرکاران اصلی پروژه را گرد هم جمع کنید تا دربارۀ مسائل کلیدی و مهم پروژه به اتفاق نظر برسید. درج امضای اعضای گروه پای منشور، به آن حالتی سندمانند می‌دهد و اعتبارش را بیشتر می‌کند.

مهارت دوم: سنجیدن ایده‌های مربوط به پروژه و در نظر گرفتن تمامی جوانب در همان ابتدای امر

شاید راجع به او. جی. سیمسون، بازیکن سابق فوتبال آمریکایی و ماجرای دادگاهی شدنش چیزهایی شنیده باشید. او به جرم قتل همسر سابقش و دوست‌پسر این شخص دستگیر و محاکمه شد. این ماجرا «محاکمهٔ قرن» لقب گرفت و خبرنگاران کشورهای بسیاری به‌صورت زنده ماجرا را پوشش خبری دادند.

تصویری از او. جی. سیمسون در دادگاه محاکمه به جرم قتل

هدف از ذکر این ماجرا آوردن مثالی برای پروژه‌ای است که به شکست انجامید. در آن زمان قرار بود کتابی تحت عنوان «اگر انجامش داده بودم: اعترافات یک قاتل» به چاپ برسد. این کتاب دربارۀ وقایع قتل سیمسون بود. اما بنا به دلایلی در لحظۀ آخر پروژۀ چاپ کتاب متوقف شد. روپرت مرداک، یکی از مدیران این پروژه بود و در جواب به نارضایتی و عصبانیت عموم مردم و حامیان پروژه در بیانیه‌ای اعلام کرد که فعالیت‌شان «پروژه‌ای نسنجیده» بوده است و به همین خاطر در لحظۀ آخر لغو شد.

این در حالی بود که کار نوشتن و چاپ کتاب به اتمام رسیده بود و برای پخش در بازار آماده شده بود. با این تفاصیل، متوقف شدن پروژه در لحظۀ آخر چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟ این اتفاق به این خاطر افتاد که در همان ابتدای امر، دست‌اندرکاران پروژه به‌خوبی جوانب امر و ایده‌های مربوط به پروژه را نسنجیدند. این مثال، به‌خوبی گویای عواقب این اقدامات نسنجیده است.

راه پرهیز از اقدامات نسنجیده در مدیریت پروژه

حالا ببینیم برای برطرف کردن این مسئله چه تدابیری را می‌توانیم در نظر بگیریم. طبق آموزه‌های بحث مدیریت پروژه، برای اینکه از این حیث به مشکلی برنخوریم، باید پیش از شروع برنامه‌ریزی برای پروژه، کار دیگری انجام بدهیم. بسیاری فکر می‌کنند برنامه‌ریزی مرحلۀ اول در شروع هر نوع پروژه‌ای است؛ حال آنکه این‌طور نیست. در این مرحلۀ آغازین که پیش از برنامه‌ریزی قرار می‌گیرد، ایده‌های مربوط به پروژه را به‌طور دقیق و جامع ارزیابی و بررسی می‌کنیم؛ حالا می‌خواهد پروژه‌مان به پیچیدگیِ راه اندازی کسب و کار تازه باشد، یا آنکه به‌سادگیِ ذکر سردستی معایب و مزایای محصولی بخصوص.

اگر این کار را انجام ندهیم، احتمال دارد با عواقبی جدی روبه‌رو شویم و پروژه به‌کلی به شکست بینجامد. مثلا ممکن است یکی از دست‌اندرکاران پیشبرد پروژه نظری ناآگاهانه بدهد یا آنکه به اتفاقی بخصوص از روی هیجان و احساس پاسخ دهد و فعالیت‌های پروژه با اتکا به چنین اظهارنظرهایی پیش برود. اینها هستند که در نهایت موجبات شکست یک پروژه را فراهم می‌کنند. در صورتی گرفتار این پیامدها خواهیم شد که ایده‌ها را درست نسنجیده باشیم.

این مرحلۀ آغازین می‌تواند بسته به صلاحدید و شرایط شما متفاوت باشد. با وجود این، برای درک بهتر موضوع، تعدادی سؤال کلیدی و مهم در ادامه مطرح می‌کنیم که بهتر است در این مرحله جوابی برای‌شان بیابیم:

  • قصد حل کردن چه مشکلی را داریم؟
  • آیا پروژه‌ای که قصد راه‌اندازی‌اش را داریم بهترین راه‌حل برای این مشکل است؟
  • آیا برای پیشبرد این پروژه، از منابعی که در اختیار داریم به بهترین شکل ممکن استفاده می‌کنیم (زمان، سرمایه، دارایی‌ها و …)؟
  • آیا دستاوردهای احتمالی پروژه ارزش ریسک پذیری و مخاطره‌های پیشبرد آن را دارند؟
  • این ریسک‌ها و مخاطره‌ها چه‌ها هستند؟
  • اگر پروژه را انجام ندهیم، چه هزینه‌ای متحمل خواهیم شد؟
  • آیا باید از پیشبرد آن صرف‌نظر کنیم؟

مهارت سوم: تجزیه‌وتحلیل خطرات و ریسک‌های احتمالی پروژه

برنامه‌ریزی برای هر پروژه‌ای حائز اهمیت است. اما باید در نظر داشته باشیم چیزی که از برنامه‌ریزی‌های‌مان در ذهن داریم کمتر در عالمِ واقع عملی می‌شود. در مسیر پیشبرد فعالیت‌ها ممکن است اتفاقات پیش‌بینی‌نشده‌ای بیفتد؛ گریزی از این مسئله نیست. برای آنکه هریک از این اتفاقات پیش‌بینی‌نشده سردرگم‌مان نکند، باید در مقام مدیر پروژه بدانیم که چطور در همان مرحلۀ برنامه‌ریزی، کار تجزیه‌وتحلیل ریسک‌های احتمالی را هم انجام بدهیم.

با این دست تجزیه‌وتحلیل‌ها، در واقع خودمان را برای مشکلات احتمالی در آینده از قبل آماده می‌کنیم. چشم‌پوشی کردن از این تجزیه‌وتحلیل اگر نگوییم خطرناک، حداقل ساده‌لوحانه است. اما متأسفانه بسیاری از سازمان‌ها از آن چشم‌پوشی می‌کنند. آنان پس از برنامه‌ریزی، روند فعالیت‌های پروژه را شروع می‌کنند و امیدوار به کسب بهترین نتیجه هستند؛ اما طولی نمی‌کشد که بهای این بی‌ملاحظگی‌شان را می‌پردازند.

۴ مهارت مدیریت پروژه که همه باید یاد بگیرند.

مزایای تجزیه‌وتحلیل خطرات احتمالی

حالا بیایید ببینیم چطور می‌توان از این دست مسائل جلوگیری کرد. اول اینکه باید از میان روش‌های موجود برای تجزیه‌وتحلیل خطرات احتمالی یکی را انتخاب کنیم. مهم نیست از کدام روش استفاده می‌کنیم؛ مهمْ درک دقیق و درست روند هر روش و عمل کردن بر اساس دانشی است که از آن پیدا می‌کنیم. عملی کردن این تجزیه‌وتحلیل برای‌مان مزایایی خواهد داشت که در ادامه به تعدادی از آنها اشاره خواهیم کرد:

  • می‌توانیم از نتایج آن برای انتقال پیامی دشوار به یکی از مدیران ارشد یا سهام‌داران استفاده کنیم؛
  • ممکن است پی ببریم که برای دستیابی به نتیجۀ مطلوب، به منابعی اضافی یا حامی دیگری احتیاج خواهیم داشت؛ حتی ممکن است به این نتیجه برسیم که به‌کلی باید روند پیشبرد فعالیت‌ها را تغییر داد؛
  • نگرانی دست‌اندرکاران پروژه از بابت خطرات احتمالی آینده به حداقل می‌رسد؛
  • می‌توانیم با طرح‌ریزی برنامه‌های ثانویه یا پشتیبان برای فعالیت‌های کلیدی، به‌کلی از خطرات احتمالی اجتناب کنیم یا امکان رخدادشان را به حداقل برسانیم.

مهارت چهارم: تهیۀ گزارشی کامل از فعالیت‌های انجام‌گرفته در پروژه

اینکه دوباره و دوباره کاری مشابه را انجام بدهیم و انتظار نتیجه‌ای متفاوت را داشته باشیم نامعقول است. با وجود این بسیاری از سازمان‌ها دقیقا همین کار را می‌کنند. علت این است که به‌محض به پایان رسیدن پروژه‌ای بخصوص، همه به‌شکلی دیوانه‌وار برای شروع کردن پروژهٔ بعدی تقلا می‌کنند. در این میان، آینده‌ای که به‌طور بالقوه ممکن است دستخوش تغییر شود در نظر گرفته نمی‌شود.

اینکه پس از پایان هر پروژه یا کار بخصوص، با تهیۀ گزارشی کامل نقاط ضعف و قوت آن را بررسی کنیم، فرصتی است که بیشتر سازمان‌ها از استفاده از آن غافل می‌مانند؛ این سبک بررسی‌ها بیشتر در سازمان‌های ارتشی یا نظامی و بیمارستان‌ها رایج است که با مرگ و زندگی انسان‌ها سروکار دارند. مثلا کالبدشکافی در بیمارستان به‌نوعی زیرمجموعۀ همین گزارش‌نویسی‌ها است، چون در آن سعی می‌شود با پی بردن به علت اصلی مرگ کسی، از بروز دوبارۀ مشکلات در آینده جلوگیری شود.

گزارش نویسی صرفا به کلیت پروژه محدود نمی‌شود؛ می‌توان از آن در قرار ملاقات‌ها، رویدادهای مهم و فعالیت‌های دیگر هم استفاده کرد. هدف اصلی در گزارش‌نویسی این است که در پایان هر پروژه، تمامی فعالیت‌ها و جزئیات آن را بازبینی کنیم. فعالیت‌های ثمربخش را از فعالیت‌های دیگر جدا کنیم و مشکل و خطای فعالیت‌هایی را که نتیجۀ مطلوبی به‌همراه نداشته‌اند پیدا کنیم. اگر پروژه بلندمدت باشد، این گزارش‌نویسی را در حین پیشبرد فعالیت‌ها هم می‌توانیم انجام بدهیم.

درک بهتر ایرادها و موفقیت‌های فعالیت‌های گذشته عاملی کلیدی برای بهبود مستمر است. کسانی که بتوانند در پی بردن به این دست اطلاعات، مهارت پیدا کنند، برای سازمان‌شان بسیار ارزشمند خواهند بود.

جمع‌بندی

سازمان‌هایی که دوره‌های آموزشی مدیریت پروژه برای کارکنان‌شان برگزار نمی‌کنند، مرتکب اشتباه بزرگی می‌شوند. روزبه‌روز به اهمیت مدیریت پروژه افزوده می‌شود و مهارت‌ها و تکنیک‌های جدیدی برای کسب نتایج بهتر به آن اضافه می‌شوند. برای کسب موفقیت باید با این روند همگام باشیم و از آخرین اطلاعات آگاهی داشته باشیم. بررسی‌ها حاکی از آن بوده است که تا سال ۲۰۲۷ مسئولان سازمان‌ها حدودا به ۸۷٫۷ میلیون نیروی کاری احتیاج خواهند داشت که در زمینۀ مدیریت پروژه تخصص و مهارت داشته باشند. این در حالی است که از همین حالا کمبود افراد متخصص در این زمینه احساس می‌شود.

چهار مهارتی که در این مطلب به شما معرفی کردیم، به مبحث مدیریت پروژه منحصر نمی‌شوند. با وجود این، تنها کسانی آنها را فرامی‌گیرند که در دوره‌های آموزشی مرتبط شرکت می‌کنند. سایر افراد از این مهارت‌ها بی‌اطلاع می‌مانند. با این تفاصیل، اشتباه است اگر فکر کنیم این مهارت‌ها و نظایر آن، صرفا برای مدیران پروژه مناسب و کاربردی هستند. با استفاده از آنها علاوه بر اینکه اثربخشی‌تان در محیط کار را بیشتر خواهید کرد، موجب بالا رفتن ارزش کلی سازمان در دنیای کسب و کار خواهید شد.

منبع:forbes

834x437

۱۸ مهارت فروش که برای تجارت موفق به آن احتیاج دارید

 

۱۸ مهارت فروش تجارت موفق .مهارت فروش در معرض تغییرات بسیار زیادی قرار دارد. خریداران همه‌کاره شده‌اند، فروشِ «از تولید به مصرف» رو به انقراض است و پیشرفت تکنولوژی نیز در حال تغییر این حرفه است. خبر تأسف‌بار این است که گفته می‌شود ظرف چند سال آینده، ۱۵ میلیون شغل فروش به دلیل همین تغییرات از بین خواهند رفت. نیروهای فروش برای نجات یافتن در این بازار رقابتی باید مهارت‌های جدیدی بیاموزند. ما با بررسی روندهای بازار و مطالعه‌ی راهکارهای فروشندگان موفق، ۱۸ مهارت فروش را گردآوری کرده‌ایم که همه‌ی فروشندگان برای ادامه‌ی مسیر خود به آنها احتیاج دارند. اگر شما هم می‌خواهید فروشنده موفقی باشید، در ادامه‌ی مطلب با توضیحات تکمیلی ما همراه باشید.

۱۸ مهارت فروش  تجارت موفق

۱۸ مهارت فروش تجارت موفق

 

۱. درک خریدار؛ مهم‌ترین مهارت فروش

اصلی‌ترین مهارت فروش در دنیای امروزی این است که درک کنیم خریدار چه می‌خواهد. همین موضوعِ به‌ظاهر ساده، پایه‌ی فروش موفق است. اما موفقیت در کسب و کار فقط به درک اینکه خریدار چه می‌خواهد محدود نمی‌شود. به بیان ساده‌تر، فقط این مهم نیست که بدانیم مشتری کدام برند قهوه را می‌پسندد، باید دقیقا بدانیم مشتری وقتی وارد فروشگاه ما می‌شود، به دنبال کسب چه تجربه‌ای است؟ چرا فلان برند را انتخاب می‌کند؟ خریدار مجموعه انتظاراتی دارد و وظیفه‌ی فروشنده این است که نیازهای او را فراتر از انتظاراتش برطرف کند (این در واقع تعریف رضایت مشتری است). اگر ندانید خریدار با خرید کالای موردنظر به دنبال کسب چه تجربه‌ای است، نمی‌توانید توقعات او را برطرف کنید.

۲. فروش مشتری‌پسندانه

زمانی که فروشنده‌ای خریدار را درک کند، می‌تواند فروشی به شیوه‌ی مشتری‌پسند انجام بدهد، یعنی دقیقا در زمان مناسب، همان چیزی را که مشتری می‌خواهد در اختیارش قرار بدهد. مثلا اگر یک خریدار برای تصمیم گیری قطعی به استفاده‌ی آزمایشی از محصول احتیاج دارد تا خیالش راحت شود و در عین حال با کمبود وقت مواجه است، یکفروشنده حرفه ای به‌سرعت نسخه‌‌ای آزمایشی در اختیار او قرار می‌دهد، آن هم نه یک نسخه‌ی معمولی، نسخه‌ای که راه‌اندازی و استفاده از آن سریع و ساده باشد و بتواند ارزش واقعی کالا را در مدت زمانی حتی کمتر از ۳۰ دقیقه ثابت کند. خریداران عاشق فروشندگانی هستند که زِبروزرنگ باشند.

۳. روان‌شناسی ایجاد علاقه در خریدار

عده‌ی محدودی از فروشندگان از روان‌شناسی فروش برای جذب مشتری در مغازه استفاده می‌کنند. روش‌های روان‌شناسی متفاوتی برای ایجاد علاقه در مشتریان بالقوه وجود دارد. یکی از روش‌های مؤثر این است که مشتری مطمئن شود زیاد وقتش را نمی‌گیرید.

۴. ایجاد اعتماد در خریدار

خریداران عاشق معامله با کسانی هستند که به آنها اعتماد دارند. فروشندگان موفق حتما کاری می‌کنند که صداقت خود را به مشتری ثابت و اعتماد او را جلب کنند. کمک بی‌دریغ به خریدار، یکی از ابزارهای جلب اعتماد مشتری برای افزایش فروش است.

۵. توضیح مختصر محصول

با توجه به اینکه این روزها سر همه خیلی شلوغ است، تعامل مختصر و مفید با مشتری، مهارت فروش بسیار مهمی است. روزهای پُرگوییِ فروشندگان رو به پایان است. خریداران بیشتر به «شیوه‌ی بیان اطلاعات» اهمیت می‌دهند نه خودِ اطلاعات. یک قانون طلایی این است که در هر مکالمه به بیش از سه نکته‌ی مهم اشاره نکنید، چون حوصله‌ی مخاطب را سر خواهید برد و مشتری نکات اصلی را فراموش خواهد کرد.

۶. واکنش مناسب به صحبت‌های مشتری

بسیاری از مدیران فروش و متخصصان بر این باورند که فروشندگان موفق، شنوندگان خوبی هستند. ما هم این حرف را قبول داریم و جای توضیحی برای آن نمی‌ماند. فروشنده‌ی موفق به حرف‌های مشتری واکنش مناسبی نشان می‌دهد. باید مهارت گوش دادن را یاد بگیرید؛ یعنی گوش بدهید، درک کنید و اقدام مناسبی در راستای صحبت‌هایی که شنیده‌اید، انجام بدهید.

۷. داشتن اطلاعات جامع و کاربردی درباره‌ی محصولات

۱۸ مهارت فروش تجارت موفق

فروشندگان دیگر فقط پُل ارتباطی بین تولیدکننده و خریدار نیستند. آنها باید از دو جهت متخصص هم باشند:

  1. خریدار را درک کنند. به این ترتیب هنگام فروش می‌توانند به مشکلاتی که مشتری با آنها سروکله می‌زند اشاره کنند و کالای موردنظر را به‌عنوان راهکاری برای رفع مشکل یا برآورده کردن نیاز او پیشنهاد بدهند.
  2. باید کالای فروشی را از بَر باشند و اطلاعات کاملی درباره‌ی آن داشته باشند تا بتوانند سؤالات مشتری را به‌ طور کامل و صحیح پاسخ بدهند.

۸. کمک به مشتری

کمک کردن بیشتر از اینکه یک مهارت فروش باشد، یک ذهنیت است که باید در خودتان نهادینه کنید. بسیاری از فروشندگان با این مورد دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. سعی کنید هربار که با یک مشتری در تعامل هستید، به خودتان یادآوری کنید که یاری‌رسان مشتری باشید و به چشم ابزاری برای دستیابی به پول، به او نگاه نکنید.

۹. داستان‌‌گویی

خریداران لزوما نمی‌خواهند درباره‌ی کالای شما اطلاعات فنی دریافت کنند. فروشندگان ماهر، کالای خود را به یک تصویر بزرگ‌تر وصل می‌کنند و این تصویر، احساس مشتریان قبلی یا تبعات خرید کالاست. برای مثال، کسی که از شما یک سیستم تلفن می‌خرد در واقع تنها به دنبال خرید تلفن نیست، به دنبال افزایش درآمد از طریق خرید این تلفن است و اگر شما بتوانید با داستان‌گویی درباره‌ی مشتریان قبلی به او ثابت کنید که با خرید این سیستم، هدفش محقق خواهد شد، او را به خرید ترغیب کرده‌اید.

۱۰. توانایی نویسندگی یا کپی‌رایت

۱۸ مهارت فروش تجارت موفق

فروشندگان باید قدرت نویسندگی داشته باشند. این مهارت فروش از زمانی مهم شده است که بسیاری از ارتباطات با مشتریان از طریق ایمیل صورت می‌گیرد. در هنگام کپی‌رایت، چند قانون طلایی زیر را به یاد داشته باشید:

  1. هرچه کمتر بنویسید، بهتر است. سعی کنید نوشته‌ی خود را کوتاه، اما دلنشین نگه دارید.
  2. عمومی ننویسید. تا جایی که ممکن است برای نوشته‌هایتان زمان بگذارید و آنها را شخصی‌سازی کنید.
  3. برای نظم دادن به نوشته‌، متن خود را بولت‌بندی کنید (یعنی قسمت‌ها و نکات مهم را به‌صورت موردی بنویسید). بررسی یک فهرست برای مشتریان، خیلی ساده‌تر از بررسی یک متن طولانی و کسالت‌بار است.
  4. در قسمت نتیجه‌گیری، یک گزینه‌ی فراخوانی برای اقدام (Call-to-Action) بگذارید و مشتری را به سفارش دادن ترغیب کنید.

۱۱. بازاریابی تلفنی

دوره‌ی جلسات حضوری و فروش سر مزرعه رو به اتمام است و به‌تدریج همه‌چیز جای خود را به ویدئو‌کنفرانس‌ها و ارتباطات غیرحضوری خواهد داد. درنتیجه فروشنده باید قابلیت مدیریت فروش از طریق تلفن را نیز داشته باشد. بازاریاب تلفنی باید با تکنیک‌های برتر در فروش تلفنی آشنا باشد و همچنین توانایی‌هایی مانند قدرت تشخیص تُن صدای مخاطب برای ارزیابی میزان تمایل وی به خرید را داشته باشد. بهتر است فروشندگان به تکنولوژی‌های جدید (مثلا اسکایپ، فیس تایم و …) مسلط باشند تا در صورت لزوم بتوانند مکالمه‌‌های غیرحضوری تأثیرگذارتری صورت بدهند.

۱۲. ارتباط با مشتری در فضای مجازی

بازاریابی در شبکه های اجتماعی رو به گسترش است و این شبکه‌ها به بستری برای فروش آنلاین تبدیل شده‌اند. بسیاری از فروشندگان حرفه‌ای از فیسبوک، توئیتر، لینکدین، اینستاگرام و تلگرام، به‌عنوان ابزاری برای فروش بیشتر استفاده می‌کنند. منظور ما فقط این نیست که مخاطبان خود را در دنیای مجازی دنبال کنید. نیروهای فروش حرفه‌ای از طریق ارتباطاتی که به‌دست می‌آورند، در دنیای واقعی هم رویدادهایی ترتیب می‌دهند تا بتوانند رابطه‌ی صمیمانه‌تری با مشتریان برقرار کنند. این کار می‌تواند اعتماد و اشتیاق مشتریان را برانگیزد و تا حدی به فروش کمک کند.

۱۳. تعاملات شخصی‌سازی شده با مشتریان

همه‌ی ما از پیام‌های انبوه تبلیغاتی گریزانیم. خریداران پیغام‌های عمومی را دور می‌ریزند. تعاملات میان فروشنده و خریدار زمانی اثرگذار خواهد بود که شخصی‌سازی شده باشد. بهترین راه این است که پیام‌ها را با توجه به خصوصیات جمعیت‌شناختی مشتریان دسته‌بندی کنید. در بازاریابی b2b بهتر است شرکت‌ها را با توجه به زمینه‌ی فعالیت‌شان طبقه‌بندی کنید. در روابط رودررو هم باید رفتار خود را برحسب جنسیت و سن مشتری تغییر بدهید. می‌توانید به رویدادهایی که فروشگاه یا شرکتتان برای افرادی مانند آن خریدار برگزار شده است اشاره کنید تا مشتری بیشتر احساس صمیمیت کند.

۱۴. استفاده از مهارت‌های بازاریابی

خیلی‌ها معتقدند که بازاریابی در حال بلعیدن فروش است! ما معتقدیم بازاریابی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد که «فروش» باید آنها را سرمشق خود قرار بدهد. فروشندگانی که دوره‌های بازاریابی را گذرانده باشند، می‌توانند بسیار موفق‌تر از فروشندگان عادی عمل کنند. بسیاری از فعالیت‌ها مانند تولید محتوا یا تحقیقات بازار اگر با علم بازاریابیترکیب شوند، می‌توانند نتایج بهتری به همراه داشته باشند و به فروشِ بیشتر کمک کنند.

۱۵. تلاش فعالانه برای تبدیل مشتری بالقوه به خریدار

این روزها حواس همه پرت است، پس فروشنده برای جلب توجه مشتری و تبدیل او به خریدار، باید بیش از پیش تلاش کند. نباید مشتری را در مسیر تصمیم‌گیری تنها بگذارید؛ بلکه باید قدم‌به‌قدم تا زمان خرید او را همراهی کنید. برای مثال اگر یک مشتری برای تصمیم‌گیری نهایی به تائید مدیرعامل احتیاج دارد، باید تمام اطلاعات موردنیاز، محتوا و ابزارهایی را که به متقاعدسازی مدیرعامل کمک می‌کنند، شسته‌ و رُفته در اختیار مشتری بگذارید. توضیح شفاهی به مشتری و سپس رها کردن او برای انتقال آن توضیحات به شخص تصمیم‌گیرنده در این دنیایی که حواس همه پرت است، به معنی از دست دادن یک معامله است.

۱۶. استفاده از تکنولوژی‌های فروش

بسیاری از بخش‌های فروش برای بهبود کارایی و کوتاه کردن چرخه فروش، از تکنولوژی‌های جدید استفاده می‌کنند. با اینکه این روزها فروشندگان مشغله‌های بیشتری دارند، اما آمار اخیر سازمان «Chief Science Officer» نشان می‌دهد که فروشندگان تنها ۳۷٪ از زمان خود را واقعا مشغول امر فروش هستند و این یعنی ناکارآمدی. فروشنده‌ای که بتواند از تکنولوژی‌های جدید در جهت کارآمدتر شدن بهره بگیرد، یک قدم از رقیبانش جلوتر است، چون با این کار در واقع زمان بیشتری مشغول کار فروش خواهد بود.

۱۷. ایجاد ارتباط میان فعالیت‌های روزانه و هدف فروش

رسیدن به هدف فروش چیزی نیست که یک‌مرتبه در روز آخر ماه یا روز آخر فصل اتفاق بیفتد. این چیزی است که بهبرنامه ریزی نیاز دارد. فروشندگان باتجربه وظایف روزانه‌ی خود را طوری برنامه‌ریزی می‌کنند تا آخر ماه به هدف تعیین‌شده برسند. این مهارت فروش به مرور زمان کسب می‌شود و بسیار ارزشمند است. برای مثال، فروشنده‌ای به‌تدریج می‌فهمد اگر در یک ماه فلان تعداد جلسه با مشتریان بالقوه داشته باشد، به‌طور حدودی در ماه بعد فلان درصد از آن جلسات به فروش منجر خواهند شد.

۱۸. مدیریت فعالیت‌ها مانند مدیریت پرتفولیو

فروشندگان باتجربه به ارتباطات خود به چشم پرتفولیو (سبد سرمایه‌گذاری) نگاه می‌کنند. آنها زمان خود را (مانند سهام در بورس) در فرصت‌های گوناگونی سرمایه‌گذاری می‌کنند و می‌دانند تعدادی از آنها به نتیجه نخواهد رسید. آخر هر هفته نیز تمام سرمایه‌گذاری‌های خود را بررسی می‌کنند تا برآورد کنند کدام‌‌یک از آنها به سودآوری می‌رسد. از طریق مدیریت سبد سرمایه‌گذاری فعالیت‌هایشان، می‌‌فهمند که آیا به هدف خود می‌رسند یا خیر؟

می‌بینید؟ علم فروش دیگر به‌سادگی گذشته‌ها نیست. تازه این مطلب تمام مهارت‌های نوین فروش را پوشش نداده است، اما به کمک همین ۱۸ مهارت فروش هم می‌توان به دنیای فروش نوین پا گذاشت. نظر شما چیست؟ کدام‌یک از این مهارت‌ها به نظر شما کاربردی است و کدام موارد را قبلا هم اجرا می‌کردید؟